تاملی بر صحبت جناب ی. بیدار در جلسه 10 سپتامبر در کشور هالند i

رحیم حبیبی

طوریکه از استماع صحبت های ارائه شده در نشست فوق بر می آید جناب ی. بیدار در مورد بسا مسایل حیات سازمان صحبت های همه جانبه داشتند که البته بنده در خصوص دیدگاه های ایشان در رابطه خط فکری حزب نظریات و انباشت های فکری خویشرا به بیان خواهم گرفت :

ایشان ضمن صحبت مفصل و رهنمودی خویش با جسارت و صداقت تمام به بیان نظریات و اندیشه های خویش پیرامون خط فکری حزب واحد پرداخته در بخشی از نظریات خویش چنین ابراز نمودند.

( ما دوحزب با دیدگاه متفاوت یکجا شدیم ، بسیار ایجاب انرا میکرد که ما قبل بر اینکه یکجا شویم ، باید میدانستیم که تفاوت فکری و اندیشوی ما چه بوده که مدت ها از هم دور ماندیم و دلایل انرا پیدا میکردیم )

به عقیده من این مسله یکی از کلیدی ترین و اساسی ترین سوال حل نا شده در برابر حزب واحد است که تا کنون به پاسخ مستدل به ان پرداخته نشده است . ایا تاکنون اندیشه پردازان این دو حزب سابق و حزب واحد کنونی دلایل جدایی و دودستگی چندین ساله خودرا بیان کرده اند ؟ ایا گاهی اندیشیده اند که اسباب افتراق و جدایی این دو سازمان در کجا بوده است ؟

در حالیکه ما قبل از یکجا شدن بایست بروی تفاوتهای دید و اندشه مان تامل میکردیم وجوهات اختلاف و تمایز های فکری خود را برجسته میساختیم و باحلاجی چندین باره و مستدام انها درمیافتیم که  توافق نظر ما بیشتر است یا اختلاف نظرما ن ؟ این کار چگونه بایدانجام می پذیرفت ؟

ما بایست راه های رفته و عملکرد های گذشته را ، شعار های گذشته را ، دلایل شکست حزب گذشته را با دید امروز و شعار های مطروحه امروزه مان مورد شور و مشورت و کنکاش قرار میدادیم و از انجا به همسان سازی نظریات می پرداختیم و وجوهات اختلافات خودر ا نیز درمیافتیم و بایست قطعا مشخص میساختیم که ایا ما میتوانیم خط فکری واحدی  داشته باشیم یا خیر؟ در حالیکه اگر نظریات دوتن از اندیشه پردازان نهضت اقایون فهیم ادا و جناب پیکارگر را در تقابل نظریه جناب بیدار قرار دهیم قطعا درمیابیم که این دو حزب در طرز دید خود تفاوت های بسیاری دارند . طوریکه پیداست دشواری های امروز حاصل و نتیجه همان ندانم کاری ها و طفره رفتن های  دیروز  از روبرو شدن با واقعیت های  دیروز و امروز ماست. اگر ما ان شگافهای اختلافات در فکر و اندیشه مان رادر وقت و زمانش حل و فصل میکردیم حالا با چنین دشواری ها رو برو نمی بودیم. .

جنبش امروز به چهره های نو, تفکر نو و اندیشه نو نیازمند است نه به شعار های ایدیولوژیک کهنه  و جزم های گذشته .ما اگر با میراث های گذشته دیروزی ، کهنه ، افراط گرایی با برش و قاطعیت برخورد نکنیم این بمعنی انست که بفاجعه دیگر تاریخی قدم میگذاریم .

  تلاش برای  یکجا سازی دوحزبی که چندین سال از هم جدا زیسته اند و دارای طرز دیدهای متفاوت از زندگی و سیاست هستند,  آنهم با  پیچیدن درشکلیات,  بدین معنی است که  ما هردو سازمانرا ازدائره زندگی فعال بیرون پرتاب و به بن بست روبرو میکنیم.

ما بایست خط جدید فکری خود را روشن میکردیم و روشن میساختیم که ما اساسا چه میخواهیم و لایحه وظایف ما چه است در حالیکه این مباحثه و کنکاش اصلا در بین رهبران این دوسازمان هرگز وجود نداشته است .صرفا ابراز احساسات نسبت به سرنوشت جامعه و سر گشتگی نسبت به گذشته مشترک  ما ن نمی تواند برای یک وحدت ارگانیک کافی  تلقی شود.  

بحث بعضی از اندیشه ورزان چون جناب بیدار ، جناب فهیم ادا و جناب پیکارگر بوضاحت نشان دهنده اختلافات عمیق نظرمیان این دوسازمان است.

اینها مسایلی اندکه ما را به بن بست فکری رسانیده است. اینها از چمله مسایل حیاتی سازمان است که نمیتوان به انها به دیده اغماض نگریست .

باید دانست که ما امروز به دهه دوم قرن 21 قدم گذاشته ایم و عده ای از ما  هنوز در چنبره جزم های گذشته گیر مانده اند. این دوستان  باید از یاد نبرند که امروزه 42 کشور جهان و از جمله مقتدرترین کشور های سرمایداری در کشور ما حضور دارند وحزب ما در جمله دیگر احزاب و ساز مانهای سیاسی فقط در داخل نظام و در چارچوب قانون اساسی کشور میتوانند دست به فعالیت بزنند که این خود ما را از گذشته های  ایدیولوزیک مت فاصله میدهد. گذشته از آن  انقطابات جدید جهانی  نیز جدا از ما میطلبد که جهانبینی جدید ی برای خود تنطیم کنیم. یاد مان نرود که اگر خط فکری ما با فر هنگ و سنت های جامعه ما مطابقت نداشته باشد ، فاجعه افرین خواهد بود.

لذا بایست حزب واحد تکلیف خود را با مکتب های بسته ایدیولوژیک و شعار های از خود بیگانه غیر ملی که جدا در تضاد با روان جامعه قرار داشته ، روشن سازد و الی ما باز بدرون فاجعه ی دیگری فرو خواهیم لغزید. برای اینکه دوران ایدیولوژیهای های بیگانه از ادبیات کنونی جهان رخت بر بسته است. اگر ماهایکه درین مرحله از حیات سیاسی که فکر میکنیم به بلوغ لازم سیاسی رسیده ایم نتوانیم خط روشن فکری را دنبال کنیم معنی انرا میدهد که حوادث چندین دهه روزگار ما , مارا از خواب سنگین بیدار نساخته است.

انتظار میرفت که مسئولین بخصوص نظریه پردازان هر دو سازمان میبایست در یک گفتمان سیاسی بحث و کنکاش فکری پرداخته و راه های تقرب ووجوهات اختلاف فکری را تشخیص داده به پاسخ ان میپرداختند. من یقین دارم که چنین کار انجام نشده است و اگر میشد امروزه چنین مشکلات وجود نمیداشت .این وحدت یاد اور وحدت سالهای 1356 است که بفرمان از بالا انجام پذیرفت و کسی روی تفاوتها واختلافات نظر هر گز بحث و مذاکره ننمود بهمین سبب ما و مردم افغانستان طمع تلخ انرا چشیدیم . ان تجارب تلخ را با گوشت و پوست خود لمس کردیم و تا کنون همان دوسازمان  در دوجبهه جداگانه باقی مانده اند

با این مقدمه میخواهم به اصل مسله خط فکری مان بپردازم .

اینرا باید دانست که ما بدون عبور از پلکان نقد گذشته ، به اینده شفاف ، راه پیدا نخواهیم کرد

سیاست حزب جدید بایست درکفه ترازوی منافع ملی قرار داده شده و در همخوانی با پد یده های تاثیر گذار دیگر چون مسایل مذهبی فرهنگی و سنتی و واکنش دنیای خارج بمیزان گرفته شود.

خطوط فکری ما نبایست بفرمان و یا شعار ها از قبل تنظیم شده بلکه جدا در بافت های کنونی جامه و یک سلسله مهم های دیگر ، تنظیم گردند ، نشود چون گذشته به افول دیگری ، هدایت شویم.

 بنیاد اندیشوی حزب را بایست  جمع کثیر تر خبره تر کار ازموه تر ما تنظیم نمایند

درین شکی نیست که حزب ما به لایه های اجتماعی تهی دست  جامعه ارتباط دارد و تحقق خواسته های اولیه کلیت جامعه به هیچ تیوری مغلق و شعار بلند علمای خارجی ضرورتی ندارد. ما در گام نخست به نجات کشور از بحران, اعاده صلح و امنیت و ثبات سیاسی, استقرار یک نظم اقتصادی اجتماعی, حل و فصل مسایل ملی و بر قراری یک نظام قانونمدار و شایسته سالار, احتیاج داریم و این نیاز مندی محتاج هیچ ایدیولوژی بیگانه نمی باشد.

حزب جدید از همین اکنون مساعی لازم را بخرچ دهد که جامعه امروز را از عینک دیروز نه بلکه جامعه کنونی را با بینش کنونی بمداقه بگیرد .

این تیم نظریه پردازان ملی گرا بایست حول و حوش این خط فکری به کنکاش ، بپردازند و بر تولید اندیشه خودی با استشارات که قبلا بعمل امده  پرداخته و افکاری را بمیدان بکشند که با همه پدیده های ملی و بین المللی همخوانی داشته باشند. این افکار معقول اندیشوی با اموزه های از گذشته تولید شوند و با حلاجی چندین باره ان فراورده های فکری مان را بجامعه تقدیم نمائیم.

استدلال بر اینست که اگر ما به گذشته خویش به نقد و محاسبه خردبینانه نه نشینیم و به محور تضاد ها و محراق داغ پدیده های تشنج زا دست نیابیم ، هرگز به اینده ایدیال ومعقول دست نخواهیم یافت.

در پروسه تولید فکر و اندیشه مکثی برفکتور های ذیل شاید خالی از مفاد نباشد.

 تولید فکر و اندیشه و تغیر در جامعه

 بایست گفت که تغیر در جامعه در فرهنگ و ذهنیتها در کوتاه مدت میسر نمی باشد و همانطوریکه تجربه نیز نشان داد تغیرات اجتماعی با فرمان, شعار , زور و فشار نیز به سر نمی رسد.  تغیر ذهنیت ها کار وقت و زمان است.همانطوریکه شکل دهی ذهنیت های جدید طی یک پروسه تاریخی انجام می پذیرد عوض کردن آنها نیز فرمان نمیطلبد. مردم بایست باورمند شوند و بعد تغیر انجام خواهد شد. اصلاحات در عرصه های مختلف زندگی بمثابه پیش درامدی برای تغیر و یا  از موئلفه های تغیر نیز پروسه است نه پروژه. پروسه زمان را به اقتضا می طلبد.

نکته با اهمیت دیگر که قابل یاد دهانی است این است که محوراین تغیرات بایست ازادی ,استقلال و دموکراسی گسترده  باشد .معنی ازادی و استقلال اینست که ملت هنوز در بند تفاسیر از قبل تنظیم شده مذهبی محصور هستند و رهایی ازین اسارت ها کار ساده یی نیست بلکه زمان می طلبد تا جامعه به پیشرفت و ترقی گام بگذارد. نبود این ازادی و دموکراسی و استقلال معنوی خود مانع پیشرفت جامعه بوده و این حالت بخودی خود فرصت فکرکردن جامعه را مهار و مردم را استبداد پذیر و دگم پذیر می سازد. لذا اصلاحات سالها می طلبد. این مهم نیست که ما قادر به انجام این اصلاحات شویم مهم اینست که شالوده و سنگ پایه های اساسی این نردبان اصلاح گری ، گذاشته شود و نسل بعدی انرا اجرا خواهند کرد .

ایا میدانید که پروسه دیموکراتیزه کردن اروپا در 100 سال اخیر رخ داده است و این زمانی میسر شد که نهضت های فکری اروپا 300 سال خون ریختند ، قربانی دادند تا توانستند از افسار استبداد فکری گذشته خود و نسل بعد را برهانند .

ولی این بدین معنی نیست که ما 300 سال انتظار بکشیم تا تغیر در جامعه بیاید  .  تغیر گاهی نخواهد امد مگر که ما برای وردن آن مشقات فروانی را بجان بخریم. یاید به جامعه امریکا در پسین روزگار بنگریم .راه یافتن یک سیاه پوست نیمه افریقایی و نیمه امریکایی به قصر سفید و رسیدن به کرسی ریاست جمهوری امریکا خود یک تغیر است و در حالیکه این مقام را سفید پوستان امریکا هرگز شایسته یک سیاه پوست نمیدانستند در حالیکه امروز یک سیاه پوست به این منزلت تکیه زده است و این قطعا در حاشیه تاریخ سایسی جهان و امریکا بمثابه یک پیروزی تاریخی به ثبت خواهد رسید .و این جدا ناشی از مبارزات و قربانیهای فروان و ممتد سیاه پوستان امریکا بود که در این راه کشته های فروانی دادند تا بلاخره خویشتن را به این مقام رسانیدند.

 تشکیل حزب واحد  بمثابه انعکاس دهنده و پلاتفرم اندیشوی جنبش روشنفکری افغانستان در بحبوحه کنونی در سکان دهی مواضع اندیشوی روشنفکران جامعه  قطعا خالی از تاثیر  نخواهد بود ، اما بایست بیان و اشاعه این اندیشه ها با ظرافت و تدبیر انجام گیرد. و نه با عجله و یا شعار های احساساتی و بی روح .در پروسه تولید فکر و اندیشه ما بایست تا انجا که مقدور است از پروسه جامعه شناختی اغاز نما ئیم  و خوشبختانه حزب واحد که دوران طولانی را هم در شناخت جامعه بکار بسته و هم حضور در قدرت سیاسی را به ازمون برده است ، اینبار بایست در معرکه نه با شتاب بلکه با تحمل و هنجار مند در فرایند جامعه شناختی افکار و اندیشه های خویشرا پخته تر و هنجارمند تر به پیشکش گیرد تا از افت و افول دیگر اجتناب بعمل اید و در جامعه کنونی افغانستان تولید ، اشاعه و سکان دهی تفکر در میان توده ها انهم با سنت های بیخ یافته چندین قرنه کار بسیار ساده و سهلی نخواهد بود..

درین شکی نیست که حزب اینده جنبشی خواهد بود   که به همه افشار تهی دست و لایه های فرودست جامعه تعلق خواهد داشت و اگر چنین است که غیر ازین هم نیست ما در بحبوحه کنونی و در توالی زمان تساوی حقوق ، حل مسله ملی ، طبقات اجتماعی ، مسایل اقتصادی و توذیع عادلانه ان در قاموس ادبیات این حزب بیگمان اولویت های اندیشوی را تشکیل خواهد داد اینها از جمله تعاریف بسیار مهم و خط دهنده هستند. اگر ازین پدیده تعریف بایسته ، شایسته و متناسب انجام یابد در انصورت بسیاری مسایل حاد جامعه بخودی خود حل میگردد و دیگر جایگاه برای اپورتونیزم و خود بزرگ بینی های بی مورد سکان و موضع نخواهد داشت.

در فرایند تولید فکر و اندیشه بسیاری از افکار خوابیده و افکارانحطاط گرا یا خود را بر ملا میسازد و یااینکه جای خود را در حزب پیدا نخواهد کرد . برای اینکه در جدل ، گفتمان و بحث های مطول فکری است که غلطی ها بر ملا و عریان گردیده و اطوار درست نشانی میگردد .

در بحث ها و جدل های تنازعی و خسته کننده ، نیت انانیکه برای اثر گذاری برای وحدت جامعه داشته باشند هم روشن میگردد و انانیکه نیات های منفی و سبوتاژ گرانه  ، داشته باشند نیز برملا میگردد . چون در گذشته در همه احزاب راست و چپ در کشور این حرف ها وجود نداشته همه چیز سرپوشیده و در حلقه مختص رهبری تصمیم به اتخاذ برده میشد و صفوف از نیات و ارمانهای رهبری جز دستور چیزی را نمیدانستند و همان بود که در بسیاری موارد افتراق و دوگانگی در بین صفوف و رهبران دیده میشد و یا اینکه نیات رهبری نا شناخته میماند و این عدم شناخت علمی و منطقی از نیات رهبری زمینه تلفیقی انرا در جامعه به شکلی میگرفت که مشکلات فراون را در جامعه ببار میاورد .

ما بایست بسیاری از مسایل روز ، سیاست های جهانی ، مسایل کشوری ، اینده حزب ، اینده رهبری ، چگونگی تدویر کنگره ها و مسایل عدیده زیادی است که بایستی بحوزه نقد و نظر و گفتمان ببریم .استنباط ما ازین بحث ها این خواهد بود که در فرجام ما میتوانیم راه حل مشترک و فراگیر را دریابیم ما میتوانیم نقایص و کمبودیهای خود را دریابیم وجوهات اختلاف نظر مان ،ویا وجوهات توافقات نظر خویشرا دریابیم . در واقع  بحث در همین محراق ها است که ما را از افت و افول ها نجات داده و بحث را از انحصار چند تن محدود که به ا یقان کامل  نمیتوانند عقل کل باشند ، بیرون خواهد کرد. ما بایست با استنباط و بهره گیری از تجارب گذشته افول و شکست های احزاب دیموکراتیک در کشور خویش اجازه بدهیم که صفوف هم درین حوزه گفتان تا انجا  که صلاحیت دارند اشتراک ورزند و این بیگمان در قوام یابی اندیشه و فکر موثر و مفید خواهد بود .

یکی از نمود های دکتاتوری ها و نظام های توتالیتر همین بود که رهبران به صفوف اجازه تفکر را نمیدادند وتلقینات چنانی که رهبران می اندیشند و صفوف بایست کار کنند ، بسیار مروج بود و همین خود باعث این میشد که در بسیار حالات صفوف به رهبران خویش پشت میکردند و این تجربه در کشور ما نیز انجام شده است .

این مهم را بایست در پیشاپیش کنگره حزب از نظر نباید دور داشت اگر که بخواهیم که حزب در همه عرصه حیات سیاسی فرهنگی و اجتماعی حضور با صلاحیت و فعال داشته باشد ، بیاید همه با هم فکر کنیم .

ادامه دارد