|
قسمت دوم
دیده
گاه ها در باره چگونگی وضع در افغانستان
چرا جامعه جهانی و دولت در افغانستان موفق نیستند؟
سیاست خارجی ما باید بر مبنای حفظ منافع ملی ما، داشتن قضاوت
آزاد و مستقل در قبال قضایای بین المللی، حمایت از اعلامیه
جهانی حقوق بشر و منشور سازمان ملل متحد استوار باشد خود داری
از پیوستن به پیمان های نظامی سیاسی دایمی و درازمدت بسود
منافع ملی افغانستان پنداشته میشود اما اتخاذ تصمیم در چنین
موارد به اراده مردم تعلق میگیرد که از طریق پارلمان و لویه
جرگه تمثیل میشود. ما در حالیکه در رابطه به تمام مسائل جهانی
حفظ منافع ملی خود را ترجیح میدهیم همکاری های منطقوی و حسن
همجواری را نیز فراموش نمی کنیم.
در باره معضله سرحدات
میگویند که همسایگان را خداوند ارزانی میفرمائید واما تامین
روابط نیک با همی وظیفه همسایگان است. دولت افغانستان در پهلوی
تمام معضلات با همسایگان خداداد ازمند سرو کار دارد که یکی چشم
طمع با آب آن دوخته است و دیگری هم بر خاک آن پهلو زده است و
این امر باعث بروز مشکلات و معضلات بزرگ برای ما شده است. که
ما ناگزیرم در اینجا توجه جامعه جهانی را به این معضلات معطوف
بداریم.
افغانستان با داشتن قدامت تاريخي 5 هزار ساله ، كشور پهناوري
بود كه در عهد سلطنت احمد شاه باباي كبير امپراطوري بزرگي را
تشكيل داده بود.
اين امپراطوري از طرف شمال تاكنار درياي آمو، از طرف غرب به
ايران واز طرف شرق به جنوب شرق تمام بلوچستان تا بحر هند و از
جانب شرق تا دهلي پايتخت امروزي هند امتداد داشت. پايتخت
فرزندان و نواسه هاي احمد شاه بابا در زمستان شهر پشاور واز
طرف تابستان شهر كابل پايتخت كنوني افغانستان تعين گرديده بود.
در اين كشور پهناور در طول تاریخ اقوام مختلف خورد و كلان از
زمانهاي بسيار قديم زندگاني داشتند.
اما در سال 1833 در ابتداي حكمراني خاندان محمد زايي ها ، بنا
بر نفاق وخانه جنگی هاي ايشان، پشاور بدست سكهاي هندوستان
افتاد وبعد ها در سا ل1849 تحت تسلط حكومت هند بريتانوي درآمد.
نفوذ استعمار بريتانيا برپشاور وتعقيب سياست پيشروي آن در آسيا
وعلی الخصوص در افغانستان از يك طرف و مداخلات امپراطوري تزار
روس در آسياي ميانه وهمچنان تقابل سياست هاي تجاوز كارانه
واستعماري آنها در منطقه، از جانب ديگر باعث آن شد تا
افغانستان تحت فشار روز افزون استعمار هند بريتانوي وتزار روس
در محدودات سرحدات امروزي محصور واز چهار طرف به خشكه محاط
گردد، كه حدود آن از طرف شمال به تاجكستان ، ازبكستان
وتركمنستان – از طرف غرب به كشور ايران – از جانب شرق وجنوب به
پاكستان ودر يك گوشه ي شمال شرق با ایالت سنكيانگ جمهوري مردم
چين مرتبط گرديد.
به گواهي تاريخ سرحدات موجودهً افغانستان در تحت تاثير،
مداخلات و اعمال فشار مستقيم دو قدرت استعماري وقت (هند
بريتانوي وتزار روس) كه براي آشغال آسياي ميانه مصروف بازيهاي
بزرگ بودند تثبيت گرديداست. یعني كشور ما در آن مقطع زماني هم
فداي بازيهاي بزرگ شد.
در قرن نزدهم استعمار انگليس در سايه انقلاب صنعتی اروپا، که
تقريباً تمام براعظم آسيا را تحت تسلط خود در آورده بود، نيم
قاره هند را به شمول پشاور نیز اشغال كرده وبه پيش روي هايش در
قلمرو افغانستان ، مخصوصاً مناطق پشتون نشين ادامه داد كه در
ادامه اين پيشرويها بامقاومت سرسختانه مردم افغانستان مواجه
ودر هر بار تجاوز ولشكر كشي خود تلفات سنگيني را متحمل شد.
همزمان با اين پيشرويهاي هند بريتانوي در كشور افغانستان، تزار
روس نيز جهت اشغال كشورهاي اسياي ميانه و رسيدن با آبهاي گرم
به تحركات نظامي، تجاوز و پيشروي بسوي آسياي ميانه و افغانستان
ادامه داده ودر سال 1890 م درگوشه شمال شرق افغانستان در قسمت
پامير رسيده بودند. از آنجايكه روسها در راه پيشرفت شان يگانه
مانعيكه در سر راه خود ميديدند پادشاه افغانستان امير
عبدالرحمن خان بود، كه لقب مرد آهنين را كمائي كرده بود، لذا
با پا گذاشتن بر معاهده عدم تجاوز سال 1873 م بر افغانستان، از
دولت بريتانيا تقاضا كردند كه امير افغانستان مناطقي را كه در
شمال درياي آمو قرار داشت وجز خاك افغانستان بشمار میرفت بدون
قید و شرط رها كند. اين بود كه بازيهاي برزگ بين دو قدرت
استعماري هند بريتانيا وتزار روس آغاز شد وافغانستان به مثابه
يك كشور حايل در نتيجه تقابل دو قدرت تحت فشار هاي سياسي ،
اقتصادي ونظامي قرارگرفت ومجبور شد در تعين وتثبيت سر حدات
فعلي خويش تن در دهد كه مختصرا ً به توضيح وتشريح آن مي
پردازم:
1 – سرحدات شمالي:
سرحد شمالي افغانستان غالبا ً مسير درياي امو را احتوا
مينمائيد. تعين سرحد شمالي كشور شروع از آغاز حملات روسيه
تزاری تا سال 1965 م در چندين مرحله صورت گرفت.
-
دولت تزار روس براي رسيدن به آبهاي گرم با دو مانع بزرگ در سر
راه خود مواجه بود كه عبارت از امير افغانستان و وایسراي هند
بود. بنا ً تمايل نشان داد كه سرحدات خود را با افغانستان در
قدم اول بر روي زمین تعين و تثبيت نمائید. همان بود كه براي
نخستين بار وزيرخارجه انگليس لارد گرينويل و وزير خارجه روس
گورچكوف براي تثبيت سرحدات شمال افغانستان موظف شدند.
-
در سال 1873 در زمان سلطنت امير شير عليخان سرحد شمال
افغانستان و روسيه در روي كاغذ تثبيت و رود خانه امو منحيث
سرحد طبعي قبول شد كه از جهیل زرقول تا خم آب به طول 1300 كيلو
متر امتداد داشت.
-
در سال 1880 م در عهد سلطنت امير عبدالرحمن خان سرحد افغانستان
و روسيه تزاري در روي زمين نشاني شد اما تزار روس با وجود آن
هم به لشكر كشي اش ادامه داده و با قبول تلفات سنگين در طي يك
حمله وتهاجم بزرگ در سال 1885 پنجده را اشغال كرد.
-
پس از اين حادثه بريتانيا به منظور مهار كرون پيشروي روسها در
آسياي ميانه مذاكرات را آغاز نمود و بعد از چندين مذاكره در
سال 1887 پروتوكول شش فقره ای به امضا رسيد كه به اساس آن
سرحدات شمال افغانستان بنام خط رجوي به طول 584 كيلومتر تثبيت
و از طرف نماينده بريتانيا چارلس يت ونماينده تزار روس كا
پيتان كاميروف با نصب پيلرها بر روي زمين نشاني شد.
-
به اساس قرار داد يكه در سال 1958 م بين دولت افغانستان و
اتحاد جماهير شوروي وقت مبنی بر استفاده مشترك از آبهاي درياي
آمو و پنجده به امضا رسیده بود بالاخره در جون سال 1965م در
مورد سرحد شمال کشور موافقه به عمل آمد كه تا اكنون مورد
احترام افغانستان وكشورهاي تاجكستان ، ازبكستان وتركمنستان بعد
از جدا شدن از بدنه اتحاد شوروي سابق باقي مانده است.
2- سرحدات غربي:
تعين سرحد غربي افغانستان كه به صورت عموم دولت ايران را از
افغانستان جدا مي سازد، نیز بسا مراحل طولاني را طي نموده است.
در عهد احمد شاه كبير امپراطوری مستحكم وي از طرف غرب تا
اصفهان ايران و از طرف شرق تا دهلي ميرسید كه تا قرن 19 اين
امپراطوري ادامه پيدا كرده بود.
معضله ومشکل سرحدی بین افغانستان وایران هنگام اوج گرفت که یک
تن از سران قبیله "سریندی" بنام علی خان تابعیت ایران را
پذیرفت و از افغانستان قطع رابطه نمود. مذاکرات پی هم دوکشور
بعد از این واقعه در طول سالیان دراز به نتیجه نرسید. استعمار
بریتانیا از موقع استفاده کرده تحت نام حکمیت در قضیه به
مداخله پرداخت وشخص کهنه کاری را بنام گولد سمیت که قبلا ً در
منازغه منطقوی مکران "منطقه یی در میان ایران وبلوچستان" حکمیت
میکرد برای میانجیگری بین دو مملکت افغانستان و ایران معرفی
نمود. موصوف به اتفاق نماینده گان افغانی وایرانی بعد از دوسال
تحقیق در سال 1873 م فیصله خودرا صادر نمود ودر سال 1896 م حین
علامت گذاری فیصله بر روی زمین ، بین ایران وافغانستان
اختلافات تازه بروز کرد که علت آن هم مجرای آب دریای هلمند
بود. دولت انگلیس برای بار دوم هم برای میانجیگری پایش را پیش
کرد واین بار شخصی را بنام مکماهن تعین کرد. مکماهن از سال
1902 الی 1905 م در مدت چهار سال درمورد مطالعات خود را تکمیل
کرده خط سرحدی مکماهن را به طول 456 کیلومتر بین ایران
وافغانستان در روی کاغذ تثبیت کرد ولی هیچ نوع فیصله نهایی طرف
قناعت جانبین در مورد بعمل نیامد. بلاخره در سال 1935 م
دولتین افغانستان وایران از کشور اسلامی ترکیه تقاضای وساطت و
میانجیگری را برای حل معضله سرحدی خویش نمودند. از طرف دولت
ترکیه جنرال فخرالدین "التایی" برای میانجیگری تعین شد. جنرال
موصوف در نتیجه انجام تحقیقات ومطالعات زیاد خط مرزی از سیاه
کوه تا دره ذوالفقار به طول 144 کیلومتر را تثبیت نمود که بنام
خط فخری یاد میشود.
در سال 1947 م نسبت خشک سالی آب دریای هلمند خشک شد. دولت
ایران بجای اینکه از طبیعت بنالد سرشکایت از افغانستان را بلند
نمود. در این وقت ایالات متحد امریکا که دوست بسیار نزدیک
ایران بود و با دولت شاهنشاهی ایران روابط تنگاتنگ داشت میان
افغانستان وایران خواستار میانجیگری شد. ایالات متحده امریکا
بموافقه کشورهای ایران وافغانستان بعد از مطالعات دقیق وهمه
جانبه وبدست آوردن معلومات در مورد خواسته های جانبین خواستار
تعین یک کمیسیون بی طرف فنی بموافقه هر دو کشور شد. تا با در
نظرداشت اوضاع محیطی ، کم وزیاد شدن آب رود خانه هلمند در فصول
مختلف سال ، زمین های قابل زرع وغیره خصوصیات اقلیمی فیصله
صادر نماید. هئیات مذکور در سال 1950 م یک ماه پروژه های وادی
هلمند وحوزه سیستان را مورد ارزیابی وبررسی قرار داده ودر سال
1951 م راپور خودرا همه جانبه برای دولتین ایران و افغانستان
ارائه داشت. دولت افغانستان راپور کمیسیون فنی سه نفری را قبول
نمود ودر سال 1321 هجری شمسی برای آغاز مذاکرات آماده گی خود
را به جانب مقابل اعلام داشت اما دولت ایران راپور ونظریات
کمیسیون فنی را نپذیرفت تا اینکه بعد از گذشت سالیان دراز در
سال 1347 هجری شمسی مطابق 1968 میلادی امیر عباس هویدا نخست
وزیر وقت ایران بنا بر دعوت نوراحمد اعتمادی صدراعظم افغانستان
به کابل سفر رسمی انجام داده وبا قبول راپور کمیسیون فنی مذکور
اظهار امادگی خود را برای ادامه مذاکرات به دولت افغانستان
اعلام نمود. که به این ترتیب ادعاهای مرزی بین افغانستان و
ایران فروکش نمود. ولی معضله آب دریای هلمند هنوز نزد دولت
ایران باقی است.
3- سرحدات شرقی وجنوبی:
قبل از اینکه راجع به تعین سرحدات شرقی وجنوبی افغانستان که
مستقیما ً از طرف دولت استعمار گر هند بریتانوی با اعمال نفوذ
وفشار بالای دولت افغانستان تحمیل شده است، معلومات ارائه
نمایم چند موارد ذیل را قابل تذکر میدانم.
-
استعمار بریتانیا در سر راه تجاوز وپیشروی خود در خاک
افغانستان از پشاور تا مرکز ( ساحات شامل امپراطوری احمد شاه
درانی) دومرتبه از دست افغانها شکست فاحش خورده ومتحمل تلفات
جانی ومالی بزرگ شد که برایشان ابداً قابل فراموشی نبود. بنا ً
برای کشیدن انتقام از هرگونه اقدام که باعث ایجاد مشکل برای
دولت و مردم افغانستان می شد پشتیبانی میکرد.
-
همزمان با تجاوز استعمار هند بریتانوی در افغانستان ، روسیه
تزاری بمقصد اشغال سرزمین های آسیای میانه و رسیدن به ابهای
گرم به لشکر کشی و پیشروی خود ادامه داده حتی در سرحدات
افغانستان رسیده بود.
-
موقعیت ژیوپولیتیکی افغانستان منحیث پل ارتباط بین شرق وغرب ،
که در طول تاریخ اماج تعرضات بسا کشور کشایان جهان قرار گرفته
است وخواسته اند بر این کشورتسلط داشته باشند.
طوريكه قبلا ً هم اشاره كرده ام استعمار هند بريتانوي اولا ً
براي انتقام كشي از مردم افغانستان وجبران خسارات وارده شان در
افغانستان ، ثانیاً به منظور متوقف ساختن پيشروي تزار روس در
آسياي ميانه وجلو گيری ان بسوی سواحل آبهاي گرم و ثالثاً تحت
سيطره داشتن افغانستان منحيث منطقه حايل بين امپراطوري
بريتانيا و تزار روس و دست يافتن به نقاط ستراتيژيكي و حاكم
خاك افغانستان از لحاظ نظامي بمقابل تهاجم افغانان و روسيه،
دست بيك سلسله اقدامات ديپلوماتيكي ، از قبيل امضاي موافقت
نامه هاي اجباري وتعين خط تحميلي سرحدي با حكومات تحت الحمايه
وقت افغانستان متوصل گرديد. انگلیس ها قبل از زمامداري امير
عبدلرحمن خان حد فاصل شرقي و جنوبي وشمال غربي هند و افغانستان
را به صورت يك جانبه خود شان بر روي كاغذ تعين وترسيم نموده
بودند ولی با به قدرت رسيدن عبدالرحمن خان يك بار ديگر موضوع
تعين سرحدات و حدود فاصل شرقي وجنوبي را مطرح كردند و از طریق
وایسرای هند بريتانيا مذاكرات را با امير افغانستان آغاز كرد.
از سال 1888 م الي 1892 م امير عبدالرحمن خان را تحت فشار هاي
گوناگون اقتصادي ، سياسي ونظامي قرار داده و مصادف با اشغال
پامير كلان در قسمت شمال شرق افغانستان توسط نظاميان روسيه
تزاري امير مجبور گرديد در تحت فشار سياسي ونظامي روسيه وهند
بريتانوي هئيات كوچك ملکي انگليس را كه در راس ان سرماتمر
ديورند وزير خارجه هند بريتانوي قرار داشت بجاي میسيون چندصد
نفری نظامي در كابل بپذيرد و به تاريخ 12/نومبر/1893 م
توافقنامه ديورند را كه بنام كنوانسيون كابل نيز معروف است
مبني بر تعين سرحد شرقي افغانستان به امضا برساند.
به اساس اين توافقنامه كه بعد ها بنام خط ديورند از آن نام
برده ميشود و سراسر به ضرر افغانستان تمام شد مرز مشترک بين
افغانستان و هند بريتانوي از طرف ديورند برروي كاغذ تثبيت شد.
خط ديورند كه از دره يولي تا ملك سياه به طول تقريبا ً 2000
كيلومتر ادامه دارد، هنوز بر روي زمين نشاني نشده بود مورد
قبول مردم افغانستان از پشاور تا سراسر كشور واقع نگرديد واز
اينكه اين خط منحوس دوبرادر ، واقوام سر زمين افغانها را بدو
حصه تقسيم مي نمود با عث قيام ها واختلافات شديد وازدیاد تنفر
بيشتر افغانها بمقابل حكومت هند بريتانوي گرديد.
چنانچه بعد ها خود امير عبدالرحمن خان هنگام عبور خط اهن
انگليس از كوژك سپين بولدك گفته بود كه "اين خط از جگرمن عبور
كرده است.)
چون خط ديورند مورد تائيد مردم افغانستان نبود وهمچنان نشاني
كردن آن برروي زمين غير عملي وغير ممكن به نظر میرسید فلهذا
چندين بار در طول سالهاي 1894 – 1896 م هئيات هاي مختلفي در
زمينه تعين گرديد. و فيصله هيچكدام آن مورد قبول طرفين واقع
نشده و حتي بعد از حصول استقلال افغانستان توسط غازي امان الله
در سال 1919 م باز هم مسئله خط ديورند مطابق ميل افغانهاي
دوطرف خط ديورند حل نگرديد. تا اينكه در سال 1947 دولت پاكستان
با جدا شدن ساحه بزرگی از خاك افغانستان وهند بر حسب پلانهاي
شوم استعماري بريتانيا وسياست ضد پشتونيزم آن بوجود آمد. با
بسر اقتدار آمدن خواجه نظام الدين بعد از فوت محمد علي جناح ،
موصوف اعلان نمود كه "قبايل آزاد سرحدي جز لاینفک پاكستان
ميباشد". اين اعلامیه سبب شد كه مناسبات افغانستان وپاكستان
همزمان با موجودیت آن تيره تر شود.
قبل از اينكه روي مناسبات پاكستان وسياست ضد افغاني آن در
راستاي مشروعيت بخشيدن خط تحميلي ديورند منحيث سرحد بين المللي
اظهار نظر نمايم ماهئيت خط ديورند را مورد بحث قرارميدهم.
ماهئيت خط ديورند:
افغانهاي هردو طرف خط ديورند قبل از ايجاد پاكستان در طول چهل
سال به همدستي همديگر دوتهاجم بسيار بزرگ انگليس را ( جنگ اول
ودوم) در سرزمين و خانه مشترك شان افغانستان به شدت خنثي
نمودند. بنا ً انگليسها در حاليكه روسيه تزاري آسياي ميانه را
تحت تصرف در آورده بودند، براي حفظ هندوستان توافقنامه ديورند
را بميان كشيدند وآنرا به عنوان يك ستراتيژي كاملا ً استعمار
گرانه "خط علمي" نام گذاشتند. به اين ترتيب "هدف اصلي اين
ستراتيژي جديد حفظ هندوستان بود ، به اين معني كه هرگاه روسها
از طريق افغانستان به جانب هندوستان به منظور رسیدن به سواحل
آبهای گرم پيشرفت مينمايد آنها به كندهار، جلال آباد و كابل
بزودترين فرصت قوتهاي نظامي شانرا سوق داده ونقاط كليدی
وستراتيژيك را در ارتفاعات تحكيم مينمائيد واز پيشروی روسها
جلوگيري مينمائيد.
لذا چون اكنون گلم استعمار انگليس از منطتقه بر چيده شده و در
منطقه حضور فزيكي ندارد وهمچنان خطر حمله رفع شده است خط
ديورند هم ما هیت حقوقي اش را از دست داده از اعتبار ساقط است.
طوريكه از موافقت نامه هويدا است ، خط ديورند ساحه نفوذ هر دو
جانب ، افغانستان وهند بريتانوي را معين نموده بود و بر مبناي
آن هر دو جانب موافقه کرده بودند كه حق مداخله در ساحه نفوذ
يكديگر را ندارند. اين مفكوره نزد بريتانيا زماني بوجود آمد كه
بعداز اشغال مناطق پشتونها به صورت دوامدار مورد حملات وشبخون
هاي افغانها قرارداشتند. و در متن موافقت نامه ديورند صرف عدم
مداخله در ساحه نفوذ امير افغانستان وهند بريتانوي تذكار يافته
از سرحد مشترك دوكشور حتي نام برده نشده است - خط دیورند
عملا ً هم اوصاف يك سرحد بین المللی را نداشت. زيرا افغانان دو
طرف خط مذکور به صورت آزادانه بعد از تثبيت یکجانبه آن از طرف
انگلیس ها بر روي زمين رفت و آمد عادي در دوطرف آن داشتند و
صرف يك اصطلاح " د لر اوبر پختانه" بين شان پيدا شد. وقتي
افغانهاي پشاور وآنطرف سرحد فهميدند كه در ساحه نفوذ هند
بريتانوي " انگليسها" مانده اند هيچگاهي هم آرام نه نشستند،
بلكه به قيامهاي وسيع دست یازیده تلفات جاني ومالي سنگيني بر
دشمن وارد مي آوردند. چنانچه الي تشكيل پاکستان بیش از صد جنگ
خورد و کلان بر ضد هند بریتانوی را پشت سر گذاشتانده حتی دامنه
مبارزات شان با تشکیل دولت نام نهاد پاكستان در سر زمين
افغانها و هند، قطع نشد كه قيام هاي پیرایپی تا قيام عمومي
چارصده وقتل عام افغانها و به زندان کشیدن رهبران و بزرگان
ایشان توسط دولت پاكستان نمونه هاي مبارزات افغانها برضد خط
ديورند است. لذا خط ديورند ماهيت سرحد بين المللی را بين
افغانستان وهند بريتانياي ديروز "افغانستان وپاكستان امروز" از
اين لحاظ دارا نيست كه يك قوم ، يك ملت و دوبرادر را از هم جدا
ساخته، و يك سر زمين واحد را غير عادلانه بدونيم كرده است.
سرحد بين المللي از خود تعريف مشخصی دارد و سرحد طبق تعريف
حقوقي آن "خطيست كه يك سرزمين و يا يك محيط اجتماعي را از
سرزمين و یا محيط اجتماعي ديگر، از لحاظ خصوصيات فعاليت هاي
اجتماعي، اقتصادي ، سياسي ، كلتوري ، نژادي ، مذهبي وبعضی
مشخصات ديگر جدا مي سازد" بنا بر تعريف فوق نه تنها اينكه خط
ديورند فاقد خصوصيات يك سرحد است ، بلكه موجوديت پاكستان را
نيز از لحاظ حقوقي زير سوال ميبرد.
به گواهي تاريخ توافقنامه خط ديورند در بين دوشخص –
اميرعبدالرحمن خان و دیورند بدون موافقه و حتي خبر شدن ملت
افغانستان بدولسان فارسي و انگليسي صورت گرفته كه از يك طرف
در هيچ متن امضا هاي دونفر يعني امير عبدالرحمن خان و ديورند
ديده نميشود صرف در متن انگليسي آن امضا امير موجود است و حتي
در متن فارسي امير افغان امضا نكرده است و از جانب ديگر مطابق
ماده چهارم توافقنامه ، خط ديورند مي بايست از طرف اشخاص مسلكي
توپوگرافي در موجوديت نمايندگان هردو جانب در روي زمين نشاني و
بانصب پیلر تثبيت مي شد. اما اين كار صرف از جانب انگليسها
خود سرانه به صورت ناقص صورت گرفته است كه اين خود مشروعت آنرا
از بين مي برد.
عدم تعين مدت اعتبار توافقنامه خط ديورند بمثابه خط فاصل بين
علاقه جات تحت نفوذ هر دو كشور افغانستان و هند بريتانوي معين
نشده بود. اين خود بيانگر آنست كه طبق تعامل بين دول مانند
هانكانگ بعد از گذشت صد سال "قرن" اعتبار حقوقی خودرا خودبخود
از دست داده است.
بر علاوه آنچه گفته آمد شواهد بي شمار ديگر حقوقی وجود دارد
كه خط ديورند ديگر فاقد اعتبار بین المللی ميباشد. اينكه بنا
بر سياست استعماري "تفرقه بيانداز وحكومت كن" خود، استعمار هند
بريتانوي بعد از خروج از سر زمين افغانستان ونیم قاره هند در
سال 1947 با جدا نمودن یک قسمت از خاک افغانستان و یک قسمت از
قلمرو هند يك دولت دست نشانده جديد را بنام پاكستان بوجود
آورد، اوضاع منطقه پيچيده تر از پیش گرديد.
دولت پاكستان بنابر تعقيب سياست كاملا ً مشابه به سياست تجاوز
كارانه هند بريتانوي از بدوی بوجود امدن جهت مشروعيت دادن خط
ديورند به حيث یک خط سرحدي بين افغانستان و پاكستان بيك سلسله
اقدامات ماکیاولیستی متوصل شده با براه انداختن يك نظر پرسي
ناقص تحت الحمايه استعمار بريتانوي در سال 1947 كه با عكس
العمل های بسيار جدي اكثريت مطلق افغانهاي دوطرف خط ديورند
مواجه شد ، حقوق يك اكثريت مطلق اقوام پشتون وبلوچ را ظالمانه
زير پا گذاشت.
هدف تشکیل یک دولت جدید تنها بر پایه دین و مذهب به نام
دولت خدا داد پاکستان در خاک غضب شده افغانستان و شبه قاره هند
ایجاد یک منطقه حایل بین روس تزاری و هند بریتانیوی برای حفظ
اهداف استراژیک دراز مدت استعمار بریتانیا بوده است. لذا
پاکستان هیچگاه هم حیثیت یک واقعیت تاریخی را در منطقه نداشته
و نخواهد داشت، بلکه بوجود آمدن آن یک توطه وظلم بزرگ استعمار
منطقه بالای افغانها و هندی ها میباشد.
جهانیان شاهد اند که بعد از جدا شدن یک قطعه بزرگ خاک افغان و
هند بنام دولت پاکستان در اثر کوچانیدن اهل هنود از قلمرو دولت
نام نهاد پاکستان به خاک هندوستان و اخراج اجباری مسلمانان هند
توسط اهل هنود از کشور آبایی شان به پاکستان جدیدالتاسیس چه
فاجعه های بزرگی انسانی توام با قتل عام اهل هنود و مسلمانان
در منطقه بوجود آمد.
ایجاد دولت جدید اسلامی پاکستان در منطقه که بنام دولت خدا داد
پاکستان در بین زمام داران آنوقت یاد شد منحیث یک محیط مساعد
برای نشو و نمای معجزات ملیتاریزم و اکستریمیزیم در نیم قاره
هند عرض اندام نمود و عقاید مختلف اعم از قادیانی، وهابیت، اهل
حدیث، اهل سنت و دها عقاید خورد کوچک دیگر مذهبی در آن بوجود
آمد تا اینکه امروز به بزرگترین لانه های تروریستی و تروریزم
بین المللی مبدل گردید.
و اما کشور های غربی و جامعه جهانی بلعموم در قبال تمام قضایا
و حوادثیکه از سال 1947 در این سرزمین بوقوع پیوست مانند سیل
بین موقف بی تفاوتی را اختیار نموده تا اینکه امروز نه تنها
کشور های همجوار و منطقه بلکه تمام کشور های غربی و شرقی علی
الخصوص ایالات متحده امریکا از خطرات و آسیب ناشی از آن در
امان نبوده و هر کدام در حلقه های این دام خطرناک دست و پا
میزنند حادثه 11 سپتمبر 2001 را جهان بشریت با گذشت قرنها از
یاد نخواهند برد. واقعآ درست گفته اند که:
سر چشمه شاید گرفتن به میل چو پر شد نشاید گذشتن به
فیل
جامعه جهانی با بی تفاوت ماندن در قبال مسله غضب سر زمین
افغانستان به واسطه استعمار گران هند بریتانوی و تشکیل یک دولت
نام نهاد جدید در آن در حق افغانهای دو طرف خط دیورند جفای
بزرگ روا داشتند و در طول تاریخ موجودیت پاکستان به صدای بر حق
افغانها گوش فرا ندادند و حتی به فیصله های تاریخی 1945 جرگه
وسیع "بنو" که تحت قیادت خان عبدالغفار خان زعیم بزرگوار
پشتونها بعداز رهایی شان از محبس انگریزی که به اشتراک افغانان
هر دو طرف خط دیورند تدویر یافته بود هم اعتبار نگذاشتند.
با ایضاح مختصر گوشه ای از تاریخ خط تحمیلی دیورند که در هر
مقطع زمانی سایه شوم آن بر روابط هر دو کشور همسایه -
افغانستان و پاکستان - به عنوان یک معضله تاریخی محسوس است و
برخی از کشور های جهان حل این معضله را یگانه عامل ایجاد روابط
نیک و حسن همجواری در بین دو کشور میدانند میخواهم در مورد حل
عادلانه معضله خط دیورند نظر خویش را ارایه نمایم:
به
عقیده اینجانب
برخلاف ادعا های برخی اشخاص و حلقات معلوم الحال بدون توجه به
واقعیت های تاریخی آن خط دیورند را منحیث سرحد سیاسی افغانستان
و پاکستان میدانند، خط دیورند هیچگاهی هم حیثیت یک سرحد سیاسی
را بین دو کشور نداشته بلکه برعکس یک خط تحمیلی است که بواسطه
قوه استعمار گر بریتانیا بر کشور ما تحمیل شده و حقوق حقه یک
ملت را زیر پا گذاشته است. حل عادلانه معضله خط دیورند در قدم
نخست مربوط به دولت افغانستان است که یک قسمت وسیع سر زمین خود
را از دست داده است در قدم دوم مربوط کشور بزرگ هند است و هم
چنان به دولت پاکستان ارتباط میگیرد که سر زمین افغانستان و
هندوستان را در تصرف خود نگهداشته است و نیز مربوط به اراده
پشتون های دو طرف خط دیورند است که مطابق خواست ایشان به
همکاری سازمان ملل متحد و جامعه جهانی در راس ایالت متحده
امریکا در روشنایی اصل (حق تعین سرنوشت ملل) از طریق مذاکره و
دیالوگ و تفاهم در فضای خلوص نیت به آن رسیدگی شود.
از نظر ما برای حل عادلانه قضیه دیورند ایجاب میکند که از
یکطرف در افغانستان یک دولت با پایه های وسیع بوجود آید که در
آن قانون حکمفرما بوده بر تمام قلمرو خویش مسلط باشد، مورد
تائید و پشتیبانی قاطبه ملت بوده و امنیت کامل در آن استقرار
یابد و از لحاظ توانمندی اقتصادی و نیروی دفاعی متکی بخود باشد
و از جانب دیگر دولت بتواند همکاری صادقانه جامعه جهانی و
سازمان ملل متحد را در زمینه جلب نمائید که در آنصورت زمینه
برای باز نمودن باب مذاکرات و دیالوگ مساعد خواهد شد.
در
باره حضور نیروهای خارجی در کشور
امروز نسبت به هر زمان دیگر امنیت کشور ما به چالش های بزرگ
مواجه است اردو و پولیس ملی ما تا آمادگی و توانمندی لازم را
برای دفاع مستقلانه در برابر دهشت افگنان و تروریستان چه از
لحاظ اکمال مادی و چی از لحاظ اکمال کدری و ارتقای سطح تعلیم و
تربیه مسلکی ندارد. لذا چنین پنداشته میشود که موجودیت قوتهای
حافظ صلح بین المللی برای کشور را با ناگزیری بپذیریم اما باید
موجودیت و عملکرد این نیروها با حفظ غرور ملی، عنعنات افغانی،
اعتقادات مذهبی و حاکمیت دولتی افغانستان طوری قانونیت پیدا
کند که همزمان با رشد و انکشاف اردوی ملی و پولیس ملی این
ناگزیری مرفوع گردد.
در عرصه مبارزه با تولید مواد مخدر
مواد مخدر عامل عمده تمویل تروریسم جهانی است کشت و قاچاق مواد
مخدر در کشور مانع بزرگ فراه راه امنیت است عواید قاچاقبران
مواد مخدر که سالانه به دها ملیارد دالر سر میزند قبل از همه
باز گوی این واقعیت است که اولاً حجم قاچاق و اثرات منفی آن در
جامعه ما چقدر بزرگ است و ثانیاً دولت افغانستان در برابر
قاچاقچیان مواد مخدر چقدر ضـــعـــــیــــف اســــت و
مـــخــــالــــفـــــان دولــــت ازیـــــن اوضــــــــاع
چــــقــــــــدر اســـتـــــفــــاده اعـظـــمی میـبرنـد

قسمت اول
دیده
گاه ها در باره چگونگی وضع در افغانستان
چرا جامعه جهانی و دولت در افغانستان موفق نیستند؟
در این اواخر مسله عدم موفقیت جامعه جهانی، که بنابر فیصله های
تاریخی "بن" برای افغانستان، در بازسازی عرصه های مختلف که از
اثر جنگها و مداخلات بیرون مرزی صدمه دیده متعهد گردیده اند،
در مطبوعات داخل و خارج کشور بازتاب وسیع یافته و در پهلوی آن
عدم توافق نظر ناتو و ایالات متحده امریکا در سر موضوع دفاع از
مناطق جنوب کشور و ساخت و بافت برخی از قوماندانان بلند پایه
نیروهای خارجی خاصتاً کشور انگلستان با جنگجویان طالب در سر
زبانها افتیده که منجر به اخراج دو تن دیپلومات انگلیسی الاصل
از افغانستان گردید.
در مقطع کنونی زمانی که جلو مداخلات و صدور باند گروپهای مسلح
و حملات انتحاری از کشور های همسایه بخصوص پاکستان تا هنوز
گرفته نشده و دستگاه دولتی و حاکمیت افغانستان تا گلو در فساد
غرق بوده و دامنه بحران اعتماد در بین دولت مداران از پایین تا
سطوح بالایی به شدت بر وسعت خود می افزاید، کشت و قاچاق مواد
مخدر در کشور موجبات نگرانی های افغانستان و جامعه جهانی را
نسبت اینکه از پولهای بدست آمده آن تروریزم جهانی و القاعده بر
ضد بشریت مترقی استفاده بیشتر مینمائید دو چندان ساخته است
بازتاب این حوادث نه تنها به سود افغانستان نبوده بلکه برای
جامعه جهانی که در باز سازی و احیای مجدد افغانستان متعهد اند
درد سر های بی حد ایجاد مینمائید.
جلوگیری از چنین شایعات با قبول اینکه تا نباشد چیزکی، کس
نگوید چیزها حقیقت هایی هم در آن نهفته است مستلزم پژوهش و
بررسی های جامع و مکمل دلایلی است که عدم موفقیت دولت و جامعه
جهانی در افغانستان عنوان میگردد.
با آنکه افغانستان به کوشش سازمان ملل متحد و همکاری های جامعه
جهانی با سقوط حاکمیت طالبان و القاعده و دستیابی به موافقت
نامه های بن وارد یک مرحله نوین حیات سیاسی گردیده و در عرصه
های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی به موفقیت های نایل آمد
ولی در عرصه تامین صلح پایدار، که مردم افغانستان به آن نیاز
مبرم دارند نه تنها تا هنوز دست نیافته بلکه روز تا روز وضع
امنیتی کشور ما بحرانی تر میگردد که اگر اوضاع به همین منوال
انکشاف میکند دور نخواهد بود که دولت افغانستان و جامعه جهانی
با عکس العمل های تند مردم روبرو شوند و نتیجه آن نه تنها منجر
به از دست دادن پیروزی های نسبی بدست آمده شده بلکه کشور
دوباره به بحرانهای دوران جنگ بر خواهد گشت.
با درک این که در کشور ما حقایق بسیار تلخ به وفرت وجود دارد
که ممکن تا هنوز از دید جامعه جهانی پوشیده نگهداشته شده خواهد
بود ولی با وجود اینکه شنیدن حقیقت خیلی هم تلخ است ناگذیر
باید بازگو شود. زیرا در صورت درک حقایق امکان آن میسر است که
اشتباهات گذشته جبران شده و در آینده از تکرار آن خود داری
گردد.
من منحیث نماینده منتخب مردم ولایت کندهار در ولسی جرگه و رئیس
حزب افغانستان شمول متحد ملی افغانستان بیشتر از هر نهاد دیگر
نگران اوضاع بوده نقاط نظر خویش را در ارتباط به اوضاع نگران
کننده موجود و آینده مغشوش کشور خود همچنان عدم موفقیت جامعه
جهانی در تامین صلح سراسری و تسریع روند پروسه بازسازی عرصه
های مختلف کشور به طور مختصر چنین ارائیه میدارم:
در عرصه تشکیل دولت با پایه های وسیع
(عرصه سیاسی)
عدم رهبری مدبرانه و عدم تلاش های لازم در جهت اعتماد سازی از
سوی دولت، دولت را از گروه های روشنفکری و جامعه مدنی منزوی
ساخته است. تعقیب سیاست های نفاق افگنانه از سوی رئیس جمهور
خواه آگاهانه بوده و خواه نا آگاهانه، شگاف عمیقی بین جامعه و
دولت ایجاد کرده اعتماد مردم را از آقای کرزی و تیم نا کار آمد
وی بکلی سلب نمود است.
این امر هم انگیزه ملی دارد و هم انگیزه جهانی.
الف - انگیزه های جهانی:
-
نشست تاریخی "بن" به طور خیلی عجولانه بدون توجه به
موضعگیریهای مخالفین رژیم طالبان درست در زمانی صورت گرفت که
با سقوط حاکمیت طالبان، خالیگاه بزرگ قدرت در افغانستان بوجود
آمد. ایالات متحده امریکا، جامعه اروپا و سازمان ملل متحد از
قبل هیچگاه در مورد آن فکر نکرده بودند.
-
سازمان ملل متحد و جامعه جهانی برای پر کردن این خلاء در کشور،
کدام ستراتیژی معین قبلاً تنظیم شده ای نداشتند.
-
در اثر این کم توجهی جامعه جهانی دولت افغانستان در معرض
سبوتاژ قدرت های در کمین نشسته، قوماندانان و سلاح بدستان سابق
واقع گردیده تمام قلمرو افغانستان در تحت اشغال آنها در آمد و
زمینه ای ایجاد یک اداره سالم دولتی بر طبق توافقات بن بکلی
خنثی شد.
-
با توجه و تعمق در میکانیزم تدویر کنفراس "بن" برای افغانستان
از لحاظ حقوقی در همان قدم نخست میتوان بغیر عملی بودن موافقت
نامه های آن پی برد. زیرا از یک طرف در کار کنفرانس "بن" تمام
جوانب در گیر قضایای افغانستان حضور نداشتند و از جانب دیگر به
نقش روشنفکران، شخصیت های مستقل ملی، علما و روحانیون داخل
افغانستان کمترین توجه از طرف جامعه ملل مبذول نگردیده و صرف
با اشتراک بنیاد گرا ها و سران تنظیم ها در کنفرانس بن که به
هیچ صورت نمایندگی از علما و روحانیون متدین کشور کرده
نمیتوانستند بسنده کردند و اداره مــــوقـــت آقای کرزی با
تیم غیر کار آمد آن که فاقد پایگاه معین اجتماعی بود به عنوان
مهمان ناخوانده بر کشور تحمیل گردید.
لذا یکی از عوامل عمده دیگر نارسایی های جامعه ملل در مسایل
افغانستان تطبیق میکانیزم نادرست تدویر کنفرانس تاریخی "بن" از
جانب ملل متحد بود.
قدم های بعدی که عبارت از تطبیق و تعمیل توافقات بن در عرصه
مختلف باز سازی افغانستان است مساعی دولت مداران افغانستان و
همکاریهای همه جانبه جامعه جهانی را احتوا میدارد.
با وجود اینکه فیصله های کنفرانس "بن" بعداز سقوط دوره تاریک
اندیش طالبان در راستای حل معضلات افغانستان در قید امکان
زمانی منحیث سر آغاز تحولات سیاسی و نظامی، اقتصادی و اجتماعی
و ضاحت کامل داشت، ولی بیشترینه معضلاتیکه بنا بر عدم تطبیق
کامل فیصله های بن در عرصه های مختلف هنوز حل ناشده باقی مانده
و علت بوجود آمدن بحران ها در کشور شده است، ناشی از جنگ و
مداخلات و عدم کفایت تیم کاری موجود دولت هم است.
ب – انگیزه های داخلی:
-
تیم کاری دولت به شمول شخص آقای حامد کرزی پس از مدت های
طولانی تبعید با ذهن خالی از وضع موجود کشور برای تطبیق
توافقات بن دوباره به کشور برگشته اند و معیار ها و سنجه هایکه
ایشان نظام کنونی را محک می زنند با واقعیت های اجتماعی، سیاسی
و اقتصادی کشور مطابقت کامل نداشته و برای مدتها در آینده نیز
نخواهد داشت.
-
تیم کاری دولت افغانستان با تاسف بنابر عدم تجانس از لحاظ
ترکیب و محروم بودن از پایگاه اجتماعی و مردمی، ظرفیت لازم در
تصمیم گیری، صلاحیت و کفایت حل معضلات بغرنج و پیچیده کشور را
ندارد.
-
دولت با وجود همکاری های مادی و معنوی جامعه جهانی از آغاز
اداره موقت الی بوجود آمدن قانون اساسی، انجام انتخابات ریاست
جمهوری و ایجاد پارلمان هیچ یک از فیصله های کنفرانس "بن" را
به شکل واقعی آن در عمل پیاده کرده نتوانست. این امر باعث
گردید که بنا بر عدم کار آیی دولت در تمام عرصه ها بحرانات
عدیده بوجود آمده و باعث عدم موفقیت های جامعه جهانی و دولت
افغانستان شود.
-
مخالفین دولت و هم حامیان آنها، سازمانهای متشکلی اند که بشکل
منظم، هم آهنگ و بهم پیوسته، چه در عرصه نظامی و چه در عرصه
های دیگر عمل مینمایند. در حالیکه نخبگان حاکمیت دولتی ما از
عمل کرد منسجم و متشکل بر خوردار نیستند. بعلت نداشتن ستراتیژی
معین، بنابر عدم تاسیس یک اداره سالم خدمتگذار، با ظرفیت،
متخصص، صادق و همچنان بنابر عدم تطبیق یکسان قانون، بقدرت تکیه
زدن شخصیت های مفسد در راس دستگاه دولتی، تعقیب سیاست نادرست
کادری، نبود کنترول و باز پرسی ارتکاب جرایم جنایی و اقتصادی،
ترجیح دادن روابط بر ضوابط، شیوع رشوت ستانی با ابعاد وسیع،
بیکاری و فقر اقتصادی، بی اعتمادی در جامعه گسترش یافته است:
-
تشدید عدم هماهنگی بین قوه اجرائیه، مقننه و قضائیه.
-
تصرف در بعضی از مواد قانون اساسی توسط رئیس جمهور در هنگام
توشیح آن.
-
تقلب آشکارا در انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی.
-
بی اعتنائی حکومت به بعضی از مصوبات شورای ملی.
-
نا مساعد بودن وضع زندان ها و اعمال شکنجه بر زندانیان.
-
بی توجهی دولت به خواست ها، طرح ها و انتقادات سازنده احزاب
سیاسی و افکار عمومی.
-
جلو گیری از مشارکت احزاب سیاسی در امور دولت.
-
تلاش دولت در جهت تضعیف احزاب سیاسی.
-
ایجاد موانع در سر راه بوجود آمدن اپوزیسیون قوی.
-
تشدید بروز چالش های فراوان بر سر راه انتخابات آینده ریاست
جمهوری و پارلمانی.
-
رشد بی سابقه ای فساد اداری.
در عرصه اقتصادی
به عقیده اینجانب در مرحله کنونی سیاست اقتصاد بازار آزاد
تامین کننده رشد اقتصاد کشور است که زمینه را برای سرمایه
گذاری ها و بکار برد سرمایه خصوصی و رقابت های سالم که حد اقل
رفاه اجتماعی را تامین کرده بتواند فراهم میسازد. اما گذار بی
برنامه به آن میتواند عواقب فاجعه بار اقتصادی را بوجود
بیاورد.
نا رسایی های دولت در عرصه اقتصادی قرار ذیل است:
-
تطبیق شتابزده سیاست اقتصاد بازار آزاد بصورت یک مرحله ای.
به عقیده اینجانب برای نیل به مرحله مناسب و موثر تطبیق سیاست
اقتصاد بازار، در شرایط کنونی افغانستان تعقیب سیستم اقتصاد
مختلط برای یک مدت معینی لازم است:
-
رشد بی سابقه فساد مالی و رشوه ستانی در سطوح عالی دولت.
-
عدم توجه به استفاده از منابع آبی کشور در جهت باز سازی و رشد
زراعت و تولید انرژی.
-
عدم مشخص ساختن زیر بنایی که کشور را از حالت مصرفی کشیده و
بسوی خود کفایی رهبری کند.
-
واگذاری تاسیسات اقتصادی عام المنفعه دولتی به نهاد های
مافیایی سکتور خصوصی و صاحبان نفوذ قوی در دستگاه دولت.
-
عدم جلو گیری از احتکار و انحصار گری ها.
فراموش نباید کرد که سرمایه گذاری و رشد سکتور خصوصی و اقتصاد
بازار آزاد به سه اصل عمده ای قانونیت، امنیت و دموکراسی نیاز
دارد. متاسفانه در کشور ما امروز قانون حاکمیت ندارد، بحران
امنیتی سراسر کشور را احتوا کرده و در راه تامین دموکراسی چالش
های بزرگی موجود است بناً چگونه میتوان دم از رشد سرمایه گذاری
و اقتصاد بازار آزاد زد. از این جاست که در چنین اوضاع در
پهلوی رشد اقتصاد بازار برای فراهم آوری رفاه مردم روی ایفای
نقش مستقلانه بخش اقتصاد دولتی، تعاونی (مختلط) اصرار میورزیم.
در عرصه تامین امنیت
تامین صلح و حفظ ثبات و امنیت در مرحله کنونی بازسازی برای
کشور ما حیثیت آب حیات را دارد که بدون آن محال است بهدف
بازسازی برسیم. کنفرانس بن هم تامین صلح و ثبات را برای
بازسازی افغانستان منحیث هدف عمده استراتیژیک جامعه جهانی
پنداشته و جامعه جهانی هم که هدف اصلی خود را تامین صلح پایدار
اعلان کرده بود اینک معلوم میگردد که در تحقق آن ناکام گردیده
است. این ناکامی سبب شده که اکثر مردم بر صداقت جامعه جهانی در
تامین امنیت واقعی و پایدار در کشور متردد شوند. افزایش شک ها
و تردد سبب نا خرسندی عمیق مردم از حضور نیرو های خارجی در
افغانستان خواهد شد.
اینک می پردازیم به ضعف های عمده تامین امنیت:
-
افزایش تلفات افراد ملکی در جنگ که بیشتر بر اثر بمباران هوائی
نیروهای خارجی صورت میگیرد. به گفته بعضی منابع رسمی در شش ماه
گذشته بیش از 5500 تن از افراد غیر نظامی شامل زنان، اطفال و
مو سفیدان به قتل رسیده اند.
-
عدم هماهنگی لازم میان نیروهای امنیتی داخلی و نیروهای نظامی
خارجی در عملیات های نظامی.
-
گسترش جنگ ها در مناطق جنوب، شرق و جنوب غرب کشور.
-
گسترش نا امنی ها در مناطق شمال و غرب کشور که ارام ترین مناطق
در چند سال اخیر بشمار میرفت .
-
حضور خود سرانه و غیر قانونی بخشی از نیروهای نظامی خارجی
بیرون از چار چوب ایساف .
-
عدم قانون مند شدن حضور نیروهای خارجی در افغانستان که سبب بی
اعتمادی روز افزون مردم نسبت به آنها گردیده است.
-
ایجاد زندان های خصوصی توسط نیروهای خود سر خارجی و داخلی.
-
تفتیش و تلاشی غیر قانونی خانه های مردم توسط نیروهای خارجی
بدون رعایت سنن و عنعات ملی و عقاید مذهبی افغانها.
-
سرقت های مسلحانه در پایتخت و شهر های بزرگ که بیشتر بانک ها و
مراکز تجارتی هدف قرار میگیرد.
-
گفته میشود که در اکثر این سرقت ها پای نیروهای امنیتی داخلی
دخیل میباشد .
-
گماشتن اشخاص غیر مسلکی، صادق و متعهد در پست های امنیتی کشور.
-
عدم کنترول فعالیت های کمپنی های امنیتی داخلی و خارجی
(گاردها). شنیده میشود که اکثر این کمپنی ها در ایجاد نا امنی
اختطاف ها و سرقت های مسلحانه دست دارند.
-
نبود مدیریت درست ارگانهای دفاعی، پولیس، امنیت ملی و فقدان
افراد شایسته، کاردان و متعهد بوطن که با تحصیلات عالی فنون
نظامی و مسلکی و تجارب کاری مجهز بوده و نبود وسایل مدرن در
اختیار آنان.
-
موظفین دست اول عرصه های امنیتی کشور یا فاقد مهارتها و
تحصیلات مسلکی و تجارب کاری اند که در انتصاب شان اصل شایسته
سالاری مراعات نگردیده بلکه روی تعلقات و شناخت شخصی و زور
گویی صورت گرفته است و یا اینکه بر اساس رشوه ستانی که در تمام
ادارات مربوطه از بالا تا پاین مروج است استوار بوده است.
-
پرداخت دست مزد و معاشات ناچیز کارمندان بخشهای امنیتی اردو،
پولیس و امنیت دولتی که بار سنگین تامین امنیت را به قمیت
جانهای شان بدوش میکشند، بر عکس پرداخت امتیازات از حد افزون
به بعضی از مقامات بنامهای اردوی ملی و پولیس ملی که با معاش
کارمندان پاین رتبه هیچ قابل مقایسه نمی باشد. این دستمزدهای
دوگانه و سه گانه در ارگانهای امنیتی و سایر ادارات دولتی موجب
بیعدالتی شده زمینه رشد بیشتر فساد را مساعد می سازد و در
نتیجه امنیت را بچالش گرفته است.
-
عدم جلوگیری از ورد باند گروپهای مسلح و تخریب کاران از کشور
های همسایه و مخصوصاً کشور اسلامی پاکستان و نداشتن سیاست شفاف
دولت افغانستان در برابر چنین قضایا.
-
بر خورد محافظه کارانه ارگانهای حقوقی و قضائی کشور با مسایل و
قضایای جرمی و همچنان در رابطه به فساد روز افزون اداری، که
متاسفانه امروز برسوایی منجر شده و به سویه بین المللی روی آن
بحث صورت میگیرد.
در عرصه تشکیل اردو و پولیس
افغانستان با همسایگان خیلی آزمند مواجه است. تجارب دردناک و
تلخ که از دست درازی و مداخلات آنها در امور داخلی خود دارد
نمیتواند مسله ایجاد یک اردوی ملی نیرومند و پولیس حامی منافع
مردم را جدی نگیرد. تشکیل اردوی ملی و پولیس برای کشور ما که
هنوز هم از داشتن امکانات کادری مجرب، تعلیم دیده برخوردار است
کار مشکلی نیست فقط با تکوین یک استراتیژی ملی دفاعی و جلب
دوباره آنعده افسران مجرب و تحصیل کرده دیروز که بنا بر
برخوردهای متعصبانه سلیقوی به این و آن نام به دستور بیگانه
گان از صفوف اردو و پولیس کشیده شده اند این کار میسر است.
اینکه سربازان اردو و پولیس دوره مکلفیت را سپری نمایند و یا
داوطلب و معاش گیر باشند به نظر من در شرایط کنونی که امکانات
مالی و پولی دولت محدود و متکی به کمک های دوستان خارجی میباشد
انتخاب روش دوره مکلفیت یگانه راه حل اکمال سربازان است اما
نسخه ی که جامعه جهانی در کنفرانس بن برای تشکیل اردو و پولیس
کشور داده است خیلی نادرست و ناکار آمد است از نظر ما تشکیل
اردوی ملی و پولیس حامی منافع مردم بر اساس مسلک و مکلفیت
عمومی اقلاً متناسب با اردو و امکانات تخنیکی محاربوی
همسایگان، خواست زمان و نیازمندی مردم باشد نه بر بنیاد سهمیه
تنظیمی، قومی، منطقوی، لسانی و مصلحت های همسایگان.
کشور ما با همسایگان دارای نیروی هسته وی روبرو است.
حل پرابلم ایجاد اردو و پولیس افغانستان تنها از نظر اکمال
پرسونل که به مثابه پیاده نظام در عملیات قوای خارجی به کار
گرفته شود نبوده بلکه از نظر اکمال تخنیکی و مادی طوری حل گردد
که قادر به دفاع مستقلانه باشد جدول زمانی که از جانب کنفرانس
بن برای ایجاد اردوی ملی و پولیس در نظر گرفته شده راهیست به
ترکستان.
در عرصه سیاست خارجی
طرح و تطبیق سیاست خارجی برای کشور ما حفظ منافع ملی در قبال
فضایای بین المللی و تحکیم روابط با کشور های جهان و همجوار
بایست مسله مرکزی سیاست باشد.
سیاست خارجی ما باید برمبنای حفظ منافع ملی ما، داشتن قضاوت
آزاد و مستقل در قبال قضایای بین المللی، حمایت از اعلامیه
جهانی حقوق بشر و منشور سازمان ملل متحد استوار باشد خود داری
از پیوستن به پیمان های نظامی سیاسی دایمی و درازمدت بسود
منافع ملی افغانستان پنداشته میشود اما اتخاذ تصمیم در چنین
موارد به اراده مردم تعلق میگیرد که از طریق پارلمان و لویه
جرگه تمثیل میشود. ما در حالیکه در رابطه به تمام مسایل جهانی
حفظ منافع ملی خود را ترجیح میدهیم همکاری های منطقوی و حسن
همجواری را نیز فراموش نمیکنیم.
در باره حضور نیروهای خارجی در کشور
امروز نسبت به هر زمان دیگر امنیت کشور ما به چالش های بزرگ
مواجع است اردو و پولیس ملی تا سطح توانمندی دفاع مستقلانه در
برابر دهشت افگنان و تروریستان چه از لحاظ اکمال مادی و چه از
لحاظ اکمال کادری و ارتقای سطح تعلیم و تربیه مسلکی آماده گی
ندارد. لذا چنین پنداشته میشود که موجودیت قوت های حافظ صلح
بین المللی برای کشور را با نا گذیری بپذیریم اما باید
موجودیت و عملکرد این نیروها با حفظ غرور ملی، عنعنات افغانی،
اعتقادات مذهبی و حاکمیت دولتی افغانستان طوری قانونیت پیدا
کند که همزمان با رشد و انکشاف اردوی ملی و پولیس ملی این
ناگذیری مرفوع گردد.
در عرصه مبارزه با تولید مواد مخدر
مواد مخدر عامل عمده تمویل تروریزم جهانی است.
کشت و قاچاق مواد مخدر در کشور مانع بزرگ فراه راه امنیت است
عواید قاچاقبران مواد مخدر که سالانه به ده ها ملیار دالر سر
میزند قبل از همه بازگوی این واقعیت است که اولاً حجم قاچاق و
اثرات منفی آن در جامعه ما چقدر بزرگ است و ثانیاً دولت
افغانستان در برابر قاچاقیان مواد مخدر چقدر ضعیف است و
مخالفان دولت از این اوضاع چقدر استفاده های اعظیمی میبرند
متاسفانه که جامعه بین المللی در قبال مبارزه با تولید و قاچاق
مواد مخدر سیاست یک بام و دو هوا را اختیار کرده است ظاهراً در
مورد از بین بردن مزارع کشت تریاک صدایشان بلند است اما در عمل
از خود ضعف نشان میدهند و در طول سالهای گذشته تا امروز
نتوانسته اند در زمینه فراهم آوری معیشیت بدیل کشت تریاک دولت
افغانستان را یاری برساند.
تولید، استعمال و قاچاق مواد مخدر را برای کشور و مردم خود فوق
العاده مضر دانسته و اقدام قوی تر و موثر تر دولت و جامعه
جهانی را در این عرصه از طریق تامین بدیل آن آرزومند هستم.
در عرصه فرهنگی – اجتماعی
فرهنگ کشور ما امروز نسبت به هر وقت دیگر دست خوش تهاجم فرهنگ
بیگانه است توجه به عرصه های فرهنگی و اجتماعی از سوی دولت و
جامعه جهانی در پائین ترین سطح قرار دارد. علرغم صرف بیش از یک
ملیاردو ششصد ملیون دالر در راستای ظرفیت سازی، افغانستان هنوز
به دست آورد چشم گیری نرسیده است و علت آن عدم سرمایه گذاری
لازم تحت یک استراتیژی معین در این عرصه بوده است مهم ترین
مشکل در این عرصه قرار ذیل است:
-
دادن معلومات گمراه کننده از سوی دولت به جامعه جهانی و محافل
سیاسی جهان در مورد انکشاف بشری.
-
بی توجهی به عرصه های هنری و حفظ و بازسازی آبدات تاریخی.
-
عدم استراتیژی مناسب و موثر فرهنگی در برابر تهاجم فرهنگی.
-
عدم برداشتن گام های مثبت و موثر در راستای بهبود و توسعه
تحصیلات عالی در کشور.
-
عدم حمایت لازم مادی و معنوی از شعرا، نویسندگان و هنرمندان .
-
پائین بودن سطح معاش معلمان و استادان مکاتب و موسسات تحصیلات
عالی.
-
عدم دسترسی مردم در مناطق دور از شهر ها به امکانات تعلیمی و
صحی.
نظریات و پیشنهادات فشرده برای راه حل عمومی مشکلات افغانستان
1.
بحران اقتصادی موجود ناشی از سیاست های اقتصادی نا کار آمد،
تقلید از الگوهای رشد اقتصادی کشور های پیشرفته. برای کشور یکه
هنوز از مراحل و شرایط لازم برای تطبیق آن بر خوردار نیست و
تطبیق قبل از وقت خصوصی سازی جریان خصوصی سازی مثبت را لطمه
میزند. تیوری اقتصادی را که دولت زیر عنوان اقتصاد بازار آزاد
پیشکش کرده است در طول شش سال گذشته موجب اتلاف کمک های بین
المللی، افزایش سرسام آور بیکاری فراهم آمدن زمینه برای چپاول
تعدادی از موسسات غیر دولتی، از بین رفتن طبقه متوسط، ازدیاد
فقر، فرار سرمایه، فرار کادر های متخصص کارمند دولت تبدیل
افغانستان به مارکیت کالا های مصرفی و بی کیفیت کشور های
همسایه و ورشکستگی صنایع داخلی در رقابت با کالا های خارجی شده
است.
من با توجه به شرایط تاریخی و موقعیت جغرافیایی کشور نظام
اقتصادی افغانستان را متکی بر اصل اقتصاد مختلط پیشنهاد
مینمایم دولت علاوه بر کنترول برای اشتغال و رشد سطح زندگی
مردم اقدام به سرمایه گذاری های مختلط کند و باالاخره از طریق
رقابت با بازار آزاد و بوجود آوردن رقابت سالم بین سکتورهای
خصوصی زمینه های سرمایه گذاری های داخلی و خارجی را بوجود
آورد.
2.
شکست نظامی طالبان و القاعده در داخل خاک افغانستان با بسیار
آسانی و هزینه ناچیز، یعنی فرار طالبان با ریختن چند دانه بمب
محدود و متواری شدن و سکوت کوتاه مدت آنان برای انسجام دوباره
به ابر قدرت جهانی و هم پیمانان آن الهام داد که گویا جنگ
تروریستی در قلمرو افغانستان به پایان رسید ولی تا جایکه دیده
شد چنین نبوده کشور را بحران در همه ابعاد خود تحت تاثیر داشت
طالبان و القاعده روز به روز محیط حاکمیت را تنگ تر میساختند و
نیازمندی به افزایش نیروهای قوای ائتلاف و قوای ناتو محسوس تر
میگشت همزمان با خشونت طالبان و القاعده کشور های متخاصم
همسایه به ویژه پاکستان با شعار های ظاهراً فریبنده جهانی بر
ضد طالبان و القاعده گوشها را کر و افکار جامعه جهانی را
آرامتر میساخت ولی در باطن با گذشت هر لحظه از ماشین طالبان و
القاعده زا، تروریستان تازه نفس را بیرون میکشید و برای انجام
تخریب کاری و اخیراً انجام حملات انتحاری به افغانستان
میفرستاد و به مداخلات بیشرمانه خود در امور کشور ما می افزود
و از سوی دیگر ملیون ها دالر را منحیث همکار نزدیک امریکا در
مبارزه علیه تروریزم از جیب امریکا برای به اصطلاح سرکوب
طالبان و القاعده در میاورد و واپس برای تقویه و انسجام طالبان
و القاعده به مصرف میرساند.
در این میان ایران نیز در مداخلات به امور کشور ما دست کم از
پاکستان نداشت اما با یک تفاوت بسیار زیرکانه تر نسبت به
پاکستان.
دولت افغانستان با وجود تعقیب سیاست های سازش کارانه با
پاکستان در بعضی مواقع صدایش را در رابطه به سیاست خصمانه کشور
پاکستان بلند مینمود ولی جامعه جهانی کمترین توجه به آن معطوف
نداشتند تا اینکه حکومت پاکستان خود طعم تلخ نهال دست پرورده
اش را چشید.
توقع میکنم جامعه جهانی این امر را در آینده سطحی تصور نکنند.
تعقیب ستراتیژی عجولانه ایالات متحده امریکا، ایران را بسوی
جهانی شدن می کشاند که این خود باعث میگردد تا ایران هم قدمهای
مستحکمی در جهت بحرانی شدن اوضاع در افغانستان برداشته و برای
جامعه جهانی ایجاد دردسر های نمائید.
3.
ایالات متحده امریکا مسله افغانستان را بدون توجه به همسایگان
ازمند و منفعت جوی آن، تمام شده خوانده و در عین زمان در پی
نهادینه ساختن دموکراسی در عراق افتاد.
امریکا که حمله بر عراق را همچو افغانستان آسان گرفته بود، بر
عکس تصوراتش فوق العاده زمین گیر شده تحت فشار ملت خود و جوامع
بشری قرار گرفت. چون سیاست ها و استراتیژی های امریکا در عراق
نا سنجیده تلقی شدند، به ناچار در پی اعاده ابروی خود در عراق
بر آمد و این امر سر انجام موجب آن گشت تا افغانستان از نظر
بیافتد و تحت سایه و شعاع عراق قرار گیرد و امریکا توجه خود را
بیشتر به عراق معطوف نماید.
4.
جهانگرایی ملی خواهانه امریکا نه تنها به تضعیف تدریجی و گام
به گام امریکا منجر میشود بلکه سر دمداری انرا میان هم پیمانان
قدیمی زیر سوال می برد و به این دلیل است که دولت مردان بلند
پایه امریکا از در صدور تقاضا های عذر گونه به کشور های هم
پیمان به سفر های مکرر و متواتر، مبادرت میورزند و بلا وقفه به
خانه مشترک هم پیمانان ناتو وارد میشوند، مگر با تاسف بنابر
عدم هماهنگی میان کشور های پیمان ناتو بر سر مسایل جهانی، در
راس بحران افغانستان و عراق در این خانه مشترک بحران زده هیچکس
به صدای شان گوش فرا نمی دهند و به آن لبیک نمیگویند. که این
خود باعث ور شکستیگی سیاست جامعه جهانی در افغانستان میگردد.
5.
دیدن افغانستان از دریچه ی پاکستان، اعتماد نکردن به صدا های
بر حق افغانستان از یک سو، و سخت بودن از دست دادن پاکستان
بمثابه دوست و به اصطلاح همکار ستراتیژیک دیرینه غرب و امریکا
در منطقه از سوی دیگر، سبب سیاست دوگانه غرب و امریکا در رابطه
به افغانستان گردید و متردد شدن آنها نیز در بالا بردن ظرفیت
های رزمی و قابلیت های دفاعی اردو و پولیس ملی افغانستان از
نظر کمی و کیفی، همچنان عدم توافق ایشان بر تعقیب یک ستراتیژی
واحد در افغانستان و کشیدگی های بمیان آمده بین کشور های
ائتلافی و هم پیمان بدلیل جدا دنبال کردن منافع ملی خود در
کشور ما و منطقه و غیره... عواملی دیگری میتواند باشد که باعث
عدم موفقیت جامعه جهانی و شکست ناتو تا لبه سقوط در افغانستان
قلمداد میگردد. لازم میافتد از تعقیب سیاست دوگانه در رابطه به
قضایای افغانستان اجتناب گردد.
6.
عدم توجه به رفاه اجتماعی و رشد سطح اقتصادی، ازطریق عدم حفظ و
گسترش منابع طبعی، بیدادگری فقر اقتصادی و اجتماعی، عدم سرمایه
گذاری کافی و موثر برای بهبود زندگی، صحت، آموزش و پرورش و
همچنان عدم ایجاد شغل پردرآمد، به یغما بردن و تاراج کمک های
خارجی و بود و نبود ملی بوسیله صاحبان مقام، اربابان زور و
انجوها، به محکمه نکشاندن متخلفین و چپاولگران، سپردن سرنوشت
کشور بدست افراد و اشخاص فاقد رهبریت، کفایت، قدرت وعزم راسخ –
نه تنها ناتو بلکه هر قدرت بزرگتر و قوی تر از آن را به باد
فناه می سپارد. جامعه جهانی باید به این مسله عمیقاً توجه
نمائید.
7.
هر قدر درک موفقیت و شکست استراتیژی جامعه جهانی و امریکا در
هاله از ابهام و رمز پیچیده تر گردد، بهمان اندازه آینده ای نا
معلوم و تاریک – این دولت فاقد صلاحیت کاری و لرزان و شکننده
ای موجود را از تکیه گاه مردمی محروم میسازد و زمینه را برای
سربازگیری مخالفین بیش از پیش مساعد و مساعدتر ساخته و به
رزمندگان مخالف آن می افزاید. و اگر وضع بدین منوال که هست
تداوم یابد و جامعه جهانی و غرب تغیری لازم و مناسبی در
استراتیژی خود بوجود نیاورند به این معناست که این مبارزین
شجیع و از خود گذر راه آزادی و صلح و امنیت از کرده و تصمیم
گیری خود در برابر طالبان و القاعده که آنها را تروریست و قاتل
خطاب میکردند، اظهار ندامت مینمایند.
8.
به عقیده من هر سیاست و عملی که مزین با سه عنصر سرنوشت ساز
اندیشه – خرد و تعقل نباشد، سر انجام مرگبار و نابود کننده به
حساب می آید.
9.
جامعه جهانی اکثریت منابع نظامی و مالی را در اخیتار خویش دارد
باید ازین افزار نفوذ برای ارتقای ظرفیت و ایجاد پاسخ گوی در
سطح مرکز و مهم تر ازآن در سطح محلات استفاده بهتری صورت گیرد.
این تنها ظرفیت و پاسخ گوی در محلات است که میتواند ثبات و
پایداری دولت را تضمین نماید.
10.
اگر قرار است افغانستان با ثبات شود، ایالات متحده باید درک
نمائید که منافع افغانستان با همسایگانش که با آنها در یک بستر
منطقوی بسر میبرد، در بعضی موارد با منافع امریکا تفاوت میکند
در چند سال اخیر سازمان ملل در افغانستان به اندازه زیاد نقش
رهبری کننده خویش را در پالیسی سازی از دست داده است. این امر
قسماً بر میگردد به نحوه شکل گیری ماموریت جامعه جهانی که در
آن رهبری سکتور های مختلف در میان کشور ها و سایر نهادها تقسیم
گردیده بود در میان نهاد ها نقش ناتو نسبت به
UN
در اولویت قرار داده شده بود و علاوه بر این
UN
هم نتوانسته است ابتکار از خود نشان داده و یک نقش هم آهنگ
کننده و رهبری کننده ای را برای تلاش های جهانی آنطوریکه شامل
صلاحیت آنست ایفا نمائید.
جهان پی آمد یک دولت ناکام را بر امنیت جهانی در حادثه 11
سپتمبر تجربه نموده است اگر جامعه جهانی در افغانستان از مسیر
کنونی اش عقب نشینی نماید بهای چنین اقدامی با انکشاف احتمالی
ذیل بسیار گزاف خواهد بود:
-
بازگشت به جنگ داخلی و صف بندی جناح ها بر اساس خطوط منطقوی و
قومی.
-
بوجود آمدن دولتی که بر اساس مواد مخدر بچرخد و نهاد های آن در
چنگال گروه های متعددی جنایت پیشه قرار گیرد.
-
مناطق جنوب که عمدتاً پشتون نشین هستند به چنگال بی قانونی رها
گردد.
-
قدرت های منطقوی برای حراست از منافع خویش به مداخلات بیشتر
دست خواهند زد پس افغانستان بی ثبات با داشتن پناه گاه های قوی
برای بنیاد گرایان یک بار دیگر تهدید جدی را متوجه امنیت جهانی
خواهد ساخت.
-
هماهنگی بهتری میان بخش های نظامی، بخش های نظامی و ملکی و
ملکی و نظامی ضرور میباشد. به نکات ذیل باید اولویت داده شود.
-
تعهد واقعی به میکانیزم های هماهنگی.
-
کشور های دارای نیروی نظامی آماده آن باشند که نیرو های خویش
را در هر نقطه ایکه لازم باشد بفرستند.
-
در محراق توجه تلاش های جهانی، نهاد سازی باشد نه کمک به بازی
گران افغان (ماهی گرفتن نه ماهی دادن).
-
فرهنگ بی باز خواستی مورد رسیدگی قرار گیرد.
-
منافع استراتیژیک در سطح منطقه مورد باز بینی قرار گیرد، تلاش
ها برای حل معضلات پاکستان واقع بینانه رهبری شود و افغانستان
تا حد ممکن از رویا روی میان ایران و امریکا دور نگهداشته شود.
-
اگر روند کنونی بسرعت تغیر نکند ممکن است حمایت مردم افغانستان
و افکار عامه غرب از این ماموریت متوقف گردد.
-
جامعه جهانی باید حکومت کابل را نیز در برابر ناکامی هایش به
پاسخ گویی وادار نماید وضعیت کنونی اگر مایوس کننده نیست
امیدوار کننده نیز نمی باشد ایجاب تلاش های عاجل جمعی را
مینماید که با آن دقت و اقدام صورت گیرد.
مقصودم اینست که پس از شکست ناتو در افغانستان، بر هستی
پاکستان امید وار بودن، به آن دلبستن و به روی آن منحیث دوست
استراتیژیک پا بر جا حساب کردن یک آینده نگری خام و بی معناست.
آنروز را بخاطر بسپارید که سرزمین افغانستان و پاکستان با
دسترسی طالبان و القاعده به سلاح های هسته یی به کانون شرارت
مبدل گردد و متخاصمان عقده بدل بشریت آزاد با غرور و قوت دیگری
یعنی قدرت تسلیحات هسته یی توام با همان عقیده تغیر نا پذیر که
جای غازی و شهید جنت و بهشت است مساله به کجا خواهد کشید. آیا
شما را خواهند گذاشت که با آسودگی خاطر و در فضای امن زندگی
کنید یا خیر؟
اگر پاسخ مثبت است، به این مساله هم بیندیشید که انسان ذاتاً
همان موجودیست که برای دستیابی به مقصودش به هیچ مشکلی تن در
نمیدهد بویژه عاشقان و شیفتگان بهشت که وصال آن یگانه و اولین
و آخرین امید و اروزی آنهاست.
و اگر جواب منفی است، از دست دادن چنین فرصت طلایی برای اهل
خرد و اهل سیاست، برای رسالتمندان و انسانهای مسولیت پذیر، و
نیز برای داعیه داران و حامیان حقوق بشریت آزاده و صلحدوست
جهان – گناهیست کبیره و جرمیست نابخشودنی.
نورالحق علومی
رئیس حزب متحد ملی افغانستان
و نماینده منتخب مردم
در ولسی جرگه
|