|


جامعه ما ووحدمت نیروهای دیموکراتیک ؟؟؟

رحیم الله حبیبی
بخش چهاردهم
عامل
ذهنی چیست ؟ این عامل حزب پیشاهنگ طبقه کارگر است تا بتواند
تمام نیروهای مخالف
و ناراض جامعه را سازماندهی نماید . بقول مارکس این حزب
پیشاهنگ است که بتواندکارگران
دهقانان و روشنفکران ناراض از حاکمیت را متحد ساخته و زمینه
سرنگونی طبقات حاکم را در
نظام کاپیتالیستی اماده سازند.
مارکس بعد از شکست کمون پاریس تذکر داد که برای به پیروزی
رسانیدن یک انقلاب اجتماعی
تنها شرایط عینی و ذهنی کافی نبوده ، بلکه حزب طبقه کارگر
بایست اوضاع ملی و بین المللی
را نیز مطالعه کند و ببیند که اوضاع برای انجام انقلاب اماده
است یا خیر؟. چنانکه شکست کمون
پاریس در فرانسه نه بنابر عوامل ذهنی و عینی ، بلکه بر اساس
ایتلاف و اتحاد نزدیک نظام های
سرمایداری در اروپا انجام شد .
مارکسیزم و پیروزی انقلاب .
از نظر تیوری مارکس ، انقلاب پرولتری ، فورمول سرنگونی دولت
های بورژواری در جوامع
کاپیتالیستی است . سپاه اصلی و تعین کننده را در انقلاب
اجتماعی ، طبقه متشکل پرولتریـــا
که در زیر سقف یک فابریکه صنعتی ،متشکل اند، تشکیل میدهند،
که در گـــام
بعدی برای پیروزی این انقلاب دهقانان، خورده بورژوازی ملی بحیث
متحدین طبقه کارگـــر
در انقلاب احتماعی نقش خود را ایفا خواهند نمود
اما در مورد افغانستان چگونه بود .
اولا باید دانست که بر مبنای تیوری مارکس شعار انقلاب اجتماعی
یا سوسیالیستی را دریک
یک جامعه نیمه فیودالی و ما قبل فیودالی و اشکال از نظام برده
گی میتوان مطرح کرد یا
خیر ؟
در حالیکه در هیچ یک از اثار معتبر مارکس شعار انقلاب
سوسیالیستی در جامعه فیودالیـی
و ما قبل فیودالی مطرح نشده است ؛ طرح انقلاب سوسیالیستی در
نظامات فیودالی و ماقبل
فیودالی در اسیا ، افریقاو امریکای لاتین که اکثراء در چنین
فرماسیونهای اجتماعــــی
اقتصادی بودند ، از ابداعات لینین ، بخصوص بعد از جنگ دوم
جهانی و سقوط فاشیزم
مطرح گردید که در حقیقت رویزنیزم بر مارکسیزم بود ، زیرا مارکس
تکامل جامعه را افقی
مطرح میکرد که همان فرماسیونهای احتماعی _ اقتصادی بود یعنی
کمون اولیه
برده گی _ فیودالیزم _ سرمایداری و سوسیالیزم . در حالیکه در
طرح لنین یک فرماسیون
اجتماعی _ اقتصادی یعنی کاپیتالیزم بمثابه ایجاد گر سپاه
پرولتاریا ، حذف میگردد و در
عوض راه رشد غیر سرمایداری در تیوری لینین جاگزین میگردد که در
حقیقت جهش از
یک مرحله مکمل تاریخی است یعنی بدون ایجاد سپاه اصلی انقلاب (
پرولتاریا)، انقلاب
اجتماعی را بدوش روشنفکران تهی دست گذاشته وبدینترتیب انقلاب
پرولتری را نفیه میکند.
مارکس نظام سوسیالیستی را بر تر از نظام کاپیتالیستی میدانست ،
زیرا معتقد بود که در
نظام سوسیالیستی طبقه کارگر و متحد نزدیک او یعنی دهقانان ، در
تولید مجموع جامعه
دخیل خواهند شد و در تولید سهم خواهند داشت که متاسفانه در
انقلاب اکتوبر 1917در
روسیه نتنها کارگران و متحدین نزدیک انان یعنی دهقانان در
تولید جامعه دخیل نگشتند
بلکه خلاف پیشنهاد و تیوری مارکس ، جای سکتور خصوصی اقتصاد را
، سکتور دولتی
اشغال کرد ، صرفنظر ازینکه دولت جدید روسیه از 1917 تا 1922
زیر
عنوان دکتاتوری پرولتاریا یا دولت خلق شوروی ، بخشی از اصلاحات
و رفوم های
اجتماعی را در عرصه های خدمات مسکن ، صحی ، خدمات اموزشی ،
کلتوری قسما
برای مردم عرضه نمود ، ولی تغیرات اساسی که از نظر مارکس مطرح
بود کــــه
کارگران و دهقانان خود را سهیم در تولید اجتماعی در عرصه های
زراعت و صنعت
بدانند و از ثروت . عاید عمومی در زنده گی شخصی و فامیلی خود
بر خوردار گردند
که چنین نشد، بدین معنی تعریف که مارکس از نظام سوسیالیستی
داده بود ، با نظام
سوسیالیستی جامعه شوروی منافات داشت ، چون مارکس گفته بود که
نظام سوسیالیستی
عبارت از سیستم اقتصادی _ احتماعی است که متکی بر سیستم تولید
اجتماعی ، توذیع
عادلانه به نفع اکثریت جامعه ، مطرح است ، که چنین نبود .
ادامه دارد.

جامعه ما ووحدمت نیروهای دیموکراتیک ؟؟؟

رحیم الله حبیبی
بخش سیزده هم
مشغله فکری چپ مردم سالاری باشد
نه سوسیالیزم علمی یا به اصطلاح ایدیولوژی علمــــــا
تنظیم شده . به پندار من تامین همکاری وعدالت اجتماعی مهمتر از
ایدیولوژی علما تنظیــــــــــــم
شده است باید به اصالت فرد گرایی که همانا پایه اصلی اجتماع
است بیشتر توجه صورت پذیـــرد
این بخاطر انست که بدون رشد فرد جامعه رشد نمیکند. بایست به
واقعیت ها نه از منظر ایدیولوژ
ی نگریست .منظور اینست که نباید تمام عملکرد های خود را با
تمسک به شعار های جزمـــــــی
تنظیم کنیم بویژه شعار های که یکبار تجربه کرده ایم.
هر انسان عادی جامعه ما میداند که اولویت های کنونی جامعه ما
همانا:
ایجاد مکاتب ، مدارس عالی ، تامین امنیت ، رهایی از چنگ
زورمندان و رهبران پروژه هـــای
مرگ ، تهیه اب اشامیدنی صحی ، اعمار بند و انهار ، تهیه مسکن
برای فقرا در گام نخــــــــست
و همه نیازمندان و ده ها نیاز های اولیه ی دیگر که همه را
نمیشود درین مختصر گنجانید کـــــــه
تامین اینهمه به چه شعار و ایدیولوژی ضرورت دارد. اگر اینها و
نیازمندیهای مماثل در جـــامعه
به تحقق برسد . سوسیالیزم بایست از ما الگو برداری کند.
ما بایست چنان تفکری را ایجاد کنیم که بتواند لایه های وسیع
روشنفکران ،سازمانها و جنبـــــش
های سیاسی را در خود بپذیرد و بیشترین نیروهای سیاسی را بدون
تعصبات گذشته بسیج نماید.
امروز جهان تغیر کرده.مقتضیات جدید و دسته بندیهای جدید و تفکر
جدید بمیان امده . دریـــــــن
تغیرات تکنالوژی جای شعار را گرفته .لذا چسپیدن به شعار های
کهنه و بدور از فرهنگ جامعه
افتضاح اور است . ما که انسانهای عصر حجر نیستیم که تغیر نه
پذیریم .چرا قابلیت تغیر رانـــه
داشته باشیم ، چرا استطاعت انرا نداشته باشیم که به منطق زمان
خود را عیار سازیم و چــــــــرا
مطابق خواست زمان به حرکت نه افتیم .
نبشته این متون بعد سالهای سکوت و خموشی سنگین باره تفکر واره
انقلابی گری سالهای نخست
مبارزات چپ و چپ گرایی های گذشته ام چند مسله را در ذهن اشفته
من به تداعی داد.
ایا همان چپگرایا انقلابی دیروزه ام که کتب مدخل و یا کلیات
مختلف در بغل و در بیغوله هــــای
مسکوت و ارام با همه انتوزیازم مشغول مطالعه اش بودم و سر
کوفته عاشق حفظ عناویــــــــــن
متون ، مقولات . طراز گفته های ان بودم و برای انتباق ان چله
نشین روز شمار سختی را یدک
میکشیدم.یا اینکه دور پندار های گذشته خط درشتی کشیده ، صور
دیگری از تلفیق شعار ها رابه
کنکاش مدقق و تحلیل دگری به روی انباشت های تفکر امروزی به
جولان گرفت .
من از کتبهای شیطنت بار ، انحطاط گرا ، افول اندیشی و تسلیم
به اندیشه های از پیش ترسیــــم
شده چه باید کرد و جه نباید کرد به این پاسخ دلگیر رسیده ام که
بسیاری رسم های متداول گذشته
خفت را ارمغان و سلامت را به کمان میکشد. فعلاء همین قضا و قدر
است .
مارکسیزم و افغانستان :
برای اینکه بحث را به حوزه نقد باز نگری ، کنکاش و مداقه
کشانیده باشیم قبل از همه بایست
به شناخت موجز مارکسیزم بپرداریم .
مارکس در قرن 18 زنده گی میکرد و در انزمان جامعه اروپا وارد
مرحله سرمایداری شده بود
ومارکس در انزمان تیوری خود را برای انقلاب پرولتریا بیرون داد
که در جامعه اروپانظـــــام
سرمایه حاکم بود و در انزمان دو طبقه متخاصم یعنی بورژوازی و
کارگر رو در روی هـــــــم
دیگر قرار داشتند .این در حالی بود که بورژوازی صاحب تمام
وسایل تولید و طبقه کارگــــــــر
فاقد همه چیز بود ، مارکس در چنین وضع و با مدنظر داشت خصوصیات
ان جامعه تیوری خود
را مطرح کرد و تلاش کرد که پرابلم این دو طبقه را با ارایه
تیوری انقلابی خود ، راه حلــــــــی
برایش سراغ کند .
در 1883 مانفست حزب کمونست را نوشت و شعار معروف خود را
(کارگران جهان متحد شوید
را مطرح کرد . منظور ازین شعار مارکس ایجاداحزاب کارگری و
انجام انقلابات بوسیله انــان
بود ومیخواست نظامات سوسیالیستی ، جاگزین نظامات کاپیتالیستی
شود.
با نشر مانفست جنبش وسیع چپ روشنفکری در گام نخست در المان ،
فرانسه و انگلستان ایجاد
گردید که پیامد ان بروز انقلاب سوسیالیستی 1887 در فرانسه بود
که کمونر ها (حزب چپ )
فرانسه این انقلاب را زیر شعار دکتاتوری پرولتاریا و انقلاب
سوسیالیستی ، رهبری و بــــــــــه
پیروزی رسانیدند و با اینترتیب اولین نظام سوسیالیستی را در
فرانسه به نمایش گذاشتند، امــــــا
بنابر عدم مساعد بودن اوصاع بین لمللی ، منطقوی در اروپا بویژه
مداخله سریع المان و نبــــود
پشتوانه بین لمللی انقلاب کمونر ها بعدی نه ماه شکست خورد .
مارکسیزم چیست ؟؟
مارکسیزم اندیشه است اجتماعی ، اقتصادی و فلسفی ، مارکس بحیث
نابغه دوران خود بـــــــــا
استفاده از اثار ونوشتار اقتصاد دانان و فلاسفه های انزمان
مانند ریکاردو ، فیور بــــــــاخ
دیالیکسن معروف هگل و انگلس تیوری خود را غنا بخشیده ماکسیرم
را عرضه کرد. او در
غنامندی تیوری خود بیشتر از ایدیالیرم فیورباخ و دیالیکتیک هگل
استفاده بردو
او با استفاده از تیوریهای اقتصادی اقتصاد دان معروف انگلیسی
کتاب معروف خود کاپیتال را
نوشت .
انقلاب اجتماعی چیست ؟؟
عبارت از تغیر بنیادی و کیفی است که در امور اجتماعی – اقتصادی
یک جامعه بوقوع مـــــــی
پیونددکه برای انجام ان دو شرایط اساسی را پیشنهاد کرده است .
شرایط ذهنی و شرایط ذهنی .
وضعیت عینی چیست ؟ . مارکس گفت که عبارت از حالت است که طبقات
بالای جامعه دیگــــر
نتوانند به همان شیوه گذشته حاکمیت کرده و یا قدرت تحفظ حاکمیت
خود را نداشته باشنـــــــــــد
که بدینوسیله داخل بحران عدم اداره میشوند و بر عکس طبقات
مادون جامعه بویژه کارگــــــران
دهقانان ، روشنفکران و سایر اقشار تهی دست ، از طبقه حاکم
گذشته ، اطاعت و فرمانبرداری
نکنند وبا این ترتیب جامعه وارد بحران میشود یعنی بالایی ها
نمیتوانند حاکمیت خود را حفــــظ
و پایانیها نمیخواهند حاکمیت را بپذیرند
ادامه دارد.

جامعه
ماووحدت نیرو های دموکراتیک؟؟؟...

رحیم الله حبیبی
بخش دوازدهم
نتیجه
گیریها
انچه که
بسیار مهم و قابل فهم است اینست که ح.د.ح.ا نه یک حزب کمونست
بودونه نه یک حــــــــــــزب
مارکسیست
ونه حزب طبقه کارگر ،بلکه حزبی بودمتشکل از کتله های روشنفکران
و عناصــــــــــــــــــر
بادرک ،
با احساس و چیز فهم جامعه که بخاطر رفع درد و تالم نا متناهی و
پایان ناپذیر مردم افغانستــــان
و بخاطر
مبارزه علیه ستم طبقات حاکم ، دور هم حلقه زده وبرای رسیدن به
یک جامعه ارام ، مرفـــــــــه وفازغ از فقر، بیسوادی ، تعدی
، فساد و در یک کلمه برای همه انسانهای رنجمند و تکیده
کشورمبارره
میکردند
.
ولی بعد
ها اینکه چرا بخشی از رهبری حزب شعار های بلند بالاودهن پرکن
احساساتی را مطرح کردند
خدا خود
میداند.
در حقیقت
امر طرح همان شعار های غلط بود که مارا به کفر وبی دینی متهم
کردند، در حالیکه کــــــــدام
حزبی در
کجا تبلیغات ضد مذهبی را انجام داده است ، کدام حزبی گفته است
که من کافر و لا مذهــــــــب
هستم ،
کدام حربی در کجا گفته است که من خدا و پیغمبرش را نمیشناسم
.بر عکس این برچسپ هــــــای
بود که
از جانب دشمنان خارجی بر پیشانی ما حک گردید .
باید گفت
که اکثریت شعار های مطروحه وقت قابلیت انتباق در جامعه را بدست
نیاوردند حتی بر
عکس
نتایج معکوس را ببار اورد.اینها مسایل درخور تامل و تعمق بوده
وحتی با اساسات جامعه شناختی
منطبق
است .پرواضح است که یک فورمول اجتماعی در یک جامعه میتواند جهت
درست تطبیقی داشتــه
باشد
.ولی بر عکس در محیط دیگر میتواند نتیجه معکوس را ببار اوردو
اصلا قابلیت تطبیق را نداشتـــــه
باشد
بگونه مثال اگر به فورمول چگونگی تشکیل اب نظر به اندازیم ،
این فورمول در کره ماه قابلیـــــــت
تطبیق را
ندارد .
ژانژاک
روسو نویسنده و دانشمند مشهور فرانسوی در کتاب معروف خویش بنام
قرار داد اجتماعــــــــــی
گفته است
که :
وقتیکه
عمارتی را بنا میکنید بایستی خاک انجارا مورد مطالعه و تحقیق
قرار دهید .
این
میرساند که اگر قانون دانی قانون را مطرح میکند بایستی جامعه
را فبل از همه بمداقه گیرد .
بهر صورت
در گذشته در جنب افتخارات ، اشتباهات بزرگی هم انجام .اما انچه
که مهم است امـــــــــروز
افغانستان به یک جنبش فراگیر ملی نیازمند است تا به احزاب
ایدیوژیک یکسونگر چون افغانستان امروز
افغانستان دیروز نیست و مشکل کنونی افغانستان از صلاحیت یک قوم
و یا یک حزب فراتر است.لــــــذ ا
مسایل و
مشکلات افغانستان را نه یک قوم حل کرده میتواند و نه یک حزب
اینجاست که ضـــــــــــرورت
ان پیدا
میشود که با دید قومی و ایدیولوژیک خدا حافظی کنیم و حربی را
ایجاد کنیم که به ارزشهــــــــــای
ملی تکیه
کند نه بخاطر منافع بیگانه ها احزاب مصلحتی اگر احزاب روی
منافع و ایدیال جامعه بــــــــــــه
وجود
نیایند و خود را در بست در اختیار سیاست خارجی ها و شعار های
خارجی ها قرار دهند بدون شک قدرت و بقای خود را از دست داده
دیر یا زود جان میسپارند چون استعمار چیان احـــــــــــــزاب
را وقتی
تقویت میدارند که مصلحتی در کار باشد زمانیکه مصلحت ها از بین
رفت انها را بــــــــــــــه
دشمنان
داخلی اش میسپارند تا دود از دماغش در اورند.به سرنوشت ح.د.خ.ا
.احزاب هشت گانــــــــه
ساخت
تهران احزاب هفت گانه ساخت پاکستان و پادوهای پاکستانی (
طالبان )که همه بر مبنای مصلحت
ها بوجود
امده بودند ، همینکه مصلحت ها و منافع خارجیها یا تامین گردید
یا از بین رفت احزاب هــــــم
یا فنا
شدند یا از صحنه سیاسی نا پدید شدند.
برای
اینکه از همه انچه که اموختیم واین اموزه ها را به حوزه پراتیک
بکشیم . بایست نتیجه گیریهـــــــا
در خط
کشی های منظم به انالیز برده و بتوانیم از انچه که کرده ایم .
گفته ایم . رفته ایم انتباه بالنسبـــــــه
را تحصیل
کرده باشیم. التزام ان میرود که در مسایل اتیه چون :
خطوط
فکری و جنبش اینده .مارکسیزم و افغانستان .مارکسیزم و اسلام
.مسله دین .مسله جیوپولیتـــــــک
. رابطه
کشور با همسایه گان .مسله فقر . بیکاری در کشور .مسله ملی
.مسله رهبری .ناقضین حقـــــوق
بشر.و
فساد ملی و سایر مسایل مربوط به شهروندی را در یک جمع بست مدون
بـــــــــه مداقـــــــــــــــه
بگیریم
تا حد اقل یا به نتیجه برسیم یا این بحث ها بتواند مبحثی مدخل
برای اغاز این نتیجه گیریهـا باشد
خطوط فکری و جنبش اینده :
فروپاشی اتحاد شوروی ، پایان جنگ سرد و جهانی شدن کاپیتالیزم
اشفتگی ، سر درگمی وتشتت فکری
فراوان را در جهان واز جمله در بین روشنفکران افغانی پدید اورد
. اما از منظر دیگر برای ازادیخواهان
و دگر اندیشان چانسهای جدیدی را بمیان اورد تا از ایدیوژی های
پیش ساخته ، جزمی و از قبل تنظیــــــم
شده رها و برای واژه های چون دیموکراسی ، ازادی ، مدرنیته ،
حقوق فردی ، حقوق مدنی و ده هــــــای
دیگر نه ار زاویه ایدیولوژی بلکه از منظر ارزش های جهانی و
مدرنیته توام با اموزه های ملی ووطنـــی
به اندیشند.
احزاب سیاسی نیز بمدرنیته تن در دهند و خویشرا از قالب احزاب
مطلق انگار نجات دهند و ، این تغیــــر
بمعنی نفی ارزشهای دیموکراتیک نه بلکه به مفهوم انطباق درست
انها میباشد .
ازاد اندیشی و تحمل گرایی بایست جوهر اساسی عقاید احزاب سیاسی
باشد .
بهر حال اگر ما بخواهیم یا نخواهیم زمان در حرکت است و بایست
با روند جاری زمان در حرکت افتــا د
این عقاید چنان ملی و فراگیر باشد که ما بتوانیم با سر سخت
ترین مخالفین و رقبای سیاسی خود در یـــک
جامعه در کنار هم زنده گی کنیم ، این درسیست که تاریخ خونین
افغانسان بما داده است که به بهای از بین
رفتن ملیون ها افغان انجامید ، ساسیون باید درس مدارا، تمدن
گرایی و دیپلوماسی را بیاموزند.از همیــــن
محراق است که ما بایست جنبش چپ روشنفکری را در افغانستان از نو
به تعریف بگیریم .
تا حال همه انچه چپ بوده رادیکال ، یکسونگر ، مطلق انگار و
صاحب اندیشه قالبی بوده این جــــــــــزم
گرایی احزاب را بخودی خود به دکتاتوری کشانیده . مجال تنفس را
از سایر احزاب گرفته و احزاب دگــر
اندیش را به دشمنان خود مبدل ساختند واین مطلق انگاری احزاب تا
انجا پیشرفته بود که احراب یکـــــــی
در خط مسکو دیگری در خط پکن و در خط الاظهر و اسلام اباد به
فعالیت میپرداختند.
برای رهایی از ین وضع التزام میرود که چپ در افغانستان از نو
تعریف شود.این چپ دموکرات ، لیبرال
اصلاح طلب اعتدال گراو ازادیخواه باشدو این زمانی میسر است که
احزاب چپ گذشته از گذشته خــــــود
یک تحلیل واقعی داده و خود را از قالب های ایدلوژیک نجات دهد،
شاخص ترین ممیزه و خصلت ایـــــن
چپ اینست که اعتقاد راسخ به دیموکراسی داشته باشدواین احزاب
بایست به ازادی اتدیشه ، ازادی بیان
ازادی تظاهرات ازادی مذاهب ، حقوق شهر وندی ، ازادی فردی ، حل
مسله ملی ، و ده ها مسایــــــــل
دیگر نه تنها اعتقاد بلکه برای تعمیل انها خود کار کند .
ادامه دارد.

جامعه
ماووحدت نیرو های دموکراتیک؟؟؟...

رحیم الله حبیبی
بخش یازدهم
نتیجه
گیریها
در جامعه
بسته دیروزی ما که استبداد زده گی اذهان ، انجماد فکری ، افکار
بسته و سنت گرایـــــــــــــــــی
از اعصار
قدیم به نیاکان و تحمیلا به نسلهای بعدی ، بمیراث مانده ،
علیرغم پیروزی ظاهری قـــــــــــــشر
روشنفکر
درس خوانده و کتاب دیده ، با داشتن این ویژه گیها و ان میراث
ها ، نتوانستیم از همان پوستـــــــه
های
استبدادی که تا مغز استخوان ما ریشه دوانیده بود ، خود را
برهانیم و علیرغم ژست ظاهری بـــــــرای
روشنفکری
، بازهم در همان چارچوبهای فکری و داربست های مخوف ، پیچ و بست
بودیم و ایـــــــــــــــن
وضع خواه
نا خواه ما را روشنفکر بازنگر نه بلکه یکسونگر ساخته بود .
ما باید
شناخت مانرا از جامعه تکمیل کنیم ، جزم اندیشی ما را به بن بست
میکشاند ، ما بایست از تاریــــــخ
بیاموزیم
و شعار معقول ومناسب را در همخوانی و متوازن به سطح فرهنگی
جامعه را به پیش بکشیـــــــم
سیاست یک
علم معقول است وبرای تحقق بخشی ان به عناصر معقول و مدبر
نیازمند است .
جامعه
بسته دیروزی ما روشنفکران دیروزی را نیز غیر متحول و سنت گرا
تربیه کرده بود ، یعنــــــــــــی
روشنفکر
که دست و پا بسته در خدمت یک اندیشه و در ضدیت و تقابل با
سایر بینشها و عقیدتهـــــــــا.
چنانچه
همان نسخه های که از احزاب چپ بود برای روشنفکران چپ دیروزی
خیلی مطلوب و بیشایبـــــــه
به نظر
میرسید . ان نسخ که که در جامعه متمدن شرقی قابلیت انطباق را
داشت ، ما بدون روان شناختــــــی
جامعه
کاملا عقب مانده خویش ان نسخ را در چنین جامعه به انجام رفتیم
در حالیکه جامعه داریم مذهبی واز
جانب
دیگر شدیدا عقب مانده و نتیجه همین شد که ما همه متحدین خود را
به مخالفین مبدل ساختیم.
اشتباهات
دیگری که ح.د.خ.ا مرتکب گردید که از احزاب چپ خصایل استبدادی
همان احزاب را بــــــــــــه
میراث
برده و تحت شعار سنترالیزم دیموکراتیک ، اذهان پژوهنده دیگر
اندیشانرا درجا میخکوب وبــــــــــا
امر ونهی
دگر اندیشان و مخالفین اندیشوی مان وروشنفکران غیرخودی ،
و اعضا
سایر احزاب را تحت بهانه های انت سویتت ، ماویست ، اخوانی و
القاب دیگر در مضایقـــــــــــــه
قرارداده
از صحنه سیاسی بیرون و همه را به صف مخالفین متشکل ساختیم .
این بدین
معنی بود که ما بصورت دگم و بسته خود و احزاب خود را در خدمت
یک اندیشه که با روان جــــا
معه
همخوانی نداشت ، تسلیم و بدون انکه از متن جامعه چیزی را در
مخیله انباشت داشته باشیم ، چشـــــــم
بسته
شعار های که میتوانست در یک جامعه مدرن فیودالی مود بحث باشد ،
الگو برداری و در جامعـــــــــه
سراپامذهبی و بنش های بسار ابتدایی ،به انتباق ان مبادرت
ورزیدیم ، حالا زمانیکه به عقب نگاه میکنــــــی
می بینیم
که چه اشتباهات بزرگی را مرتکب شده ایم وگرنه با انهمه اندیشه
های انسانی مان بخاطر زدودن
رنجهای
متوالی وبیکران مردم افغانستان در پشت هفت کوه سیاه و روان یخ
زده غرب ، متواری نــــــــــــه
میشدیم .
با اینتر
تیب میتوان اذهان کرد که روشنفکر امروز افغان رسالت بزرگ
تاریخی را که یدک میکشـــــــــــــد
همانا
روشنگری است تا دست بردن به قدرت سیاسی ، گرچند این کار اغاز
گردیده ، چون روشنفکــــــــــر
امروز
افغانستان خوشبختانه در مقایسه به چند پشین بسیار متحول
پژوهنده و محقق شده اند.
اما با
انهم التزام ان دیده میشود که تا به رسیدن به سر منزل مقصود
کاری بسا دشواری را در فراســــــــو
داریم.
گرچند روشنفکر امروز از اثر ضربات متکاثرر وزگار پیشن انقدر سر
گشته است که شــــــــــــــاید
حوصله
مندی بازنگری مجدد افکار دیروزی اش را نداشته باشد و یا به
افکار جدید جهانی چنـدان الفتـــــــی
نشان
ندهد ،اما بدون گذشت ازین بن بست و بدون روشنگری و بدون دریافت
و برداشت از تجـــــــــــــارب
تلخ به
افق ها جدید فکری گاهی توصل نخواهیم یافت ، باید بدنبال ایجاد
فکر نو و اندیشه نو باشیم و الزامـــا
به خانه
تکانی فکری برخیزیم ، ثواب و نا ثواب مانرا یکسره کنیم و از
غربال های انقاد فکری عبــــــورش
دهیم و
با اینترتیب شاید فرایند افکار بالنده ، متحول ووسعتنگری را به
تمهید بکشیم و انگاه خوایم توانســت که الترناتیف معقول را
ایجاد کنیم .
جریانات
زنده گی نشان داد انچه که در کتاب ها منظوم یافته بود در
پراتیک با واقعیت های جامعــــــــــــــه
افغانی
سازگاری نداشت بویژه انتباق تیوری مارکسیزم ، بویژه بعد از جنگ
اول جهانی مبارزه طبقاتـــــــی
و
دکتاتوری پرولتاریا را مطرح کرد ، مخصوصا این تیوری در متن
جامعه بورژوازی غرب مطــــــــــرح
بود
.تجربه نشان داد که این تیوری حتی در همان جامعه غربی بویژه در
اروپای شرقی علرغم پیــــــروزی
احزاب چپ
ووقوع انقلابات ، حاکم نشد بلکه از مارکسیزم هم دوری گزیده اند
، در تیوری مارکـــــــــــــس
انجام
انقلاب بعهده طبقه کارگر بود ، در حالیکه همان انقلابات نه
بوسیله طبقه کارگر انجام یافت ونـــــــــه
دکتاتوری
پرولتاریا تامین گردید ، بلکه انقلابات بوسیله احزاب و
روشنفکران تهی دست جامعه انجـــــــــام
که
نماینده گان طبقه کارگر در بعد از پیروزی انقلاب بصورت انگشت
شمار در حاکمیت حضور داشتنـــــد
اما بر
عکس این احزاب بمثابه شهزاده گان سر بر اورده از میان
روشنفکران از القاب و شعار هـــــــــــای
دلپسند
چون دفاع از اقشار بی بضاعت ، زحمتکشان و غیره مفاهیم مترادف
استفاده برده ، حاکمیـــــــــت
نخبه گان
حزبی را تامین کردند ، مانند حزب کارگر انگلستان که کنون در
قدرت سیاسی قرار دارد کــــــــه
نتنها
درین حزب کارگری وجود ندارد ، بلکه تمام ایدیال این حزب ضد
طبقه کارگر است و این حزب یــک
حزب تمام
عیار بورژوزی بوده در خدمت اریستوکراتهای جامعه قرار دارد .
در
افغانستان ح.د.خ.ا در اوج نشاط پیروزی نیز شعار دکتاتوری
پرولتاریا را به پیش کشیده خود را مدافع
حقوق
زحمتکشان معرفی کرد ، بیاید ببینیم که در افغانستان ما در کجا
طبقه کارگر متحد را داشتـــــــــــــیم
قرار
احصاییه وقت بانک انکشاف صنعتی درکشور در حدود 374 موسسه
تولیدی راجستر شده بود کـــــــه
خشکه
شویی حکیم نیز با داشتن چند کارگر محدود در جمله همین ثبت و
شمار محاسبه شده بود .
در حقیقت
امر در افغانستان ما نه تنها احصاییه طبقه کارگر را نداشتیم و
نداریم بلکه از رقم دقیق نفــــوس کشور هم اگاهی نداریم این
خود یک مضحکه تاریخی است .لذا ما ندانستیم که شعار دکتاتوری
اقلیت پرولتاریا کـــ
چرا و
برای کی مطرح شد واینرا هم ندانستیم که طبقه کارگر افغانستان
علیه کدام طبقه بمبارزه بــــــــــــــر
میخواست
، رفتن وکنکاش به عمق این مسایل غلطیهای بسیاری را برملا
میسازد ، هنوز زمان ان سلسلـــه
مداقه
فرا نه رسیده ولی بیتردید روشنفکران مدخل انرا به دقالباب
خواهند گرفته بحث رااغاز خواهنـــــــــد
کرد .بهر
رو در جامعه نیمه فیودالی ، نیمه قبیلوی وسخت عقب مانده شعار
های در جهت تامین منافـــــــــع
طبقه
کارگر با شلاق دولتی مطرح و کوبیده شد و ما دیدیم که چگونه
شعار های مطروحه در تصـــــــــــادم
با دین
قرار گرفت ، بعنوان مشت نمونه خروار از چگونگی تطبیق اصلاحات
ارضی ، الغای بیســــــــوادی
الغای
سود والغای مهریه نام برد ، که در دین به اجرای انها حد و
حدودی تعین شده است .
شعار
دیگری را که ح.د.خ.ا دانسته یا نا دانسته بدستور روسیه وقت به
تعمیل گرفت ، هما نا طرح شعــــــار
مرگ بر
امپریالزم امریکا بود که در ماهیت امر پیش کشیدن این شعار بزرگ
انهم برای یک کـــــــــــشور
فقیر و
دست نگر چون افغانستان ، از صلاحیت و توانایی های نظامی و
اقتصادی اش بسیار با لا بود که در
طرح این
شعار از یکطرف امپریالزم امریکا را علیه حاکمیت خویش تحریک
کردیم و از جانب دیگر تمام
جهان
سرمایه داری را بحیث دشمن تلقی و خطاب کردیم که بزرگترین خطای
تاریخی بود و ثالثا موقــــف
کشور را
بحیث عضو جبهه عدم انسلاک نیز زیر سوال بردیم واین بدین معنی
بود که کشور نه بصـــــورت
رسمی
بلکه از نظر معنوی با این جبهه عضویت خود را زیر سوال سنگین
قرار داد .
ادامه دارد.

جامعه
ماووحدت نیرو های دموکراتیک؟؟؟...

رحیم الله حبیبی
بخش دهم
در
حالیکه طی سالیان متوالی، این اقشار در جهت دفاع از افکار
متحجر و افولگرا ی خود ، عنان توده های ســـاده
جامعه را
در اختیار وانرا به کجراهه افسار کشیده اند.
خداوند(ج) در ایت یازدهم سوره الرعد چنین فرموده است.
ان
الله لا یغیرو ما بقوم حتی یغیروما بی انفسهیم .
ترجمه:ملت من اگر خود را تغیر ندهد ، من هرگز ایشانرا تغیر
نخواهم داد.
دربعضی
جوامع دیده شده که بخشی از عناصر جامعه با کوششهای اگاه و
ناخود اگاه خویش برای پذیرش فرهنـگ
بالاتر
خود را اماده کرده اند ، بدینترتیب طرازمندی این بخش از اقشار
جامعه فقط بصورت خودی در راســــــتای
همنوایی
هنجار ها که پیوسته در زمان مکان ، فرهنگ و جامعه معین و مشخص
میگردد.مثلادر جامعه مــــــــــــا
قبیله
محمدزایی هانسبت به سایر ملیت ها به نسبت برخورداری از قدرت
سیاسی ، تکیه زدن به مقامات دولــــــــتی
اکتساب
تحصیلات عالی ، در اختیار داشتن پستهای دیپلوماتیک و انجام سفر
های متعد د خارجی و نزدیکی بــــــــا
محافل
فرهنگی ، بصورت طبیعی از فرهنگ بالای برخودار شده اند. از همین
جاست که میتوان اذهان داشــــــــت
که این
ظرفیت ها در وجود این اقشار فقط موید تاثیر پذیری و پدیده غیر
خودی ها بوده که بصورت بهم فشـــــرد ه
و متراکم
این عناصر را در فرایند فرهنگ پذیری متعالی قرار داده و
بدینسان وجوهات متمایزی در ان بوجـــــــود
اورده .
درجریان این سیاق تاثیر پذیریها بعضا حاملین فرهنگ کهنه در
معارضه و تقابل فرهنگ جدید به پا ایستاده کــه
درد سر
های فروان را خلق کرده اند ، بویژه در افغانستان که سطح فرهنگ
پذیری عالی بسیار ضعیف و غـــــــیر
ملموس
است ، این خود زمینه ساز تقابل و تصادم دوفرهنگ شده واسباب جدل
های فزیکی را به تمهید کشیده است
و این
عامل بازدارنده مسبب درد سرهای بزرگی شده است. اگربحوادث تلخ و
ناگوارگذشته تاریخی اندکی خــــیره
شویم ،
از عمده عواملی که در سقوط نهضت و فرجاما دولت امانی و حاکمیت
ح.د.خ.ا را میتوان برجسته یافــــت
هما نا
تعارض و تقابل دوفرهنگ در مصاف همدیگر بوده و از بد حادثه در
کشور ما برد در دو ستیز با نیـــــــرو
های
افولگرا و فناتیک بوده است .
چگونه
وبا کدامین تدبیر و با کدامین حربه میتوان برای زدود این پدیده
و پدیده های متشابه ،پرداخت .جامعه شنـاس
در کمک
به این امر ما را وارد مدخل دیگری میسازد که از ان در
ترمنولوژی جامعه شناسی بنام تجربه اجتماعــی
نامبرده
میشود . باید اذهان کرد که محتوی قالب اجتماعی جامعه را ،تجارب
اجتماعی افراد متوطن در جامعـــــــــه
تشکیل
میدهد ، این تجارب تحصیل شده نقاط عطفی هستند که شخص از همان
زاویه ومحراق جامعه خویشرا زیـر
تجسم
میبرد ، از مقایسه و انتباه برداشت هایش در برابر حوادث
بمقابله برمیخیزد ، عقاید و قضاوت هایش را بـــــا
تمسک از
تجارب حاصله جمع بندی میکندو به تعاون وممد همان تجارب حاصله
اش ، الگو های مناسب رفتـــاری
را با
چنان حرکات اماده میسازد که در توازن و همخوانی فرهنگ جامعه ،ا
لگو قابل پذیرش را ایجاد کند.
دانشمندان علوم اجتماعی این تجارب انسانی را در سه کتگوری قالب
و چنین به تعریف گرفته اند.
تجربه
اجتماعی همه انسانها
تجربه
اجتاعی منحصر بفرد
تجربه
اجتماعی یک قوم ، یک فرهنگ، یک جامعه یا یک کشور
اشخاص در
سبک و سنگین کردن همین تجارب حاصله اش ، میتوانند الگو های
مناسب رفتاری را ایجاد کننـــــــد
انچه که
در فرایند انطباق این تجارب بسیار مهم است ، تجارب بهنجار است
، چون تجربه هر شخص را نـــــــــــه
میتوان
تجربه بهنجار و سالم دانست ، اما یک حزب سیاسی میتواند برای رد
یابی حقیقت ها هر از گاهی الگو ها ی
رفتاری
اعضا ، کدرها و رهبران خویشرا مورد مداقه قرار داده برای سالم
سازی اطوار بعدی تجارب حاصله اش رادایما مورد کنکاش قرار داده
یک تعریف بهنجار را پیشکشد .تا بتوانند جامعه را بصورت سالم ان
اداره کنــــــند
و
درینصورت بهترین هنجار ها را احزاب سیاسی و نهاد های فرهنگی
میتوانند ارایه دهند ، چون اشخاص و افراد
منفرد
وغیر کلکتیفی بتنهایی همه غنای بالقوه جامعه را نمیتوانندجذب و
افراز کنند ، نکته بسیار جالب اینســـــــــت
که تجربه
یک شخص حتی با استعداد، با فرهنگ و محقق ولو هر قدر غنی هم
باشد ، در یک زاویه به محدودیـــت
های
زمانی و مکانی در تصادم قرار مگیرد ، چونکه ا و عقل کل نبوده و
نمیتواند عنصر کاملا خالی از عیــــــــب
باشد ،
چون انسانها تا زمانیکه زنده اند ، همه پدیده های روتین را در
تجربه میاموزند و بدینترتیب خودرا بــــــــــه
کمال
معرفت فطری میرسانند و این بدین معنی است که هر انسان قادر
نیست که در تمامی زمینه ها، حرفــــــــــــه
ها و
فرهنگ ها تجربه مکفی و ید طولای داشته باشد ، بگونه مثال یک
سیاستمدار با تدبیر ، گاهی نخواهد توانست
که یک
پزشک ورزیده هم باشد مگر که او درین رشته تحصیل کرده باشد ، پس
مبرهن است که یک عنصــــــــــر
ویا یک
شخصیت ولو هرقدر اگاه وفهیم باشد باز بمحدودیت های زمانی و
مکانی روبرو میباشد که نمیگذارد کـــــه
حتی او
بهره ی از امکانات بالقوه فرهنگی و اجتماعی اشرا تحقق ببخشد ،
این بدین معنا ست که یک شخص حدود
برای یک
شغل میتواند داشته باشد ، تخصص عالی داشته باشد و حتی برای کسب
همان تخصص و مهارت بایسـت
سالهای
طولانی را بکار اموزش و کار عملی در ان عرصه بپردازد وحتی
ناگذیر است برای حفظ مهارت هایــــش
در سطح
رضایت بخش در طول دوره اشتغال چند نوبت به باز اموزشی وتجربه
کاری بپردازد بندرت ممکـــــــــن
است که
شخصی از عهده ایفای تمام نقشها براید که جامعه از ان انتظار
میبرد ، گاهی ایفای رضایت بخش نقــــــش
شغلی
ببهای فدا کردن بخشی از وظایف با نقشهای خانواده گی تمام میشود
ویا برعکس ، حتی بندرت پیش میایـــــد
که یک
شخص امکانات بالقوه اش را در بیش از یک حرفه ، تحقق ببخشد ،
مثلا جامعه شناس در عین حــــــــــــال
بتواند
بصورت حرفوی به اموزش علم موسیقی و سیاست بپردازد.
چون این
زاویه مبانی جامعه شناختی ما بحث را بروی ظرفیتها و پوتانسیل
فردی اشخا ص متمسک گردانیـــــــــده
ما
ناگذیریم که در رابطه به ظرفیتهای شخصی افراد کمی وسیعتر
بپردازیم ، پدیده که در رشد و مهار شخصیـــــت
هاتاثیر
عمیق دارد مثلا پدیده جسمانی ، عوامل اجتماعی، عوامل فرهنگی و
عوامل طبیعی .
از لحاظ
جسمانی مثلا بیماری ، معلولیت های جسمانی ـ دماغی ، ژنیتکی یا
ارثی .
از لحاظ
اجتماعی مثلا چانسهای نابرابری افراداز بدو تولد شان در
برخورداری از امکانات تغذیوی ، خدمـــــــات
صحی ، خد
مات اموزشی ، تامین حقوق شهروندی و رفع نیازمند یهای اولیه .
از لحاظ
فرهنگی مثلا چگونگی بینش عقیده تی ، مذهبی ، درجه تحصیل و ده
های دیگر .
ازلحاظ
طبیعی مثلا چگونگی طرز زنده گی محیطی ، موقعیت جغرافیای شهر
وولات شهروند ، بگونه مثــــــــا ل
در کشور
محلاتی را داریم که همان بخش از مردم صرف برای زنده ماندن ، از
صبح تا شام کار میکنندو هیـــــــچ
گونه
فراغتی برای پرورش استعداد های اجتماعی و فرهنگی خود ندارند.در
حالیکه در بخش از محلات دیگـــــــر
کشورمردم
در تمامی عرصه های زنده گی سیاسیی ـ فرهنگی کشور سهم فعال
داشته و خود را بنحوی در قـــدرت
شریک
میسازند.
عوامل که
برشمرده شد همه یا ظرفیت های ذهنی و کاری اشخاص رامیتواند به
بالا کشیده رشد دهد یا بر عکـــــس
میتواند
بحیث عوامل بازدارنده ، نقش مهار کننده و منفی را بازی کنند ،
بویژه عوامل که در بالامورد مداقـــــــــــه
و کنکاش
صورت گرفت ، بسیار مهم و ارزنده است که همین عوامل بیشترینه
نقش راد ر جامعه افغانستــــــــــــان
داشته
است و از منظر همین عوامل ما میتوانیم که کانتراست و تفاوت
فاحشی را در میان لایه ها ی مختلــــــــــــف
اجتماعی
بصورت ملموس بمشاهده گیریم .
مثلا در
برسی ای عوامل ما میتوانیم بجامعه شناختی علمی تر برسیم ، فرق
بین فرقه های مختلف را نشانی کنــــیم
و بعدا
در رفع عقب مانده گی انها اقدامات لازم را یا انجام دهیم ویا
برای اجرایش مقامات ارشد را باعث گردیم.
در
فرایند جامعه شناختی و بویژه استدراک ظرفیت های جامعه شناختی ،
ما بایست عوامل که این ظرفیت هـــــــــا
راد ر
وجود عناصر از جامعه ، سنگین و یاکم وزن میسازد بحوزه مطالعه
بکشانیم و عواملی را که در رشـــــــــد
فطری
شخصیت ها و و بمحک گرفتن ظرفیت های شخصی تاثیر مثبت یا منفی
دارد ، نیز یکسره کنیم ، تـــــــــــــا
بدینترتیب مطالعه وسیعتر را در شناخت ظرفیت های موجود جامعه
انجام داده باشیم واین بحث را زمان کاملتــــــر
خواهیم
ساخت که برای شناخت ظرفیتهای معنوی اشخاص به شناخت پایگاه
اجتماعی انها ، برسیم . لذا بـــــــــرای
شناخت
این عرصه ، میتوان بجدول کشی دوسوی یک شخصیت پرداخت و این دو
جانب تصویر چگونــــــــــــــــه
است .
پایگــــــــا اجتــــماعی جبـــــری
یایگــــــــا اجتــــماعی اکتسابـــی
پایگاه
اجتماعی جبری ، همان ظرفیتهایست که بدون حق اختیار و حق
انتخاب شخص به او محول شده اســــــــــت
معنایش
اینست که جامعه بعضی میعار هارا ، بر شخصیت ها تحمیل میکند
بدون انکه شخص در او حق انتخـــــاب
و اختیار
را داشته باشد ، روشن ترین مثال درینباره ، میعار نیاکان ماست
، زیرا هیچ شخص ، انتخابی نـــــــــدارد
که در یک
خانواده اشرافی بدنیا بیاید و یا در یک خانواده فقیر ، سیاه
پوست بدنیا اید یا سفید پوست ، مسلمـــــــا ن
بدنیا
اید یا عیسوی یا یهود ، اینها را ظرفیت های جبری یا تحمیلی
گویند ، که خواه نا خواهی نصیب هر فــــــــــرد
جامعه
میگردد.
پایگاه
اجتماعی اکتسابی ، این موقعیت اجتماعی در نتیجه شور و کنکاش و
تلاشهای سازنده فرد بوجود میایــــــــــد
فرد
میتواند ظرفیت های لازم را درارتقا سطح فرهنگ معنوی ، سیاسی ،
هنری ، مذهبی علمی خود ایجــــــــــــاد
و صاحب
نام ، مقام و منزلت پایگاه اجتماعی گردد که اکتساب این مسله به
پاره عوامل دیگری بستگی دارد کــــــه
کامپلکس
یا مجموعه ان عوامل میتواند شخصیت فرد جوینده را ببالا بکشد و
یامانع رشد شخصیت ان گــــــــــــردد
که این
عوامل عبارتند از :
شرایط
محیط زیست ، شرایط تحصیلی ، شرایط خانواده گی ( خوشنام و
بدنام) چگونگی وضعیـــــت
اقتصادی
، شرایط ملی ، ارتباطات دولتی ، سیاسی
( چون
داشتن چنین ارتباطات در ارتقا سطح ظرفیــــــت
های شخصی
خواه نا خواه تاثیرات خود را دارد ) گونه مال در جامعه مردم
ارج فراوان به دکتر قایل اند تا بــــــــه
پرستار
یک شفاخانه و همچنان متعلمین ارج فراوان به مد یر مکتب قایل
اند تابه چپراستی .
باید
اذهان کرد که عرصه جامعه شناختی بسیار وسیع و گسترده است اما
متاسفانه در کشور ما توجه ی اصـــــــلا
بدان
مبذول نشده است.
ادامه
دارد.

بخش نهم
افغانستان
تقریبا یک جامعه قبیلوی بوده و هنوز ملیت هااز پوسته قبیلوی
خود چندان فراتر نرفته اند ، هنوز افکــــــــــار
ذهنیت ها
وانبوه از تراوشات مخیلوی قومی در بسیار بیغوله ها زمین گیر
است ، هنوز تعفن بوی از ان تراویـــــــــــد ه
مشام را
میازارد ، هنوز ملیت ها خود را ازهم جدا میدانند وهنوز
امیزشهای خودی در قشریه ضعیف روکش شــــــــــده
است.گرچند برای جامعه سیاسی افغانستان طرح سوالات چنین گونه از
لحاظ سنگینی و تلخی اش نتنها مطلوب نبـــــــوده
بل
قابلیت تقبل پذیری اش ضعیف است این بخاطر انست که انها با تاثر
از اندیشه های فراقومی ، افغانستان را در اینـــــه
وحدت
کامل ملی ، مطالعه میکنندکه بیگمان ناشی از تفکر انساندوستانه
وعزت گذاری به مقام انسان افغانستان است،امــا
فاکتور
ها بویژه خشن شدن تعارضات جاری در میان گروه های قومی ، اگر از
جانبی از پیامد های جنگ داخلــــــــــــی
ومداخله
خارجی ها بر شمرده میشود از جانب دیگر ناشی از تفکر درونی
جامعه و فقدان گشاده گی ووسعت بینــــی های
مدرن، در
ساختار سیاسی کشور ، بمحاسبه میاید.
این
تفاوت ها بیشتر به دلایل عقب افتاده گی متمادی بجامعه ما تحمیل
گردیده .
ان وظیفه
جامعه شناسی است که تباین و تفاوت ها را مشخص نماید وا ین
کاملا مشهود است که همیشه در بین لایه های
مختلف
اجتماعی تفاوتهای دیده میشود.مثلا:
تفاوت
میان اطفال سی روزه، سی ماهه ومرد سی ساله.
تفاوت
میان مرد روستایی و شهری.
تفاوت
میان خصو صیات وفرهنگ ولایات مختلف کشور.
تفاوت
میان فرهنگ پشونها و اربکها.
تفاوت
میان سنتهای بلوچها و تاجکها.
تفاوت
میان خوانین و اقشار تهی دست جامعه.
تفاوت
میان روحانی درس خوانده و ملای د رس نخوانده .
تفاوت
میان اقشار تحصیلکرده و بیسواد.
تفاوت
میان افراد خارج دیده و غیر خارج دیده. وصد ها نمونه دیگر.
وظیفه
جامعه شناس اینست که در پهلوی اینهمه ، سرشت ، نیات و کرکترهای
اشخاص را نیز بمطالعه گیرد. واین فرایند
بسیار با
اهمیت و جدی است بویژه برای پیروان و صفوف احزاب سیاسی لازم
است از طرز تفکر و نیات
شخصیت ها
کادرها و رهبران طراز اول خویش ، اگاهی و شناخت داشته باشند و
ناشناخته نباید عنان را در اختیار دهـند
بگونه
مثال زنده بیک نمونه حفیظ الله امین مراجعه کنید که نیات و
اندیشه ان نا شناخته مانده بود ، چگونه وی توانســــت
که در
جامعه،حزب ،روابط ملی و بین المللی ترازیدی درد اوری را بجا
گذارد .و عناصر دیگر حزبی را میتوان بــــــه
نشانی
گرفت چون اقای سلیمان لایق وشهنواز تنی. اگر نیت حفیظ الله
امین ودیگرانش شناخته میشد ، ابدا اقای تره کــــی او را به
حیث شاگرد وفادارش خطاب نمیکرد و هر گز به او تا این سرحد
اعتماد نمیکرد و درحقیقت این خود فقــــــــــــر
فرهنگی
سیاسیون وقت را نشان میدهد که بدون شناخت نیات کادر هایشان
انها را به بالا میکشیدند ، گرچند پییروان ایـــن
ادم جابر
اورا ادم زیرک و باهوش میخوانند ، اگر به اشتباه نرویم او بود
که از نشه پیروزی اعلام داشته بود که بــــرای
حاکمیت
وی (3) ملیون افغان کافیست و بقیه را ضرورت ندارد و این امر
ناشی از بیسوای و فقر سواد سیاسی او میتواند
باشد نه
از زیرکی او بیخبر از انکه اگر جامعه را در حیات یک جنگل طبیعی
بقیاس بگیریم ، می بینیم که در دامـــــــان
طبعیت
زیبای او هر نوع درختان ، گلهاو سبزه ها رویش یافته است و اگر
جامعه را ازین دیگاه بقیاس بگیریم میبینـــــــم
که در
بطن ان همه انواع نظریات ، مذاهب و سیاست ها یتواند تکوین و
حتی در بستر حوادث بعدی بعضا نضــــــــــــج
وتکامل و
بعضا ممیرند، جامعه بخاطر رشد و تکامل به همه انواع نظریات ،
انسانها ، نظریات و سیاست ها ضــــرورت
دارد.
جامعه به
مذهب نیاز دارد ، جامعه به سیاست نیاز دارد ، جامعه به داکتر
نیاز دارد ، جامعه به دانشمند نیاز دارد ، جامعه
به غم و
شادی توالد و تناسلو مرگ ومیر وا زین دسته مسایل نیاز دارد ،
بنا نمیشود جامعه همانند طرز تفکر امـــــــــــین
بمیل خود
ساخت ، صلیقه و تفکر خود را بر ان تحمیل کرد ویا اگر ساده
بگویم نمیشود چنار را بجرم بلندی اش ، گلهـــــا
را بجرم
خارهایش ، سرو رابجرم بیثمری اش و سیاستمدار مخالف بجرم
مخالفتش وبیسواد را به جرم نادانی اش کلـــــــه
پر کرد.
او در
پرتو اندیشه به اصطلاح چپ گرایانه اش ( او نه چپ بود و نه راست
بلکه ادم خونخوار ، جاه طلب و عامل بیگانه
بود)
جامعه را متلا طم و از بیخ و بن برکند ، برخورد های احساساتی و
عوام فریبانه خود را در قالب شعار های چـــون
قانونیت
، مصونیت و عدالت تزین و در حقیقت امر نتنها این شعاررا به
تحقق نبرد بلکه نیمی از جامعه را متــــــــــواری
بیخانه و
تعدادی زیادی از شخصت های مسقل سیاسی ،مذهبی ، فرهنگی و
بهترین و شایسته ترین فرزندان افغـــــــــا ن
را
بیرحمانه به شهادت رسانیده و لست شهدا را با تمام تکبر وقباحت
در دیوارهای وزارت داخله وقت به نمایش گذاشت.
سرچشمه
همه ای این غلط کاریها از کجا ناشی شده است ،از سرشت و نیات نا
شناخته شده شخصیت های سیاسی.
یکی از
مرکزی ترین مواردی که جامعه شناختی انرا در محراق مطالعات
مستمر خویش قرار میدهد ، همانا سرشـــــــت
ذاتی و
فطری بعنوان ماده اولیه که شخص از بدو تولدش بالفعل و بالقوه
به ان تجهیز شده است ، بحث در باره ایـــــــــــن
سرشت
ذاتی در رشد شخص اجتماعی انطوریکه در سنین پختگی قوام میابد ،
مارا در شناخت افراد رهنمون نمیگــــرد د
دشواری
علمی در اینست که نمیتوان شخص طبیعی را که هیچ عامل اجتماعی
قبلا در او تاثیر نکرده باشد ، بطــــــــــور
درست
اندازه گیری کرد.
بازتاب
اندیشه ها و نیات سو اشخاص در پروسه جامعه شناسی بیشتر تشخیص
داده شود سرشت نیات و رفتار های نــــــا
به هنجار
اشخاص را فقط در جریان پراتیک میتوان افشا کرد . فرهنگ ضعیف
جامعه شناختی بود که حتی تنظیــــــــــــم
های
مجاهدین در شناخت دسته های جنگجویان طالبی عاجز امدند.
در روند
مطالعه جامعه شناختی ما با دو فرهنگ متفاوت برخواهیم خورد که
میتوان انها راجامعه پذیری عینی و جامعـــه
پذیری
معنوی عنوان کرد. بقول معروف جامعه پذیری عینی فرایندیست که
بموجب ان جامعه فرهنگش را از یـــــــــــک
نسل به
نسل دیگر انتقال میدهد و فرد را با شیوه و فراورده های تایید
شده زنده گی سازگار میسازد.مثلافرهنگ ستـــــیزه
گری،
فرهنگ ارباب منشی ،فرهنگ دین پذیری ، فرهنگ قبیله گرایی ،
فرهنگ دانش پژوهشی و ده ها موارد دیگرکــه
جامعه
انرا به حوزه های بعدی زنده گی با خود برده و در ان بعضی
تغیرات به تحمیل میگیرد و یا اینکه همین فرهنـــگ
بصورت
طبیعی دستخوش تغیرات میشود ، در حالیکه جامعه پذیری معنوی جدا
به تغیر پذیری جامعه ، ارتباط مستقــــیم
و
تنگاتنگ دارد ، این فرهنگ گر چند بر بیسکهای جامعه پذیری عینی
متمسک و متحیل است، اما در فرایند تغیــــــرات
ملی و
بین المللی فرهنگ معنوی میتواند تغیر کند . گاهی هم عقبگرد
میزند و گاهی پیشرونده و تحول پذیر میگردد.
اگر
جامعه ماا زین منظرمورد بازنگری قرار گیرد تفاوت های روشن را
بین :
نهضت
مشروطه ، نهضت امانی ، دولت نادر خان ، دولت حبیب الله کلکانی،
حاکمیت خلقی ها ، حاکمیت پرچمیهــــــــــا
حکومت
مجاهدین و وحاکمیت طالبان و بالاخره حاکمیت کرزی در حوزه
فرهنگی را بصورت ملموس میتوان دریافـــت
و بر
مبنای همین تفاوتها است که حاملین یک فرهنگ علیه فرهنگ دیگری
در تقابل بعضا در تضاد قرار گرفتــــــــــــــه
یا انها
را ازصحنه خارج میکنند ویا در انهزام کلی ان قد بر می افرازند.
واین
فرایند عدم پذیرش فرهنگ متعالی درجامعه ما اضرار فراوان را از
خود بجا گذاشته است و تا کنون یکی از ســوژه
های مشکل
افرین جامعه ما همین عدم سازگاری و عدم پذیرش ، همین فرایند
معنوی بوده است .
اقشار
منحط و عقب گرا از فرهنگ متعالی و معنویات بالا و پذیرش
معنویات بالا ، نتنها بیم دارند، بلکه برای ســـرکوب
ان اقشار
، به پا می ایستند . این اقشار به برکت جهل توده های مسلمان
کشور سخت جان بوده اند و به این جهل و نادانی
توده ها
توانسته اند بغایت مرامی خود برسند.اینها از تغیر و تحول نتنها
نفرت دارند، بلکه تغیر را دشمن خویش میپندارند
در
حالیکه اینها با کردار ، اعمال و رفتار خویش مانع از تغیر
میشوند.
خداوند
(ج)در باره اینوع انسانها را که خود را عالم و فهما توصیف
میکنند در ایت هفتم سوره الجمعه چنین فرموده است.
ثم لم
يحملوها كمثل الحمار‘ يحمل اسفاره.
انان
مثل مرکب ها میمانند که کتب را حمل یکنند.
ادامه
دارد.

جامعه
ماووحدت نیرو های دموکراتیک؟؟؟...

رحیم الله حبیبی
بخش
هشتم.
اگر
حقیقت مطلق د ر سقوط دولت امان الله خان ، وجود ملا های مرتجع
و اجیران خارجـــــــــــــی
نبوده
باشد ، باور مقارن به حقیقت اینست که این قشر در حیات سیاسی
افغانستان ، نـــــــــــــــــــــه
در جهت
ترقی و تعالی ، بل در جهت مخالف ان یعنی عقبگرد و افولگرایی
نقش اساســــــــــــــــــی
را بازی
کرده اند . اگر به ورق پاره های تاریخ خیره نگریسته باشیم وجود
ملاهای چــــــــــــــــــون
ملا
شینواری ، ملای لنگ، ملا عمر کور ملا مجددی مشهور به حضرت
شوربازار ، اخونــــــــــد
زاده
تگاب ، حضرت نقیب ، حضرت چارباغ ، ملا چکنهور ، ملای بنام
استاد هده وغیـــــــــــــره
در عقب
راندن چرخ تاریخ معاصر افغانستان ، بینهایت ملموس بوده که ملت
افغانســــــــــتــــــــان
از
تاثیرات سو ان سالهای طولانی است که رنج نا متناهی را یدک
میکشند.
سوال در
اینجاست که چرا این اقشار علیه حکومت امان الله خان ، مردم را
به شوردر اوردنــــــــــد
چون سوژه
مورد بحث ومداقه ما ، همانا جامعه شناختی است ، لزوما
میبایست براهیــــــــــــــــــن
و انگیزه
های شورش این اقشار را به تبین بگیریم ، چون هین اقشار علیه
حاکمیت بعـــــــــــــــــدی
در زمان
دیگری ، به شیوه دیگر ولی به همان بهانه های قد یمی به تخطه
اذهان مردم دســـــــــــــت
بکار
شده ، در سقوط ان نقش بازی کرده اند . ولی وجوه مشترک هردو
بهانه یک رنگ ویـــــــــک
سان
بوده همانا مسله کفر ، الهاد و بی دینی بوده است .
چرا ملا
های انزمان برای سقوط دولت شاه امان الله دست به اقدامات عملی
زدند.
شاه امان
الله بعد از حصول قدرت سیاسی ، به اقدامات وطنپرستانه مبادرت
ورزید کـــــــــــــــــــــه
بمثابه
نقطعه عطف تاریخ میتوان بمحاسبه گرفت .
اولین
ومهمترین اقدام ساسی او ، اعلام استقلال سیاسی افغانستان بود
که میتوان بمثابـــــــــــــــــــــه
اولین
جرقه اتش در پروسه سقوط حاکمیت برشمرد ،چون برای بریتانای که
افتاب در ســـــــــــــــــر
زمینش
غروب نمیکرد ، سیلی بود از یکدست ناتوان که برای ارباب وقت
جهان ، شدیــــــــــــــدا
اهانت
بار کوبیده شد ، با انکه عملکرد شاه امان الله در نوع خود
بینظیر ، وطنپرستانــــــــــــــــــــه
وشریفانه
و در جهت منافع ملی کشور بود ، اما به پاسخ بیرحمانه ارباب
استعمار مواجـــــــــــــــــه
گردید و
چنانچه انگلیسها در همان روز های نخستین به اقدامات
ماجراجویانه و انتقام جویانـــــــــــــه
در رابطه
به سقوط حاکمیت به توسل بمحافل مذهبی وابسته به خود متوصل به
توطیه خطـــــــــــــر
ناکی دست
زده این دولت را کافر و امان الله خان و ملکه ثریا را ملهد
خواندند.این سبوتـــــــــــــــاژ
وتوطیه
دولت هند برتانوی زمانی موثر واقع شد که شاه امان الله قبلا به
یک سلسله اقدامـــــــــــــــات
و
اصلاحات دموکراتیک مبادرت ورزیده بود که جامعه عقب مانده
افغانستان هچگونـــــــــــــــــــــــه
اماده گی
ذهنی و معنوی برای پذیرش ان اقدامات نداشت .
بگونه
مثال به سلسله اقدامات در زمینه تساوی حقوق شهروندی ، مدرنیته
، مطبوعات ، تســــــاوی
حقوق
زنان با مردان ، توسعه معارف و اقتصاد و سایر بخش های اجتماعی
، د ســـــــــــت
زد که
بدون شک در تاریخ افغانستان از اهمیت بسزای بر خوردار بوده اما
به دلایل اینـــــــکــــــــــه
بسیاری
از رفورم های طراحی شده با خصوصیات عنعنوی ، فرهنگی و مذهبی
مــــــــــــــــــــردم
و جامعه
همخوانی و توازن نداشت و از سطح درک و فهم جامعه بالا بودواین
خود در بـــــــــــــــــی
موازنگی
جامعه نقش اسا سی را بازی کرد .از طرف دیگر شیوه تطبیق ریفوم
ها در تقابـــــــــــــــل
با روان
پسندی جامعه ، بهانه هایرا در دست هیت حاکمه هند برتانوی داد
تا انها در تبانـــــــــــــــــی
قشر
مذهبی جامعه در یک توصل زنجیره یی با اجنت های داخلی ،ارباب ها
، اقشار کــــــــــــــــــــم
فهم و
توده های بیسواد ، زمینه افول حاکمیت به بسیار ساده گی تمهید
نمایند.
انگلیسها
به تحریکات وسیع در کشور ، اغاز کرده و با تقسیم و پخش پولهای
فراوان در بیـــــــــــــــن
روحانیون
وابسته به حکومت هند برتانوی مردم را علیه حکومت شاه امان الله
بشورانیدنـــــــــــــــــد
وبوسیله
همین عوامل در بین مردم تبلغات خصمانه وضد مذهبی را علیه
حاکیمت قانونــــــــــــــــــی
کشور
اغاز و او را سقوط دادند. یکی از شگردها و شیطنت انگلیسها
بوسیله این عوامــــــــــــــــــــل
که موثر
و کارا افتاد ، این بود که انگلیسها بوسیله انها اولا شاه امان
الله را به کفـــــــــــــــــــــــــــــر
و الهاد
مورد تکفیر قرار داده ، بعدا در گوشه گوشه کشور انها را
فرستاده دریکدست قـــــــــــــــران
کریم و
در دست دیگر عکس های نیمه برهنه ملکه ثریا خانم امان الله خان
را بمردم نشــــــــــــــــان
داده ،
از مردم درخواست میکردند که هرچه زودتر به شورش اغاز کنند که
مملکت بدســــــــــــــــت
ادم نا
مسلمان افتیده ، امان الله کافر است و قیام برای هر مسلمان
ضروری است به اینتر تیـــــــــــــــب
تبلیغات
علیه شاه امان الله به برکت جهل و نادانی مردم و عوامل وابسته
به انگلیس ، موثــــــــــــــــــــر
افتادو
شورش های زیادی علیه حکومت براه افتاد و بعد ازینکه شورش ها به
اوج خود رسـید حکومــــــت
هندبرتانوی در می 1919 به اقدامات نظامی اغازیده و جنگ را توام
با عملیات نظامی به عمق کشـــــــور
کشانید.
حکومت
شاه امان الله به کفر و الهاد متهم وسقوط داده شد و عین
تراژیدی تاریخ مجددا تکرار و حاکمیــت
ح.د.خ.ا
به کفر و الهاد متهم و سقوط داده شد ، مگر غر ازین است .؟
لذا با
صراحت میتوان اذهان داشت که اینجاست که ضرورت جامعه شناختی
بسیار ملموس و مطرح است.
این
پژوهش و بازنگری کاملا با دید بیطرفانه و بدون اتکا به پندار
های سیاسی نویسنده انجام شود، لــــــذا
میتوان
اذهان کرد که جامعه شناس نه دموکرات است ، نه توتالیتر ، نه
راست است و نه چپ ، نــــــــــــــه
نه
محافظه کار است و نه تندرو ، بلکه جامعه شناس میتواند انباشت
های معنوی ، ارزشها ، کنشهـــــــــــــا
واکنشها
و ظرفیت های جامعه را به تبلور شایسته در اورده به خورد
سیاسیون دهد.
انچه که
بعدی کودتای هفتم ثور اغاز گردید ، بعضی از مفسرین انرا سر
اغاز یک فاجعه و بعضـــــــــــــی
از
مفسرین ا نرا سر اغاز یک تحول و خیزش فکری محاسبه میکنند به
این سوال چگونه پاسخ داد.؟
از دید
چپ و یا از دید راست ، از دید خارجی ها و یا از دید مردم
افغانستان که باانترتیب پاسخ یگانــــــــــه
وجود
ندارد .این پاسخ میتواند بینهایت بدبینانه باشد ، واقع بینانه
باشد یا خوشبینانه باشد ، اما این جامعــــــــه
شناس است
که دقیقترین پاسخ را ارایه میدارد چون جامعه شناس در قالب ان
افکار محصور نبوده و فارغ
از هر
نوع وابستگی های قالب شده است و او موضع خود را ندارد ولی او
میتواند ناگفته ها را بیان کند ،
کتمان ها
را عریان ومسایل را بی پرده به سطح بکشد.
امروز
نسل نو از سیاستمداران در جامعه دارند پا بعرصه میگزارند واین
همان نسلیست که اینده بــــــــــه
انها
ارتباط دارد و این نسل در حقیقت همان نسل دنباله رو نخواهند
بود این نسل دست نگر ویا دنبالگـــــر
نسخ
بیگانه ،نسخ کهنه و تراویده ا ذهان چند نخواهد بود و این نسل
بیشتر به محوریت اندیشه حلقــــــــــــه
خواهند
زد تا به محوریت رهبری .
یکی از
مسایل بسیارا رزشمند و درخور تعمق در فرایند جامعه شناختی
افغانستان که بایستی به عقلانیــت
جامعه به
تفهیم داده شود ، همانا مسایل چون سرشت ، کرکتر ها و معنویات
لایه های مختلف اجتماعــــــی
بویژه
سران قبیله ،روشنفکران درکل ( چپ.راست) اقشار مذهبی ، شخصیت
های سیاسی مذهبــــــــــــــی
اتنیک
های مختلف ، میتواند باشد .ما زمان خواهیم توانست که برخورد
خود را با این لایه های اجتماعـــــی
درست
تنظیم کنیم که از متون سوژه های بالا فهم لازم را داشته باشیم
.اینها و مسایل جانبی دیگری است که
که تا
کنون از مطالعات پزوهشگرانه بدور مانده اند.چه تامل و پندار ها
و شناخت ماهوی این پیده هــــــــــا
است که
بسیاری از زوایای مکدر ، نیت ها ، برخورد ها ی جامعه ر از
ابهام به تبلور میکشد.
به نظر
میرسد که نهضت های روشنفکری بدون شناخت و کاوش درین زمینه کمتر
موفق خواهند بودکـــه
جامعه را
از مسیر کند روی ان بجلو بزنند.
ادامه
دارد.

جامعه
ماووحدت نیرو های دموکراتیک؟؟؟...
بخش هفتم
لذا استنباط یک جامعه شناس اینست که شعار ها بایست چنان
مطـــــرح باشد که با خصوصیات معنوی و ارزشهای معنوی
وفرهنگی جامعه همخوانی داشته باشد که در غــیر
ان در تصادم با جامعه بر خواهد خواست،اگر ما به اوراق
مشهود تاریخ گاهی زانو بزنــیم
و حتی اگر همین تاریخ مرحوم غبار را بمطالعه بگیریم ، ما
خواهیم توانست تا حدودی بــــــــه شناخت جامعه ما ن نایل
شویم . در حالیکه حاکمیت وقت با الگو برداری از شعار
هــــــــــای علمای غربی که قطعا با خصوصیات ،ر وان و
برداشت های دینی و عقیده تی مردم همسویی نداشت ، به طرح ان
شعار ها مبادرت ورزیدند .
ازنجاکه امروز مسله ادغام تشکیلاتی دو سازمان سیاسی مورد
بحث و گفتمان های جدی قرارگرفته لذا به خاطر عدم تکرار
اشتباهات پیشین ، بایست یکبار دیگر جامعه را از نو بـه
مطالعه بگیریم. و در جنب ان بخا نه تکانی فکری برخیزیم ،
ثواب و ناثواب مانـرایکسره کنیم و در غربال ممتد فکری به
انالیز بگیریم تا بتوانیم یک الترناتیف معقول و منطقـی
راکه هم بتواند در براورده ساختن ارمانهای انسانهای رنجمند
و تکیده افغاستان موثر واقـــع شود وهم در همخوانی معنوی
جامعه در حرکت به افتد.چون فایق امدن بـراغتشاشات
وبیموازنگی فکری،ترک کامل و بی برگشت بینش و عقید ت های بی
پشتوانه ما د ی که در ایجاد سواعتماد در میان سطوح مختلف
فکری، نفش داشتد، مبرم تـرازتشکیلات سازیهای بی پشتوانه
معنوی است .
سیاهی لشکر نه آید بکـــــــار دوصدمردجنگی به ازصد هزار
التزام بی نهات جدی وحیاتی درا نست که بایست در پی طرح
چنان تفکر ، حرکـــــــــــــت
وسازمانی باشیم که لکه های حک شده نا مرغوب گذشته را از
جبین مان پاک وزمینـــــــــــه
فعالیت مجدد مانرا در جامعه به تمهید گیرد. نه ان حرکتی را
که با بر کناری رهبر برکنار و بامردن رهبر بمیریم وبا
تبعید رهبر به استحاله وبا فرار رهبر متواری شویم .
بیتردید نتیجه گیری از همه اشتباهات و خبط وخطا های گذشته،
مفاهیم ارمان باختـــــــــــگی
و ختم مبارزه را نمیرساند بلکه برعکس اینده را خلل ناپذیر
وبی ضرر بجلوه میدهد لذا اذعان
بر اینست که با استنباط از اکتساب تجارب گذ شته به چنان
ساختارومیکانیزمی دست یابــــــیم
که اراده و خواست اکثریت دراهداف و برنامه های ان به تمثیل
گرفته شود نه اراده فـــــــرد
یا افراد چند ؟
برای اینکه در بستر سیاستهای بعدی ، عاملانه و موثرانه در
حرکت به افتیم،بدون نقـــــــــد
گذشته و یکسره کردن ثواب ونا ثواب ها این امرامکان ندارد
ما تا درنیابیم که غلطی هــــــای
ما درکجا بود در کدامین شعار ها بود چگونه میتوانیم که به
اصلاح برویم.لذا برای حل مستدل ازین رشته مسایل به جامعه و
شناخت ان مراجعت کنیم .
سوال بوجود میاید که چرا مطالعه جامعه شناختی انقدر اهمیت
دارد ؟
این بدانست که جامعه شناختی مدخل است برای مبارزه سیاسی ،
چه یک مبارز سیاسی بدون فراگیری اساسات علم جامعه
شناختی،گاهی نخواهد توانست ازبطن حوادث،ناهنجاریهــا
شکست و سرگشتگیها ، وتلاطم مختلف فکری، که در جریان مبارزه
سیاسی به او مواجــــــه
میگردد ، موفق بدر اید .
بگونه مثا ل شورشها وقیامهای که دربعد ازپیروزی حاکمیت
ح.د.خ.ا علیه ان در هــــــــرات
چنداول ، شهر کابل ، دره شبرو بعضی نقاط دیگر
کشورسازماندهی گردیده بود صـرف
نظرازعوامل بیرونی ان که بوسیله خارجی ها سازماندهی
میشد،ریشه های ان درجامعـه نهفته بودوبراهین اصلی ان ،
همانا عدم شناخت حاکمیت وقت از درونمایه جامعه
اسلامــــــی
مردم سنن وخصوصیات ان بود بویژه فرامین یکی پی دیگری بدون
همخوانی با این سنتهـــــا
اصدار و جبرا به تعمیل گرفته شد و مردم را قهرا و جبرا به
شور واداشت .
لذا اذهان براینست که این جامعه شناسی است که مارا درتمامی
زمینه های مشاغل فکری وفزیکی استعانت میرساند.چه در پیشبرد
اموربازرگانی،روزنامه نگاری،دکتری انتظامی و تبلیغا تی
ووو.
مثلادرجامعه ما از قدیم ها تا برهه کنونی نقش روحانیون
فناتیک در افول ویا به بالا کشیــدن
دولتها بسیارمشهود وملموس بوده است واین نقش ها اگر نادیده
گرفته شود یقینا درد ســــــــر
ها بزرگی را ایجاد خواهند کرد.چون جامعه ما دارایی یک رشته
ازویژه گیهای است کــــــــه
عوام بصورت طبیعی به ریش دراز،شکم کلان،لنگی فش داروملاها
،احتـرام گذاشته اند، متاسفانه این فاکتور پذیرفته شده
ودرذهن اکثریت اقشار تهی دست جامعـه بهم سخت سرشتیده
است،چنانچه بمشکل میتوان ابراز کرد که فلان ملا ادمی نا
بکاراست.چون این قشردر جامعه خودرا بحیث مرجع تقلید در
عقلانیت مردم عجین ساخته اندو لذا مشکل که ازین تندیسه های
خشکه مقدس به نکوهش گرفت و در تنازع با روان جامعه برخواست
و اقشار تهی دست مردم هم بروال متداول نمی پذیرند که مرجع
تقلید شان ببا دمزمت گرفته شود ، این بدان برهان است که
انها در حقیقت از خود موجودات مطهر،بـی عیب مفاهیم جز این
بجامعه نداده بودند و باورمنشی تا انجا ریشه در روان مردم
بـه گسترانده که غلطی های ایشان ، بفال نیک به پندار
یافته.درحالیکه ملا های فنا تیک و قشـریون عقبگرا دیروز ،
نقش های ویرانگری را در حاشیه تاریخ کشور به ارتکاب رفته
اندواگر این نقشهای ویرانگری گذشته ایشان،مورد مداقه قرار
نگیرد،برگه های تاریـخ کشور با تمرینات مجدد این قشر ، به
سیاه مشقهای مکدر گونه ، منقوش گردد. این بخاطـر«انست که
بسیاری انان از دین اسلام فهم و بصیرت روشن ندارند ازهمین
محراق اسـت که بعوض نقش تنویر کننده ، در به معرفت گرفتن
فراز های دین ، از خود مسایلی را بـه بیرون میدهند که در
هیچ جا از ارشادات اسلام دیده نشده است .
بیهوده نخواهد بود که اذهان گردد که دولت امان الله خان
کاملا و بدون کوچکترین شبــــــــه
در تحت جو تبلیغات پر از عدو،این قشر فناتیک،که بیگمان در
تبانی محافل خارجـــــــــی
بویژه محا فل حاکمه هند برتانوی،صورت گرفت،به افول
واضمحلال رفت.
در صفحه چهل کتاب بنام امیر حبیب الله کلکانی درفصل ج
درعرصه فرهنگی، مذهبـی و اخلاقی ان چنین امده است.
« در ماه سیپتامبر 1928 فضل الرحیم وگل اقا مجددی فتوای
رامبنی برتکفیرشاه امان الـــله
صادر نموده خواستار قیام مردم شدندوبعد ازجمع اوری امضا ها
محمد صادق مجـــــــــــددی
قاضی عبدالرحیم خان پغما نی،قاضی فضل الحق خان همراه 4 تن
ازمریدان شاه به ولسوالی خوست رفتند تا قبا یل را تحریک
نمایند،حضرت مجددی با تدویرجلسه ای مسا یل مبارزه علیه
حکومت ، فرار به هند و یا تسلیم شدن به دولت امانی رابا
مردم مطرح نمود ه، خواستار نظریات شان شد،نماینده گان مردم
درمجلس به رای دادند کـه خود را تسلیم حکومت مرکزی
کند،درنتیجه حضرت مجددی با روحانیون دیگرخـودرا به دولت
امانی تسلیم نمودند . »
در صفحه 41 همین کتاب چنین امده است :
«همزمان با اینها درکشوراوازه و شایعات گونه گون مبنی بر
ختم حکومت امان الله خــــــان
پخش گردید،در کابل یکنفر منجم انقراض حتمی سلطنت شاه
راپیشگویی کرد دربـیـن حلقه های دربارمنشر گردید .درحوزه
هلمند یکنفراخوند خوابی جعل کرد و افواه شد که تاج از سر
شاه افتاده است.درولایات مشرقی عکسهای ملکه ثریا با
لباسهای کوتاه اروپایی و روی برهنه ، دست بدست میگشت و در
جنوب یک شیخ بمردم علنا میگفت.
که اقدامات امان الله خان خلاف شریعت است.روحانی برجسته
نواحی مشرقی و مر کـــــزی
افغانستان اخوند زاده تگاب که در زمانش ازامان الله خان
لقب فخر المشایخ را کسب کرده بود
نیزدراواخر 1928 به جبهه نیروهای اپوزیسیون دولت پیوسته به
تبلیغ علنی بر ضـــــــــــــد
دولت پرداخت .در کابل ملا نعمت الله قادریانی به نفع
استعمار به تبلیغ اغاز نموده و متعا قــبا
ملا عبدالعلیم چاراسیابی،ملانورعلی کهنه فروش با این
تبلغات سوادامه دادند.ازطرف دیگر روحانی دگرکشورحضرت نقیب
ازولایات مشرقی نیزدرجمع مخالفین رژیم قـرارگرفته بود.»
ادامه دارد

جامعه
ماووحدت نیرو های دموکراتیک؟؟؟...
بخش ششم
اگر ما برای تعالی و ارتقاء سطح
زنده گی مردم معتقد هستیم ، اگـــــــــــرکه مارسالت تاریخی
رادر رشد ، واشاعه اندیشه های ، انسانی داریـــــم سعی برین
باشد تا زوایای موثر ، مثبت وارزشمند این ویژه گیهــــــــای
جامعه را به طراز کشیده ونهادینه سازیم وبرعکس زوایای
وحشــــــــــت افرین ، موهوم ووانچه که جامعه را به انحطاط
برده و سیر نزولی داشتــه از بدنه جامعه در زدایش ان مساعی
باشیم تا جامعه داشته باشیم بـــــــدوراز هرگونه عصبیت ای نا
معقول وشرم اور، و این در حال قابل احمـــال است که ما در نحوه
تاءمین این عرصه ها و سایر بخش های جامعه کــــه استشاره به
تمامی حشو وزواید و ریز ریز ان مقدور نیست به پژوهـــــش
تحقیقی و مستدل بپردازیم.
وقتیکه در جامعه اینهمه را
بمعرفی گرفتیم ، جامعه و نیازهای اولیــــــه جامعه را از منظر
اداب ، رسوم ، سنتها ، قواعد و سایر قانونمندیــــــــها تا
حدودی بمعرفت فطری و معنوی در اوردیم ، در انصورت
میتـــــــوان اذهان کردکه فلان سنت های بخاطر تولیدات ارزشی ا
ش قابلیـــــــــــــت تحفیظ راد اشته و در انهزام سایر سنت
خرافی اقداماتی را به تمهید گرفت بگونه مثال در فهم این مسله
که مردم افغانستان در برابر هر تهاجــــــــم قوای بیگانه بخاک
شان بی توجه به اختلافات ذاتلبینی شان متحدانـــــــــــه در
دفع تهاجم قامت بلند کرده اند ، اشتراک نظر داریم ،این
خصوصـیات میتوان به بهترین وجوح ان به تعریف شایسته در اورد
که په میوند کی شهید نشوی
حکایت از اسطوره زن افغان دارد
که نامزد خویشرا در راه دفاع از مادروطن چنان به ستایش گرفته
در ازمون قرار میدهد که را برگشت را بـــراو ننک دانسته و
نامزدش را از وصلت محروم میداند.نمونه های فراوان ازین حماسه
گری های شیر زنان و شیرمردان وطــــن را تاریخ در حافظه خود
دارد که مایه مباهات است. اینها مسایلی انـــــــــد که دولت ،
سیاستمداران و احزاب سیاسی میتوانند ازین خصوصیــــــــات
شایسته ، در جهت دفاع از منافع کلیت مردم ، استفاده اعظمی
ببرند.
درین عرصه الزام ان دیده میشود
که کلیت روشنفکران و دیگر اندیشان جامعـــــــه بویژه انانیکه
روبه سیاست نهاده اند ، میبایستی تمام برگه های تاریخ
سیاســــــــی کشور را بمطالعه همه جانبه گرفته و باین ترتیب
بتوانند بااستفاده از جامعــــــــــه شناختی در عرصه ، مبارزه
سیاسی شان ، فعالانه ودر همخوانی بــــــــــــــــــه خصوصیات
جامعه به اعمارسالم ان بپردازند.
ح.د.خ.ا متاسفانه درین زمینه
یعنی شناخت انسان افغانستان معلومات کافــــــــی نداشت که
مضار سطحی نگری خود را تلخ کامانه جرعه جرعه نوشیدند
کــــــــــه
امروزه ، درد جانکاه و استخوان
سوز ان تا رعشه رعشه همه روشنفکران افغــان نفوذ و اثرات
ناگواری بجا گذاشته است.
مرحوم ببرک کارمل در یک مصاحبه
اختصاصی با مصطفی دانش روزنامه نگار ایرانی تبارکه برای بی بی
سی مطلب تهیه میکرد در بندر حیرتان بتاریخ هفتم جانوری
2007 که بعدا از طریــــق سایت
رادیوی مذبور به دست نشر رسید ، چنین گفته بود.
« بزرگترین درس که در زنده گی
گرفتم ، این بود: که هیچ کشوری نمیتواند به اتکای نیرو های
خارجی به ازادی، استقلال و پیشرفت دست یابد باید به اراده مردم
احترام گذاشت و از استقلال کشور دفاع کرد . ، هر ملتی باید روی
پای خود به ایستد.»
گر چند بعضی از مفسرین اذهان
برین دارند که ابراز همچون مسایل حیاتــــــــــی
درفرصت لازم و در موقع ضروری
انجام نپذیرفته ، اما از منظر و دیـــــــــــدگاه
جامعه شناختی نه تنها دیر نشده
بلکه میتواند سرمشق پندار های باشد بــــــــرای
رهروان راه سیاست های بعدی
.
من امید وارم که در برجسته ساختن
مسایل حیاتی یا تمسک به گفت واره هــــای
مستند شخصیت های سیاسی و اجتماعی
گذشته ، روشنفکران ما تنگنظرانه بــــه
قضاوت ننشسته و و انرا مذمت به
شخصیت مورد نظر به تاویل نگیرندچـــــــــون
بخاطر اضاییه حشووزواید و کناره
های بعضی ازابهامات الزاما به به نقل قولهای
روگذاریم که از شخصیت های جامعه
بجامانده تا بمن دراوردیها .
جامعه شناس رانمیتوان دموکرات
خواند یا توتالتر ، نمیتوان اورا در قالب چــــپ
به تعریف گرفت ویا راست خطابش
کرد ، اما او را میتوان جامعه شناس خـــطا ب
کرد چون وظیفه او درک ارزشها
ظرفیتهای جامعه است .
ما بایست ارزشهای ملی و مردمی
مانرا در پژوهش های ا ستمراری ، پیدا کنـــیم
در غیر اینصورت ما نخواهیم
توانست شعار متناسب را درهمخوانی جامعه مطرح
کنیم ، بگونه مثال :
حاکمیت وقت در تحت رهبری ح.د.خ.ا
بدون استدراک روان پسندی جامعــــــــــــه
، بدون ریسرج و کنکاش زمینه های
تطبیقی ان و بدون شناخت از متون جامعــه
به اصدار و تطبیق فرامین هشت
گانه ، با وسایل فشار متوسل شده و تا ان حــــد
تاختند که ازمحدوده تحمل جامعه ،
فراتر رفته وگرنه مردم که از جور اجـــــحاف
ومضایقه مضاعف و بیحصر طبقات
حاکم جامعه و سرداران محمدزایی بســــــتوه
امده و عطش ازادی و دیموکراسی را
در رویا و خواهان رهایی از اسارت و بنده
گی مستدام ، بودند ، چرا ازین
شعار که جدا برای تامین منافع خود انها بود ، روبتافتند و علیه
اش بشوریدند ، نا گفته نباید گذاشت معلول های اینهمه هما نــا
اصدار فرامین از پشت تریبونهای
انقلابی بیدون شناخت از جامعه و موتلــــــــــــه
های انطباقی ان بود .
همینگونه درتطبیق اصلاحات
دموکراتیک ارضی اشتباهات جبران ناپذیری را بــه
ارتکاب رفتند ، که این شعار
بخودی خود بحیث یکی از محمل های اساسی و پایه
در دست مخالفین ، به شعار ضد
دولتی مبدل و زمینه های شورش سراســـــــری
دهقانان و مردم را به تحریض
زمیندران ، مخالفین و ملاها بوجود اوردند .
اینکه چرا حکمیت وقت بدون
عقلانیت مبتنی از انباشت های جامعه شناختـــــــــی
به چنین ابتکار نا بخردانه متوصل
شدند ، دلیل ان بوده که در شعار وقـــــــــــــت
حاکمیت محو فیودالیزم وبقا یا
مطرح بحث بوده وتطبیق این اصل را یکـــــــــــــی
از شالودهای اساسی و بنیادی برای
انهزام سیستم فیودالی میپندا شتند .
در حالیکه قبل از همه میبایست
ایستگاه تاریخی افغانستان تعریف میشد که کشور
واقعا وارد مرحله فیودالی شده
است ، ایا حقیقتا تمام زمین ها در دست خانهــــــا
ملاک ها ، ارباب ها و زمینداران
بزرک قرر داشت .ایا در حقیقت امر زمیــــــــــن
بایر در افغانستان وجود نداشت
وکشور وارد چنان مرحله شده بوده که زمینــــــه
اعمار بندها ، اعمار انهار
وابیاری ، شخم و شیار وسیله گاو اهن یا تراکــــتـــور
ها اماده و ایا دهقانان همین
ابزار تولیدی را داشتند و یا استطاعت تدارک انهـا
از جانب دولت کرگری به انها به
سراغ رفته بود و دها موتلفه دیگر که عمق کـم
بینشی وسطحی نگری دولت را نشان
میدهد که در نتیجه بیرون دادن همچوشعار
های احساساتی چپ گرایانه ، نتنها
نتوانست زمینه انهدام فیودلزم را بــــــــــــــــه
تمهید گیرد بلکه بیخ و بن دهقان
و خود را بکند و حتی عده از همـــــــــــــان
دهقانان در زیر فشار اربابان
علیه دولت دست به سلاح بردند.
همچنان اشتباهات جبران نا پذیر
دیگر چون الغای سود ، کورس های امــــــوزش
جبری سواد , و الغای مهریه و ده
ها مسایل که نمیشود وارد همه جزیــــــــــا ت
ان گردید ، را مرتکب شدند که
واقعا به گذشته نگاه میکنی ، انگاه در میابی کـــه
بسیاری از اعمال انجام شده ، خطا
های بزرگی بوده ست که دست بدست هم دا ده
زمینه های سقوط حاکمیت را محمل
شده اند . نتیجه اینست که بسیاری از شعــــار
های تنظیم شده وقت بدون عمق و
تحلیل نگری صرف با شیوه احساساتی و غیـر
عقلانی وبدون تمسک به شناخت
جامعه و درون مایه های معنوی مردم انجـــــام
یافته که در نتیجه انقلاب در
درون انقلاب را بمیان اورد .
ادامه دارد

بخش پنجم
قبلا یاد اور شدم که بعضی از عناصر جامعه در رسیدن بقدرت تا
سرحد انجـــــــام معاملات شرمگین به پیش میروند.بمثال های
زنده تاریخی نگاه کنید درخواهید یافت که عناصراز جامعه به
چـــــــــه معاملات خاینانه مبادرت ورزیده اند.
در صفحه 610 افغانستان در مسیر تاریخ تحت عنوان معاهده گندمک
میخوانیم.
«
از روزیکه این عهد نامه به تصدیق طرفین میرسد ، بین حکومت
برتانیـــــــــــه
ووالاحضرت امیر افغانستان و متعلقات ان و جانیشان امیر، صلح و
دوستی دایمـی
برقرار خواهد بود.
2-
والاحضرت امیر افغانستان وملحقات ان متعهد میشودکه بعد از
تصدیق ایـــــــن
معاهده اعلان عفو عمومی تمام ان کسانی را صادر مینماید که در
دوران جــــــنگ
به طرفداری اردوی انگلیسی کار کرده اند. و اینها در هر درجه و
مراتبی کـــــــــه
باشند ، از مجازات و مصادمات محفوظ خواهند بود.امثال سردار ولی
محمدخــــان
لاتی وغیره.
3-امیر
افغانستان و ملحقات ان متعهد است که در روابط با حکومت های
خارجـــی
پاپند مشوره با حکومت برتانیه بوده و با این حکومات عهدی نبندد
و سلاح بـر ضد
شان نبردارد. و در صورت حمله خارجی ، امداد نظامی و اسلحه و
پول انگلیســـی
بغرض دفاع طوریکه انگلیس مناسب داند. استعمال خواهد شد.سپاه
انگلیســـــــــــی
بعد از انجام ار دفاع ، از افغانستان به قلمرو برتانوی مراجعت
خواهند نمود.
4-برای
حفظ ارتباط نزدیک بین حکومت برتانیه وولاحضرت و بغرض
حفـــــــظ
سرحدات مقبوضات والاحضرت ، طرفین متعهد میشوند که در کابل یک
نماینــــده
انگلیسی با دسته نظامی محافظ در منزل شایان شان خود مقیم خواهد
شد. و در صو
رت بروز یک معامله مهم خارجی، برتانیه حق دارد که در سرحدات
افغانستــــــان
نماینده گان انگلیسی و عساکر محافظ اعزام نماید. در موقع ضروری
که منافـــــــع
طرفین متصور باشد ، والاحضرت امیرافغانستان هم میتوانند
نماینده بدربار گورنر
جنرال مقم نماید ، همچنین در سایر جاهای هند که رضای طرفین
باشد
.
5 –
حفاظت نماینده گان انگلیسی عهده والاحظرت امیر افغانستان و
ملحقات انست
حکومت انگلیس متعهد است که نماینده گان او در امور داخلی
افغانستان مداخلــــــه
ننمایند.
6ـوالاحضرت
امیر افغانستان و ملحقات ان از طرف خود و جانشینان خود متعهــد
میشود که برای رفت و امد اتباع برتانیه در افغانستان مشکل
تراشی ننمایند تـــــــا
محفوظ بوده و تجارت نمایند
.
7ـ
چون تجارت بین طرفین بطور مسلسل جاریست ، والاحضرت
امــــــــــــــــــیر
افغانستان تعهد میکند که برای تجار و تسهیل عبور مال اتجاره در
اهراه هـــــــــای
عمومی سعی بلیغ بکار برد و در حفظ راه ها بکوشد
.
برای ترقی تجارت و انتظام
راه ها و مالیات تجارتی وغیره ، یک قرارداد تجارتی جداگانه در
طول یکســــال
بسته خواهد شد.
8ـ
بغرض تسهیل در روابط تجارتی و امدورفت ، طرفین متعهد هستند
کـــــــــــــه
از کرم تا کابل یک خط تلگراف بمصرف برتانیه کشیده شده و امیر
افغانستان انـرا
حفاظت نماید.
9-
چون بین هردو حکومت طبق این معاهده دوستی برقرار شده است
حکومــــــت
برتانیه شهر های کندهارو جلال اباد وعلاقه های را که اکنون تحت
اشغال قشـــون
برطانوی قرار دارد تخلیه کرده وواپس میسپارد. به استثنی : کرم
، پیشین ، و سیبـی که تحت تسلط و انتظام برتانیه است ، اما این
سلسله دایمی نبوده و مالیات ان بعـداز وضع مصارف داخلی ،
سالانه به امیرا فغانستان پرداخته خواهد شد .حکومــت برتانیه
انتظام میچنی و خیبرا که بین پشاور و جلال اباد واقع است ، در
دســـــــت خود میگیرد و هم امور رفت و قبایلی را که درین دو
منطقه تعلق دارند ، بدســـت خود خواهد داشت
.
10-
حکومت برتانیه بغرض امدادبه والاحضرت امیر ، تا اختیارات حقه
خــــــود
را اصل نماید وهم در مقابل شرایط قبول شده این قرارداد ، تعهد
میکند که سالانـه
ششصد هزار روپیه به امیر و جانشینان او بپردازد.»
با این قرار داد ننگین امیر یعقوب با صحه گذاشتن به صبغه
وطنفروشی یــــــــــک
قسمت از خاک افغانستان را رسما به دشمن رها کرد
تاریخ معاصر افغانستان که در بتن 300 سال اخیر به تکوین رسیده
در یک ژرفا
بینهایت بسیط چند عنصر جداگانه را به تبین میگیرد.
تاریخ است که با اغاز جنگ ، تداوم جنگ ، وتوالی خانه جنگی ها
بیشتر رنگ یافته است .وطنفروشی ، معاملات خاینانه و شرم اور
تاریخی که تاریخ افغانستان بزرگ همه انها را در متن خود قایم
وبه امانت گرفته ،وطنفروشی را نه شاخیست ونه دمبــــی فقط در
بر گردان چند از روایات تلخ وسنگین صفحات تاریخ غبار این ایات
شوم ونا روا را به قرات حزن انگیز مگیریم
:
ولایت مرو را در سال 1884 دولت تزار گرفت.
علاقه های شال فوشنج تا کوژک ، کورم و لندی کوتل در سال
1878
طبق معاهده گندمک از طرف امیر محمد یعقوب خــــــــان
به حکومت انگلیس داده شد
.
ولایات سوات ، باجور ، چترال و علاقه اقشار های ارنوی ،
وزیـــــری داورچاگی و چمن در سال 1893 از طرف امیرعبدالرحمن
خـــان به انگلیسها داده شد
علاقه پنجده در سال 1885 بدست دولت روسیه تزاری افتد.
این معاملات ننگین که ازجانب پادشاهان نابکارو عیاش ما به
اعمال رفته جـــــــز
وطنفروشی چه را میتوان تداعی داد وا ین ارتکاب منحط است که تا
امــــــروز عذابش را یدک مکشیم
.
این یادواره موجز را برای ان بصور خطی کشیدیم تا حد اقل از
بینش های منحط
گرای بعضی از عناصر جامعه را متبن سازیم ودرین بیان وصور اشخاص
و افرا
دراتوام با درون مایه های شان به تبلور اذهان بگیریم واین شیوه
از تحقیقات بـــــر
خورد نسل پسین را در برابر چنن لایه ها ،اقشار وافراد از قبل
روشن میسازد.
واین بدین معنی که در فرایند جامعه شناختی بایست به کنکاش
خصوصیات ذاتی
فطری و اکتسابی اشخاص افراد بویژه شخصیت های جامعه توجه دایمی
را مبذول
بداریم
.
قابل یاد اوریست که خصایل ، عادات و تراویده های ذهنی مردم که
در درازنای
تاریخی شکل گرفته ناشی از تسلسل زنجیره تاریخی است که بیگمان
بیشترینــــــه
مسبب ان حکومات وطبقات حاکم جامعه بوده ، که بعضا تعمدا در شکل
گیـــــری
همچو خصوصیات جامعه نقش اساسی محرک شده اند ، داستان واره فیل
مرغهـای
هاشم خان شاید درراستای برنامه های از قبل مرسوم وتزین شده در
اذهان بسیـا ر
از خبره گان اهل سیاست هنوز حک و مظبوط باشد.
ما اگر برای ترقی ، تعالی و ارتقا سطح فرهنگی مردم اعتقاد
داریم ، ما اگـــــــــر
رسالت تاریخی را در رشد و ترویج اندیشه های انسانهای داریم ،
بکوشیم کــــــــه
عرصه های خوب این ویژه گیها را به طراز ببریم و انچه که جامعه
را بصـــــوب
انحطاط رهنمون میگردد در زدایش و افراز ان از بدنه جامعه تلاش
مستمــــــــــر
را بخرچ دهیم
.
وقتیکه در جامعه اینهمه را به محراق در اوردیم . وقتی جامعه و
نیاز های اولــــیه
جامعه و خوصیات اجتماعی جامعه از زوایای اداب ، رسوم ، سنت و
عـــــــــرف
قاعده و قانون و سایر عرصه لازمی در پروسه جامعه شناختی ،
دریافتــــــــــــیم
در انصورت است که به توفیق این عناصر ارزش های معنوی جامعه را
عمیقتـــر
متوانیم درک کنیم ، وبه این استنباط تکیه خواهیم زد که فلان
ارزش های معنــوی
قابلیت تحفظ را در خود میبیند و یا از ازرش تهی بوده مترود
باید گردد.
بگونه مثال در فرایند مطالعه جامعه شناختی کشور ، دریافتیم که
مردم در برابــــر
تهاجم نیرو های خارجی با تحریض ، به مقاومت دلیرانه میپردازند
و ایـــــــــــــن
خصوصیات مردم چند بار در دل تاریخ کشورحک شده است . اگر این
خوصیات
جامعه را بمثابه یکی از برجسته ارزش های معنوی جام عه به تلقی
پنداریم ، لــــذا بر دولت ها است که این خصوصیات وویژه گیهای
جامعه را نه تنها حــــــــــــفظ بلکه در تداوم و تحکم ان
برای دفاع از امنیت ملی و تمامیت ارضی ، تلاشهـــای سودمند و
هدفمندی را بخرچ دهد.
ادامه دارد.

بخش چارم
پس
میتوان از جامعه شناختی چنین تعریف داد.
جامعه
شناختی مطالعه رفتارمعنادارونظام یافته یک انسان در کلیت یک
اجتماع است . با این ترتیب نمیتوان اذهان کرد که جامعه
شناختــــــــــی
صرف
تمرین و ممارست محض ذهنی یا نگرش خاصی به برخـــــــــی
از پدیده
های انسانی است ، بلکه مجموعه شناخت ها در ارتباط جامعـــه
است.
جامعه
شناختی یکی از موتلفه های تاریخ جامعه است چون مردم ،سـنـن
عنعنات و
فرهنگ مردم است که بخش های از تاریخ را به وجــــــــــود
اورده
اند ، پس برای یک سیاستمدار بسیار لازمی است که
تاریــــــــــخ
ومردم
خود را بشناسدودر مقابل از ان بیاموزد.
چرا
فرهنگ مردم وتاریخ جامعه راباید شناخت؟
برای یک
سیاستمدار جامعه اسلامی افغانستان این مسله از اهمیت بسیار
بزرگ
سیاسی برخوردار است که ، ما باید بدانیم که در کدام
جامعـــــــه
زنده گی
میکنیم ، با کدام خصوصیات وویژه گیهای فرهنگی مواجــــــه
هستیم ،
سطح درک و فهم مردم از مسایل سیاسی ، ملی و جهانـــــــــی
در کدام
حد است ، سطح برداشت شان از پروگرام و برنامه های یــــک
حزب
سیاسی در چه حد است ، مردم ما را چگونه بمطالعه گرفته و چه
شناختی
از ما دارند ، برخورد محافل مذهبی در برابر شعار هـــــــــای
که از
جانب حزب سیاسی مطرح شده در چه حد است و ده هامسایــــل
مبرم
حیاتی دیگر که درین موجز واره نمیتوان همه را به کاوش گرفــت
اما یک
موضوع را میتوان با صراحت وشفافیت تمام لایح وبه اضایـــــه
گرفت که
طراحان بعدی خطوط فکری طرح هر ایده را بایست در هــــم
خوانی
روند های موجود در نظر گیرند در غیران جز اتلاف و ضــــیاع
وقت
گرانبهای مبارزین را ازادی نخواهد بود.
رخت بستن
پدر و تمامی اعضای فامیل مولانا جلال الدین بلخی ، تــرک
دیار سید
جمال ا&
|