|
تغیر جبر زمان است وحدت نیاز زمان
رحیم حبیبی اهمیت زنده گی در نو شدن و تغیر یافتن است ، ملتی که خود را نتواند تغیر دهد و خودش را با نیاز های زمانی و مکانی ، تطبیق دهد ، متوقف میشود ، راکد میشود فاسد میشود ، انگاه میمیرد. اهمیت و مفاهیم تغیر و نو شدن را خداوند عزووجل در ایات 11 سوره الرعد چنین بیان داشته است . ان الله لا یغیرو ما بقوم حتی یغیرو ما بی انفسهیم ترجمه:ملتی که خود را تغیر ندهد من هرگز اورا تغیر نخواهم داد . اقبال لاهوری شاعر و نویسنده توانا هند تغیر را در قراعت شعری خویش به چنین بیان شفاف گرفته است . ساحل افتاده گفت هرچه بسی زیستم هیچ معلوم نشد، اه که من کیستم موج ز خود رفته ی تیزخرامیدو گفت هستم اگر میروم گر نروم نیستم
این مردم است که با اگاهی از حقوق و مکلفیت های خود در تحرک به جامعه فعال بوده و خود بایست با مبارزات حق طلبانه خویش ، روزنه امید را برای فردای تابناک خود بگشایند و الی چون امواج ارام ساحل به عطالت تن در داده و ارام بخوابند و یا در معانی مماثل این انسانها است که عقابینه بر تارک قله های بلند روزگار ، پرواز کنند و یا چون مور های در سوراخ های تنک و تاریک و تعفن زا به زیند و خفت وار در چنبره بی معنی بچرخند و بمیرند . بقول لاهوری دانشمند ما وقتی خواهیم بود که در حرکت و تغیر باشیم و الی نابودی ما حتم است من با این مقدمه موجز میخواهم رنج نامه دیگری را درین ورق پاره به استشاره گیرم و بمثابه یکی از اعضای حزب انباشت های و مفاهیم و گمانه های خویشرا هول وحدت مجدد خانوادهای متشتت بویژه وحدت مجدد دو سازمان برادر نهضت فراگرترقی و دیموکراسی افغانستان و حزب متحد ملی افغانستان به قراءت روشن گیرم نا شود از اخرین امید ها و فرصت ها به نفع پیوست مجدد مان ، استفاده ببرم . از سقوط حزب دموکراتیک خلق افغانستان بیش از 17 سال میگذرد ، در باب سقوط و اضمحلال حاکمیت و عوامل اساسی شکست حرف های زیادی در مخیله های هریک مان انباشت و متراکم است ، اما یک سوال اساسی اینجاست که حزب ما با داشتن تجارب بی نهایت غنی بویژه تجارب اکتسابی این همه سالهای بر ابهت و رفت و بر گشت های سیاسی و تجارب اینهه جدا بودن ها و انقطابات ووو؟؟؟ چرا نتوانسته به پا ایستد و خود را مطرح کند ، که مستلزم بحث های صادقانه است که پاسخ ان در نوشتن چند مقال . چند رنجنامه جسته گریخته به بیان گرفته نخواهد شده بنظر من فرصت های طولانی و زمان لازم و مناسب را می طلبد بویژه پاسخ ان در یک جمع امد وسیع و بحث های صادقانه میتواند ما را به راهبرد های مناسب برساند ، چنانچه از سقوط حاکمیت تا کنون سالهای متمادی گذشت ولی این جزوه ها کماکان در چنبره برزخی در حرکت و بدون رسیدن به وفاق و همبسنگی هیچگونه دستاوردی ندارندواگر وضع بدینمنوال ادامه یابد ما نه تنها بجلو نه خواهیم رفت بلکه روز تا روز خورد و خمیر شده و زمانی به نقطه ای خواهیم رسیدکه پل های عقبی را ویران شده در خواهیم یافت ، ادامه چنین وضع اسفناک و رقت بار جفای بزرگ تاریخی است برای نسل بعدی جنبش روشفکری افغانستان . اینرا باید دانست که به دیکران اتهام بستن ، خود را مطهر جلوه دادن ، سازمان و نوزادسیاسی جداکانه ساختن ، خطای بزرگی است که مسولیت سنگین انرا هیچکس حمل کرده نخواهد توانست ، ما نمیتوانیم با ایجاد دسته جات کوچک و بگو مگو های غیر مفید و تکراری ، از درون حوادث گذشته خود را کنار بکشیم در ایجاد و ببار اوردن مشکلات ها همه ما مسولیت داریم کسی بیشتر و کسی کمتر اینکه کدام شخصیت و یا رهبر و یا دسته های حزبی و یا سازمانها چکونه ، چه وقت و در کجا مورد باز پرس ، استنطاق ومورد محاکمه قرار گیرد مورد بحث ما نیست ، زیرا زمان این فرصت را بما نداده است ولی بیگمان این قضاوت از نظر زمان بدور نخواهد ماند و فرصت برای به بحث و کنکاش روی این مسایل را بایست به اینده ماکول کرد و این پیشداوری بدین معنی نیست که وافعیت ها را کتمان کنیم ، من اینرا هم میدانم که بیان و افشای واقعیت ها تلخ هستند ، تکان دهنده هستند ، بیان ان برای بسیاری از ما ازاردهنده اند ، افشای ان بعضی از ما ها را سر افگنده و شرمسار خواهد کرد ، افشای انها بعضی ها را به محکمه تاریخ خواهند کشانده و به غل و زنجیر وجدان خواهد بست و لذا ما حق نداریم که واقعیت ها را نا دیده بگیریم ولی اینهمه مسایل را نمیتوان وسیله ساخته وحدت و پیوست خانواده هایمانرا با گذشت چند دهه باز هم معوق ساخت و هیله نمود . ما چرا اینقدر حقیر باشیم که از شکست هایمان مایوش باشیم مگر امکان دارد که انسان مستدام در میدان نبرد پیروزمند باشد ، ما بایست از شکست هایمان بیاموزیم . خود را برای مبارزه بعدی اماده کنیم . ناپلیون بوناپارت را گفتند در جنگها انقدر شکست خوردی که دیگر شکست را باید بپذیری ، او در پاسخ گفت : درست انقدر از دشمن شکست خوردم که یاد گرفتم چگونه دشمن را کنون شکست دهم . انکشافات اخیر و دگر گونی های جدی در صف ها و سازمانهای سیاسی در داخل و خارج کشور ، وضعیت متشنج را ببار اورده است که این بحران میتواند زمینه افول و اضمحلال همین دیموکراسی نیم بند را در کشور مورد پرسش جدی قرار دهد ، انگاه این خطرات تا سقوط حاکیت و خطر تمامیت ارضی و جنگ سرتاسری را در بر خواهد داشت ، اگر مسایل را ازین محراق مورد غور و مداقه قرار دهیم در فراسوی این دو سازمان مطرح بویژه سوالات بزرگ تاربخی را در برابر کادر های این در سازمان مطرح میکند که بی پاسخی به این سوالات یعنی مرگ تدریجی بی هویت . بی پرده بیان خواهم کرد یکعده از رهبران که سر دمداری قبیله را به پشتاره میکشند ، اماده نیستند به این وحدت تن در دهند و بهانه های متعدد را در برابر وحدت خلق میکنند در حالیکه در چندین نشست مشترک دیده شده است که کادر های دو سازمان برادر هنوز همدیگر را رفیق و برادر بخطاب میگیرند ، برنامه های هردر سازمان برای تحقق ارمانهای مثابه یعنی کار برای انسان تهی دست ، رنجمند و خسته اقغانستان با ادبیات مماثل بیان شده است ، بویژه قبل از انتخابات کادر های دلسوز هر دو سازمان در کابل برنامه های مشترک ارمانی را تا کرانه های دور هم مطرح کردند ، پس چرا با اینهمه گفتمانهای مفید ، سازنده و رفیقانه ما بعد از گذشت ماه های متوالی هنوز به وحدت خاونواده هایمان نایل نمیشویم . بزرگان گفته اند درخت را میتوان دید و لی ریشه هایش پنهان است . برای کادر های هردو سازمان است که ریشه های سرطانی و طاغوتی را پیدا کرده و با عمل شجاعانه و انقلابی شان ان ریشه را بخشکنانند و خود را از چنگ انها نجات دهند و در غیر ان سالها خواهد گذشت وحدت این دو سازمان تامین نخواهد گشت .
|