|
تأملی درباره مفهوم علمی صلح خليل الله زمر صلح تنهانبودجنگ نيست،بلکه حضورعدالت،قانون،نظم ودريک کلام حضورحکومت است البرت انشتاين
تعاريف واصطلاحات
صلح بمفهوم متعارف ومتداول بمعنی متارکه،حسن تفاهم،دوستی،همآهنگی وآرامش است. امااين تعريف تمام شرايط مقدماتی را ازجمله آزادی،حقوق بشر، عدالت وهکذا استراتژيهای فعال مانند:حل بنيادی منازعه، عدم تشدد، اعمارجامعه واداره دولتی رابرمبانی دموکراتيک که برای استحکام وپايدارساختن صلح ضروری ميباشند،دربرنميگيرد. برخی ديگرصلح را"نبودجنگ"ميپندارندکه اين برداشت نيزساده ساختن موضوع است،زيرااحساس بی اعتمادی وبی باوری راکه برنده وبازنده جنگ هردونزدخودحفظ کرده اند،ناديده ميگيرد.بنظرآنهاهرگاه مردم برای مدت طولانی بطورآشکارباقدامات تشددآميزوفعاليتهای خرابکارانه فزيکی متوسل نشوندباين معنی خواهدبودکه صلح تأمين است.اماصلح ازنظردانشمندان درمراحل مختلف تطبيقِ آن به سه نوع تقسيم ميشود:صلح منفی،صلح مثبت و صلح دموکراتيک يااعمارصلح. صلح منفی آنستکه شبکه ای از نهادهای اجتماعی بنيادگذاری ميشوندتاامنيت راازطريق ممانعت افراد،گروههاوملتهاازتوسل به تشددفزيکی تأمين نمايد. دراين مرحله تأکيدبرکنترول تشددوجنگ است نه ريشه کن نمودن آن.عوامل جنگ وتشدددرمرحله صلح منفی شامل استراتژی وسياست نيست،بلکه هدف اينست تاطرفين منازعه راازهم دورنگهدارد.ياصلح منفی به عبارت ديگر،غيابت جنگ درهمه اشکال آن اعم ازفزيکی،اجتماعی،سايکالوژيک وساختاری ميباشد. صلح مثبت ياآغازصلح پايداردرصددجستجوی ايجادشرايطی ميباشدتابتواندعوامل وريشه های بی باوری وبی اعتمادی راميان جوانب درگيرکه باعث بروزتشددميگردد،ازميان بردارد.صلح مثبت ازنظربسياری ازدانشمندان نمونه ای ازمناسبات صلح آميز،همکاری وهمگرائی فعال ميان گروههای عمده انسانيستکه درآن مردم توسط سازمانهای مختلف اجتماعی-سياسی واقتصادی برای حل سازنده منازعات واحيای ارزشهای اجتماعی مانندتحمل پذيری وشکيبائی بنفع صلح،امنيت،آزادی ودموکراسی درکشورهمکاری وتساندميکنند. اعمارصلح که کانت آنراصلح دموکراتيک مينامد«مجموعه ابتکارات واقدامات فزيکی،اجتماعی وساختاريست که ازبروزمنازعه جلوگيری وعوامل منازعه راازراه نوسازی وبازسازی ساختارهای پس ازمنازعه حل ميکند.يابعبارت ديگر،تطبيق اقدامات قانونی– نهادی واقتصادی- اجتماعی درمقياس ملی ومحلی بخاطرامحاء ونابودی عوامل جنگ صلح دموکراتيک تعريف ميشود.» بازسازی بمعنی احيای مجدد ساختارهای فزيکی ميباشدکه درجنگ تخريب شده وبايددوباره ساخته شوند.اماساختارهای سياسی،قضائی،اجتماعی و فرهنگی که درگذشته آله ووسيله ستم،تفرقه،تبعيض ودريک کلمه غيردموکراتيک وغيرعادلانه بوده اندبايدکلا"وياقسما"نه بازسازی بلکه نوسازی گردند. ازطرف ديگربگفته مايکل هاربوتال،تأمين صلح دريک «منطقه بحران زده»بمعنی"کشوريکه اقتصادآن شکنندوسياست آن طوری ضعيف ميباشدکه قادربه حل منازعه نيست."ممکنست تطبيق هرسه «عمليه صلح»رامانند«برقراری صلح» ياحل «ديپلوماتيک سياست منازعه» -حفظ صلح بمعنی"مداخله نظامی برای قطع تشددباوسايل غيرتشدد"واعمارصلح بمفهوم"تطبيق استراتژيهائيکه نه تنهاامحای جنگ ومنازعه رابحث ميکند،بلکه سعی داردبااستفاده از سيستهای بازدارنده ازوقوع دوباره آن جلوگيری کند."(ايوان گارت) هرگاه موضوع راازلحاظ وظيفوی به بحث گيريم، آنگاه برقراری صلح وظيفه سياستمداران، حفظ صلح کارنظاميان وريشه کن نمودن عوامل جنگ و استقرارصلح پايداروظيفه خودمردم کشورمفروض بکمک جامعه بين المللی ميباشد. بنا"اگراقدامات برای «برقراری صلح» و«حفاظت ازصلح» روندهای موقتی وگذرااند،برعکس آنچه مستدام وجاودان است«رونداعمارصلح»ميباشدکه تحليل وبررسی مسايل استراتژی دررونداعمارصلح موضوع اساسی اين مبحث راتشکيل ميدهد. رونداعمارصلح ياصلح دموکراتيک روندبغرنج وطولانی ای ميباشدکه ازتعميل آتش بس تااحيای مجدداقتصاد،تأمين رعايت حقوق بشروعدالت اجتماعی راشامل ميشود.اگراختتام جنگ بااعمارمجددزيرساختهای فزيکی واحيای دستگاه دولت کارآمدملازمه دارد،صلح وثبات درطويل المدت هنگامی تأمين ميشودکه جوانب مختلفِ متخاصم قبلی درونداصلاحات دموکراتيک اعم ازسياسی،اقتصادی واجتماعی مشارکت داده شوند. ازطرف ديگرغلبه برموانع ساختاری وروانی که درنتيجه جنگهای طولانی درروندصلح ايجادشده،مستلزم صرف وقت بيشتر،حوصله ودقت ميباشد.نوسازی اجتماعی،احيای دوباره اعتمادوآشتی ازجمله عناصرضروری ای ميباشندکه روندصلح راتداوم مي بخشد. يگانه هدف درپروسه اعمارصلح حفظ وضع موجودنيست.هرگاه همان ساختارمسلط اقتصادی-اجتماعی که عامل جنگ ومنازعه در جامعه بودازراه تطبيق اصلاحات بنيادی طی اين روندنوسازی نشوندومردم بالخصوص آنهائيکه به حاشيه رانده شده انددرسطح محلات واطراف فعال نگردندنميتواند از ايجاديک فرهنگ وساختارصلح پايدارسخن درميان باشد.موثريت عناصرعديده صلح هنگامی ارتقاء مييابندکه همه اجزای ترکيبی روندصلح اعم ازامنيتی، سياسی،اجتماعی واقتصادی دراقدامات بازسازی ونوسازی جوامع منقطب همديگرراياری رسانند. تجربه ممالکی که جنگ داخلی راموفقانه پشت سرگذاشته اندمانندالسلوادور،گواتيمالا،کامبودياوبوسنيابيانگرآنستکه فقط تأمين آتش بس واستقرارامنيت فزيکی،دفعتا"به قتل،خونريزی،بی امنيتی وسايراشکال تشددنقطه پايان نميگذارد.علاوتا"جنگ داخلی که منازعات عديده اجتماعی مانندحقوق مالکيت برزمين وسايردارائيهارابمثابه دردهای جانبی جنگ موجب گرديده است،بحيث موانع بزرگ سرراه برگشت بزندگی عادی عمل ميکنند.بنابرين،آنهائيکه مسئوليت بازسازی ونوسازی وطن شانرابدوش ميگيرندغلبه برمشکلات فزيکی،فکری واحساسیِ مولودجنگ داخلی ،پيوسته بايددرمحورتوجه شان قرار قرارداشته باشد. آغازمذاکره وتأمين آتش بس ميان جوانب درگيرموضوع تخنيکی عمليات صلح راتشکيل ميدهد.بعباره ديگر،اعمارصلح درجوامع جنگزده هنگامی آغاز ميگرددکه جنگ تاآن سرحدتحت کنترول قرارگيردکه فعاليتهای عادی اجتماعی ازسرگرفته شده وبازسازی جامعه امکان پذيرگردد.هرقدرجنگ وتشدد کمترباشدبهمان پيمانه شرايط برای ثبات سياسی – اجتماعی ريشه ميگيرد.بنابرين،کنترول جنگ وتشدددرسطح محلات وميان اشخاص وگروههاشرط اولی برای تأسيس روابط سازنده درجامعه ميباشد.ايجادتغيردرروابط خصمانه گروههای پيشين باايجادفضای اعتماد وباورميان آنها،مواظبت دقيق ازقرارداد آتش بس وسايرتوافقات منعقده درتلازم قراردارد،زيرافضای بهتروشفاف رابرای همکاری سازنده وپايان اختلافات بوجودميآورد.بنابرين،هرگاه خواسته باشيم که صلح رادرعمق انکشاف بدهيم بايدروندآنراصرف به تطبيق آتش بس،مواظبت ازآن،جداسازی نيروهای متخاصم ازهمديگرشان که دانشمندان آنرا«صلح منفی»مينامند،خودرامحدودنسازيم وچنان رفورمهائِ رادرعمل پياده نمائيم تامناسبات اجتماعی- اقتصادی غيرعادلانه مسلط جامعه راکه جنگ ازآن تغذی ميکردبسودهمگان ازريشه تغيربخوردتاهمه مطمئن شوندکه ديگرتوسل بخشونت وتشد د لزومی ندارد.يابعبارت ديگرصلح روندطولانی ايست که ازمحدوده تنگِ خاموش ساختن تفنگهافراترميرود.بنابرين،رفع آندسته بيعدالتی های اجتماعی،سياسی،اقتصادی وقومی سابق که عوامل جنگ بودندبايد بحيث استراتژی درازمدت دررونداعمارصلح مدنطرگرفته شود. هرگاه کشانيدن جوانب مختلف درگيری به ميزمذاکره وکمک بآنهادرتدوين يک توافقنامه کاردشواراست،پايبندنگهداشتن جوانب مذکوربه رعايت مندرجات موافقتنامه وظيفه دشوارترميباشد.بالای چگونگی عمق وآهنگ اصلاحات بنابرموجوديت توقعات بلند،احساس عدم اعتماد و نبود نورمهای معين سياسی درجريان تطبيق توافقنامه صلح مبارزه شديدميان نيروهای درگيرسابق وجودخواهدداشت. انعقاد قراردادصلح الزاما"بمعنی ختم منازعات سابق نيست،زيراعادات وکردارطرفهای متخاصم متعاقب عقدموافقتنامه صلح يکشبه تغيرنميخورد. درکشور هائيکه درآنهانورمهای سياسی برای تنظيم رفتاروکردارموجودنيست،اشتباه يابي حوصلگی يکی ازجوانب ميتواندبه دشمني های جديددامن زده و باعث گسترش جنگ،قتل عام وحتی نسل کشی درمقياس کل کشورشودکه دراينصورت بخاطرحفاظت ازحيات مردم وجلوگيری ازقتل وکشتار،پياده شدن قوای «حافظ صلح» سازمان ملل را الزامی ميسازد.بنابرين،حل اختلافات ازراه مسالمت آميزهنگامی ميسراست که موسسات ونهادهای دموکراتيک و مدنی بمثابه حافظان صلح درکشورگام بگام وبتدريج ايجادوانکشاف داده شوند. جوانب متخاصم قبلی که به نظاميگری عادت کرده اندشايددرجريان تطبيق رونداعمارصلح فکرکنندکه موقف واعتبارشانراازدست ميدهند.بايدبآنهاقويا"اطمينان داده شودکه امحای جانب ياجوانب درگيرازراه فزيکی مطرح نيست،برعکس تطبيق پروسۀ دموکراتيک سازی درجامعه امکان آنرا فراهم ميکندتاهمه جوانب متخاصم قبلی باانحلال گروههای شبه نظامی شان باايجادوتشکيل احزاب وسازمانهای سياسی دررونددموکراتيک آينده کشورشان مشارکت نموده وبدين ترتيب اعتبارووزن سياسی- اجتماعی شانراکه در نظام دموکراسی دارای ضمانتهای نيرومندوقبول شده ميباشدبخوبی وبهترازدوران جنگ می توانندحفظ کنند.بگفته وان جيونگ «آنهابايددرک کنندکه قوانين واستراتژی دربازی بقاء هنگام صلح ازريشه متفاوت است باقوانين واستراتژی دوران جنگ.» آنهائيکه بخاطرحفظ منافع وامتيازات غيرمشروع شان خواهان حفظ وضع موجود هستند،وقوع روياروئيهای تازه راناگزيرميسازند.امابرای اشتراک کنندگان رونداعمارصلح ياآنهائيکه تطبيق تغيرات ساختاری راازراه مسالمت آميزتعقيب ميکنندبايداطمينان خاطريابندکه طرف ياطرفهای غالب نميتواند اراده خودرا برآنهاتحميل وياطرف ضعيف راازصحنه خارج سازد،حتی اگرعجالتا"خواستهای جوانب ضعيفتربرآورده هم نشود.توافق صلح بايددرآينده آن امکانات ضروری رامهياکندتاروابط غيرعادلانه فسخ ونابودگردد. بنا"بايدبخاطرسپردکه بگفته اروين هارباتل«حل منازعه صرف به شکست دشمنان صلح واختتام جنگ خلاصه نميشود،بلکه احيای نظم وقانون،ثبات اجتماعی-اقتصادی،ضمانت حقوق بشری مردم،برقراری مجددمناسبات صلح آميزميان گروههاواقوام مختلف،قطع خشونت وامحای ساختارهائيکه باعث تشددميشوند،ازاهميت بالاتری برخورداراند.» اين مرحله اعمارصلح راکه دانشمندان "صلح مثبت" مينامندهم مستلزم آنست تااهداف آن توسط نظرات مشترک که نتيجه تفاهم مشترک وروحيه همکاريست،طرح وفورمولبندی گردند.قضايای حل ناشده که درراه تأسيس نهادهای سياسی واصلاحات اقتصادی هنوزباقيمانده اندايجاب مذاکرات مجددرامينمايد.دراين مرحله بايدموقفهای غيرقابل انطباق تشخيص واختلافات ازراه اعتمادمتقابل وبطورصلح آميزحل وفصل شوند. همانطوريکه مذاکره درمرحله صلح مثبت بحيث نورم سياسی بجای تهديدوتخويف رهنمای اعمال وکرداراست،همينطوربه طرزالعملی نيازاست تامنافع گروههای مختلف راتصنيف نموده وبخاطرحل اختلافات برای تطبيق توافق صلح ازآن استفاده شود. مودل دموکراتيک نوسازی واحيای درباره ادارات دولتیمستلزم آنست تاتأسيسات ونهادهای دموکراتيک همراه باسيستم اقتصادی که جوابگوی اقتضاآت رشدو انکشاف سريع ومتوازن جامعه باشدميتوانند ازجنگ وتشددجلوگيری کند.طرح قوانين برای نمايندگی سياسی همه گروههای قومی جهت بنيادگذاری نهادهاو ساختارهای دموکراتيک مرکزثقل اين اصلاحات راتشکيل ميدهند.ساختارهای قومی دراين مودل مجالآنراخواهنديافت تاپذيرش موازين وارزش های جهانی بتدريج ازوابستگيهای سنتی رهائی يافته واعمال،کرداروفعاليتهای شانراباکنارگذاشتن تعلقات قومی ونژادی براساس نورمهای جهانی و مدنی تنظيم نموده وبدينترتيب شرايط آماده ميشودتاکليه افرادجامعه صرفنظرازوابستگيهای قومی ونژادی بمثابه شهروندان متساوی الحقوق درجامعه قرار بگيرند.
عدالت وصلح
هرگاه صلح ازعدالت اجتماعی مجزاپنداشته شودنميتوان عوامل ساختاری جنگ راازميان برداشت. وجودنابرابريهای اجتماعی که مشخصه تمام ممالک فقيرميباشد،چالش اساسی رادربرابربازسازی ونوسازی پس ازجنگ تشکيل ميدهد؛ زيرابی ثباتی سياسی درين کشورهااکثرا"ازناکامی درتخفيف نا برابريهاوفقدان يک سياست معقول ومتوازن کاهش فقرمنشاء ميگيرد. طرزالعملهای قانونی و«اصل نمايندگی»هرگاه به تقسيم متوازن قدرت ميان گروههاوطبقات اجتماعی نيانجامد،مسايل موردمنازعه لاينحل باقی خواهند ماند.فقط ازين راه است که ظرفيتهای مردم ازراه مشارکت درساختارهای اجتماعی وروندهای سياسی همراه باگروههای اجتماعی ايکه به حاشيه رانده شده اند،انکشاف ميکند. صلح پايدارتأمين شده نميتواندمگرآنکه سيستمهای محلی،منطقه ای،دولتی وبين المللی تطبيق عدالت تأسيس گردند.موجوديت عدالت امکان آنرا بمردم ميسرميسازدتانيازهاوآلام شانرابه نحوشايسته بيان کنند. برعلاوه،ايجادواحدهای کثيرالقوم وکثيرالفرهنگ مستلزم قبول تنوع قومی وخودمختاری بيشتربرای آنها ميباشد. بگفته کوين کلمنت«روابط نابرابررابايدبرابرساخت».ضروريست تاگروه حاکم قانع ساخته شودکه اعمارجامعه عادلانه درطويل المدت به نفع آنهانيزميباشد.
تغيرساختاراجتماعی منازعه
اعمارصلح درجوامعی که مدت طولانی رادرجنگ وتشددسپری نموده انددرشرايط پيچيده اجتماعی صورت ميگيرد.اقداماتيکه درطويل المدت دراين زمينه فورمولبندی ميشودبايدطوری دقيق،همه جانبه وپرتوان باشدکه اعمال وکرداردوران منازعه راازريشه وبنيادتغیيردهد.پروژههای آشتی،مصالحه، اعمار جامعه مدنی وبرنامه آوردن تغیيرات بنيادی لازم وملزوم همديگراند.هدف ازاين اقدامات راتغیيرمناسبات قومی توسط ايجادتغیيرات اساسی درزندگی اقتصادی مردم،نهادهای دولتی وتنظيم سيستم نمايندگی سياسی برای همه تشکيل ميدهد. درقدم نخست به اقتصادسياسی منازعه توجه بعمل آيدوبامشارکت خودمردم راههای قابل قبول هم برای رفع نيازمنديهای اقتصادی-سياسی وهم برای رفع ترس و وهم جوانب درگيرعرضه گردد.نوسازی روابط اجتماعی واعمارمجدداقتصاد، محراق کار رادردولتهای ناکام ياواماندهمانند لائيبيريا،سومالياوافغانستان تشکيل ميدهدکه هدف ازآن تقويت جامعه مدنی ازراه اصلاح سيستم سياسی وقضائی ميباشد.امکانات وفرصتهائيکه بجوانب درگيرفراهم میشودهرقدربيشترقابل لمس باشدبه همان پيمانه اعتمادمتقابل ميان آنهاراتقويت نموده واراده شانرابرای گسست باتشددوخشونت وبرقراری مناسبات دوستانه با رقبای قبلی استحکام ميبخشد.
وچندنتيجه گيری عام وخاص ازتئوری صلح تمام کشورهائيکه ازجنگ به صلح گذارميکنند دارای شرايط همگون نيستند.بايدبين مشترکات عام اين ممالک ومشخصات خاص آنهاتفکيک قايل شد.فقراقتصادی،موجوديت سنتها وعنعنات سرسخت وديرپا،انقطاب جامعه درخطوط قومی وقبيله ای،فقدان تشکل هويت ووحدت ملی که درنبودتأسيسات و نهادهای دموکراتيک، سرتاسری ورهبری قابل قبول درمقياس ملی تبلوريافته اندهمه وهمه مشخصات عام اين کشورهاراتشکيل ميدهند.درجات مختلف بودهاونبودهای فوق درهريک ازين کشورهابه اضافه مذهب،شرايط جغرافيائی وجيوپوليتيک وغيره،مشخصات خاص آنهاراشامل ميشودکه دررونداعمارصلح همه آنهادقيقا" بايدمحاسبه شوند. صرف باتأسيس نهادهاوساختارهای دولتی، آماده سازی خدمات قضائی و ايجاد نظام نوين اقتصادی، برگزاری انتخابات وگزينش رئيس جمهورمشروع وانتخابی،رونداعمارصلح آنطوريکه درمتن تعريف داده شدختم نميشود،بلکه اقدامات متذکره صرف وظايف تخنيکی رادر برميگيرندوبس.مثلا" انتخابات ساختار مشروع قدرت رابوجودميآورداماذهنيت اجتماعی برای رعايت قانون راايجادنميکند.هرگاه ايجادنهاد هاو تأسيسات متذکره فوق اعمارصلح قلمدادشوند،درحقيقت برخوردبوروکراتيک واداری به رونداعمارصلح خواهدبود. آنهائيکه منازعات واعمارمجدد جوامع جنگ زده راازلحاظ علمی تحقيق ميکنندضروريست تاشرايط خاص ممالک مذکورراکه درچنگال فقروحشتناک،فرهنگ،عنعنات،رسوم وسنن خرافی وسخت جان اسيرهستند،مدنظرقراربدهند. تعقيب رونداعمارصلح باتعهدبه ايجاد دولت کارآمدوباکفايت بمثابه يکی ازارکان بااهميت آن درتلازم قراردارد. اين دولت بانگريستن بهمه اقوام ساکن کشوربچشم برابروتأمين عدالت نسبی اجتماعی برای همه شهروندان، پيوسته پايه های اجتماعی مشروعيتش راتوسعه وتعميق ميبخشد. مشارکت همه مردم دررونداعمارصلح درتأمين اهداف طويل المدتِ نوسازی وخودگردانی جامعه وحساب بردن ازنيازهاوضرورتهای جوامع محلی که توسط خودآنهاتعريف ميشود،ستون فقرات فعاليتهای اعمارصلح راتشکيل ميدهد.وسرانجام،تأمين صلح پايدار فقط باتغیيرفرهنگ جوامعی که مدت های طولانی رادرجنگ سپری نموده اندوبا امحای ساختارهای مرتبط بامناسبات سنتی غيرعادلانه مسلطِ قدرت که عامل جنگ ومنازعه بوده است، امکان پذيرميباشد.
فهرست مواخذ 1-The Tow Faces of Peace Building (Michael Harbottle) 2- Peace Building (Erwin Harbottle) 3- Peace Building and Conflict Transformation (Kvin Clement) 4- Cooperation for Peace (Evan Gareth) 5- Peace Process (Margaret Joan and Anstee) 6- Road to Nation Building (Report of Etheopian international institue) 7- Peace Teory ( Elise Boulding) 8- Peace Power and Resistance in Combodia (Pierre and Lizee)
|