|
عزیز آریانفر
«دیورند» «پایان خط» نزدیک می شود!
(میخ آخر بر تابوت «تابوی» دیورند)
کتابواره آگاهی بخش انترنتی
آغاز سخن:
در یکی از روزهای سرد زمستان2005- 2006، پژوهشگر جوان- گران
ارج آقای داکتر شایق قاسم که در آن هنگام سرگرم نوشتن رساله
دکتری در دانشگاه ملی آسترالیا پیرامون «خط دیورند» بود، به
دفتر کارم در مرکز مطالعات استراتیژیک وزارت خارجه در کابل آمد
و از من خواست تا اسناد و مدارکی در زمینه به دسترس وی بگذارم
تا بتواند از آن ها در نوشتن رساله خود سود ببرد. مگر، آوخ! از
این که حتا یک برگ هم در مرکز مطالعات استراتیژیک وزارت خارجه
در زمینه در دست نبود و نمی توانستم چیزی به وی بدهم، به عنوان
رییس مرکز سخت احساس شرمندگی می کردم.
شگفتی بر انگیز این که در هیچ دفتری از دفترهای وزارت خارجه
سندی در زمینه موجود نبود و کمتر کسی در زمینه چیزی می دانست.
این در حالی بود که موضوع خط دیورند
بیش از یک سده محور اصلی سیاست خارجی افغانستان را می سازد.
بگذریم، البته، ما در بخش مطالعات منطقه یی مرکز مطالعات،
دفتری به نام «مطالعات نیمقاره» ایجاد کرده بودیم. اما در این
دفتر تنها یک کارمند داشتیم که آن هم دردمندانه کارشناس مساله
نبود و تازه کار در این راستا را آغاز کرده بود. روشن است آقای
شایق به سایر شعب وزارت نیز مراجعه نموده بود و بی آن که چیزی
دستیابش شود، با دست خالی به آسترالیا برگشته بود.
شایان یادآوری می دانم که در آستانه آمدن آقای شایق قاسم به
کابل، رهنمودی از سوی جناب آقای داکتر عبدالله–
وزیر خارجه پیشین به مرکز مطالعات استراتیژیک مبنی بر انجام
پژوهش گسترده پیرامون موضوع و ارایه گزارش مفصل در زمینه به
مقام وزارت دریافت داشته بودیم که آن
گزارش نافرجام هم به رغم انجام یک سال آزگار کار پیگیر و
سامانمند از سوی مرکز در زمینه به دلیل پایان یافتن کار ایشان
در کرسی وزارت و گماشته شدن این جانب به کار دیپلماتیک در خارج
هرگز ارایه نگردید.
به هر رو، من هم پرونده تحقیق بیشتر در باره خط دیورند و
مناسبات با پاکستان را بستم. چون دادن مشوره در زمینه به وزیر
خارجه و رییس جمهور را بیهوده می یافتم. گوشه هایی از خاطرات
خود را که خدمت پیشکش نمودم تنها برای این است که ببینید چه
کسانی بر سرنوشت ما حاکم هستند و پیرامون چه مسایلی چگونه
تصمیم می گیرند.
هر چه هست، کنون که روزگار فرصت بیشتری در دسترسم گذاشته است،
امکان این را دارم تا کار در این راستا را از سر بگیرم و دنبال
نمایم. امیدوارم در آینده نزدیک بتوانم با گرد آوری یادداشت ها
و برداشت های پراگنده کتاب مفصلی در زمینه به دسترس خوانندگان
گرامی بگذارم. در این جا برای روشنایی افگنی پیرامون مساله
تنها به بازتابدهی چند مقاله بسنده می کنیم.
معیار
گزینش مقالات، همانا آگاهی بخشی و روشنایی
افگنی آن ها بوده است.
به گونه یی که با خواندن این مقالات، خواننده می تواند در
روشنی موضوع قرار گیرد و تصویر روشن و برجسته یی به دست
بیاورد. به هیچ رو، بار سیاسی مقالات که به دست
نویسندگان گوناگون با اندیشه های رنگارنگ نوشته شده اند، در
نظر نبوده است و مسوولیت مقالات، روشن است به دوش خود
آنان می باشد.
بایسته یادآوری می
دانم که برای یک دست ساختن متن، زدودن لغزش های تایپی، نگارشی
و دستوری و مانند آن، با کمال امانت ویرایش های اندکی در متون
مقالات وارد آورده ایم. این گونه ویرایش ها، به ویژه در
مقالاتی که از منابع ایرانی برگرفته شده است، تا اندازه یی از
سر ناگزیری هم بوده است تا متن را هماهنگ با پارسی دری
افغانستان سازگار سازیم. با این هم، در مواردی که در برخی از
مقالات «مسایلِ آشکارا بی اساس» راه یافته بودند، (بیشتر در
مقالات نوشته شده از سوی نویسندگان داخلی)، گریزی از ویرایش
ریشه یی نداشته ایم.
در یکی، دو مورد
دیگر که سر و کار ما با مقالات بیش از حد دراز افتاده بود و یا
شماری از مطالب در چند جا تکرار گردیده بود، دست به فشرده سازی
متن یازیده ایم. امیدواریم نویسندگان گرامی مقالات با توجه به
این که امکان تماس با ایشان و رایزنی در باره ویرایش های انجام
شده یا ناممکن و یا در بهترین مورد محدود بوده است، و نیز
گرانباری کار ویراستار که به دلیل آن از دیدگاه وقت خیلی در
تنگنا هستم، به بزرگواری خویش بر ما در همچو موارد ببخاشیند.
در پایان از
پژوهشگران و دانشوران گرانمایه خواهشمندم
دیدگاه ها،
تبصره ها و ملاحظات شان را در باره این کتابواره و هرگاه
خواسته باشند، مقالات شان را به نشانی انترنتی زیر گسیل
فرمایند تا در کتابی که در نظر است در زمینه به رشته نگارش در
آید، بازتاب یابد.
Aziz59@mail.ru
با درود و سپاس
بر گرفته از
کتاب
: ایالات متحده و کشور شاهی افغانستان
نوشته لیون و لیلا پاولادا
ترجمه: استاد صفدر پنجشیری
فصل ششم
پشتونستان
بخش یکم
زهر تهیه می گردد
مساله پشتونستان در بافت استقلال افغانستان، به یک رشته گسیخته
و باز می ماند. شوروی ها این رشته را ماهرانه کشیدند و تار و
پود آزادی افغانستان را ریشه ریشه از هم گسیختند. تلاش امریکا
در جلوگیری از نتایج مصیبت بار مساله پشتونستان ناکام ماند. تا
جایی به علت جهل به سرشت و عمق مساله و تا جایی هم از این رو
که مقامات امریکایی زیر نفوذ روابط استراتیژیک میان ایالات
متحده و پاکستان رفتند. در این فصل، آثار تباهکن آن بر روابط
افغانستان–
امریکا به بررسی گرفته خواهد شد1 .
مساله پشتونستان در میان افغانستان و پاکستان به وضع چند
میلیون از مردمان قبیله یی پشتون تعلق می گیرد که طرز زندگانی
ایشان از خانه به دوشی تا ده نشینی اختلاف پیدا می کند و در
منطقه یی بود وباش دارند که در دو سوی خط دیورند واقع است- خطی
که مرز متنازع فیه میان دو کشور را تشکیل می دهد. به این مردم
به اشکال مختلف اشاره شده است، گاهی به عنوان پتهان ها و زمانی
به نام پشتون ها (پختون ها) یاد می شوند. زیرا زبان اصلی آن ها
(نظریه لهجه منطقه یی) پشتو یا پختو می باشد. آنان همچنان در
داستان های خیالی مرز شمال باختری هند که از خامه رودیارد
کپلنگ
Rudyard
Kipling
تراویده، یاد می شوند، هرچند شماری از قبایل و عشایر تقسیم می
شوند که تا حدی گیج کننده است اما وجه مشترکی از زبان و دین و
تاریخ و رسم و رواج دارند.2
در این فصل و در فصل آینده، کوشش خواهیم نمود تا پیچیدگی های
قانونی و دیگر پیچیدگی های مساله پشتونستان روشن شود و ناگزیری
هایی که در عقب موقعیت پاکستان هست؛ شرح و مساعی ناکامی که
ایالات متحده برای حل این نزاع به خرج داده بود، دنبال گردد.
همچنان ملاحظه خواهد شد که چگونه اتحاد شوروی از این منازعه
زیرکانه بهره گیری کرد تا در روابط میان ایالات متحده و
افغانستان رخنه کرده و در بسط نفوذ اقتصادی، سیاسی و نظامی خود
در افغانستان کامیاب گردد.
موقف افغان ها در باره پشتونستان بر دلایل تاریخی، دموگرافیک،
فرهنگی و قانونی اتکا دارد. افزون بر این، دلایل سیاسی داخلی
قانع کننده برای پشتیبانی افغان ها از احساسات ملی پشتون ها
نیز موجود است. دعوی پاکستان بیشتر بر دلایل قانونی صوری و
برخوف از تجزیه سیاسی بنا یافته است. نقش امریکا در مساله با
ملاحظات استراتیژیکی و نیز با علاقه ایالات متحده به تشویق
اعاده مناسبات دوستانه میان دو کشوری که با آن ها از علایق
دوستانه برخوردار بود، پیش برده می شد. نخست وضع دو طرف
متخاصم مورد بررسی قرار داده خواهد شد.
موقف افغانستان–
اساس تاریخی:
پشتون ها منطقه یی را در آنچه که اکنون افغانستان شرقی و جنوبی
است، از قرن های زیادی اشغال کرده اند. دانشمندان در باره اصل
پشتون ها اتفاق نظر دارند. اما این نسبتاَ مسلم معلوم می شود،
هنگامی که سپاهیان اسکندر از آنچه که اینک افغانستان نامیده می
شود، در سده چهارم پیش از میلاد، 3 می گذشتند، پشتون ها در
سرزمین های کنونی خود بود و باش داشتند. موقعیت استراتیژیک
سرتاسری سرزمین کوهستانی ایشان که بر معابر عمده در میان آسیای
میانه و جلگه های ثروتمند هند حاکم بود، به آن ها کنترل راه
های نظامی و بازرگانی را می داد، ایشان را قادر گردانید تا از
امپراتوری های پیرامون خود باج و امتیازات سیاسی بگیرند. کوشش
برای تسخیر و رام کردن شان بیهوده ثابت شد و تنها این نتیجه را
به بار آورد که احساسات آزادیخواهی آن ها و مهارت های شان چون
جنگجویان چریکی سرکش و لجوج، تندتر و بر افروخته تر گردد.
در سال 1893 بریتانیایی ها کوشیدند تا با امضای معاهده یی میان
هند بریتانیایی و امیر افغانستان، استقرار و ثبات را در مناطق
ایلاتی قایم کنند. این توافق، خط دیورند را به ارمغان آورد که
از میان مناطق قبیله یی واقع در میان هند و افغانستان می گذشت.
4 مفاهیم ضمنی این معاهده که ماهیت قانونی دارد در زیر، به
بررسی گرفته خواهد شد. اما کارشناسان موافقت دارند که این خط
به عنوان یک مرز بین المللی هیولایی است عجیب و غریب. این خط
حوضه رود کنر و قبیله بزرگ مهمند را به دو بخش تقسیم می کند و
افریدی های معبر خیبر با پناهگاهی در داخل افغانستان مانده اند
و سرزمین وزیری های یاغی را از میان می بُرد. این خط نمی تواند
با واقعیت های قومی یا جغرافیایی یا حتا واقعیت های نظامی آنجا
مطابقت کند. روستاهای پشتون و حتا خانواده ها را از هم جدا می
نماید. خود پشتون ها این خط را یکسره نادیده می گیرند، اما
وجود این خط اساس منازعات دوام داری را میان حکومت های هند و
افغانستان تشکیل داد و سرانجام در سیمای مساله پشتونستان در
میان افغانستان و پاکستان تحول یافت.
مشکل «پشتونستان» پیش از خط دیورند موجود بود. اما کشیدن این
خط در سال 1893 برشدت مشکل افزود و آن را به سده بیستم کشانید
زیرا این خط قبایل پشتون را خودسرانه میان افغانستان و آنچه که
در آن زمان هند بریتانیایی5 نامیده می شد، تقسیم می نماید. در
سده هژدهم و بخشی از سده نزدهم، «افغانستان» بر بخش بزرگی از
هند شمالی و کشمیر تسلط داشت. بخش بیشتر این سرزمین در آغاز
توسط سیک ها و پسان تر به وسیله بریتانیایی ها از آن به زور
گرفته شد. گرچه افغانستان کشوری است که در آن اقوام مختلف و
زبان های گوناگون وجود دارد، ولی سلسله های حاکم از نگاه
تاریخی پشتون تبار بوده اند. از این رو، پشتون ها از جدا سازی
یی که خط دیورند بر قبایل پشتون تحمیل می نمود، به تلخی اظهار
تنفر می کردند. حکومت های افغانی که یکی در پی دیگری آمد، از
هر فرصتی که نوسان های قدرت در نیمقاره هند فراهم می ساخت،
بهره گیری کردند تا بر ادعاهای خود برای استقلال داخلی برادران
معنوی خویش در آن سوی خط دیورند تاکید گذارند.
صفات جنگی و موقعیت استراتیژیک پشتون ها، آن ها را در کشمکش
میان امپراتوری های بریتانیا و روسیه برجسته ساخت. روس ها در
سده نزدهم در راستای جنوب در آسیای میانه پیش آمدند و
بریتانیایی ها به جهت شمال تاختند تا آن چه را که تهدیدی به
منافع شان در پارس و هند تلقی می کردند، بی اثر و خنثی سازند.
در این وضعیت، حکومت های ضعیف افغانی در صدد برآمدند تا موقعیت
خود را به عنوان یک حایل بی طرف با به کار بردن قبایل پشتون به
عنوان دیوار خاردار در برابر
تهاجم های بریتانیا نگهدارند6 .
در 1907 روسیه و بریتانیا عهدنامه انگلیسی–
روسی که حوزه نفوذ را در آسیای میانه معین می کرد، در سان
پیتربورگ امضاء نمودند. به هر رو، این تنش زدایی، مشکل قبایل
پشتون را حل نکرد. نقش ایشان به عنوان پیاده شطرنج در رقابت
قدرت های بزرگ، آن ها را در چنان شیوه زندگانی قرار داده بود
که برای بی اعتنایی به روندهای منظم حکومت ها ارزش خاصی قایل
شوند. از رفتار آن ها که یگانه ارزش آن ایجاد دردسر برای
دیگران بود، از دیر زمانی ستایش می شد. خطاکاری های شان یا با
پرداخت اعانه های نقدی تشویق، یا با رشوت خریده می شد تا از آن
جلوگیری به عمل آید یا گاهی با اقدامات بیش از حد معمول مجازات
می شدند و به سان متمردین از همه حقوق اجتماعی و مدنی محروم می
گردیدند. با این هم، دربار افغانی پیوسته احساس مسوولیت در
برابر رفاه این مردمان قبیله یی می کرد و نفوذ سیاسی را در
میان آن ها از راه پیوندهای خویشاوندی و اعانه های نقدی نگه می
داشت.
بریتانیایی ها در آرام ساختن یا کسب وفاداری قبایل پشتون
پیرامون خط دیورند که مربوط به خودشان بود، هرگز توفیق
نیافتند. حکومت هند که از این حصار خاردار که اداره شمال غرب
هند را پیهم دشوار می ساخت و نفوذ بریتانیا را در افغانستان
خیلی ضعیف و مخاطره آمیز می ساخت، به خشم آمده، خواست با مشکل
قبایل دست و پنجه نرم کند. و این مانع را از سر راه خود پس
نماید. روی این منظور به صورت متناوب سیاست پیشروی یا پیشگامیForward
Policies
را که می کوشید تا نفوذ بریتانیا را در مناطق قبیله یی به زور
از پیش ببرد و سیاست عدم فعالیت ماهرانه
Masterly
Inacive Policies
را که نوعی از عقب نشینی بریتانیایی به مواضع ایمن تر در جلگه
ها بود، به کار می برد. پشتون های سرکش در کوهستان های شان
سیاست های پیشگامی را با جنگ های چریکی بی رحمانه استقبال می
کردند و برعقب نشینی های آن ها که گاهگاهی صورت می گرفت، لبخند
اهانت آمیزی می زدند8 . در پایان کار، اداره بریتانیا به سیاست
جلوگیری و انتقام بسنده می نمود.
در سال 1901 بریتانیایی ها با جدا کردن صوبه سرحد شمال غرب از
پنجاب و تقسیم آن به حوزه های پرجمعیت و آباد و نمایندگی های
قبیله یی، وضع را به شکل یک موسسه اداری درآوردند در این مناطق
قوانینی که از قوانین سایر صوبه های هندی فرق داشت، تطبیق می
گردید و مناطق قبیله یی برطبق توافق های معاهده مانند با
قبایل، توسط نمایندگان سیاسی که مستقیماَ به حکومت مرکزی گزارش
می دادند، اداره می شد. این ترتیبات تمایلات آزادمنشانه قبایل
پشتون را برانگیخت و مطالبات خودمختاری
Autonomous Area
را برای منطقه یی که در دهه 1930 پشتونستان خوانده شد، باعث
گردید.
وضع قبایل سرحدی پشتون و رفتار در برابر آن ها همواره منشاء
اصطکاک میان امیران افغان و اداره بریتانیایی در هند بود.
عبدالرحمان که موافقتنامه دیورند را در 1893 امضا کرد و از طرف
پسرش حبیب الله پیگیری گردید، به اعمال نفوذ و دادن اعانه مالی
و کمک به قبایل ماورای سرحد حتا در اوج قدرت بریتانیا در هند
ادامه می داد9 . شاه امان الله (1919
–
1929) در جریان جنگ سوم افغان و انگلیس که برای افغانستان، حق
کنترل روابط خارجی خودش را کمایی کرد و افغان ها آن را جنگ
استقلال می دانند، به یاری قبایل ماورای سرحد اتکا داشت. به
مناسبت امضای معاهده صلح دایمی در 1921 امان الله به وزیر
مختار بریتانیا بی پرده و بدون پیرایه گفت که «معاهده،
مادامی که بریتانیایی ها بر قبایل پشتون که نزدیکی شان با
افغانستان روشن است، ظلم و ستم روا دارند، نمی تواند یک معاهده
دوستی باشد، بلکه تنها معاهده همجواری خواهد بود ».
در سال 1929 امان الله با یک شورش قبیله یی پس از دست دادن
حمایت قبایل پشتون به اثر برنامه عصری سازی خود که آزادی و
شیوه زندگانی آن ها را تهدید می کرد، برکنار گردید. تخت او از
سوی یکتن عیار تاجک راهگیر تصرف شد که به نوبت خود به دست
جنرال نادر خان- یکی از خویشاوندان امان الله شکست خورد.
نادر، قبایل پشتون هر دو سوی خط
دیورند را به دور خود جمع کرد تا برتری سلسله حکمراویان پشتون
را در کابل بار دیگر تحمیل کند. در سپتامبر 1931 نادر
که تازه به عنوان پادشاه منصوب گردیده بود، در سخنرانی خود در
پارلمان اظهار داشت که سرنوشت قبایل پشتون - در منطقه یی که او
سرحد آزاد خواند- مورد علاقمندی خاص حکومت افغان خواهد بود. با
آن هم، سیاست های قبیله یی نادرشاه به خاطر قدردانی از کمکی که
از بریتانیایی ها در مبارزه وی برای دست یافتن تخت دریافت
داشته بود، نسبتاَ غیرفعال بود: برای مثال، هنگام آشوب پشتون
ها از سوی سازمان «خدایی خدمتگار» در صوبه سرحد شمال غرب در
دهه 1930 نادرشاه از پشتیبانی زعیم پشتون ها- عبدالغفار خان
خودداری ورزید. او همچنان در خلال شورش مهمند و ورکزایی و
افریدی بیطرف ماند.
موضع افغانستان–
پیوندهای فرهنگی:
جنبه های فرهنگی قضیه افغان ها تاحد زیادی بر پیوندهای
خویشاوندی میان پشتون های افغان و آن هایی که در شرق خط دیورند
به سر می برند، بنا یافته است. پشتون های افغان به تنهایی
بزرگترین گروه تباری در افغانستان اند. پشتون ها در هر دو سوی
این خط برای قرن ها، دین، عرف و عادات، موسیقی، زبان و ادبیات
مشترک داشته و از نظامنامه شرف و افتخار یعنی «پشتونوالی»
پیروی نموده اند. این ارزش ها و پیوندهای خویشاوندی توسط
دودمان حاکم پشتون در کابل حفظ شده و تاحد چشمگیری معیارهای
فرهنگی دیگر اقلیت های تباری را در سرتاسر افغانستان متاثر
ساخته است. این یک فرهنگ قومی و مردانه است و فرهنگی است که
عمیق ترین احساسات هیجان آمیز را در میان بسیاری از پشتون های
افغان درست در باطن، به فرهنگ و رفتار های سنتی خود به شدتَ
پابند هستند، می پروراند. به رغم کینه جویی خانوادگی (بدل) و
جنگ های درون قبیله یی و نیز جنگ های میان قبیله یی پیهم شان،
پشتون های افغان باز هم یک احساس نیرومند هویت و همگونی را با
برادران خود که با خط دیورند از آن ها جدا کرده شده بودند؛ حفظ
می کنند. این یک مساله منطقی عقلانی
نبوده بلکه از جذبه و کشش ماتحت الشعوری می باشد.
سازمان اجتماعی- سیاسی قبایل پشتون علی العموم بسیاری از شرایط
لازم ملیت را تکمیل می نمود. آنان یک سرزمین نسبتاَ دارای حدود
مشخص را اشغال و اداره می کردند که سایر مدعیان قدرت و سلطه را
از آن موفقانه بیرون می راندند. آن ها دارای هویت قومی و زبانی
بوده اند. در دین با هم شریک و عین رسم و رواج ها را دنبال می
کردند. ساختمان خانواده و عشیره شان یکی بوده و عین اشکال
ادبی، موسیقی، رقص و هنر را داشتند. فشرده سخن این که آن ها
تجانس نهادهای اجتماعی و سیاسی یک ملت را آشکار ساخته و احساس
همبستگی سیاسی را بسط دادند که با گذشت زمان باعث احساسات ملی
پشتون گردید. این حقیقت که آن ها با خط جغرافیایی مصنوعی تقسیم
شدند، نتوانست پشتون های افغان را از بذل مساعی شان برای
جلوگیری از جذب و حل خویشاوندان شان در آن سوی خط، در مردمان
غیرپشتون پاکستانی که بسیار زیادتر از آن ها بودند، مانع گردد.
افزون بر این، احساسات ملی پشتون ها رهبران سیاسی افغان را
برآن داشت که به درخواست های بیش از حد احساساتی موکلان پشتون
خود که موازنه حساس وضع قدرت شان در برابر گروه های قومی دیگر
افغان برآن ها متکی بود، پاسخ بدهند.
موضع افغانستان–
دلایل قانونی:
افزون برعوامل تاریخی و فرهنگی، افغان ها ادعا می کنند،
موافقتنامه هایی که احداث و تصویب خط دیورند را تایید می کند،
باطل است. عبدالرحمان که موافقتنامه دیورند را امضاء کرد، توسط
بریتانیایی ها در پی جنگ دوم افغان و انگلیس در 1880 برتخت
افغانستان نشانده شد. بریتانیایی ها برای مدتی بخش های کوچکی
از سرزمین افغان را طعمه خود قرار می دادند. آن ها در سال 1877
دیر
DIR
، صوات، چترال و باجور را به قلمرو هند بریتانیای ملحق ساختند.
در معاهده 1879 گندمک کنترل گذرکاه سوق الجیشی خیبر را گرفته و
نواحی گسترده یی را در لورالای
Loralai
، ژوب
Zhob
پشین، کویته و نوشکی
Nushki
را به دست آوردند. آن ها با افزایش سربازان در طول کمربند
قبیله یی و تاسیس پادگان های دایمی استراتیژیک آغاز کردند خطوط
آهن را به سوی افغانستان تمدید نمودند که عبدالرحمان آن را به
این عبارت که «به سان خنجری در قلب من پیش می رود» توصیف کرد13
در اوج همین دوره «سیاست پیشگامی» (فارورد پالیسی) در سال 1983
بود که بریتانیایی ها به عبدالرحمان پیشنهاد کردند که با نوعی
تصفیه در طول نوار قبیله یی موافقت نماید. وقتی که او تردد
نشان داد، بریتانیایی ها عبور اسلحه را از طریق هند به
افغانستان محاط به خشکی که امیر برای فرونشاندن شورش های قبیله
یی به آن ها نیاز داشت، معطل کردند. 14 بنا بر این، افغان ها
می توانند شواهد معتبری ارائه دهند که عبدالرحمان تنها به سبب
فشار بسیار از سوی بریتانیایی ها موافقتنامه را امضا کرد. آنان
ادعا می کنند که این امر موافقتنامه را پوچ و باطل می سازد.
زیرا اصل رضایت آزاد که از لحاظ قانونی لازم است، موجود نبود.
دلیل قانونی که ادعای اجبار و اکراه را می کند، ضعیف است. زیرا
در حالی که عبدالرحمان شاید زیر فشار شدید بوده باشد که امضاء
کند اما او یک فرمانروای بسیار با عزم و اراده بود و بس
نامحتمل است که فشار به گونه یی بوده باشد که امیر اراده
بریتانیایی ها را با اراده خودش عوض کرده باشد، به گونه یی که
تعریف قانونی اجبار ایجاب می کند. با این هم، یک مقام بلندپایه
بریتانیایی عبدالرحمان را چونان «مردی که در بیشه گرفتار آید»،
توصیف می کرد15
افغان ها دلیل نیرومندتری روی این مدرک که تفاهم نزدیک در باره
اصل موضوع موافقتنامه وجود نداشت، اقامه می دارند. باز هم، ولو
این که تفاهم مشترک موجود بوده باشد–
رفتار بعدی طرف های موافقتنامه نشان می دهد که موضوع اصلی یی
که برآن موافقت شده بود، از تفسیرهای بعدی آن فرق داشت.
نخست؛ محیط گفتگوها بر امکان سوء تفاهم ها کمک کرد. سیر
مورتیمر دیورند
Sir
Mortimer Durand
- سکرتر امور خارجه حکومت هند بریتانیایی در سپتامبر 1893 به
کابل رسید و چانه زدن تا نوامبر ادامه یافت. چون امیر انگلیسی
نمی دانست، دیورند که خود را یک دانشمند زبان پارسی می پنداشت،
موافقت نمود که گفتگوها را به زبان پارسی بدون حضور مترجم
شفاهی برگزار نماید. به گونه یی که هر دیپلومات کارآزموده می
داند که یک سراشیبی لغزنده و پر خطر است. امیر محیل و زرنگ با
آن هم منشی یی را در پشت پرده پنهان کرده بود که یادداشت های
دقیق می گرفت. افزون بر مشکل زبان، امیر یک مذاکره کننده بی
میل، بهانه گیر، «گریزگر»، و «پر پیچ و خم» بود. قراین
نشان می دهد که او بر آن بود که آن ها تنها حوزه های نفوذ را
تعیین می کردند، نه کشیدن یک مرز بین المللی را. لفظ
فرانتیر
Frontier
(جبهی یا قدامی) که در زبان دری سرحد معنا می دهد، دلالت بر یک
گستره (منطقه یا ناحیه) می کند تا بر یک خط مرزی (بوردر) که
نشانه یک تغییر ناگهانی حاکمیت است. این به عین تعبیری به کار
برده می شود که امریکاییان از غرب به عنوان فرانتیر سخن می
گفتند.
عبدالرحمان در ایامی که از عمرش مانده بود، خط دیورند را به
عنوان طرحی برای ترسیم مناطق نفوذ می پنداشت که اداره و آرامش
مردمان منطقه قبیله یی را آسان سازد و در ترجمه حال به قلم
خودش (اتو بیو گرافی) پیوسته اظهار می کند که او هیچ کدام از
نواحی پشتون نشین را ملحق به بریتانیایی ها به گونه دایمی هرگز
ندانسته است 16 اداره بریتانیایی در هند در آن وقت و پس از آن،
خط دیورند را به عنوان یک مرز بین المللی اعتبار نداد. در
گزارشی به تاریخ 10 جولای 1894 اندکی پس از آن که موافقتنامه
به امضاء رسید، حکومت هند به لندن اطلاع داد که «ما می دانیم
حکومت علیا حضرت بر این نظر موافقت می نماید که در حالی که ما
اکیداَ منکر هرگونه قصد برای الحاق سرزمین قبیله یی می باشیم.
آرزو داریم تا قبایل را که این فیصله مربوط آن ها است، بیشتر
در تحت نفوذ خود بیاوریم». در سال 1898 ویسرای- لارد الجین
Lord Elgin
به هملتن
Hamilton
-سکرتر دولت برای هند نگاشت که موافقتنامه دیورند موافقتنامه
یی بود برای تصریح حوزه های نفوذ مربوط حکومت بریتانیا در وضع
کنونی. 17
«در 1925 یک نشریه رسمی ارتش بریتانیا اظهار داشت «خط دیورند
در موافقتنامه 1893 به عنوان مرز هندی نه بلکه به عنوان مرز
شرقی و جنوبی قلمروهای امیر و حدود حوزه های نفوذ مختص به هر
دو حکومت توصیف شده و هدف آن توسعه سلطه بریتانیایی بوده است،
نه گسترش مرز هند.18 عین موضعگیری از سوی کمیسیون سیمون
Simon Commission
که در سال 1928 به هند رفت، تکرار شد «هند بریتانیایی در حدود
نواحی تحت اداره پایان می یابد». 19
دیدگاه های پیشین بریتانیایی ها ظاهراَ این نکته را روشن می
سازد که آن ها هیچ قصدی برای الحاق سرزمین های قبیله یی تا خط
دیورند نداشتند، بلکه در پی آن بودند که یک حوزه نفوذ را به
منظور اداره منظم تر آن منطقه معین کنند- وضعیتی که سازگارتر
با تفوق می باشد تا با حاکمیت مطلق. اگر این امر با توضیحاتی
که از سوی عبدالرحمان به عمل آمد و اجراءات بعدی هر دو حکومت
یکجا در نظر گرفته شود، این نتیجه به دست می آید که دلیل تفاهم
می تواند بر دو سویه مطرح گردد: یا طرف های موافقتنامه در باره
دو موضوع مختلف گفتگو می کردند–
بریتانیایی ها در باره یک مرز بین المللی و افغان ها پیرامون
گستره نفوذ که در آن حالت تفاهم موجود نبوده و از این رو
موافقت نامه معتبر نیست. یا آن ها در باره عین موضوع که در آن
حالت تفاهم موجود و موافقتنامه دارای اعتبار بوده اما هیچ مرز
بین المللی را احداث نمی کند و این تنها بسیار پسانتر بود که
بریتانیایی ها تصمیم گرفتند که موافقتنامه را به عنوان مولد و
موجد چنان مرزی تفسیر و تشریح نمایند.
اگر مقصد معاهدات بعدی سال های 1905 و 1919 و 1921 باشد، از
محتوا و شیوه بیان آن ها آشکارا بر می آید که اعتبار شان
متکی بر اعتبار معاهدات پیشین است. آن ها خط دیورند را به این
شکل تایید نکردند، بلکه صرف اظهار داشتند که افغان ها تعهدات
فرمانروایان پیشین افغان را می پذیرند. این گونه،
معاهده 1919 بیان می کند که «حکومت
افغان مرزهای پذیرفته شده از سوی امیر حبیب الله متوفی را که
در معاهده 1905 تذکر رفته، می پذیرد» حبیب الله در
معاهده 1905 اظهار داشت«من نسبت به
موافقتنامه 1893 به عین روش رفتار خواهم کرد که پدرم
عبدالرحمان رفتار نمود». لیکن چنان که ما دیدیم،
عبدالرحمان در واقع اعتنایی به موافقتنامه نکرد. از این رو،
اعتبار تایید مجدد معاهداتی که پسانتر منعقد شد، در هرحال متکی
بر اعتبار و ماهیت و چگونگی تعهداتی است که در موافقتنامه اصلی
دیورند پذیرفته و برآورده شده بود، موافقتنامه یی که حوزه ها
نفوذ را به میان آورد، نه یک مرز بین المللی را .20
افغان ها برای این که معاهدات خط دیورند را به طور قطعی از
اعتبار قانونی ساقط سازند، تذکر می دهند که آخرین این ها یعنی
معاهده سال 1921 حق الغاء را برای هریک از دو کشور در ظرف سه
سال پس از هشدار یک ساله تجویز می نماید. در جولای 1949 لویه
جرگه افغان- بلندترین مقام ذیصلاح ملی، تمام معاهدات را بدوا
از موافقت نامه دیورند به پیش رد کرد. افزون بر آن، معاهده
1921 شامل یک نامهء اضافی بود که به صورت مشخص به مصالح افغان
ها در قبایل ماورای سرحد 21 اعتراف می کرد. افغان ها همچنان
استدلال می کنند که پاکستان دولت جدیدی است که بر اثر تقسیم از
پیکر هند جدا شده، بنا بر این، یک دولت جانشین نیست که حقوق
احتمالی معاهدات بریتانیایی ها را به ارث ببرد. آن ها به
پذیرفتن پاکستان در سازمان ملل به عنوان یک دولت جدید اشاره
می کنند، در صورتی که هند ناگزیر نبود که به عین طریقه واجد
شرایط شمول در سازمان ملل باشد.22
تا جایی که به آرای همگانی 1947 در صوبه سرحد شمال غرب در
هنگام تقسیم ارتباط دارد، افغان ها استدلال می کنند که این
آرای همگانی شرایط لازم برای تعیین سرنوشت را که به گونه ضمنی
به پشتون ها وعده داده شده بود، آماده نساخت و در آن برای
پشتون ها تنها دو حق یا اختیار داده شده بود: یا به هند هندو
ملحق شوید یا به پاکستان مسلمان؟ همین ملاحظات بر جرگه هایی که
در نواحی قبیله یی برگزار می گردید، تطبیق می شد.
استدلال های تاریخی، فرهنگی و
قانونی افغانستان در زمینه هیچگاه به شکل ادعای دقیق و صریح در
نیامده است. ادعاهای اقامه شده وقتاَ فوقتاَ تغییر می
یافته است. مطالبات رسمی حکومت افغان از مطالبات ناسیونالست ها
و تبلیغ کنندگان تند رو پشتون تفاوت داشته، و محققان متاخر از
ادعاهای متفاوت و رنگارنگ افغان ها بیشتر سردرگم و گیج می
شوند. سلسله این ادعاها از طرفداری از یک افغانستان بزرگتر که
بخش های گسترده هند (پاکستان کنونی) را در برگرفته به سوی
اقیانوس هند پیش می رود تا محض اظهار علاقه به رفاه پشتون های
خط دیورند ادامه می یابد. اگر ادعاهای رسمی حکومت افغان در
خلال یک مدت زمان مورد بررسی قرار گیرد و از مفاهیم ضمنی
تبلیغات شان تجرید شود، یک ثبات قابل ملاحظه یی ظاهر می گردد
که در آن سه قضیه اساسی تکرار می شود. این ها عبارت اند از:
تقاضای تعیین سرنوشت برای پشتون هایی که در شرق خط دیورند
زندگی می کنند، انکار مداوم و مصرانه از این که افغانستان کدام
آرزوی توسعه ارضی دارد، و اطمینان های مکرر به این موضوع
افغانستان می خواهد مساله از طریق مذاکرات صلح جویانه برطرف
گردد.
موضع پاکستان:
داعیه پاکستان در مساله پشتونستان بسیار صریح و کمتر پیچیده
بوده بر پایه های منطقی و قانونی و سیاست واقعبینانه بنا یافته
است.
پاکستان اظهار می کند که ادعاهای افغان ها مبنی برپیوندهای
تاریخی با پشتون ها عیناَ همان تاریخ باستان است.
اگر بنا باشد که مرزهای ملی برطبق
تاریخ باستان دو باره کشیده شود، جهان به زودی در هرج و مرج
فروخواهد رفت. به همین شکل، ادعای مبتنی بر هویت
فرهنگی، محض یک امر احساسی بوده و بر واقعیت های جدید بنا
نیافته است. بسا گروه های فرهنگی در
سرتاسر جهان با مرزهای ملی از هم جدا شده اند و ادعاهای داعیان
توحید قلمروهایی که باشندگان آن ها به عین زبان سخن می گویند،
تنها زیان می رساند و نمی توان به آن اجازه داد که تعیین حدود
منظم ملل را مختل سازد.
افزون بر آن، پشتون های افغان خود یک
گروه بسیار متفاوت بوده و یک اقلیت از مجموع باشندگان در کشور
خودشان می باشند و موافقت نخواهند کرد اگر اتحاد شوروی بر
ازبیک ها، ترکمن ها، تاجیک ها و سایر اقلیت ها در افغانستان که
خویشاوندان فرهنگی و نژادی در شوروی دارند، ادعا کند.
از لحاظ قانونی، پاکستان اظهار می
دارد که خط دیورند هرقدر نواقصی که شاید در آغاز داشته باشد،
با آن هم پسان ها از سوی افغانستان در سه معاهده تصویب گردید.
این خط از سوی اکثر ملل به عنوان یک
مرز بین المللی شناخته شده است.
ممکن است عملکردهای بریتانیا در
مراحل نخستین از این تفسیر منحرف شده باشد، ولی در سال 1947
هنگامی که پاکستان به وجود آورده شد، بریتانیا خط دیورند را به
عنوان مرز بین المللی هند شناخته و در لایحه یی که به هند و
پاکستان آزادی داد، تمام حقوق و تعهدات بین المللی را که در
گذشته حکومت بریتانیا از آن ها برخوردار بود، آشکارا به این دو
کشور انتقال داد.
پاکستان اظهار می کند که بریتانیا پس
از آن، در چندین مناسبت آشکارا خط دیورند را مرز بین المللی
میان پاکستان و افغانستان خواند. در 1956 سازمان پیمان جنوب
شرق آسیا
(Seato)
که هم بریتانیا و هم ایالات متحده در آن عضویت داشتند، خط
دیورند را به رسمیت شناخت. بنا بر این، پشتون هایی که در
جانب پاکستانی خط دیورند زندگی می کنند، شهروندان پاکستان می
باشند و ادعاهایی افغان ها برخلاف این امر قانون بین الدول را
نقض کرده، مداخله در امور داخلی پاکستان به شمار می رود.
در زمینه دلایل مبنی برتعیین سرنوشت، به قرار گفته پاکستان،
پشتون ها در داخل خاک پاکستان میسورالحال مرفه ترند نسبت به
این که اگر آن ها مستقل می بودند و یا به افغانستان عقب مانده
مدغم می شدند. پاکستان ادعا می کند که
قطع نظر از چند مخالفی که از سوی
افغانستان بر انگیخته می شوند، هیچ جنبش آزادیخواهی شایان
توجهی در پاکستان نیست، و نه هیچ نشانه یی دال برمیل و رغبت
پیوستن به افغانستان دیده می شود. بنا بر اظهارات
پاکستان، همه پرسی همگانی سال 1947 این حق را سلب کرد. زیرا یک
اکثریت 55 درصد رای دهندگان واجد شرایط در آن شرکت نمودند و
بیشتر از 99 درصد آن ها برای پیوستن به پاکستان رای دادند و
جرگه های قبیله یی به این نتیجه موافقت کردند. اگر تعیین
سرنوشت از سوی افغانستان این قدر مهم پنداشته می شود، چرا
پشتون های افغان را در پشتونستان شامل نمی نماید.
به باور پاکستان، مدعیات افغان ها کوشش هایی است که در زیر
پرده نازک اتحاد مناطق هم زبان، می خواهند خاک های پاکستانی را
به خود ملحق کنند و راهی به بحر پیدا نمایند. این گفته به این
حقیقت ثابت می شود که افغان ها بلوچستان را، جایی که پشتون ها
یک اقلیت کوچک اند، جزو پشتونستان می شمارند. چرا؟ پاکستان
پاسخ می دهد زیرا که این خطه بندرهای دریایی دارد. خاطره های
حاکمیت قدیم افغان ها بر این اراضی بر اذهان شان یکسره مستولی
گشته و می خواهند فتوحات و افتخارات پیشین را دو باره در دنیای
خیال، زنده سازند. «هنگامه»
پشتونستان صرف یک دستاویز چشمگیر تبلیغاتی است برای ایجاد نزاع
در پاکستان و افزایش سرمایه سیاسی برای گروه حاکم در افغانستان
که بسیاری از آن ها حتا نمی توانند به پشتو سخن گویند و زبان و
عادات ایشان صبغه پارسی به خود گرفته است.
سر انجام، پاکستان اصرار می ورزد بر این که حتا
موجودیت و هستی سیاسی آن با ادعاهای
پشتونستان مورد تعرض قرار می گیرد. در صوبه ها و ایالت
های پاکستان نژادها و گروه های مختلف–
پنجابی، بلوچ، چترالی، هونزا، پشتون و دیگران بود و باش
دارند، اجازه دادن حرکت جدایی طلبانه
براساس نژاد و زبان به نابودی پاکستان خواهد انجامید.
این درست است که بنگال از پاکستان جدا شد تا بنگلادیش مستقل را
تشکیل دهد. ولی این از لحاظ فزیکی به فاصله هزاران میل از
پاکستان دور بود و پاکستان نمی تواند تجزیه دیگری را تحمل کند.
مناطق پشتون نشین با دیگر سرزمین های پاکستانی مهلک خواهد بود.
این ها واقعیت های سیاسی است چنانی که پاکستان آن ها را می
بیند و حتا اگر ادعاهای افغان ها تاحدی اعتبار داشته باشد،
پاکستان می گوید که این کشور نمی تواند بدون پذیرش خطر انقراض
سیاسی به آن ها اعتراف نماید.
زهر پشتونستان از این پیشآمدهای تاریخی و مجادله های قانونی و
فشارهای سیاسی تهیه شد.
نتایج آن چنانچه در فصل آینده خواهیم دید، خیلی دور رس و
فراگیر بود.
فصل هفتم
پشتونستان: بخش دوم
زهر در جام دوستی
چالش پشتونستان هنگامی به تحول به یک تنش بزرگ آغاز نمود که
نفوذ و تسلط بریتانیا در هند پس از جنگ جهانی دوم، رو به کاهش
نهاد و کمرنگ گردید. علاقمندی افغان ها به وضع قبایل پشتون
ماورای سرحد شدت گرفت. وقتی که تقسیم هند به دو کشور، قریب
الوقوع معلوم شد، حکومت افغانی یک سلسله عرض حال ها و احتجاج
ها را تقدیم بریتانیایی ها کرده پافشاری می ورزید که این حکومت
در هر بحث و مذاکره در باره آینده نواحی قبیله یی شامل ساخته
شود. ابتدا از سال 1944 هنگامی که جنگ هنوز روان بود، حکومت
افغانستان نامه یی عنوانی به حکومت هند فرستاد که علاقه افغان
ها را به سرنوشت پشتون ها در صورتی که هند به استقلال نایل
آید، یاد دهانی می کرد1.
در اگوست 1947 اندکی پیش از استقلال هند، شاه محمود- صدراعظم
افغانستان که در راه خود به ایالات متحده از لندن می گذشت، با
ارنست بیون
Ernest
Bevin
- وزیر خارجه گفتگو نمود. وزیر خارجه به او اطمینان داد که
برادری فرهنگی افغان ها و پشتون های صوبه سرحد شمال غرب برهم
زده نخواهد شد2. ضمناَ در دهلی نو- جایی که لرد مونت بیتن
Lord Mountbatten
در باره استقلال نهایی هند مذاکره می کرد، نماینده خاص
افغانستان- داکتر نجیب الله توروایانا علاقه افغان ها را به
خواست های نواحی پشتون نشین توضیح نمود. نجیب الله [توروایانا]
به مونت بیتن گفت که افغانستان پافشاری خواهد کرد تا به پشتون
ها فرصت خود ارادیت شان داده شود و دیگر این که افغانستان می
خواهد که با آن مشورت صورت گیرد. مونت بیتن که در آن وقت سخت
گرفتار کوشش برای حل اختلافات میان حزب کانگرس هندی و مسلم لیگ
بود، به نجیب الله توروایانا اطمینان داد که مشکل پشتون در وقت
مناسب چنان که باید و شاید مورد توجه قرار خواهد گرفت.3
آنچه در وقت مناسب رخ داد، رای گیری همگانی در صوبه سرحد شمال
غرب بود که برای پشتون ها تنها دو اختیار را داد: به هند ملحق
می شوید یا به پاکستان بپیوندید. بسیاری از پشتون ها همه پرسی
یا رایگیری همگانی را تحریم کردند و تنها پنجاه و پنج درصد از
رای دهندگان واجد شرایط (برعکس هشتاد و شش درصد در انتخابات
ایالتی پیشین) شرکت ورزیدند. از پنجاه و پنج درصد شرکت
کنندگان، بیشترین شان پاکستان را بر گزیدند. در نواحی قبیله
یی، جرگه هایی به سرپرستی نمایندگان سیاسی برگزار گردید. این
بار نیز حق گزینش، تنها هند یا پاکستان بود. روشن است رجال
قبیله یی، پاکستان مسلمان را بر هندوستان هندو ترجیح دادند.
افغانستان بر رایگیری همگانی و نتایج جرگه به شدت اعتراض
نموده، متذکر شد که احساسات آزادیخواهی و استقلال طلبی در میان
پشتون ها خیلی بالا گرفته بود. آن ها از انتخاب آزاد که برای
شان وعده داده شده بود، محروم گردانیده شدند. اعتراضات افغان
ها نادیده گرفته شد و بریتانیایی ها تنها پاسخ دادند که «مساله
با معاهده 1921 افغان و انگلیس حل و فصل شده است4 ».
تقریباَ بی درنگ روابط میان افغانستان و دولت جدیدالتاسیس
پاکستان رو به تیره شدن گذاشت. در سپتامبر 1947 افغانستان نجیب
الله توروایانا را به کراچی فرستاد تا با محمد علی جناح -
نخستین گورنر جنرال پاکستان معضله را مورد بحث قرار دهد. نجیب
الله دریافت که بسیاری از رهبران جدید پاکستان به شمول جناح
پناهگزینان هندی اند و در باره مشکلات نواحی پشتون اطلاعات کمی
داشتند. جناح به داکتر نجیب الله توروایانا وعده داد که به
موضوع رسیدگی می کنند و ضمناَ پیشنهاد کرد که هر دو ملت باید
روابط دیپلوماتیک برقرار نمایند. افغانستان بی درنگ رای منفی
خود را در سازمان ملل پس گرفت و برای این که بر اهمیتی که به
مشکل پشتون ها قایل بود، تاکید کرده باشد، شاه ولی- کاکای (عم)
پادشاه را به عنوان نخستین سفریش به کراچی گسیل داشت5 .
افغانستان، داکتر نجیب الله را به عنوان نخستین سفیر به دهلی
نو فرستاد تا از قضیه پشتون دفاع کند. در هند نجیب الله گوش
های شنوایی یافت. زیرا تقسیم نیمقاره یک تقسیم دوستانه نبوده و
پیدایش پاکستان با آشوب های تباری گسترده که در آن ها صدها
هزار مسلمان و هندو کشته شدند، همراه بود. به دنبال این، یکی
از بزرگترین نقل و انتقال های نفوس در تاریخ صورت گرفت، به
گونه یی که میلیون ها مسلمان از هند گریختند و به همان تعداد
از هندوها و سیک ها پاکستان را ترک گفتند. پاکستان و هند
همچنان بر سر تقسیم دارایی های حکومت مشترک نزاع داشتند و از
همه بیشتر در باره وضع کشمیر- جایی که یک مهاراجه هندو تصمیم
گرفت که به هند بپیوندد، هر چند اکثریت بزرگ شهروندان وی
مسلمان بودند. هند در مساله
پشتونستان فرصتی دید مناسب برای وارد نمودن فشار بیشتر بر
پاکستان. و بنا بر این، افغان ها را در مطالبات شان تشویق کرد.
این بهره برداری از مساله پشتونستان از سوی هند، پاکستان را
خشمگین ساخت.6
ایالات متحده زهر را می چشد:
ایالات متحده اندکی پیش از آن که پاکستان تاسیس گردد، در مساله
پشتونستان به گونه قابل توجه درگیر شد. وزارت خارجه بریتانیا
موضوع را با سفیر امریکا در لندن در میان گذاشته اظهار نگرانی
افغان ها را از جهت پشتون ها و نیز گفتگوهای صدراعظم- شاه
محمود را بابیون در لندن گزارش داد. بریتانیایی ها اظهار
نمودند که هیچ گونه همدردی با موضع افغان ها ندارد. آن ها
احساس می کردند که نفوذشان برافغان ها کم است. زیرا پاکستان در
صدد پذیرفتن عضویت جرگه کشورهای مشترک المنافع می باشد.
برخلاف، ایالات متحده مناسبات بسیار دوستانه یی با افغانستان
دارد و می تواند نفوذش را به کار برد تا دیدگاه های افغان ها
را نرم سازد. در عین زمان، وزیر مختار افغان در واشنگتن-
عبدالحسین عزیز به مقامات وزارت خارجه شکایت نمود که محمد علی
جناح وعده های خود را مبنی بر این که روی موضوع پشتونستان با
افغانستان بحث می کند، نقض کرده است7.
دیدگاه های نخستین وزارت خارجه امریکا در باره مساله پشتون ها
با موضع افغان ها هماهنگ نبود، مگر یک وضع تفاهم را نشان می
داد. برای مثال، در تلگرامی به سفارت امریکا در لندن تذکر رفته
بود که:
«وزارت خارجه بریتانیا روش مثبتی برای حل مشکلات ارائه نمی
دهد. این وزارت دیدگاه های یک جانبه وزارت مختاری بریتانیا در
کابل را بازتاب می دهد. مشکل از موضوعات پابرجای دیرینه منشا
می گیرد که پیوسته موجب ناآرامی های مرزی شده، امنیت سرحد را
مختل می سازد. تا این که سر انجام از راه تفاهم مشترک استقرار
یابد. با آن هم وزارت خارجه با
فعالیت های افغان ها اظهار هموایی نمی کند و بر آن است که آن
ها از نگاه قوانین بین الدول موضع ضعیفی دارند8.
از دیگر اسناد و مدارک معاصر بر می آید که واشنگتن نمی خواست
به بریتانیایی ها اجازه دهد که پای ایالات متحده را در این
نزاع بکشانند- نزاعی که مقامات امریکایی آن را به گونه درست
میراث سیاست های امپراتوری و استعماری می دانستند. با این هم،
هنگامی که افغانستان در برابر شمولیت پاکستان به سازمان ملل
رای داد و پاکستان در سال 1948 با محاصره جزیی کالاهای
ترانزیتی از افغانستان انتقام گرفت، پروژه های ساختمانی یک
کمپنی امریکایی به نام موریسن کنودسن افغانستان سخت زیان دید.
کمپنی مزبور به وزارت خارجه شکایت کرده درخواست نمود چیزی
انجام داده شود که از وخامت اوضاع بکاهد و واشنگتن خواهی نخواه
خود را گرفتار مساله پشتونستان یافت و آغاز کرد به توصیه به
افغانستان به اتخاذ یک موقف نرمتر. در جنوری 1948 مقامات وزارت
خارجه امریکا به وزیر فواید عامه افغانستان- محمد کبیر لودین
هشدار دادند که کشاکش میان دولت های پاکستان و افغانستان به
پروژه های کمپنی امریکایی به نام موریسن کندوسن افغانستان
Morrison Knudson Afghanistan (MKA)
سخت آسیب می رساند و هم اقتصاد افغانی را به گونه زیان آوری
متاثر می سازد. لودین در پاسخ گفت که مساله پشتون ها نسبت به
توسعه اقتصادی و [پروژه] موریسن کنودسن افغانستان اولویت و
اهمیت بیشتر دارد. این نخستین اشاره واقعی بود که حکومت امریکا
دریافت که افغان ها چنین یک اولویت فوق العاده را برای مساله
پشتونستان قایل بودند. 9 اندکی پس از آن، مقامات وزارت خارجه
امریکا به اعضای هیات بلند پایه افغانی که در باره قرضه یی در
واشنگتن گفتگو می کردند، می گفتند که منازعه ممکن است تصمیم
امریکا را در این قرضه متاثر سازد.
در جولای 1949 سردار نعیم از وظیفه خود به عنوان سفیر در
واشنگتن به کابل بازگشت و به سفارت امریکا اطلاع داد که عمیقاَ
مایوس است زیرا او سیاست ایالات متحده را در خصوص پشتونستان و
در قبال افغانستان به صورت کل یک سیاست بی علاقگی و بی تفاوتی
کامل درک کرده است.
لویس درای فیوس- وزیر مختار امریکا در کابل گزارشی در دسامبر
1949 به واشنگتن فرستاد که در آن اظهار نگرانی از این شده بود
که شاید افغان ها به علت محاصره
اقتصادی و جهت به دست آوردن کمک روی موضوع پشتونستان به شوروی
ها رو آورند و پیشنهاد می کرد که ایالات متحده موضوع را
جدی تلقی کرده و موافقت به درخواست اسلحه از سوی افغانستان را
در بدل نرمش آن ها در باره موضوع پشتونستان مورد ملاحظه قرار
دهد. درای فیوس بر این بود که بریتانیا و پاکستان متعاقب
همدیگر فعالیت داشتند. به این تفصیل که پاکستان پافشاری داشت
که افغان ها گزافه گویی نموده، احساس غلط و گمراه کننده تولید
می نمایند و بریتانیایی ها اظهار می کردند که آن ها یک قلم
دیگر از تجهیزات نظامی را به افغانستان نخواهند فروخت تا این
که منازعه با پاکستان حل و فصل شود " واشنگتن این پیشنهاد را
که کمک اسلحه با موضوع پشتونستان مربوط دانسته شود، رد نمود.
11
در ماه مارچ وقتی که نیروی هوایی پاکستان یک دهکده پشتون را
در داخل افغانستان بمباران و 26 نفر را کشته و شمار زیادی را
زخمی ساخت، روابط پاکستان و افغانستان بدتر شد. دیپلومات های
امریکایی در بازدید از محل بمب، با دیپلومات های کشورهای دیگر
پیوستند و کمیسیون مشترک بی طرف به سود افغانستان فیصله کرد.
سرانجام پاکستان مسوولیت را پذیرفت و خسارات را پرداخت و لیکن
تا آن وقت احساسات در هردو کشور بسیار بالا گرفته بود.
در ماه نوامبر سردار محمد داوود خان به سمت وزیر امور قبایل
منصوب گردید. موقف افغانستان بی درنگ شدید شد و فعالیت های ضد
پاکستان در نواحی قبایل رو به افزایش گذاشت. این یک سر فلمی در
سیاست های داوود بود. هنگامی که او پسان ها به عنوان نخست وزیر
زمام امور را به دست گرفت، افغانستان با اغماض و تجاهل هند
چنان که ادعا می شود
–
برخی رهبران را از کمربند قبیله یی پیدا نمود که نواحی
"پشتونستان محکوم" را اعلام کنند. حکومت پشتونستان تشکیل گردید
و حاجی میرزا علی خان- معروف به فقیر ایپی- یکی از ناراضیان
مشهور قبیله یی بود که هم با بریتانیایی ها و هم با پاکستانی
ها جنگیده بود، به عنوان نخستین رییس پشتونستان در تیره باغ در
جانب پاکستانی سرحد برگزیده شد. اندکی پس از آن، وزارتخانه
داوود مکتب خوشحال خان ختک را در کابل تاسیس کرد. 12 که در آن
پنجصد شاگرد از نواحی قبیله یی در جانب پاکستانی خط دیورند، به
زبان پشتو تدریس می شدند و تاریخ پشتون ها و ارزش های فرهنگی و
آزادیخواهی و استقلال طلبی به آن ها کراراَ تلقین می گردید.
همچنان گزارش هایی وجود داشت مبنی براین که شاگردانی که عمرشان
از شش تا هژده سال بود، به عنوان جنگجویان چریکی آموزش نظامی
می دیدند. اما از آنجا که پشتون ها در دامان یک فرهنگ چریکی
تولد می شدند و در آغوش آن پرورش می یافتند، احتمال آن می رفت
که چنان آموزشی ضروری نباشد13 .
پاکستان در دسامبر 1949 رفتار بالمثل کرده، اعلام نمود که سر
از یکم جنوری 1950 همه تانکرهای افغانی که به منظور حمل و نقل
پترول از بندرهای پاکستانی به افغانستان محاط به خشکی در رفت و
آمد «مقررات ایمنی را رعایت نمی کنند» متوقف ساخته خواهند شد.
افغانستان با راه اندازی نشرات زننده و کارزار تبلیغاتی
رادیویی تلافی را آغاز کرد و پاکستان به زودی با رفتار بالمثل
پاسخ داد. 14 بازداشت محصولات پترولی از سوی پاکستان در سال
1950 که در سیمای بطانت، تعلل و کارشکنی آشکار می گشت، به زودی
به یک محاصره گسترده تر کالاهای ترانزیتی تحول کرد. به دنبال
آن محاصره های همانندی در سال های 1953 و 1955 و 1961 آمد.
افغان ها به صورت دو جانبه میان دو کشور و در سازمان ملل
اعتراض نموده، قرارداد تجاری سال 1923 افغان و انگلیس را شاهد
می آوردند. قراردادی که شرط گذارده بود. کالاهای راهی
افغانستان باید آزادانه از راه هند بریتانیایی عبور کند.
افغانستان استدلال می کرد که چون پاکستانی ها در باره مسایل
مربوط به خط دیورند بر معاهدات افغان و انگلیس استناد کرده
ادعا می نمایند که مفاد چنان معاهدات را از بریتانیایی ها به
ارث برده اند، باید آن ها همین گونه به موافقتنامه های 1923
احترام گذارند. 15 مقامات پاکستانی به این استدلال ها بهایی
نداده و به افغان ها گفتند که اگر می خواهند از فواید مناسبات
حسنه با پاکستان برخوردار شوند، ناگزیر خواهند بود که ادعاهای
خود را در مورد پشتونستان ترک گویند. عین سرنوشت برای معاهده
ترانزیتی سال 1958 که میان پاکستان و افغانستان به ابتکار
ایالات متحده مورد مذاکره قرار گرفت، اتفاق خواهد افتاد. 16
در پایان سال 1949 واشنگتن سر انجام درک نمود که نمی تواند از
منازعه به دور باقی بماند. مقامات امریکایی گفتگو را با رهبران
پاکستانی آغاز کردند. امریکاییان پس از آن که لجاجت و بی
عاطفگی پاکستانی ها را معلوم نمودند، با کمرویی و تردد، راه
حلی را به هر دو حکومت پیشنهاد کردند که بر تشکیل یک کمیسیون
بین المللی با اختیارات عام و تام بنا می یافت. دیپلومات های
امریکایی شیوه دیگری نیز پیشنهاد کردند که عبارت بود از تشکیل
یک هیات مشورتی تا برای دو کشور در باره کلیه موضوعاتی که
قبایل پشتون را در هر دو طرف سرحد متاثر می سازد، کمک کند و در
باره منازعات محلی تحقیق نماید. ارجاع مساله به یک کمیسیون بین
المللی برای هر دو کشور پذیرا نبود. افغانستان مایل بود که
مساله را به سازمان ملل ببرد، اما ایالات متحده از آن جلوگیری
کرد زیرا آنگاه ناگزیر خواهد شد که جانب یک طرف را بگیرد17.
در دسامبر 1949 جورج. سی. مک گی
(Gorge C
Mcghee)
- معاون وزارت خارجه در امور شرق نزدیک و جنوب آسیا از پاکستان
دیدن کرد و برای بار نخست مزه مشکل پشتونستان را چشید. واکنش
او پرده از روی حقایق بر می دارد. وی در یادداشت های خود نوشته
است:
«به پشتون ها به هنگام جدایی (هند و پاکستان) به پاکستان
مکافات داده شده بود و لیکن این موضوع هنوز هم مطرح است که آیا
آن ها می توانند یک دولت مستقل پشتونستان داشته باشند به گونه
یی که بسیاری از پشتون ها آرزوی آن را دارند. این موضوع مشکل
پیچیده یی میان افغانستان و پاکستان خلق نموده بود که تا هنوز
هم ادامه دارد، مشکلی که ما برای حل آن سعی بلیغ به خرج می
دادیم تا کمونیست ها را از بهره گیری ازآن به سود خودشان
بازداریم. افزون بر آن، یک پشتونستان
مستقل از نظر ما نمی شد یک دولت پایدار بماند و به جز
ما کسی نبود که هزینه آن را بپردازد. روابط ایالات متحده با
پاکستان در آن وقت رو به بهبود می رفت. پاکستان مخصوصاَ براثر
فشار رقابتش با هند، پیگیرانه توجه ما را به خود جلب و تقرب می
جست. پاکستان، در جستجوی کمک، به ویژه امداد اسلحه، زحمت
فراوان کشید تا خود را از سیاست بی طرفی هندی جدا سازد و وعده
داد که نیروهای آن در صورت حملات ناگهانی کمونیست ها در جنوب
آسیا به جانب ما خواهد بود. آن ها برای ما بدیل جالب توجهی به
مقایسه با سیاست بی طرفی نسبتاَ بی اعتنای هند، پیشکش نمودند.
18
وضع در سال 1950 بدتر شد. سه لشکر قبیله یی که در راس آن ولی
خان افریدی قرار داشت، از خط دیورند گذشت«تا درفش پشتونستان را
بر رود سند نصب کند». پاکستان بی درنگ محاصره اقتصادی را سخت
تر ساخت. هر دو کشور سفیران خود را (از پایتخت های یکدیگر) فرا
خواندند. در جولای 1950 افغانستان یک موافقتنامه ترانزیتی را
با اتحاد شوروی امضاء کرد و تجارت افغانی برای بار نخست به سمت
شمال جریان یافت 19 واشنگتن دیگر به قدر کافی نگران شده و در 6
نوامبر 1950 ایالات متحده تصمیم گرفت تا مستقیماَ و رسماَ در
موضوع مداخله نماید. و با اصرار و ابرام از هردو کشور خواست که
مساله را از راه حکمیت حل و فصل کنند و برآن ها معروض داشت که
این کشور نه به عنوان میانجی، بلکه به صفت واسطه در میان دو
طرف عمل کند. راه حل پیشنهاد شده هر دو کشور را متعهد خواهد
ساخت که:
1 –
حملات رسمی را بریکدیگر متوقف سازند و بکوشند تا حملات خصوصی
را کنترل نمایند.
2 –
بکوشند تا برخوردهای مرزی را از میان ببرند و از بیانیه های
تحریک آمیز در باره چنان رویدادها خودداری ورزند.
3 –
تبادله سفیران را از سر گیرند.
4 –
نمایندگانی را تعیین کنند که در ظرف سه ماه با هم دیدار نمایند
تا روی اختلافات شان بدون شرایط قبلی با تبلیغات گفتگو کنند.
افغانستان از این اقدام سیاسی جدید امریکا استقبال و بی درنگ
آن را پذیرفت. پاکستان مستقیماَ پاسخ نداد. اما نخست وزیر-
لیاقت علی خان اعلام کرد که
«پشتونستان مولود خیال افراد معینی در افغانستان است». پس از
آن سخنرانی، رهبران پاکستان حتا از بحث روی مساله پشتون ها با
مقامات افغانی خود داری ورزیدند. 20
در ماه مارچ 1951 معاون وزارت خارجه امریکا- مک گی بار دیگر از
پاکستان و افغانستان دیدن کرد. در کابل حین دیدارش با
ظاهرشاه، پادشاه طبق معمول به هواداری از پشتونستان سخن گفت.
مقامات امریکایی بیشتر در برابر این که افغان ها پیوسته روی
موضوع پشتونستان می چسپیدند، از خود ناشکیبایی و نابردباری
نشان می دادند و در برابر مساعی یی که برای شرح موقف افغان ها
صورت می گرفت، به سادگی و بدون سنجش رفتار می کردند. گفتگوهای
مک گی با سرپرست صدارت- علی محمد (صدراعظم شاه محمود در خارج
کشور بود) واقعی تر و اساسی تر بود. اما همچنان بر موضوع
پشتونستان تمرکز داشت. علی محمد اظهاراتش را روی حق خود ارادیت
بنا نمود که مک گی بدان این گونه پاسخ داد: که
خود ارادیت یک سیاست خوب پس از جنگ
جهانی نخست بود. ولی اکنون کهنه شده و پشتونستان از نگاه
اقتصادی نمی تواند برپای خود ایستاده شود. او علی محمد را
آگاه ساخت که لیاقت علی خان روی دلایل سیاسی داخلی نمی تواند
به پشتون ها در پاکستان امتیازاتی بدهد و برای افغانستان بهتر
خواهد بود یک قرار موقت
Modus Vivendi
را با پاکستان جستجو کند.
مک گی تلگرافی به واشنگتن مخابره کرده اظهار داشت که او بر آن
است که افغانستان صادقانه می خواهد مشکل را حل کند. واشنگتن بی
درنگ تلگرامی فرستاده، پاسخ داد که «در
هیچ شرایطی نباید به افغان ها این انتباه را بدهید که دیدگاه
های آن ها را تایید می کنیم یا به عنوان میانجی عمل خواهیم
کرد. شما باید از هر گونه بحث در باره مسایل قانونی یی چون همه
پرسی خودداری ورزید. 21 »
مک گی که متقاعد شده بود افغان ها آماده یک رهیافت معقول اند،
این موضوع را بار دیگر با صدراعظم لیاقت علی در پاکستان در
میان گذاشت. پس از گفتگوی زیاد، لیاقت علی موافقت کرد که جنگ
تبلیغاتی را متوقف سازد، اگر افغان ها به عمل متقابل دست
بزنند، سفیران را بار دیگر مبادله کند. مسایل را در تراز
سفیران مورد بحث قرار دهد و هر مساله حل ناشده را در یک
کنفرانس مشترک ویژه بحث نماید. او همچنان موافقت کرد که به
پیشنهاد امریکا در مورد مساعی جمیله که از دیر زمانی ارایه شده
بود، پاسخ رسمی یی بدهد. مک گی در ماه اپریل به واشنگتن
بازگشت. درحالی که از آنچه که یک ماموریت موفق صلح می پنداشت،
خیلی راضی بود. او به وزیر خارجه- دین اکیسون
Dean
Acheson
و صدراعظم- شاه محمود که در آن هنگام از ایالات متحده دیدن می
کرد، چنین گزارش داد. مک گی در این حالت وجد و شادمانی از شاه
محمود برای ماهیگیری در پایان هفته در مزرعه خود در ورجینیا
دعوت کرد و در یک گفتگوی پوست کنده و بی آلایشانه از صدراعظم
پرسید که آیا افغان ها در حمایت از پشتونستان مخلص بوده اند.
شاه محمود که اشک در چشمانش دور می زد، با یک بیان فصیح، مک گی
را به عمق احساسات افغان ها در مورد این مشکل و از رغبت افغان
ها به یک رهیافت صلح آمیز متقاعد ساخت. سر انجام، مک گی برای
بار نخست جدیت مساله را درک کرد.22
انتظار مک گی از پاکستان در مورد تعهداتی که از سوی لیاقت علی
خان به او داده شده بود، بی نتیجه ماند. یادآوری های پیهم
امریکا نتوانست هیچ پاسخی را از جانب پاکستان برانگیزد.
سرانجام در اکتبر 1951 امریکا قطع امید کرده و به هردو کشور
اطلاع داد که کوشش های امریکا برای به کار گرفتن مساعی جمیله
اش ناکام مانده، و از پیشنهاد خود چشمپوشی می کند. چند روز
پسانتر، لیاقت علی خان به دست یک نفر افغان کشته شد که بی
درنگ از سوی نگهبانان لیاقت کشته شد. این که چه نقشی را حکومت
افغان در این درامه بازی کرده باشد و آن هم اگر کدام نقشی بوده
باشد–
مرموز باقی مانده، اما تحقیقات پاکستان و بسیاری از کارشناسان
هماهنگ که این حادثه کار یک ناراضی تک و تنها بود. 23
جام زهر لبریز می شود:
در سال 1953 سردار محمد داوود- جنرال جوان و نیرومند اردو-
پسرکاکای ظاهرشاه، پس از انتقال قدرت از یک نسل به نسل دیگر در
داخل خانواده شاهی، صدراعظم افغانستان شد او مسلماَ یک ملی
گرای پشتون بود که سیاست های اساسی وی بر عصری ساختن سریع در
داخل کشور، و تحصیل آزادی برای پشتونستان تمرکز می یافت.
اقدامات او که به غرض رویارویی با پاکستان صورت می گرفت، در
سال 1955 به آنچه که «ماجرای پرچم» نامیده می شود، انفجار کرد
که دو کشور را تا لبه پرتگاه جنگ کشانید. 24
آنچه موجب انفجار گردید، این اعلام از سوی پاکستان در 27 مارچ
1955 بود که آن کشور قصد داشت تمامی صوبه های پاکستان غربی را
در «یونت واحد» منضم سازد.
غرض این بود که یک موازنه در نمایندگی در پارلمان ملی میان
پاکستان غربی و پاکستان شرقی که پرجمعیت تر بود، برقرار گردد.
البته صوبه سرحد شمال غرب که پشتون ها در آن مسلط بودند، نیز
در این «یونت واحد» مدغم خواهد شد. در 29 مارچ داوود سخنرانی
یی از طریق رادیو پخش کرد که در آن «یونت واحد» را به عنوان
کوششی که به منظور اضمحلال و نابودی پشتون ها در پاکستان صورت
می گرفت، به باد نکوهش گرفت. روز دیگر، جمعیت انبوهی از مردم
که از سوی حکومت تحریک شده بودند، بر سفارت پاکستان در کابل و
قونسلگری های آن در قندهار و جلال آباد هجوم بردند. آن ها
عمارت ها را ویران کردند و پرچم پاکستان را پاره و آتش زدند و
همچنان آلبوم تصاویر خانوادگی شخص سفیر و ساری های همسر او را
از میان بردند. در یکم اپریل گروه انبوهی از مردم پاکستان که
از حکومت الهام گرفته بودند، با حمله بر قونسلگری های افغانی
در کویته و پیشاور این کار را تلافی کردند.
امروز حوادثی از این مانند در جهان، نسبتاَ پیش پا افتاده است
اما در سال 1955 بی حرمتی به ساختمان های دیپلوماتیک به راستی
خیلی جدی گرفته می شد. هردو کشور برای جنگ کمر می بستند.
شهروندان افغانی و پاکستانی از هر دو کشور یا اخراج و یا
فراخوانده شدند. نیروهای مسلح به بسیج نمودن آغاز کرد. پاکستان
بر کالاهای ترانزیتی به افغانستان محاصره تحمیل نمود. هردو
کشور پوزشخواهی و جبران خسارات را از یکدیگر مطالبه کردند. چون
برآوردن این مطالب مشهود و نزدیک نبود، سفارت ها و قونسلگری ها
بسته شد و پاکستان رسماَ یک التیماتوم تسلیم نموده تهدید می
کرد که اگر جبران خسارات تا 15 می صورت نگیرد، به اقدامات
بیشتر متوسل خواهد شد. پاکستان می خواست داوود را سرنگون سازد
یا از طریق وارد کردن فشار بر پادشاه او را از وظیفه اش سبکدوش
نماید و یا از راه بر انگیختن قبایل برضد او و حمایت ایالات
متحده را در این مورد تقاضا می کرد. سفیر وارد
Ward
و آمر محلی سیا (CIA)
در کابل طرفدار همکاری با پاکستان بودند. اما واشنگتن هر گونه
اقدامی از این دست را رد کرد.
در این وضع پر تنش، هم پاکستان و هم افغانستان از ایالات متحده
خواستند که آیا مایل است نقش میانجی را بازی کند؟ اما ایالات
متحده از درگیری در قعر مشکلی که آن را واقعاَ نمی دانست،
خودداری ورزید.
مساعی امریکا برای حل و فصل منازعه در 1950 به ناکامی رقت
انگیزی انجامید. از این رو، واشنگتن نخواست آزموده را باز
بیازماید و انگشت خود را بار دیگر در سوراخ گژدم فرو برد.
واشنگتن همچنان احساس کرد که مساله اساسی، طرح «یونت واحد»
پاکستان بود که یک موضوع داخلی پاکستان به شمار می رفت.
در اپریل 1955 به سفیر وارد هدایت داده شد که دو طرف را برای
حل مسالمت آمیز و جبران مناسب (خسارات وارده) فرا خواهد. روی
این منظور، او با ظاهرشاه دیدار نمود. پادشاه پاسخ داد که
افغانستان حاضر است بر اساس رفتار متقابل، جبران خساره کند.
ولی پاکستان در این مورد باید پیشاهنگ باشد. زیرا این کوشش
برای پایمال نمودن حقوق پشتون ها در طرح «یونت واحد» آن کشور
بود که در گام نخست، سبب بروز این همه خشونت ها گردید. چند روز
پسان تر، امجد علی خان- سفیر پاکستان در واشنگتن با وزیر
خارجه- جان فوستر دالاس
Johan
Foster Dulles
دیدار کرد و اظهار داشت که داوود باید برکنار شود و از ایالات
متحده خواست که بر ظاهر شاه فشار آورد تا او را برکنار نماید.
دالاس این خواست را نپذیرفته گفت چنین اقدامی صرف داوود را
تقویت و نفوذ شوروی را در افغانستان افزایش خواهد داد. او
همچنان به امجد علی هشدار داد که ایالات متحده از کاربرد جنگ
افزارهای امریکایی در هرگونه تجاوز در برابر افغانستان،
پشتیبانی نخواهد کرد25 .
به هوراس هلدریت
(Horace
Hildreth)-
سفیر امریکا در کراچی توسط مقامات پاکستانی گفته شد که افغان
ها به زودی در برابر محاصره اقتصادی تسلیم خواهند گردید. زیرا
راه شوروی نمی تواند که با ترانزیت از طریق پاکستان رقابت کند.
همین تحریم بازرگانی و تاثیر آن برنفوذ شوروی در افغانستان بود
که موجب نگرانی در واشنگتن می گردید. در آغاز، سیاست امریکا در
قبال تحریم بازرگانی یک سیاست عدم مداخله بود، به این خاطر که
با گفتگوهای حساسی که جهت عضویت پاکستان در پیمان بغداد در
جریان بود، برخورد نکند. ولی مقامات امریکایی به تدریج متقاعد
گردیدند که پاکستان در این پنداشت که راه تجارت شوروی نمی
تواند جانشین راه تجارت از طریق پاکستان بشود، اشتباه نموده
اند و دیگر این که ادامه محاصره (اقتصادی) سرانجام پیوندهای
افغان ها را با جهان آزاد قطع خواهد کرد. این محاصره همچنان
نسبت به پروژه های مهمی که از طریق کمک امریکایی تمویل می شد،
مصیبت بار ثابت می گردید. در 24 جون سردار نعیم به دالاس گفت
که این محاصره افغانستان را کاملاَ
متکی به اتحاد شوروی خواهد ساخت و این که افغانستان نمی
خواهد، این امر به واقعیت پیوندد.
در عین زمان، سفیر وارد روش انعطاف ناپذیری را در کابل تعقیب
می کرد. او در ماه می به واشنگتن گزارش داد که وی شک دارد در
این که فشارهای اقتصادی داوود را سرنگون سازد. ولی با آن هم
توصیه نمود «کوشش به عمل آید که افغان ها را به هوش و تعقل
آورد» مخصوصاَ با یک مانور سیاسی با پادشاه که به قطع برنامه
های کمک های امریکا تهدید نماید، مگر این که داوود برکنار شود.
دالاس چنین اقدامی را تصویب نکرد. در عوض او به هلدریث هدایت
داد که به پاکستان هشدار دهد که تحریم اقتصادی برخلاف توقع،
نتیجه معکوس داده به برنامه های امریکا صدمه می زند و افغان ها
را به آغوش شوروی می کشاند. در 23 جولای 1955 هلدریث موضع
امریکا را به صدراعظم- محمد علی ارایه داد. وی پاسخ داده گفت
که مشکل حمل و نقل مواد مربوط به پروژه های امریکا را مورد
بازنگری قرار خواهد داد. اما افغان ها در باره راه تجاری لاف
می زنند و ایالات متحده نرمش بیش از حد لزوم در برابر آن ها
نشان داده از هم پیمان خود یعنی پاکستان پشتیبانی نمی کند. در
ماه بعد افغانستان معاهده ترانزیتی جامعی را با اتحاد شوروی
امضا کرد و تجارت افغانی از راه روسیه به حرکت افتاد.
در این میان، مصر، ایران، عراق، ترکیه و عربستان سعودی پیشنهاد
میانجیگری را کردند. پاکستان و افغانستان، هر دو، پیشنهاد را
پذیرفتند. این امر اوضاع را اندکی نرم ساخت و پاکستان آغاز به
انصراف از اندیشه سرنگونی داوود نمود. روشن نیست که تا چه
اندازه این موافقت و سازش نتیجه اقدامات و مانور سیاسی امریکا
بود. اما پسان ها مقامات پاکستانی
ادعا کردند که ناکامی امریکا در تایید موضع محکم پاکستان، بسط
نفوذ شوروی را در افغانستان تشویق نموده و در نهایت امر، منتج
به این شد که جهان آزاد آن کشور از دست بدهد. البته این
ادعا یکی از ادعاهای شرطی در تاریخ است که در قالب « چه ...
اگر ... و ...» بیان می شود. و نمی توان آن را ثابت و یا رد
کرد.
این یقیناَ درست است که حادثه پرچم و محاصره تجاریی که به
دنبال آن آمد، نقطه عطفی در روابط آینده افغانستان، پاکستان،
ایالات متحده و اتحاد شوروی بود. این همچنان درست است که
ایالات متحده سرانجام نقش مهمی بازی کرد. گرچه این کشور از
اقدام به عنوان میانجی خودداری ورزید، اما به طور یقین می توان
گفت که در یک دیپلوماسی بسیار فعال در سرتاسر منطقه به منظور
برقراری دوباره روابط دوستانه، پافشاری براعتدال و تشویق مساعی
میانجیگرانه کشورهای شرق میانه، دست داشت.
در دسامبر 1955 مساعی میانجیگرانه سر انجام موفق گردیده و هر
دو کشور موافقت نمودند که جبران خسارات
(Amendes
Honorables)
را محترم بشمرند. میانجیگران بر افغانستان فشار آوردند که این
کشور نخست جبران خساره کند و در 10 دسامبر معاون صدراعظم- محمد
نعیم به سفارت پاکستان در کابل رفته و درفش پاکستان را با
تشریفات کامل برافراشت. دیگر وزیران افغان عین این کار را در
جلال آباد و قندهار انجام دادند. یک وزیر کابینه پاکستان به
عمل متقابل دست زده پرچم افغانستان را بر قونسل گری های
افغانستان در پاکستان برافراشت و بحران برای چندی فروکش نمود.
با این همه، غرور افغان ها عمیقاَ جریحه دارد گردید. به اصطلاح
پشتون ها، افغان ها ناگزیر به تسلیم شدند. نعیم محرمانه گفت که
برافراشتن درفش پاکستان اهانت آمیز ترین تجربه زندگانیش بود.
دیگر رهبران افغان هم عین احساس را داشتند و با خود عهد بستند
که بار دیگر هرگز به فشارهای پاکستان تن در نخواهند داد و از
هرمنبع میسر بر نیروی خود خواهند افزود. حادثه بیرق، افغانستان
را در برابر نوازش ها و چرب زبانی های روس ها که آمدن آن ها
دور نبود، نهایت تاثیر پذیر ساخت. در نتیجه، حل و فصل مشکل
ناشی از حادثه بیرق، ایالات متحده در صدد برآمد که با اصرار و
ابرام بر اعاده روابط دوستانه به پیمانه گسترده تر میان
پاکستان و افغانستان از آن بهره برداری نماید. در اکتبر سال
1955 رییس جمهور آیزنهاور نامه یی به ظاهرشاه نوشت که در آن
علاقمندی خود را به کمک در راه رسیدن به یک آشتی کامل اظهار
کرد و پاسخ مودبانه اما غیرملتزم دریافت نمود. مساعی دیگر
امریکایی دیدارهای سران را میان ظاهرشاه و جنرال اسکندر میرزا
در سال 1955 و پسانتر میان داوود و نخست وزیران پاکستان- محمد
علی و سهروردی، به بار آورد. هیچ یک از این مساعی دیپلوماتیک
به نتایج ملموسی منجر نگردید.
سه ماه پس از حل و فصل حادثه–
دسامبر 1955–
بولگانین و خروشچف برای یک دیدار رسمی به کابل آمدند و پیشکش
مشهور خود را که عبارت بود از قرضه صد میلیون دالری برای توسعه
افغانستان تقدیم نمودند. از نگاه بسیاری از مقامات افغانی،
پشتیبانی شوروی از پشتونستان حتا مهمتر از این بود–
افغان ها اکنون احساس می کردند که آن ها در برابر پاکستان17
دیگر تنها و ضعیف نیستند. منازعه
پشتونستان که در گذشته، مایه شکر رنجی میان دو کشور آسیایی
بود، اکنون به تدریج به یک مجادله بین المللی که دو ابر قدرت
در دو طرف متقابل صف آرایی می کردند،
بالا گرفت. واشنگتن کوشید تا
وانمود سازد که از پاکستان حمایت نمی کند. ولی در حقیقت پیمان
نظامی اش با آن کشور مانع آن از بازی یک نقش بی طرف در آن
مساله گردید. کرملین به سهم خود پشتیبانی خویش را از افغانستان
کاملاَ آشکار ساخت. هنگامی که خروشچف در ماه جنوری سال 1956 به
شورای عالی شوروی خطاب کرد و گفت:
«داعیه افغانستان مبنی بر این که برای مردمان پشتونستان مجاور
باید فرصت داده شود تا از اراده خود آزادانه تمثیل کنند، موجه
بوده و دلایل خوبی دارد. مردم این منطقه مانند هر مردم دیگری
حق را دارند که سرنوشت خویش را خود تعیین نمایند»28 .
در یک سخنرانی رسمی دیگر، خروشچف گفت: «مردم پشتون با یک همه
پرسی آزاد باید تصمیم بگیرند که آیا می خواهند در گستره
پاکستان بمانند یا یک دولت جدید و مستقل را تشکیل دهند، یا به
افغانستان بپیوندند» 29 .
شایان یادآوری است که موضع شوروی با پیشنهاد آشکار پیوستن
پشتون های پاکستان به افغانستان حتا نسبت به ادعاهای رسمی
افغانی جلوتر رفت–
موضعی که هرگز از سوی هیچ حکومت
افغانی به گونه علنی از آن حمایت نشده است. در یک
مناسبت دیگر او پاکستان را به خاطر عملیات نظامی در نواحی
پشتونستان سخت به باد سرزنش و نکوهش گرفت و این تهدید را افزود
که «اتحاد شوروی در برابر تحریکات نظامی در نزدیکی مرزهای
جنوبی اش بی تفاوت مانده نمی تواند». 30
سال ها پیش از حادثه بیرق، شوروی ها به افغانستان کمک نظامی
پیشنهاد می کردند (مگر) رهبران افغان با توجه به تنفر و
بدگمانی دیرینه افغان ها نسبت به روس ها آن را رد می نمودند.
پشتوانه این نوع احساسات همانا تنفر و بیزاری سنتی شان از نفوذ
بیگانه بود. داوود تصمیم گرفت که کمک نظامی را از شوروی به
عنوان پیامد حادثه بیرق بپذیرد. او از رنجش و توهینی که مردم
افغانستان احساس می کردند، بهره برداری نموده و در 15 نوامبر
1955 یک لویه جرگه یی را که مجلس بزرگی از سران قبیله یی و
رهبران دینی است و از لحاظ تاریخی عالی ترین مرجع سیاسی در
افغانستان بوده است، احضار کرد. در لویه جرگه دو مساله را مطرح
نمود:
1)
آیا حکومت افغان باید به پشتیبانی از پشتونستان ادامه دهد؟
2)
اگر پاسخ مثبت باشد، آیا حکومت باید نیروهای مسلح خود را به
هروسیله یی که بتواند تقویت کند؟
اعضای لویه جرگه درک کردند که پرسش دوم به پذیرفتن اسلحه شوروی
اشاره می کرد. لویه جرگه پاسخ داد:
1)
بلی این وظیفه حکومت و مردم افغانستان است که از تعیین سرنوشت
برای مردم پشتونستان پشتیبانی کنند.
2)
حکومت افغان باید قوای مسلح خود را از هر راه و وسیله ممکن و
به هر شیوه یی که شرافتنمندانه قابل حصول باشد، مجهز سازد و
تقویت نماید.
داوود با این تصویب، تصمیم گرفت پیشنهاد سری کمک نظامی شوروی
را که از سوی بولگانین و خروشچف در روند دیدارشان یک ماه پس از
تصویب لویه جرگه (مجلس بزرگ قبیله یی) تکرار شد، بپذیرد. این
تصمیمی بود خطرناک و مهلک. زیرا منجر به رخنه شوروی در درون
قوای مسلح افغان گردید و این به نوبه خود زمینه کشته شدن
داوود را در کوتادی کمونستی در 1978 و هم تعرض شوروی را در
1979 فراهم ساخت.
ایالات متحده افزون بر پیشنهاد کمک، در پی تصمیم داوود مبنی بر
پذیرفتن کمک اقتصادی و نظامی از روس ها به پیمانه گسترده،
هشدارهای شدیدی به افغانستان داد. سفیر وارد بر حسب هدایت،
دیداری کوتاهی با داوود کرده و به وی گفت که کمک اقتصادی
گسترده روسی سر انجام شوروی ها را قادر خواهد ساخت که اقتصاد
افغانی را کنترل نمایند و این که فرستادن منصبداران افغان برای
آموزش در شوروی می تواند یک نیروی تخریبی را در نیروهای مسلح
افغان به وجود آرد. داوود متکبرانه پاسخ داد که امریکاییان بیش
از حد از روس ها می ترسند و افغان ها می دانند که با روس ها
چگونه رفتار نمایند و برای سال های زیادی چنین می کرده اند. او
همچنان وارد را بر کوتاهی امریکا در تهیه کمک نظامی به رغم
درخواست های زیاد افغانی و نیز بر استنکاف از تمویل پلان پنج
ساله افغانی سرزنش کرد31 .
در ظاهر، منازعه پشتونستان در طی مدتی که از حادثه بیرق در
1955 تا 1958 ادامه یافت، خاموش بود و لیکن در باطن کمک
اقتصادی و نظامی روسی بر نیروی جنبش خود می افزود. در 1958
جنرال محمد ایوب خان قدرت را در پاکستان از حکومتی که در راس
آن جنرال اسکندر میرزا قرار داشت، تصاحب کرد. ایوب یک پشتون
اسپین ترین
(Spin
Tarin)
از منطقه هزاره بود که در صوبه سرحد شمال غرب واقع است.
اما نزدیکتر به پنجاب است تا به نواحی قبیله یی پشتون. گرچه
ادعا می کرد که در باره پشتون ها معرفت کامل دارد، ولی در
حقیقت او آموزش دیده مکتب های نظامی بریتانیا و ارتش هندی
بریتانیایی بود که از اصل و ریشه پشتونی اش دور مانده بود. او
بی درنگ اعلام کرد که قصد دارد در روابط با افغانستان و کار
روایی پشتونستان آن، رفتار تشدد آمیزی در پیش گیرد. او اظهار
داشت که یک سرباز خشن و درشت پشتون است و می داند که افغان ها
تنها زبان زور را می فهمند. مقامات امریکایی به توصیه صلح و
اعتدال ادامه دادند. اما روابط افغانستان–
پاکستان پیوسته بدتر شده رفت.
در نیمه سال 1959 ایوب به سفیر امریکا- جیمز لانگلی
(James
Langley)
گفت که او در باره گسترش نفوذ شوروی در افغانستان عمیقاَ نگران
است. او گفت که قرضه های شوروی دیگر بالغ به 300 میلیون دالر
گردیده که افغان ها هرگز نمی توانند واپس پرداخت کنند. زیرا
بودجه سالانه حکومت آنان کمتر از 50 میلیون دالر است و اظهار
داشت شوروی ها اکنون نیروهای مسلح افغان را با جنگ افزارهای
سنگینی چون تانک و هواپیماهای عصری تجهیز نموده اند.
پنهانکاری مفرطی که این همه در پرده آن انجام شده، نیات سوء را
به اثبات می رساند. شوروی ها همچنان بیش از چهل درصد تجارت
افغانی را در انحصار خود درآورده بودند و از نظر ایوب در واقع
افغانستان را اشغال کرده و اکنون بر آستانه پاکستان نشسته
بودند32.
داوود هنگامی که اردوی مجهز از سوی شوروی خود را برای
فرونشاندن شورش های قبایل در نزدیکی مرز پاکستان به کار برد تا
نیروی خویش را در معرض نمایش بگذارد، شکایت ایوب را قسماَ به
اثبات رساند. ایوب با احتجاج دیپلوماتیک شدید و اظهارات علنی
زننده در باره صفات مشخصه خانواده شاهی افغان، واکنش نشان داد.
در دسامبر، آیزنهاور در سر راه برای یک دیدار رسمی از هند، شش
ساعت در کابل توقف کرد. هواپیمای بزرگ وی نتوانست در میدان
هوایی کابل به زمین بنشیند. بناء آن را به میدان هوایی نظامی
بگرام که توسط شوروی ها ساخته شده بود، رهنمایی کردند. وقتی که
از هواپیمای نیروی هوایی نمبر یک پایین شد، و از سوی یک گارد
تشریفاتی روسی پذیرایی شد، در شگفتی اندر شد. توقف کوتاه او در
کابل با یک حمله قلبی جزیی به هم خورد. وقتی که او از پلکان
کاخ چهلستون بالا رفت، این را نمی دانست که بلندی کابل از تراز
دریا تقریباَ 6000 فت است. روشن است او در چنان شرایطی قادر
نبود کدام چیز مهمی را انجام دهد و افغان ها به کنایه گوشزد می
کردند که مقامات بلندپایه شوروی هنگامی که از افغانستان دیدن
کردند، چندین روز پاییدند.
تنش ها میان پاکستان و افغانستان دیگر به گونه یی شدت گرفته
بود که رو به یک انفجار می رفت. رییس جمهور آیزنهاور و وزیر
خارجه وی- کرسچین هرتر
(Christian Herter)
کوشیدند تا روابط دوستانه را بار دیگر بین آن ها برقرار سازند.
بر اثر پافشاری امریکا برادر داوود- معاون صدراعظم محمد نعیم
به پاکستان رفت تا با ایوب دیدار نماید. این دیدار یک مصیبت
بود. برطبق گفته نعیم، ایوب نمی خواست با جدیت مذاکره کند بلکه
صرف می خواست برای وی لکچر بدهد.
ایوب برای آن که نعیم را تحقیر نموده باشد با کمال تکبر به
پشتو صحبت می کرد. زیرا وی می دانست که نعیم با پشتو آشنایی
ندارد و خود را در آن راحت احساس نمی کند. ایوب از روی یک
سند، فهرستی از فشارها و تهدیدهای مخفی را برخواند که «اگر
افغانستان به تضعیف احساس وفاداری اتباع پاکستانی ادامه دهد،
چگونه پاکستان افغانستان را پایمال خواهد کرد»،
نعیم مودبانه پوزش خواست و بدون این که سخنی بر زبان آورد،
مجلس را ترک گفت 33 .
ناکامی (مذاکرات) ایوب/ نعیم، افغان ها را در لجاجت شان
استوارتر ساخت و داوود به یک رشته عملیات فرامرزی از سوی
واحدهای اردوی افغانستان که در لباس مردمان قبیله یی سیمای
مبدل گرفته بودند، دست یازید. خطرناک ترین این ها در سپتامبر
1960 در ناحیه باجور در پاکستان شمالی رخ داد. مردمان قبیله
یی افغان که از سوی واحدهای اردو پشتیبانی می شدند، شش میل به
داخل منطقه باجور نفوذ کردند. در برابر حمله ناگهانی آن ها هم
مردمان قبیله یی باجور و هم پیشاهنگان اردوی پاکستان مقاومت
نمودند و افغان ها به سختی شکست خوردند.
رویدادهای مشابهی در پی آمد و در سال 1961 پاکستان تصمیم گرفت
که رفتار به مثل نموده قونسلگری ها و نمایندگی های افغانی را
در پاکستان متهم ساخت به این که آن ها آشیانه های جاسوسان و
فتنه انگیزان است. در 23 اگوست 1961 پاکستان مراکز قونسلی خود
را در افغانستان به گونه ناگهانی بست و تقاضا نمود که قونسلگری
ها و نمایندگی های تجاری افغان در پاکستان بسته شوند. این کار
در حقیقت، معنای یک محاصره دیگر و سخت تر تجارت ترانزیتی را
داشت. زیرا کالاهای افغانی نمی توانست اسناد ضروری را بدون
قونسلگری ها و نمایندگی های تجاری در پاکستان به دست آورد34.
یک هفته بعدتر، افغانستان التیماتومی تقدیم پاکستان نموده
مطالبه کرد که این کشور بستن قونسلگری ها را لغو کند، ورنه
افغانستان روابط دیپلوماتیک خود را با پاکستان بر هم خواهد زد.
پاکستان خودداری ورزید و افغانستان روابط دیپلوماتیک را در 6
سپتامبر 1961 قطع نمود. افغان ها اکنون به گونه یی عمل کردند
که تنها کسانی که ذهنیت پشتون را می دانند، می توانند آن را
توضیح و تشریح کنند. آن ها به صورت یک جانبه مرز افغان را با
پاکستان به روی همه ترافیک و تجارت مسدود اعلام نمودند. حتا به
روی آن هایی که مستلزم تصدیق قونسلی یا نمایندگی تجاری افغانی
نبودند.
این اقدام نفس تورید مواد مورد نیاز پروژه های توسعه اقتصادی
که از سوی ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی و سازمان ملل
تمویل می شد، متوقف ساخت. شوروی ها البته از طریق سرحد باز خود
دسترسی آزاد داشتند. پاکستان در برابر این مرزبندی با خودداری
از دادن اجازه ورود به هزاران تن از مردم خانه به دوش که از
زمانه های خیلی قدیم هر زمستان از اراضی مرتفع افغان به جلگه
های گرم سیر پاکستان کوچ کرده و از طریق تجارت یا کارهای
سردستی پول کمایی می کردند، واکنش نشان داد. محرومیت و
فروماندگی آنان از انجام دادن این کار، فشار اقتصادی و سیاسی
خیلی زیادی بر افغانستان وارد کرد که اینک ناگزیر بود راهی
برای رسیدگی به وضع کوچی ها در ایام زمستان پیدا کند. البته
این قصد پاکستان بود.
دشوار است که تسریع بحران سال 1961 را عقلا شرح داد: دوپری بر
این است که ایوب که تازه از یک دیدار رسمی از ایالات متحده
برگشته بود- جایی که او موفق نگردیده بود که پشتیبانی اداره
جدید کندی را به غرض فشار نیرومند بر هند برای حل مساله کشمیر
به دست آورد، به یک پیروزی دیپلوماتیک نیاز داشت. تا توجه را
از نارضایتی فزاینده داخلی از رژیم مطلقه و استبدادی اش منحرف
سازد. او می پنداشت که یک محاصره اقتصادی، افغانستان را به
زانو درخواهد آورد و ناگزیرش خواهد ساخت، تا حلی را برای مشکل
پشتونستان برطبق شرایط خودش بپذیرد35.
تشدد ایوب دو چیز را به انجام رساند: پروژه هایی را که به کمک
جهان آزاد در افغانستان تمویل می شد، بالفعل متوقف ساخت و
افغان ها را به سوی تکیه بیشتر بر اردوگاه شوروی سوق داد. به
ویژه پروژه های امریکایی زیان شدید دید. زیرا از تاخیر زیاد و
مشکل تراشی اداری تازه آغاز به حرکت نموده بود. مواد و سامان
آلات برای این برنامه ها، آغاز به انباشتن در بندر کراچی نمود.
رییس جمهور کندی - اندکی پس از انتخابش در سال 1960 ملتفت وضع
خطرناکی گردید که در میان افغانستان و پاکستان انکشاف نموده
بود. او نامه یی به ظاهرشاه فرستاد و در آن، مساعی جمیله
امریکا را در حل منازعه پیشنهاد کرد. ظاهر پاسخ داده برحقوق
تاریخی ترانزیت که نباید با مشکلات سیاسی پشتونستان ربط داده
شود، تاکید گذاشت. او از پیشنهاد کندی حسن استقبال نمود. ایوب
هم با بی میلی بر پیشنهاد امریکا موافقت کرد. در ماه اکتبر
کندی دیپلومات حرفه یی کارآزموده- لونگ استون مرچنت
(Livingston Merchant)
را به عنوان نماینده خاص خود نامزد کرد تا کوشش نماید مصالحه
یی میان پاکستان و افغانستان به عمل آرد 36 .
به مرچنت، در نخستین دیدارش با ایوب، اعلامیه امریکا مبنی بر
شناسایی خط دیورند به عنوان یک مرز بین المللی و تاکید این
موقف در ابلاغیه رسمی 11 مارچ 1956 سیاتو بی درنگ یاد دهانی
گردید. از نگاه مرچنت دلیل نهفته در ورای بحران روان همانا
موضع ضعیف ایوب در تب و تلاش وی برای تاسیس یک پاکستان یکپارچه
و پایدار بود. او که با اصلاحات قانون اساسی جدید و یک انتقال
پیشنهادی از حکومت نظامی به یک حکومت ملکی و وقوع مکرر منازعه
کشمیر روبرو بود، در باره نیروهای تجزیه طلب در میان پشتون ها
بیش از حد حساسیت نشان می داد. اگر چه چهره دلیرانه یی از
اطمینان به این که تمامی پشتون ها شهروندان وفادار پاکستان
هستند، وانمود می ساخت، با آن هم او از دامنه یابی تبلیغات
افغان ها و پویایی های مظنون قونسلگری ها و نمایندگی های تجاری
افغانی در پاکستان به خشم آمده بود 27 .
در اکتبر و نوامبر 1961، مرچنت دیپلوماسی رفت و آمد را در پیش
گرفته، در میان دیدارها با پادشاه و داوود و نعیم در کابل، و
جلسات همانند با ایوب و مشاوران او در کراچی، چندین بار سفر
نمود. به زودی آشکار شد که نقطه اصلی اختلاف، بازگشایی
قونسلگری ها و نمایندگی های تجاری افغانی بود. افغان ها نمی
خواستند گفتگو، جز آن که نخست تر از همه این ها دوباره گشوده
شوند. حجت آن ها این بود که عبور کالا به افغانستان نیاز به
اسنادی دارد که «بارنامه» نامیده می شد و تنها از سوی مقامات
افغان در پاکستان صادر شده می توانست. پاکستان از اجازه دادن
به بازگشایی آنچه که لانه های جاسوسان و شر افروزان می دانست،
لجوجانه خودداری ورزیده، ادعا می کرد که حکومت افغانستان می
تواند بارنامه مورد نیاز را بدون داشتن قونسلگری ها و نمایندگی
های تجاری در داخل پاکستان صادر نماید.
در ماه نوامبر مرچنت کوشش نهایی اش را به عمل آورد. او اعلامیه
مشترکی را تشویق نمود که قرار بود از طرف هر دو کشور در یک
زمان منتشر گردد، به شرح زیر:
(آ) ترانزیت از سر گرفته خواهد شد.
(ب) قونسلگری ها و نمایندگی های تجاری پس از آن افتتاح خواهد
گردید.
(پ) هردو کشور روابط دیپلوماتیک را بار دیگر از سر خواهند
گرفت.
پاکستان این را رد کرده گفت که ایالات متحده در برابر افغان
ها بیش از حد لازم، نرمش نشان داده است. ایالات متحده باید
محکم بایستد. یک استراتیژی محکم، افغان ها را به هوش و تعقل
خواهد آورد. در صورتی که سیاست استرضاء آنان را تنها در تمایل
شان به هواداری از شوروی راسختر خواهد ساخت. سپس مرچنت چندین
فرمول دیگر را که شامل از سرگیری ترانزیت به گونه موقت بود،
آزمایش کرد. ولی همه از سوی پاکستان رد گردید. سرانجام مرچنت
به این نتیجه رسید که ناممکن است موضوع ترانزیت را از منازعه
اساسی روی پشتونستان جدا کرد. از این رو، او به سادگی از موضوع
دست کشیده برای آخرین بار اظهار داشت که همه مساعی وی برای
سازگاری میان دو طرف ناکام گردید.
چرا این مساعی عمده دیپلوماتیک امریکایی ناکام بود؟ بنا به
گفته سردار نعیم، مرچنت نتوانست بیطرف باشد، زیرا :
(آ) پاکستان همپیمان امریکا بود.
(ب) پایگاه هوایی سری امریکایی در پیشاور
که پروازهای هواپیماهای یو–
2 ازآن صورت می گرفت، از سوی پاکستان به عنوان حق السکوت
ایالات متحده به کار می رفت.
(پ) ایالات متحده و پاکستان گمان می بردند که افغانستان
پنهانی یک آله دست شوروی است.
(ت) ایالات متحده اهمیت افغانستان را در امنیت38 منطقه یی درک
نمی کرد.
گرچه این ارزیابی، شاید به طور کلی دقیق نبود، اما بی گمان شمه
یی از حقیقت در آن نهفته بود. این امر در عدم توافق میان
سفارتخانه های امریکا در کابل و کراچی در باره اسباب و دلایل
این بحران بازتاب می یافت. کابل بر آن بود که مقصد اقدامات
پاکستان این بود که افغانستان را به زانو درآورده و آن را
ناگزیر سازد که از داعیه پشتونستان چشمپوشی نماید. تحلیل کراچی
آن بود که پاکستان تنها به تحریکات، پویایی های تخریبی، حملات
برونمرزی و بر انگیختن پشتون های پاکستانی از سوی افغان ها،
برای شورش در برابر این کشور، پاسخ می داد.
سفیر بایرود
(Byroade)
- در کابل و سفیر راون تری
(Rountree)-
در کراچی، هر دو دیپلومات های کارآزموده و مدیران زیرک
بیوروکراسی امریکایی بودند. بایرود اصرار می ورزید که واشنگتن
به روان تری هدایت دهد که بر پاکستان فشار آورد تا (از خود)
نرمش نشان دهد. راون تری اعتراض و تاخیر می نمود- به دلیل این
که پاکستان یک متحد با ارزش ایالات متحده به شمار می رفت. دیگر
آن که ایالات متحده هم اکنون فشار زیادی بر ایوب آورده تا در
برخورد چین و هند بی طرف بماند و فشار بیشتر بر خلاف منافع،
نتایج وارونه و باژگونه خواهد داد. اختلاف نظر میان بایرود و
راون تری به چنان پیمانه رسید که در یک مرحله هر دو به واشنگتن
احضار گردیدند تا رویارو در محضر وزیر خارجه و مشاوران بلند
پایه اش در باب دیدگاه های شان با هم بحث و مناظره نمایند.
دلایل بایرود قناعت دهنده تر بود. اما راون تری دلیل نیرومند
«منافع سوق الجیشی» امریکا را در دست داشت. از این رو تصمیم
مقامات عالیه بر این گرفته شد که هیچ گونه فشاری بر پاکستان
وارد نشود39.
در پی ناکامی ماموریت مرچنت، سفیر بایرود به نعیم اطلاع داد که
ایالات متحده ناگزیر خواهد شد که بخشی از کمک های خود را
مخصوصاَ برای پروژه بزرگ راه کابل–
قندهار قطع کند. نعیم پاسخ داد که چنین اقدامی طوری تعبیر
خواهد شد که روی ملحوظات سیاسی اتخاذ شده تا فشار پاکستان را
افزایش دهد و پیشنهاد نمود که مواد لازم می تواند از طریق خلیج
فارس و سپس از راه ایران نقل داده شود. بایرود پاسخ داد که یک
بررسی مقدماتی از طریق ایران مصارف را گزاف و بازدارنده نشان
می دهد. با این هم، ایالات متحده براثر پافشاری بایرود بررسی
امکانات یک راه دیگر را از طریق ایران روی دست گرفت. این امر
افزون بر امکانات انتقال کالا از طریق راه آهن تا زاهدان و سپس
از راه هوایی از فراز هامون تا قندهار، ایجاب بهترسازی راه ها
را از مشهد تا هرات در افغانستان نیز می نمود. این معلوم
گردیده بود که هزینه راه های ایران به گونه متوسط تقریباَ در
هر تن، مبلغ یک صد دالر بیشتر از راه های پاکستان، بالغ خواهد
گردید و این مصارف نمی توانست نزد کانگرس موجه جلوه داده شود.
زیرا این خود افغانستان بود که مرز را بسته بود. پاکستان
اسماَ بر پایه معاهده ترانزیتی یی که به ضمانت امریکا در سال
1959 به امضا رسید، رفتار می کرد. زیرا این معاهده تنها از
اجازه دادن به کار قونسلگری ها و نمایندگی های تجاری افغانی
خود داری می ورزید40 .
تا پایان سال 1961 روشن شده بود که راه ایران مشکل را حل
نخواهد کرد. در ماه دسامبر بایرود رهنمودی دریافت که به
واشنگتن تبدیل شده است. در سیوم همان ماه او با داوود و نعیم
دیدار تودیعی نمود. بایرود مورد احترام زیاد رهبران افغانستان
بود و با آن ها روابط شخصی نزدیکی داشت. در این مناسبت نعیم از
وی پرسید آیا چیزی هست که حکومت افغانستان بتواند به عنوان
یادگار قدردانی در این لحظه اخیر به او ارزانی دارد؟ بایرود بی
درنگ پاسخ داد که او از آن حکومت می خواهد که در برابر تحریم
کالاهایی که در راه خود به سوی پروژه های امداد امریکایی بود،
نرمش نشان دهد. نعیم تبسم کنان اظهار داشت که بایرود از
مهمانوازی پشتون ها استفاده می نماید و موافقت کرد که برای
مواد امدادیی که در بندر کراچی انباشته شده بود41 برای چندی
استثناء قایل شود. سفیر جدید امریکا استیوز
Steeves
در کابل و مک کوناگی
McConaughy
در کراچی کوشیدند تا این تحرک را حفظ کنند. اما همراه با نتایج
ناچیز.
رییس جمهور کندی در جریان دوره اجلاسیه 1962 سازمان ملل که هم
ایوب و هم نعیم را به ایالات متحده آورده بود، مستقیماَ در حل
مشکل سهم گرفت. در دیدارهای جداگانه در 24 و 27 سپتامبر وی
ایوب را برآن داشت که در قبال موضوع قونسلگری نرمش نشان دهد و
به نعیم گفت که ایالات متحده نمی تواند از سیاست ناکام و
خودشکن افغانستان مبنی بر بستن مرزهای خودش که نتیجه غیرمطلوب
به بار می آورد، پشتیبانی کند. رییس جمهور از ایوب و نعیم
مصرانه خواست که در مورد پیشنهاد شاه ایران برای میانجیگری
همکاری نمایند. نتیجه این ماجرا دیداری بود در سازمان ملل میان
نعیم و وزیر خارجه ایران- عباس آرام و صدراعظم پاکستان- محمد
علی، تا جایی که یک مصالحه غرض رایگیری همگانی تسوید گردید.
اما دو طرف در رسمیت دادن موافقتنامه چندین ماه عمداَ سستی
نشان دادند.
وضع میان پاکستان و افغانستان اندکی آرام شده بود. ایوب به
حکومت نظامی در پاکستان پایان داد و محمد علی بوگرا
Bogra
را که مایل به سازش با افغانستان بود، به جای منظور قادر تشدد
گرا به سمتِ وزیر خارجه گماشت. در جولای 1962، وقتی که شاه
ایران از پاکستان دیدار می کرد، مساعی جمیله خود را عرضه نمود.
ایوب قدری نرمش نشان داد، و شاه به کابل رفت- جایی که با داوود
کله شق دیدار نمود. اما موفق گردید که یک موافقتنامه ممکن را
تسوید نماید. چون باز به پاکستان آمد، ایوب از اصل موضوع طفره
رفت. شاه پیشنهاد کرد که هردو کشور نمایندگانی تعیین کنند که
برای گفتگوهای بیشتر از تهران دیدار نمایند. این کار به قدری
وقت نیاز داشت تا با چانه زدن های زیاد سازماندهی گردد. عباس
آرام- وزیر خارجه ایران به عنوان میانجی فعالیت هایش را آغاز
کرد.
در این میان، اوضاع اقتصادی در افغانستان تحمل ناپذیر شده می
رفت و برای خاندان شاهی آشکار گشت که مانع عمده بر سر راه یک
حل همو داوود است. او در 9 مارچ 1963 از سوی پادشاه وادار به
کناره گیری شد و به جای وی محمد یوسف که برخاسته از توده مردم
و غیرپشتون
بود، تعیین گردید. این امر اجازه داد که مسایل محدود گردد تا
راه حلی برای آن ها پیدا شود. آخرین فشار در اجتماع سنتو
Cento
به تاریخ 30 اپریل در کراچی صورت گرفت، زمانی که مقامات
بلندپایه امریکایی، آرام- ایرانی و ایوب و بوتوی- پاکستانی را
وادار ساختند تا در این راه پیشگام شوند، افغانستان هیاتی را
به تهران فرستاد- جایی که شخص شاه ریاست گفتگوهای نهایی را به
دوش گرفت. پس از چانه زدن های بسیار شدید، سر انجام موافقتنامه
در بیست و نهم ماه می امضا شد. هر دو طرف توافق نمودند که
روابط دیپلوماتیک را سر از نو برقرار کنند. هرچند افغان ها از
این حق که برای پشتونستان به گونه مسالمت آمیز مبارزه نمایند،
صرف نظر نکردند. اما موافقت نمودند که دو طرف تلاش خواهند
ورزید تا فضای حسن تفاهم و مودت و اعتماد متقابل به وجود
آورند42 .
بی درنگ پس از فیصله تهران، افغانستان محمد هاشم میوندوال را
به عنوان سفیر به پاکستان فرستاد و پاکستان با گسیل جنرال
محمد یوسف به کابل اقدام متقابل کرد. در ماه جولای، هردو کشور
بازگشایی قونسلگری ها و نمایندگی های تجاری را اعلام کردند.
مساله، روی هم رفته بر وفق شرایط افغان ها حل و فصل گردید. مگر
این پیروزی به بهای گزافی برای افغانستان تمام شد. زیرا
«پشتونستان» باعث سقوط حکومت داوود
که هزینه هنگفتی را در این راه به مصرف رسانیده بود، گردید .
هزینه یی که توسعه کشور را به تعویق انداخت و افزون بر آن،
برنامه کمک های امریکا را جداَ اخلال و معطل کرد و فرصت های
بیشتری را برای بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی شوروی فراهم نمود.
با برکناری داوود، افغانستان وارد دهه اصلاحات قانون اساسی و
آزمون دموکراتیک گردید. شورای جدید پیوسته حکومت را به خاطر
ترک موضوع پشتونستان سخت به باد نکوهش می گرفت. برای مثال، در
ماه می 1968 صدراعظم اعتمادی از سوی وکیلان در ولسی جرگه مورد
استجواب مطول قرار گرفت، که او را به واگذاری پشتون ها به
بیگانگان متهم ساختند. اما حکومت افغان روی هم رفته در باره
این موضوع غیرفعال مانده به ادامه تبلیغات برای پشتونستان در
مطبوعات و رادیو در یک تراز پایین قانع بود43 و هماهنگ با آن،
مساعی امریکا برای کمک به باز کردن گره، کاهش یافت. گرچه
دیپلومات ها در پس پرده فعال بودند و بطور یقین چندین دیدار به
سویه عالی میان رهبران پاکستانی و افغانی با نتایج محدودی
تنظیم کردند. این منازعه تنها برای چندی راکد و خوابیده ماند.
هنگامی که داوود در یک کودتای نظامی سفید قدرت را به دست گرفت،
وضع تغییر یافت. او ظاهرشاه را خلع، نظام جمهوری را تاسیس،
قانون اساسی دموکراتیک را لغو و خود را رییس جمهور اعلام نمود.
بنگلادیش اندکی پیش از پاکستان جدا شده بود و داوود بر آن بود
که پاکستان در آستانه تجزیه قرار دارد. او سنجیده بود که
مطالبه برای استقلال پشتون ها در صوبه سرحد شمال غرب بار دیگر
برافروخته خواهد شد و او آماده بود که از وضع تضعیف شده
پاکستان بهره برداری کند. او بار دیگر آغاز به گرم کردن بازار
مساله پشتونستان نمود.
به هر رو، پاکستان از هم نپاشید و حکومت غیرنظامی که در راس آن
ذوالفقار علی بوتو قرار داشت، مایل بود که مشکل پشتونستان را
برای همیشه حل و فصل کند. داوود نیز دیدگاه های خود را طی ده
سال تجرید سیاسی اش نرم تر ساخته بود. اکنون که بار دیگر به
قدرت رسیده بود، آغاز به درک دامنه وسیع فشار روسی برکشورش
نمود.
اگرچه داوود با کمک کمونیست های افغان قدرت را تصاحب کرده بود،
مگر او در اصل یک ناسیونالست افغان بود. او درک نمود اما قدری
دیرتر که کمونیست های افغان وطن دوست نبوده بلکه اصلاَ
آفریدگان دست مسکو اند. او آغاز به دور کردن پشتیبانان کمونیست
از دور و بر خود کرد و برای کمک و پشتیبانی به دیگر کشورهای
اسلامی روی آورد. ایران سخاوتمندانه پاسخ داد و بهوتو هم فرصت
را غنیمت شمرد تا روابط را بهبود بخشد.
بهوتو به بهانه کمک به قربانیان افغانی زمینلرزه در ماه جون
1976 از کابل دیدن کرد. او بسیار بی پرده با داوود سخن گفت و
یک بار استثناء به دلایل افغان ها به طرفداری از پشتونستان گوش
داد او و داوود با هم به خوبی آشنا شدند و تصمیم گرفتند که
گفتگوهای صلحجویانه را ادامه دهند. بهوتو از داوود دعوت کرد تا
از پاکستان دیدن نماید و داوود در ماه اگوست چنان کرد. از وی
در پاکستان به گرمی استقبال شد و با شادی و گرمجوشی عمومی
مردم رو به رو گردید. این یک پدیده جدید در روابط پاکستان و
افغانستان بود.
در خلال دیدارهای رسمی، داوود به بهوتو گفت که
افغانستان هیچ بخش از سرزمین های
پاکستان را نمی خواهد و هم نمی خواهد که در کارهای اتباع
پاکستان مداخله کند. افغانستان تنها اصرار دارد که با پشتون ها
به گونه مساوی و بدون تبعیض رفتار شود. این مساله اگر
موجبات خشنودی پشتون ها را فراهم آورد، به همان پیمانه
افغانستان را راضی خواهد کرد. بوتو در برابر این موضوع، تفاهم
کامل نشان داده و به داوود اطمینان داد که در راه پیدا نمودن
فرمولی که اتباع پشتون خود را راضی نماید، کار خواهد کرد44.
دو رهبر، در این دیدار هیچ موافقتنامه یی را امضاء نکردند و
تصمیم گرفتند تا انتخابات پاکستان که در آستانه برگزاری بود،
انتظار بکشند تا بوتو زمام امور را محکم به دست گیرد. به گونه
یی که همگان توقع داشتند، در حقیقت مسلم می نمود که زهر
پشتونستان سر انجام بیرون کشیده خواهد شد. مگر روشن شد که
تقدیر بار دیگر پا در میان گذاشت. بوتو در یک کودتای نظامی که
در راس آن جنرال ضیاءالحق قرار داشت، سرنگون و به تقلب و قتل
سیاسی متهم و سرانجام به دار آویخته شد. داوود نیز در کودتای
نظامی کمونیستی در اپریل 1978 سرنگون و کشته شد.
تعرض شوروی در سال 1979 به دنبال آمد که منازعه پشتونستان را
تا اندازه زیادی مهمل گذاشت اما نه به هیچ رو منسوخ. شوروی ها
آن را برای تهدید پاکستان که تلاش داشت از عهده مشکلات بیش از
سه میلیون پناهگزین افغان که بیشتر پشتون بودند، به در آید، به
کار می بردند. موضوع پشتونستان هنوز
می توانست نتایج خطیر و پیش بینی ناپذیری را هم برای پاکستان و
هم برای افغانستان داشته باشد.
هنوز روشن نیست که ایالات متحده در کوشش داوود و بهوتو در راه
برپایی روابط دوستانه چه نقشی را بازی کرد. برخی از مبصران
اظهار می دارند که این همه از سوی ایالات متحده نقشه و طرح شده
بود و دلیل اصلی این که داوود توسط کمونیست های افغان سرنگون و
کشته شد، ترس شوروی از آن بود که ایالات متحده با داوود و شاه
ایران توطئه می کند تا افغانستان را به یک پایگاه امریکایی
تبدیل نماید45. در حالی که این نظر اغراق آمیز است. شاید این
درست باشد (البته با قیاس به اقدامات پیشین امریکا) که
دیپلوماسی پشت پرده امریکایی فعالانه مساعی شاه ایران را تشویق
می کرد، تا میان افغانستان و پاکستان زمینه آشتی را فراهم
آورد.
با این همه، به گونه فشرده گفته شده می تواند که کوشش های
مستقیم امریکا برای گشودن گره پشتونستان هرگز زیاد موثر نبود.
اسباب و دلایل آن بغرنج و پیچیده است. در بیشتر از یک مناسبت،
مقامات امریکایی به سویه رییس جمهور در بهبود بخشیدن روابط
پاکستان و افغانستان، نقش فعالی بازی کردند. مساعی آنان بی
آلایشانه، اما موثریت شان کم بود. چه آن ها به راستی از درک
پیچیدگی ها و فرق های جزیی آنچه را که به عنوان یک «وسوسه
نابخردانه افغانی»، می پنداشتند، ناتوان ماندند. از
نگاه بسیاری مقامات امریکایی، مساله به گونه فریبنده ساده بود:
موضوع به عنوان کوشش برای توحید مناطق پشتو زبان و جاه طلبی
ارضی از سوی افغان ها تلقی می شد. آن ها چسپیدن پیوسته مقامات
افغانی را روی موضوع پشتونستان مبهم، و اگر راست گفته شود،
ملالت آورد می یافتند. از نگاه آنان،
این مشکل محدود به یک حلقه معین و مصنوعی بوده، به سعی و کوششی
که برای درک پیچیدگی های آن لازم است، نمی ارزید.
|