|
تحقيق و گرد آوری از سيد احسان واعظی
سيرتکامل اجتماعی و فرهنگی بشر دردرازنای تاريخ ( بخش دوم ) مروری بر تاريخ و تاريخنگاری طوریکه قبلأگفته امد،تحولات پدیده امده درقرون جدیده ومعاصرزايشهای گوناگونی را درعرصه های مختلفۀ حیات اجتماعی بهمراه اورد که در نهایت منجر به نظام سرمایداری جهانی غرب گردیده واین نظام در چتروچنبرۀ ملیتاریسم مبدل به امپریالیزم گسترده ووسیعی شد که پهناور ترین قطعات مسکونۀ جهان را تحت استعمار واستثمار خود در اورد . چیره گی وپیروزی این سیستم بر زندگی، فرهنگ، هنر،ادب و تاریخ بشریت سایه افگند وهمسان با ماهیت این سیستم در قالب تجارتی در امد. هنگامیکه بیماری نشنلیزم اروپا باسرمایه داری ممزوج گردید، تاریخ سیاسی و فرهنگی جهان بشکل تحریف شده وگمراه کنند ه يی تدوین یافت ومؤرخین کشور های اروپایی تمام محاسن وفضایل را منحصر به خود دانسته وکلیه معایب ونا هنجاری رابه کشور های مقابل خود تحویل دادند؛ ولی زمانیکه نشنلیزم اروپا بامشرق زمین مقابل گردید، لباس نشنلیزم قاره یی را برتن کرد ودیگراروپارا ازازل مبتکر،موجد وناشر افکار، تمدن وفرهنگ جهانی دانسته، برعکس ملل مشرق راجاهل، وحشی ودشمن تمدن معرفی نمودند. درحالیکه مشرق مهد قدیم ترین تمدنهای جهان بوده واین اروپای متجاوز و استیلاگر است که برتری دانش، فرهنگ وتمدن بپاخاسته خود را به بهای داشته های مادی ومعنوی ملل در بند کشیدۀ جهان، ازجمله ملل شرق حاصل داشته ودر برابرتکامل اجتماعی شان موانع ایجاد نموده اند. همین اکنون ما بادوگروهی ازواقعه نگاران و مؤرخین جهان غرب مواجهه هستیم. بخش اول شامل افرادی میباشند که بنابر اهداف شوم سیاسی (حفظ منافع سرمایه داری وتداوم سلطه استعماری) وعصبیت های نژادی، قاره يی، دینی وغیره دست به تاریخ نگاری زده اند وتاریخ ملل شرق ومنجمله حوزه تمدنی ای را که کشور ما نیز شامل ان میباشد، باتمام شکوه وافتخارات گذ شتۀ آن، جعل وتحریف نموده وبرداشت نادرست وواژگون وتصور مبهم وناهمگون رابه جهانیان عرضه داشته اند. ولی درمقابل عدۀ دیگری که رسالت انسانی خودرا درعرصه تاریخ نگاری درک نموده اند، تحقیقات فراگیر را درزمینۀ تمدنهای باستانی ملل شرق انجام داده وتقریبأ همه آنچه راکه به تاریخ، زبان، مذهب وهنرهای این حوزه تمدنی مربوط میشود، بصورت علمی وعاری از تنگ نظری وجانبگیری های سنتی که دربالا ازآنها تذکر بعمل آمد، مورد تحلیل وارزیابی قرار داده اند. در پرتو این پژوهشهای همه جانبه، تاریخ و فرهنگ باستان مان از تاریکی وابهامی که طی قرون متمادی بران سایه افگنده بود، بیرون آمد وبصورت تازه ای ارائه شد ، که بذات خود نمایانگر یکی از پربار ترین تاریخ ها وفرهنگ های بشریت بشمار میاید. روی همین عوامل وانگیزه هايی است که نیازمبرم برای نگارش تاریخ کشورمان که حوادث پیوسته، وقایع ناگفته، مطالب ناخوانده وجریانات دربسته را بگونۀ مستقل وتاحد امکان مستند، دقیق وعینی برملاسازد، همواره در جامعه ما محسوس بوده واین رسالتی است سترگ، پرمسئولیت وافتخار آمیز که دربرابرمورخین کشورما قرار دارد. بعد از سقوط نهضت امانی الی اوایل دهۀ شصت هجری که عمدتاً دوران حاکمیت نادر شاه وخانواده اش را دربرمیگیرد، تعداد محدود کتب دررابطه به تاریخ افغانستان چه در خارج ویا در داخل کشور طبع ونشر میگردید که نمیتوانست نیازمندی مردم، بخصوص قشر آگاه ومنورجامعه را ازاگاهی در مورد تاریخ کشور شان بطور شایسته مرفوع سازد وگذشته ازان اکثر این کتابها که در خارج به زبانهای بیگانه انتشار می یافت بعد از ورود در کشور وتحمل به اصطلاح سانسور های فرهنگی پی در پی در اختیار عدۀ محدودی از معتمدان قرار میگرفت وقاطبه مردم از دسترسی باانها محروم بودند. وجوه هنگفتی بنام ترجمه، صرف آثارتوصیفی،مبتذل، بی محتواوفاقدارزش های علمی میگردید وازترجمۀ آثار علمی، مستندومعتبری چون «معرفی سلطنت کابل» تألیف مونت استوارت الفستین یا«پیدایش افغانستان معاصر»تألیف واتان گریگوریان و نظایر ان که معلومات سودمندوارزنده ای رادرزمینۀ تاریخ وجامعه شناسی کشورما ارائه میداشت ،جلوگیری بعمل میامد.یکتعداداثاری که درداخل کشور تألیف،طبع ونشر گردیده اکثرأ جنبۀ فرمایشی وسفارشی داشته وبیانگرنظریات واهداف خاص حُکمداران وقت بوده است. بمنظورجلوگیری از پخش حقایق ،کارسانسوردرزمینۀ تألیف وترجمه کتب تشدید یافت وکار بجايی رسید که نه تنها ازتألیف وترجمۀ اثار مستند جلوگیری بعمل آمد؛ بلکه از نشر آنگونه متون اصلی که مطالب آن کلاً یاقسماً با سیاست فرهنگی حاکمان وقت منافات داشت، نیزخوداری صورت میگرفت . مؤلف گرچه اهل تحقیق وپژوهش هم میبود؛ ولی درچنین فضای اختناق سیاسی، فشار های تحمیلی وسانسور های فرهنگی جرأت ومجال انرا بخود نمیدید تا حوادث وپدیده های تاریخی را به شیوۀ علمی وبا بی طرفی وازاد اندیشی بررسی نماید.البته نگارش اثری چون«افغانستان درمسیر تاریخ» که توسط مؤرخ پرکار، نویسنده شهیر ومبارز نستوه کشور، میر غلام محمد غبار با تقبل رنج ودشواری وتحمل صبر وبردباری که بدون کوچکترین تعلل در پایمردی وکمترین تساهل در پیگری، برشته تحریر در آمده باچند اثر دیگری از فیض محمد کاتب هزاره، احمدعلی کهزاد،عبدالحی حبیبی وعده دیگری که توانسته اند علی رغم سانسور های فراوان، برخی از حقایق مربوط به تاریخ کشور مان را با درایت وتیز بینی وفراست وتردستی خاص در لابلای آثار خود بگنجانند، از این امر مثتثنی میباشد. گرچه که سالانه صدها هزار افغانی تحت نام احیاء آثار گذشتکان به ترجمه وتألیف آثار فاقد ارزش علمی وتاریخی مصرف میگردید؛ اما از طبع ونشرکتب با ارزش وآثار غنی ومعتبر در تاریخ وادبیات کشور مانند تاریخ سیستان،تاریخ گردیزی ، تاریخ بیهقی ، تاریخ احمد شاهی وسراج التواریخ که درجامعه حکم توتیا وپرعنقا را دریافت نموده بود، ممانعت بعمل میآمد. بمنظور کتمان حقایق وجلوگیری از پخش واشاعه همچو آثار درجامعه، زمامداران وقت تلاش نمودند تا یکسلسله مطالب خود ساخته وپرداخته شده راگردهم اورده وبه نام تاریخ در اذهان عامه بگونه عام ونزد متعلمان ومحصلان بگونۀ خاص ترویج و جاگزین سازند واز ورود وپحش کتب ونشراتی که با مقاصد سیاسی شان هماهنگی نداشت به نام آثار انحرافی وگمراه کننده امساک وخوداری ورزند. البته بررسی های تاریخی خاصتاً در دوران معاصر این مسأله را اشکار نموده که نظام های سیاسی فاقد ارزشهای دموکراسی که قدرت سیاسی را خارج از ارادۀ مردم غضب نموده اند، همواره تلاش میورزند تاوقایع ورویداد های تاریخی را مطابق به خواست ومنفعت خود برشتۀ تحریر در اورده واثاری را که ازاینطریق بمیان میاورند به زور تبلیغات و سانسور برمردم تحمیل وتاریخ سازی را جانشین تاریخ نگاری نمایند. جناب محترم عبدالواحد فیضی گردانندۀ سايت وزين سپيده دم مضمونی تحت عنوان « رخدادهای خونباردوسدۀ اخیر راچی نام گذاشت؟ پادشاه گردشی ها، شورشهای مذهبی، کودتاه ها، قیامهای مسلحانه ویاانقلابهای ازادی بخش» نظریات تحقیقی استاد سخن احمد شاملو را در مورد دوزمامدار پیشین کشورما، محمد نادر وحبیب الله کلکانی که درمقالۀ « تاریخ حقایق پشت پرده را بازگومیکند» بیان داشته،چنین یاداور میگردد: "پادشاهان وامیران سده های معاصرمیهن درهر روزوهرماه تلاشیدندکه چرخ تاریخ را بر شالوده سجل وسوانح شخصی، فامیلی وقومی خویش بنا نمایند، تا باشد که هوش وروان خواننده را بسوی خود میلان داده باشند." نامبرده به گفته زیرین احمد شاملو چنین اتکا میورزد: «اگربدون پیرایه سخن گفت، این امیران وپادشاهان در هرجا که مخالفین سیاسی خویش را یافتند ،از برای کم زدن وزبون نشان دادن انان با شیوه های گوناگون نامردی ونامراوی دست زدند ودشمنان سیاسی خویش را پست ،خوار وبی نسب به جهان معرفی نموده اند.ازبرای چنین کاری هرامیروشاه،حاتم طائی گردیدوخزانۀ بیت المال گنج بی صاحب گشت.ازخزانۀ بیت المال به کیسۀ هرتاریخ نگار درباری وبه گلوی هر مداح بازاری سکه ها ریخته شد تا تاریخ یکنواخت قومی، نوین گردد وسجل امیران رنگین.». ازآنجايیکه تحقیقات تاریخی اساساً کارعلمی است، بناءاً مورخ بایست که هنگام بررسی پدیده ها سعی ورزد تا درحد امکان موازین قبول شدۀ این دانش را بکاربندد واز تأثیر ودخالت عواطف شخصی وحتی تبارزافراطی احساسات ملی ووطنی پرهیز جوید. مدارک واسناد بیشتری توسط مؤرخ بررسی وازمیان روایات مختلف ومتضاد،روایتی اختیار گردد که برپایۀ اسناد دقیق، نزدیک ومعتبر ازحالت وزمان وقوع حادثه متکی بوده و توسط قراین وعلایم دیگرنیز تايید گردیده باشد ودر اغلب موارد کوشیده شود تا همراه با روایات انتخاب شده حتی روایات مختلف ومغایر ان نیز بیان گردد. زیرادقت وتوجه عمیق به بررسی مدارک واسناد موجب میگردد تا روایات سره وقرین به حقیقت ازروایات سست ونا استوار واحتمالات ضعیف وخودپندار تفکیک ونتیجه گیریها را بر پایۀ اطلاعات ثقه استوار نمايیم. اکثرتاریخ نگارانی که درین نیم سده حاکمیت نادرشاه وخانوادۀ وی، آثاری را در تاریح افغانستان تألیف نموده اند باپیروی از سیاست رسمی ودیکته شده که حفظ نظام وتأمین منافع حکام رادر برداشته وگاه ملحوظات دیگری ازجمله احساسات شدید و افراطی ملی ووطنی نیز بآن افزوده گردیده،غالباً رویدادهای تاریخی را بگونه خاص ارائه نموده اند وازانجايیکه برای اصلاح آن کسی را مجال نبوده واظهارنظر نیز در زمینه محال پنداشته میشد؛ بمرورزمان روایات ثبت شده درکتب تاریخ مسجل گردیده، درحالیکه بررسی اسناد مبرهن میسازد که بین واقعیت حوادث ورویداد ها وشکل ثبت شده ورسمی آن تفاوت و مغایرت فاحش وجود دارد. هرگاه حوادث توسط شاهدان عينی ثبت نگردد و آنان درزمينه سکوت اختيار ورزند، طبيعتاً جعل و دروغ پديدار و در نتيجه نسل های آينده با مجموعی ازدروغ ها، جعليات و افسانه ها بر خواهند خورد؛ بناءاً اين امر بايست انگيزه يی گردد برای قلم بدستان کشور تا رويداد ها و وقايع خُرد و بزرگ زمان خود را درج صفحات تاريخ ساخته و با امانت داری کامل به نسل های آينده تسليم بدارند. پوهاند سیدسعدالدین هاشمی نویسنده چیره دست کشور در مقدمۀ اثرش تحت نام " نخستین کتاب دربارۀ جنبش مشروطیت خواهی درافغانستان" درزمینه چنین مینگارد: «من باین باورم که اگر واقعیت های تاریخی بر پایۀ اسناد ارزنده واصیل تنظیم نشود وتاروپود مندرجات ریسمان پوسیدۀ شایعات وبعضی از شهرت های ناپایدار وروایت های حاکم بهم تنیده گردد، درخوراعتماد شایان نیست. ارائه اسناد تاریخی با تعدیل و تحلیل آن بسود این یا آن ازهرمحقق وپژوهنده ای که باشد، عادلانه نیست. جعل، مسخ، گزافه گويی،شایعه هاوروایات غرض الود،ستایش بی حقیقت ومذمت بی پایه از ارزش واعتبار آن میکاهد.....همین نویسنده گان بنابرگرایش های خاصی که ریشه در احساسات وعصبیت های قومی دارند،عوامل اصلی وعمده را نادیده میگیرند وباگزافه گويی وافراط گری جز افزودن برای اشتباهات تاریخی،کار بیشتری انجام نمیدهند.». البته که سیر حوادث وگذشت زمان، ماهرانه ترین سفسطه های تاریخی را روزی برملا خواهد ساخت وپنهان عیان خواهد شد؛ ولی تا دوران معینی این سفسطه ها قدرت تأثیر و گمراه سازی دارند وگاه حتی میتوانند داوری خطايی را چنان رسوخ دهند که تادیری دریافت واصلاح ان دشوار خواهد بود. تاریخ نگاران ما عمدتاً اثارخویش را به شرح پیامد های سیاسی ونظامی وکارنامه های رجال دولتی معطوف داشته، به احوال مردم وشرایط زیست آنان کمترتوجه نموده ونقش آنها رادربروزحوادث ورویدادها ضعیف و کم رنگ تبارز داده اند واین اصل مهم راکه انگیزه اصلی در تحولات تاریخی توده ها میباشند ،فراموش نموده اند .تجارب جامعه شناسی برملا ساخته که مو شگافی، تفصیل و تحلیل بیشتر نقش مردم دربروزحواد ث و وقوع رویدادهاموجب ان میگردد تا اوضاع اجتماعی واقتصادی هردوره دقیقاً تحت کاوش وبررسی قرارگرفته وتاریخ مستند تری از آن بدست آید. در مورد نقش افراد در ایجاد تحولات ودگرگونی هاکه خود ازاهمیت ویژه ای برخوردارمیباشد، میبایست که تماس ها،تذکرات وبررسی ها بالای افراد و اشخاصی صورت گیرد که به نحوی از انحاءدرایجاد تحولات وتعیين سرنوشت مردم مؤثر بوده وبا درنظرداشت اصل نسبیت که خوبی وبدی مطلق درآن نفی میگردد ، خصایل،اعمال وحرکات مثبت ومنفی اشخاص طور یکسان وواقعیبنانه بیان گردد ودراین زمینه داوری بربنیاد اسناد ومدارک صورت گیرد نه از روی احساسات منفی و حُب وبُغض شخصی ، که دراینصورت از ارزش واهمیت یک اثر تاریخی کاسته خواهد شد. درکشور ما اقوام،قبایل وملیت های مختلف ساکن میباشند که در نتیجه اعمال سیاست های تبعیض طلبانه، تفرقه جویانه ونابخردانۀ برخی از زمامداران یکنیم سدۀ اخیر که اغراض همسایگان ومنافع قدرت های استعماری را بهمراه داشت، متأسفانه که رقابت ها و مخالفتهای مذهبی ، زبانی ومنطقوی بین آنان ایجاد وتشدید یافته است که این واقعیتی است انکارناپذیر. قبل برین صحبت درزمینۀ اقوام وقبایل وملیتها ومناسبات شان با همدیگر وروابط انها با دولت ممنوع وغیر مجازدانسته شده وطرح این مسایل راگویا خد شه رسانی و اسیب پذیری به وحدت ملی تلقی مینمودند وحتی کار رابجايی رسانیده بودند که برای چندی کاربرد نام قوم یا محل ضمیمه وهمراه با نام اشخاص از طرف دولت ممنوع اعلام گردید. بناءاً چنین ادعايی نه تنها پایۀ منطقی ندارد؛ بلکه انکاروگریزازواقعیت بوده ونفی واقعیت نه تنهابه حل مسایل یاری نمیرساند؛ بلکه این اختلافات را میتواند عمیقتر سازد. طوریکه دیده میشود چنین خصوصیات ترکیبی منحصر به کشورمانبوده بلکه سایر ملل جهان نیزهمچو ویژگی هارا به درجات مختلف دارامیباشند ودرین زمینه تنها ممالکی به حل منطقی ومسالمت امیزاین مسلۀ بااهمیت ملی قادرمیگردند که موجودیت چنین پدیده رااعتراف نموده وراه حل معقول وقابل قبولی راجهت رفع اختلافات شان از طریق تأمین برابری حقوق ملی وشهروندی برای آنها جستجووفراهم نماید. زیرا هریک از پدیده ها وعناصرمذکوردرتاریخ کشورنقش مؤثری راایفأ نموده که عدم توجه بان بررسی تاریخی راناقص وناتکمیل میسازد. هرگاه چنین تاریخی که بربنیاد یقین وشالوده راستین استوار گردد تمام رنجها، مصائب وناهنجاری های سیاه خانۀ تاریک میهن مان که خاصتأ طی چند قرن اخیر بآن مواجه بوده برملا خواهد گردید ودرآن جایگاه خطۀ باستانی ما را که زمانی مهد پرورش تمدن در آسیا بوده درجامعۀ امروز بشری در خواهیم یافت. باید یادآورگردید که تاریخ فردای ما به تاریخ گذشته بستگی داشته واز آن جايیکه گذشته چراغ راه اینده است، بناءً با آکاهی وتحلیل علمی ازتاریخ گذشته میتوانیم گام های متین واستواری را درحرکت بسوی آینده برداریم . ملتی که تاریخ واقعی خودراگم نماید، بسوی ایندۀ تاریک حرکت خواهد گرد، زیرا آگاهی ازتاریخ مشعل تابناکی است که میتواند مارا درمسیر حقیقی وسالم حرکت بعدی به سر منزل مطلوب رهنمون گردد. علامه اقبال لاهوری دانشمند، ادیب وشاعر نامورفارسی گوی نیم قاره هند درشعر زیبايی در رابطه به تاریخ چیست؟ افاده میدارد که کمال حیات ملت این است که ملت مانند فرداحساس خودی دریافت نماید وتولید وتکمیل این احساس را درضبط روایات ملت ممکن دانسته است. چنانچه که خود میفرماید: فرد چون پیوند ایامـــــش گسســــت شـــــانهءادراک او دندانــــه ریخـــــــت قوم روشن از سواد سر گذشــــــت خودشناس امــد زیاد ســـــر گذ شـــــــت سر گذشــــت اوگرازیـــــادش رود باز اندر نیستــــــــی گـــــــم میشــــــــود نسـخهء بود ترا ای هوشمنــــــــــد ربــط ایام امده شــــــــیرازه بـــــــــــــــند ربط ایام اســــت مارا پیرهــــــــن روزنش حــفظ روایــــــات کهــــــــــــــن چیست تاریخ ای زخود بیگانه ئی داســتانئ، قصه ئی، افســـــــانـــــــه ئـی این ترا از خویشتن اگــه کنـــــد آشنای کار و مرد ره کنــــــــــــــــــــد روح را سرمایهءتاب اســت ایـن جسم ملت را چو اعصاب اســـت ا یــن همچو خنجر برفسانت میز نـــــد باز بر روی جـــــــهانت میـــــــــــــزنـد وه چه سازجان نگارودلــپذیــــــر نغمــــه هــای رفــــته در تارش اســــــیر شعلهء افسرده درسوزش نـــــگر دوش دراغــوش امـــروزش نــــــــــــــگر شمع او بـــــخـــت امم را کوکـــــــب است روشن ازوی امــــــشب وهم دیشب اســـت چــشم پر کاری که بیند رفته را پیـش تو باز افرینـــد رفــــــــــــته را بــادهء صـــــد ساله درمینای او مســــتی پـــاریـــــنه در صهـــــبا ی او صید گیری کوبدام اندر کشـــیــد طایری کـــز بوســــتان مــــا پر یــد ضبط کن تاریخ را پاینده شـــو از نفســــــهای رمیـــــــده زنـــــده شــو دوش را پیوند با امــروز کــن زندگی را مرغ دست امـــــوز کــــــــن رشتهء ایــــام را اور بدســـــت ورنه گردی روزکور وشب پــــــرست سرزند از ماضـی تو حــال تو خیزد از حــــال تـــــو، استقبــــــــال تو مشکن ارخواهی حیات لازوال رشتـــهء ماضی زاستقـــــــبال وحـــــال موج ادراک تســـــلسل زندگــــــی اســـــــت می کشان را شور غلغل(قلقل) زند گی اسـت باسیر اجمالی از پیدایش وتکامل جوامع بشری، تقسیم بندی ادوار تاریخی وچگونکی حرکت ، مسیر، اهداف وپیشبینی این حوادث ونتیجتاً ثبت و واقعه نگاری انهمه رویداد ها که سیمای کلی تاریخ درآن باز تاب یافته ، ضرورت می افتد تا روی قرن بیستم که در آن جامعه انسانی در اثر تحقیقات دامنه دار وپیهم به پیروزی های ژرف وفراگیر و دستاورد های شگرف وچشمگیر نایل آمده، مکث مختصری صورت گیرد. جهان بشری طی این قرن وارد عصر اتوم گردید، یعنی نیرومند ترین ابراز زندگی را همراه با منحرف ترین ابراز مرگ در اختیار گرفت. پیشرفت های شگرف در امر ارتباطات از طریق تلفن، بیسیم ، رادیو، تلویزیون، فکس، انترنیت وماهواره های مخابراتی، بافت ارتباطی جهان دیروزی را بکلی تغیير داد ومرز های نژادی ، جغرافیائی وزبانی راپشت سرگذاشت. آغازعصر کمپیوتر دفتر چند هزار ساله را در تاریخ تمدن بشری بست ودفتر تازه ای را گشود. بشر درین عصر پا ازکرۀ آشنای خودش بیرون گذاشت وراه کرات ناآشنای دیگر را درپیش گرفته ودر نتیجۀ تحقیقات مستمر وپیگیر کیهانی ، اطلاعات روز افزون از منظومه شمسی بدست اورد. علی رغم همه جنگها و فاجعه های طبیعی،جمعیت جهان بر اثر پیشرفتهای بی سابقآ بهداشتی وکشاورزی از یک میلیارد ونیم نفر در آغاز قرن به شش میلیارد نفردرپایان همین قرن افزایش یافت، در صورتیکه این رقم در درازای پنجهزار سال تنها میان پنجاه میلیون نفر ویک ملیارد ونیم نفر نوسان کرده بود و در طول یک قرن جهان ما بیش ازپنجاه قرن گذشته در زمینۀ بهداشتی بیشرفت کرد. بیماری های چون وباء و طاعون وسل وابله که پیش ازان هرچند یکبار بسترمرگ درشرق وغرب جهان گسترده بود، تقریباً بکلی ریشه کن گردید. درسال1900م حتی دراروپای غربی وامریکای پیشرفته ازهر هزارکودکی که به جهان می آمدند، بطورمتوسط162کودک میمردند که امروز این رقم به 14تن کاهش یافته است. درجهان سوم طبعآ این نسبت مرگ ومیربالاتر است؛ ولی درآن جا رقم آن نسبت به گذشته بسیارکمترشده است. حدمتوسط عمرکه در اغاز قرن درجهان پیشرفته 47 سال ودربقیه کشور ها 31 سال بود، اکنون به ترتیب به 80 و60 سال رسیده است. پژوهش هايیکه طی سالهای اخیر روی ارگانیزم موجودات زنده خاصتاً انسانها بعمل آمده ،القاءمصنوعی جنین انسان باپیشبینی دقیق خصوصیات ارگانیکی چون سطح رشد جسمی ومغزی، طول عمر (شرایط مساعد ونورمال برای تداوم حیات) وحتی قیافۀ انسانی که ازین القاء بدنیا خواهد آمد،به موفقیت های چشمگیری نایل گردیده است. بهمین ترتیب تحقیقات اجراء شده در کشت ونطفه گذاری مجدد هجُرات (کلونین) که بالای ارگانیزم اجسام زنده بالاخص اعضای حیاتی ارگانیزم انسان صورت گرفته موفقیت های شایانی را بهمراه داشته که این دستاورد دورنمای بهتری در بهبود سلامتی جسمی وازدیاد طول عمر انسان به ارمغان خواهداورد. درسال1900سفربدوردنیا از راه کشتی سریع السیر وراه آهن بیش از دوماه طول میکشید، درحالیکه امروز این سفربا جت های مافوق صوت درکمتر از24 ساعت انجام میگیرد. باارقام ومشخصات ارائه شده ازدستاورد های بشری در قرن بیست ، هرگاه موقعیت کشور خودرا دراین دهکدۀ جهانی معین سازیم به ارقام ومشخصات نهایت ننگین ، دردناک وتأ ثرآور برخواهيم خورد که یقینأ رهايی ازاین وضع رقت آور وفلاکت بار مسئولیت بس عظیمی است که درمقابل هرفرد آگاه ورسالتمند وطن قرارمیگیرد. امروز، درجمع 191مملکت جهان،کشورماازنظرکشت، تولید وقاچاق موادمخدر درمقام اول ، ازنظر شاخص فساد دولتی در ردۀ دوم وازحیث پرورش فعالیت های تروریستی در مقام سوم قراردارد وبهمین ترتیب ازنظر شاخص توسعه انسانی(اجتماعی) در مقام چهارم قرارگرفته و 45 درصد جمعيت آن زير خط فقر جانگداز بسر ميبرند. بیسوادی در میان مردان بیش از57 درصدودرمیان زنان بالغ بر 87 درصد است. 70 تا 80 درصدازدواج ها اجباری واز هر سه زن افغان، یکنفر مورد آزار جنسی، بدنی و روانی قرار میگیرد. اقتصاد ما بطور عمده برپایه تولید مواد مخدر استوار است که سالانه بیش از3 میلیارد دلارپول غیر قانونی راوارد اقتصاد کشور نموده واین خود به فساد اداری وتأمین مالی طالبان منجر میگردد. ازهر7 نفریکنفر در تولید ،خرید و فروش مواد مخدر شرکت دارد. درولایت هلمند ازهر5 نفر، 4 تن آن به این کار مشغول میباشند. 40 درصد کمک های مالی کشورهای ثروتمند جهان که از سال2001 ببعد بالغ بر15میلیارددلاربوده است، بصورت دستمزد برای مشاوران وسود شرکت های خارجی دوباره به کشورهای اهداءکننده برگشته است. حقیقت اینست که بحران کنونی جامعۀ ما، بحران بود ونبودآنست. بحران هویت ملت بزرگی است که به گقته معروف هیگل بصورت نخستین ملت تاریخ ساز جهان پا به صحنۀ این تاریخ گذاشته است ودردرازای چندهزار سالۀ خویش باهمه توفان هایی که ازسرگذرانیده وهمه زخمهای گرانی که برداشته است، به ایفای رسالت والای خود وفا دار مانده است. پس چنین ملتی با چنین پشتوانه ومیراثی، نمیتواند درجهان هزارۀ سوم درآن موضع حقیرانه ای بنشیند که اکنون برایش تدارک دیده شده است؛ زیرا که جای واقعی اورا بسیارقبل از انکه سلطه جویان، آتش افروزان وقدرت طلبان مشخص کرده باشند؛ دانشوران،سخنرانان واندیشمندان فرهنگ افرین خوداین سرزمین درطول سده ها وهزاره هاودانشوران ازدیگرسرزمین های جهان درعصرروشنگری دنیای غرب ، مشخص کرده اند. امروزازآغازهزارۀ نو، ملت ما برسر یکی از سرنوشت ساز ترین دوراه تاریخ خود قرار گرفته است؛ یا باید به راهی برود که اورابه مسیرواقعی خودش بازگرداند ویاراه چند صدساله ای را که بدان رفته است همچنان دنبال کند. آینده هزارۀ اودرگرو همین انتخاب است؛ زیرا که یکی از این دو راه، راه زندگی ودیگری راه نابودی اوست. یکی راه فرهنگ آشنائی است که دردرازای سده هاوهزارها رهنما و راهبر او بوده است و دیگری، راه ناآشنائی است که تنها ستم شمشیر وزورنیزه اورا درآن جای قرار داده است که یقینأ چنین دو فرهنگ مطلقاً سازش ناپذیر،هیچگاهی نمیتوانند بهم تلفیق یابند. کشورما زمانی نیمی از تاریخ مکمل خودرادرمقام یکی از بزرگان مقام اول خانوادۀ جهان گذرانیده ودر بخش از نیمۀ دیگرآن نیز عضوی بوده که علی رغم مصیبت زده گی هایش از احترام پیشین برخودار بوده است؛ ولی امروز دورانی ازتاریخ را می گذراند که دیگر نه مقامی برایش مانده است ونه احترامی. فقط کشوری از کشور های مجتمع جهان سوم اسلامی است که مجموع آنان نیز اعتبار چندانی ندارند تا اجزایش داشته باشد. باصراحت باید خاطرنشان ساخت که فردای ما دیگر نمیتواند فرهنگ چند صد سالۀ مصیبت، ماتم ،جنگ وسیه روزی باشد که بدان تحمیل گردیده است؛ زیرااین فرهنگ درجهت فرهنگ کهن ملی ما است که در ان مرگ وبیماری عوامل اهریمنی شناخته شده است. گذشته ازان فرهنگ فردای ما، بایست فرهنگ سر فراز ودور ازعقده های حقارت چند صدساله بوده وبیش از هرچیز دیگر متکی به خود بوده وبرسر دوپای خود بایستد وخوب وبد فردایش را از امروز خود بطلبد؛ زیرا اگر آزمایشی دراین راستا ضرورت باشد، آنچه طی همین سالهای متمادی برماگذشت به حد کافی بیانگر این حقیقت است که نه آزادی را میتوان از دیگران هدیه گرفت ونه حق وعدالت را میتوان بصورت کالای وارداتی دریافت کرد. کشور امروز ما برای رهايی از قید اسارت مادی ومعنوی ووطن فردای مان برای باز سازی ازهرعامل دیگر به نسل جوان، مبارز و مصمم نیاز مند است که شرط اساسی این نیرومندی نسل جوان ، آگاهی هرچه بیشتر شان از تاریخ کشور میباشد. داکتر احسان طبری شخصیت معاصرسیاسی وانقلابی ایران درقسمتی ازاثر خویش تحت نام ابوالفضل بیهقی وجامعه غزنوی چنین بیان داشته است: « باری بردوش ماست، بارگرانی ازجور وفسادهزاره ها! آیاخواهیم توانست راز عدالت اجتماعی، رمزحقیقت علمی را فرا گیریم وآنرادرسرزمین بلازدۀ خود پیاده کنیم؟" بعداً نامبرده به سوال مطرح نموده خود چنین پاسخی ارائه میدارد: " به باور من حتمأ خواهیم توانست، زیراشط خروشندۀ تاریخ انسانی امروزدرکُلش وارد بستر نو میشود .امکان ادامهءاسلوب سیطره و بهره کشی بیش ازبیش ته میکشد و تمدن انسانی ناچار است، تکرار میکنم ناچار است ، رنگ دیگربگیرد." گرچه اززمانیکه تاریخ بیاد دارد، درهریک ازاعصار وادوار تاریخی به نحوی از انحاء عده زیادی از افراد بشر از حقوق طبیعی وذاتی خود محروم مانده وازدست گروهی ازهمنوعان خود پرست، مغرور وصاحبان قدرت رنج وستم کشیده اند؛ ولی در عین زمان در تمام این ادوار افراد محروم، لحظه ئی ازپاننشسته وتاآن جا که شرایط واوضاع اجازه میداده برای حفظ ،تشبیت واعلام حقوق خود مبارزه کرده، قربانی ها داده وفداکاری ها نموده واین تلاش ها و کوشش های پیگیر شان بی ثمرنمانده ودر طول تاریخ پیروزی های بزرگ را در عرصه های زندگی اعم از سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی وحقوقی برای بشر به ارمغان اورده است. اشخاصی هستند که این اندیشه راپندار باطل وغلبهءزورمندان را یک قانون میکانیکی ابدی برای تحرک جامعه تلقی میدارند». باصحه گذاری برگفتار ارزشمند داکتر احسان طبری که در بالا ذکر گردید، این کم کار ناتوان را نیز عقیده براین است که: بی سعادتی انسانها امریست حل شدنی وسعادت شان ارمانیست د ست یافتنی. خوشبینی انقلابی دارای محملی است استوار وفلسفهء ماتم جهانی فلسفه ایست غیرعلمی وناپایدار . زیرا برمبنای فلسفۀعلمی است که میتوان کارمندی خرد وبینش را با روح تکاپو و افرینش وقدرت جستجووگزنیش را با نیروی ابتکار وتپش در سراسر جامعه تقویت کرد. البته که حل عاجل ویکجایی مشکلات اجتماعی میسرنیست ونیل به هدف یعنی حرکت از کمبود نعمات مادی بسوی وفور،حرکت از اشکال تفکر وعمل غیر منطقی وغیر علمی به اشکال تفکر وعمل منطقی وعلمی، حرکت از وابستگی فردی وجمعی درچنگ قوای طبیعی واجتماعی به وارستگی فردی وجمعی از چنگ این قوای طبیعی واجتماعی وسرانجام حرکت ازسیرخود بخودی جامعه به سیراگاهانه وقانونمند آن که متدرجأ حا صل میگردد، امریست که هنوز به تلاش نسل ها نیاز مند است وپیوسته گذشتۀ انسان درجنب اینده اش عددیست ناچیزدرجنب بی نهایت. در اخیر اذهان میدارم که با اعتقاد وپیروی از پیشگامان رهگشا، پیشتازان رهنما و رهروان باتقوا که تمام زندگی شرافتمندانۀ خویش را وقف این باور شاعرانه وزیبا و بقول گورکی«جنون آسا» که " انسان میتواند نه برپایۀ زور ودروغ ؛ بلکه بر پایۀ علم وعدالت زندگی نماید وپراگندگی نژادی وقومی را به یگانکی ودشمنی را به دوستی وجنگ را به صلح و نابرابری را به برابری مبدل نمایند" نموده اند، این مقال رابه فرجام میرسانم. با عرض حرمت سید احســـــــــــــــــــــــان واعظـی
منابع : 1- تاريخ تمدن و فرهنگ جهانی، گروهی از مورخين شهير جهان، ترجمه : عبدالحسين آذرنگ. 2- دوازده قرن سکوت ( تأملی دربنيان تاريخ ايران) کتاب اول ، برآمدن هخامنشيان، نويسنده ، ناصرپور پيرار 3- نوشته های فلسفی و اجتماعی: احسان طبری 4- ابوالفضل بيهقی و جامعۀ غزنوی: احسان طبری 5- کليات اشعار فارسی مولانا اقبال لاهوری: احمد سروش 6-افغانستان درمسير تاريخ: ميرغلام محمد غبار 7- افغانستان درپنج قرن اخير: مير محمد صديق فرهنگ 8- تولدی ديگر : شجاع الدين شفا 9- جنبش مشروطه خواهی درافغانستان: پوهاند سيد سعد الدين هاشمی 10- رخداد های خونبار دوسدۀ اخير را چی نام گذاشت؟: عبدالواحد " فيضی" 11- پايان هزاره : از مانوئل کاستلز 12 برداشت از مقالات و سايت های برون مرزی
سيرتکامل اجتماعی و فرهنگی بشردردرازنای تاريخ
احسان «واعظی»
عده ای را عقيده بر اين بوده که شناخت ومعرفت انسان از وقوع حوادث،رویدادها،پدیده ها ، جریانات وثبت آنها در دوره های متوالی وعصر های پی در پی که در قید زمان درج وبا مُهر تقویمی نشانه گذاری گردد،تاریخ نامیده شده است. اما درمورد تعريف تاريخ، سه شخصيت دارای مواضع و انديشه های متفاوت، نظريات شان را اين گونه ابرازداشته اند: اول- جواهرلعل نهرو را عقيده براين است، که: تاريخ ضبط تغيير است که مردم آن را بوجود می آورند. دوم- مرحوم محمد داوودخان، دريکی ازبياناتش گفته بود: تاريخ عبارت ازداستان ارتقاء بشر از يک مرحلۀ تاريخ، به مراحل ديگر آن است.
سوم- جناب عبدالواحد فيضی شخصيت سياسی و فرهنگی کشور، دريکی ازمقالاتش درسايت سپيده دم، تاريخ را اين گونه تعريف نموده است: تاريخ درکليت آن بازتاب دهندۀ سيرانکشاف قانونمند تأمين روابط و ضوابط ميان انسانها و طبيعت و ميان خود انسانهاست، که درمراحل ، اشکال و شرايط متفاوت، نحوۀ تغيير و تکامل زنده گی اقتصادی- اجتماعی جوامع بشری را درقيد زمان و مکان معين، مورد کاوش، پژوهش، بحث و بررسی قرار ميدهد. تاريخ يک پديدۀ خاص نيست که انسان بمثابۀ وسيلۀ نيل به هدف های خويش، استفاده کند؛ بلکه فعاليت خود انسانهاست که هدف های خود را دنبال ميکنند. تاریخ را از دونظر میتوان نگریسته وان را به تاریخ طبیعت وتاریخ انسانها تقسیم کرد. ولی هریک ازاین دوجهت با هم پیوند ناگسستنی دارند.تازمانیکه انسانها وجوددارند،تاریخ طبیعت و تاریخ انسانها متقابلاً مشروط به همدیگر میباشد. داکتر عبدالرحیم سروش در رساله ای بنام "فلسفه تاریخ" که ان را بصورت متن فشرده ای در باره (فلسفه نظری تاریخ وفلسفه علم تاریخ) تنظیم نموده چنین می نویسد:" فلسفۀ نظری رامیتوان چنیــــن تعریف کرد که معرفتی است که دران از حرکت، محرک،مسیروهدف موجودی بنام «تاریخ» بحث میشود. سه سوال اساسی که هرگونه فلسفۀ نظری تاریخ عمدتأ به پاسخ انها می پردازد، بدین قرار است. 1ــ تاریخ به کجا می رود ؟( اهداف) 2ــ چگونه میرود؟(میکانیزم حرکت،محرک) 3ــ از چه راهی میرود؟ (مسیر ومنازل برجسته حرکت). وی پس ازاین تعریف مقولات اساسی ، نماینده گان این "فلسفۀ نظری تاریخ " را معرفی نموده و مــــی نویســـد: " انچه در محاورات ومکتوبات رایج تحت عنوان " فلسفهء تاریخ" گفته ونگاشته میشود، کار های محققین وموریخنی چون فرید ریگ هگل ،کارل مارکس، ارنولد توین بی واسولرد شپنگلر همه ازاین مقوله اند وهمه به نحوی از انحاء به نظم یا به اشفتگی در جستجوی پاسخ هایی برای پرسش های سه گانه ء فوق بوده اند." معتقدین جهان بینی علمی، تاریخ انسانها را مانند تاریخ طبیعت قانونمند وشناختنی دانسته وبرای ان علمیت قایل شده اند. پوپرپدیده های تاریخ انسان ها را یکباره وتکرار ناپذیرمیداند ولذا برای ان قانونمندی قایل نیست. البته قوانین در تاریخ انسانها بصورت گرایش های مسلط است؛ ولی در ان تکرار وجود دارد که بشکل تجربی قابل اثبات است . البته این تکرار تنها تکرا رماهوی است نه تکرار در همه اجزاء و اشکال ان. مارکس وانگلس "حرکت پیشرونده" یا تکامل تاریخی رادر تاریخ پذیرفته واما در باره اینکه قانون ومسیر رشد در تاریخ انسانی با نوسانات اعجا ب اوری همراه بوده که ان را برای ادوارکو تاه مدت پیشبینی ناپذیر میسازد، نیز اعتبار ی را قایل میباشند. از همین جاست که مارکسیزم تاریخ را علم میداند وپیشبینی علمی را دران درحد معین(به شکل کلی وبرای دوران های دراز مدت) نیز میسر میداند. در این جا سوالی بمیان می اید که ایا حرکت تاریخ دارای سمتی است یا حرکت بی هدف وتاریخ تکرار مکرر میباشد؟ این مسله از اهم مسایل مورد بحث در فلسفه وتا ریخ است . بسیاراند کسانی که برای حرکت تاریخ سمتی در جهت ترقی وتکامل قایل نبوده وعینت و واقعیت مقوله «ترقی»ویا«پیشرفت» را منکرند و ان را من دراوردی وذهنی میدانند. حتی دانشمندانی مانند لرد وانسیتارت در کتاب «بذر نفاق» برای حرکت تاریخ ، حرکت خرچنگی وسمت قهقرایی قایلند ویا انرا دورانی میدانند، وبقول نیچه به چرخش جاوید وباز گشت ابدی حوادث باورمند است ویا مانند اسوالد اشپنگلراین حرکت را روبه زوال و غروب می شمرد. مارکس حرکت تاریخ را دارای سمتی میداند که این سمت در مجموع در جهت پیشرفت وتکامل بشریت است. محتوای این حرکت پیشرونده ودر مجموع مضمون تکامل اجتماعی عبارت است از سیر دایمی بشر در جهت ارمان اساسی خود، یعنی تاءمین سعادت مادی و معنوی فردی وجمعی درتناسب با يکديگر واین مسیری است گام به گام که هر نسلی با کار وپیکار خود گامی دراین راستا به جلو بر میدارد. حرکت دراین مسیر یک حرکت مسرعه است، یعنی هر نسلی دستاورد های بمراتب نیرومند تر از نسل پیشین دارد وبا گامهای بمراتب چالاک تر ازنسل پیشین به جلومی تازد. با انکه دستاورد ها در مقیاس با سراسر تاریخ بشری نسبی است؛ ولی محتوای مطلق ان دم به دم در کار افزایش است واین دستاورد ها در قیاس با گذشتهء بشری، پیوسته دستاوردی است شگرف،جلیل وشوق انگیز ونشان میدهد که تاریخ انسانی که تا دوره ما تاریخی از غار نشینی ها تا فضانوردی هاست، تاریخ بیهوده وعبثی نبوده است. هرگاه طور فشرده به پس منظر قبل از پیداش انسان در کره زمین وشناخت اغازین تاریخ نظر افگنیم، در می یابیم که میلیونها سال قبل از انکه مردم پیشنه های کتبی را بکار بسته وان را در قید زمان درج نمایند، قبل از تاریخ یاد میگردد. وجود انسان زمانی که در مقیاس مجموعی تاریخ زمین مقایسه گردد، فقط بخش کوچکی از زمان را احتوا مینماید، چنانچه که هرگاه به 5ر4 میلیارد سال تاریخ زمین بیندیشیم چشم انداز تاریخ بشر پیدا خواهد شد. شواهد باستان شناسی نشان میدهد که انسانواره ها از حدود 4 میلیون سال قبل روی زمین عرض وجودنموده اند. باز مانده های انسانهای نخستین وابزار های باقیمانده از انان ، پیشرفت کند وبطی توانائی های ارگانیکی آنانرا آشکار میسازد که متد رجأ آدمی را از حیوانات دیگر متمایز گردانیده است. این توانائیها ، اندام راست ، استفاده از زبان ، قابلیت شکل گیری اندیشه واستفاده از ان را در بر میگیرد که بصورت تدریجی واز راه تکامل جسمی ، ذهنی واجتماعی انسان واره های نخستین تحقق پذیرفته است. چون قبل از پیدایش انسان، کره زمین با اجسام وموجود اتش در منظومه شمسی موجود بوده وفعل وانفعالات را نیز بهمراه داشته است که درج انهمه وقایع وجریانات تاقبل از پیدایش که انهم تدریجی وطی دو- سه میلیون سالی که انسان واره های وحشی به انسانها ی نیمه وحشی و بالاخره با تغیير وتحول ارگانیکی (جسمیومغزی) به انسانهای امروزی تبدیل گردیده اند، نامقدور وغیر ممکن بوده است . از همین جاست که انسانها مدتها بعد از پیدایش خوداین حوادث طبیعی وبشری راکه در نتیجهءتکامل طولانی مغزی انها حاصل گردیده تشخیص وبا نشانه گذاری در قید زمان ،ان را قبل از تاریخ مسمی نموده اند. این باز شناختی که از برکت رشد پیهم علم و تخنیک میسر گردیده، اطلاعات ومعلومات روز افزونی را از وقوع این حوادث در دسترس بشریت قرار داده است . شناخت ما از پیش از تاریح عمد تاً به باستان شناسی(ارخیو لوژی) و انتروپولوژی وابسته میباشد. باستان شناسان زندگی وفعالیت های گذشتهء ادمیان را همراه با اردوگاه هاوسکونت گاههای باز مانده از انها به پژوهش وکاوش قرار داده ودر باره چگونگی زندگی انسان های نخستین به بررسی نشسته اند. انها برای بدست اوردن معلومات وشناخت بیشتر وبهتر از ادوار قبل از تاریخ به ابزار های پیچیدهء علمی واز آنجمله عناصر رادیو اکتیف اتکاء ورزیده وبکمک این وسایل تا حد زیادی قادر به تعین تاریخ اشیاء ووقوع حوادث گذشته های دور گردیده اند. باستان شناسان برای پی بردن به اینکه انسان نحستین چگونه می زیسته است، همه شواهد موجود در کاوش را به کارگرفته ودر مجموع ازاین وفرت اسناد تاریخی ، سوال «تاریخ چیست» را ارائه نموده اند. استخوانهای انسانهای نخستین را با استخوان های جانورانیکه در همان نواحی ومناطق در یافت گردیده با سلاح ها، ابزارها و ادوات دیگری که در نزدیک باز مانده استخوانهاقرار داشته بررسی، رده بندی وتاریخگذاری نموده اند. فنون دیگری از تجزیه مواد غذایی وعکس برداری های هوایی به باستان شناسان کمک نموده تا راز های گذشته انسانها را گشوده واز جزئیات شگفت انگیز زند گی انها که هزاران سال پیش میزیسته، پرده بر دارند؛ خطهای پیچیده را به خوانش گیرند وبه جستجوی انواع ادیان بپردازند؛ اساطیر، سنت ها، مراسم وباور ها را تفسیر نمایند واز کار پر مشقت زبان شناسی سر بدر آورند؛ تاریخ نسبی هر رویداد تاریخی را بخاطر سپرده وایام را با همه تقویم ها از گاه شماری مصری، یونانی، هندی،چینی،بابلی وغیره بشمارند، با سیستم های مختلف ابیاری اشنا شوند و ازسبک های معماری، حجاری،تزئینات ونقوش ایوان ها وکاخ ها، معلومات حاصل وحتی با تطبیق تاجها، کلاه ها ،جامه ها، مُهروسکه ها، وسایل حــــــــــربــی وظروف سفا لی ومفرغین،اشخاص رابه دوران های مختلف ارتباط وپیوند دهند.آلات موسیقی چندهزار ساله را تشخیص، به دسترسی هنر ها در هر دوران نایل وبر اقتصاد بلدیت حاصـــل داشته ونظامهای حکومتی را به تحلیل قرار داده وهزاران خرده ابزار تاریخی دیگر را بــــــــر شمارند ودرنتیجه معلوماتی بدست اورند که به پاسخی برای «سوال تاریخ چیست» جواب ارائه نموده بتوانند. ازانجائیکه پیش ازتاریخ میلیونها سال را دربرمیگیرد، بهمین دلیل تنظـــــــــیم نمودن رویداد ها بصورتی که اتفاق افتیده ( گاهشماری ،گاهنامه ) مارا یاری میرساند که تا علت ها وپیامد های رویداد های گذشته را که خود به شناخت رویدادی که ممکن است به رویداد دیــگر تأثیر گذار باشد، دریافت نموده ودر نتیجه تصوری از تعیين وشناخت زمانی که این رویداد هـــا اتفاق افتیده، بدست اورد. تاریخ ها معمولاء بشکل سلسلهء زمانی که در ان رویداد ها بصــورت پی درپی در نظم سنوی یاگاهنامه جای گرفته،تنظیم میگردد که باین ترتیب توالی رویدادهاوعلـت وقوع ورابطه های علت ومعلول را میان انهامیتوان بروشنی مشاهده نمود. ازهمین جاست که ســلسله های زمانی براساس سال ،دهه، قرن یا هر تقسیم ساده دیگری از زمان ، بمیان امده وپژوهـش در تاریخ به شناخت اصطلاحات برای سنجش زمان چون قبل از میلاد، میلادی ، هجری قمری ، هجری شمسی وغیره نیاز حاصل میدارد. برای ارجاع دادن به دوره های زمانی از اصطلاحات دیگر مانند دهه(دوره زمانی ده ســاله)، سده یاقرن(دوره زمانی صد ساله) ویا دوره طولانی چون دوره یخبندان ، دوره مغاره ها ، دوره سنگ ، دوره فلزات وغیره که بنابر طوالت زمانی به انها عصر نیز گفته مــــــیشود، استفاده صورت میگیرد. تاریخ ها را میتوان طی دوران ومراحل طولانی چون تاریخ پیــــدایش منظومه شمسی ، تاریخ پیدایش زمین وجابجایی قاره ها، تاریخ پیدایش وتکامل انســــــــان ،تاریخ تمدن های جهانی ، تاریخ ایجاد زبان وسیستم نوشتاری ، تاریخ پیدایش ادیان ، تــاریخ ایجاد نظامهای حکومتی وغیره ویا در یک مدت زمان نسبتأکوتاه ومقاطع معیـن ماننـــــد رویـــداد زلزله ها، وقوع سیلاب ها ، نشأت امراض، برپائی اتش سوزی ، وقوع طوفانها ، بــــــروز جنگها ، شکل گیری انقلابها وایجاد وبمیان اوری اختراعات وکشفیات در عرصه های مختلف علمی وتخنیکی ونظایر اینها به نشانی گرفت. تاریخ جوامع بشری را عمدتأ از لحاظ دسترسی انسانها به منابع واشیاء وچگونگی کار برد انها برای بقا وتداوم حیات وغلبه بر موانع طبیعی ورشد وتکامل پیوسته شان تارسیدن به مراحـل تکاملی امروزی به دوران های ماقبل تاریخ ( بشر هنورموافق به اختراع خط نشده ومکتوبـی از ان دوران ها در دست نیست)، قرون قدیم( از پیدایش خط تاسال 395م یـعنی تجزیه امپراطوری روم بدو قسمت شرقی وغربی)،قرون وسطی(از 395م تا1453 فتــــح قسطنطنیه وانقراض دولت روم شرقی یعنی بیسزانس)، قــرون جـــــدید( از1453م تا1789م انقلاب کبیر فرانسه) وقرون معاصر ( از 1789م تا اکنون که انقلاب های سیاسی واجتماعـی ، تحولات علمی وفرهنگی ورشدوتوسعهء صنعت را دربر دارد) تقسیم نموده اند. در تقسیم بندی دیگری که توسط تامسن باستان شناس دنمارکی براساس طبقه بندی مکشــــوفات باستان شناسی که بر حسب مواد اساسی ای که برای ساختن ابراز ها به کار میرفته است، صورت گرفته ، نظریهء اعصار سه گانهء، عصر سنگ(حجر)، عصر مفرغ یا برونز(ترکیبی از مــــس وقلعی ) وعصراهن بکار رفته است وپس از ان هریک ازاین اعصار بنوبه خود به عهد هــای مختلف تقسیم گردیده است . بدین اساس در عصر سنگ به عهد های کهن (پارینه)،میان سنــــــــگی ونوسنگی هم به نسبت طرز ساختن وپرداختن سنگ هاوهم با توجه به هدفی که در بکار بـردن ان تعقیب میگردیده از یگدیگر متمایز شده وبازهم هریک ازاین عهد ها بنوبه خودبــــــه دوران های مختلف چون کهن سنگی دیرین وکهن سنگی پیشین وباز هم به دوره ها یا مراحل ایکه باآن این مجموعهء اثاروبقایای مادی مشخص میباشد،تفسیم میشوند. درسال 1880م مورگان دراثـــر خویش بنام "جامعهء کهن" طبقه بندی دیگری را ارائه داشت کـــــه بــــرخلاف طبــــقه بنــــدی پیشین،نه بر ارزیابی های تکنولوژیک بلکه بر پایهء خصــلت عمومـــی فرهــــنگ مــادی هــر دوران اتکاءورزیده است . مطالعات باستان شناسی اشکار میسازد که فاصله زمانی میان پارینه سـنگی ونوسنگی حداقل بالاتر از ده هزار سال را در برگرفته وبهمین گونه صدها سال دیـــگر ســــپری گردید تا انسان به کشف اهن وذوب ان نایل امد. اخرین نظریاتی که جامعه شنــــــاسی علمـــی ارائه داشته تاریخ سیاسی واقتصادی جوامع بشری از لحاظ شیوهءتولید که شامل نیروهای مولده،مناسبات تولید واز جمله چگونگی شکل مالکیت بر وسایل تولید میباشد،به مراحل مختلف چون کمون اولیه، برده گی ، فیودالیسم(ارباب رعیتی) ،سرمایه داری(کاپیتالیزم) وسوســـــــیالیزم تقسیم گردیده است. دراین جا باید یاد اور گردید که عوامل جغرافیایی درتاریـــخ یا جغرافیــــــای تاریخی در رشد وتکامل جوامع بشری نقش بارز ومؤثری را ایفاءنموده است. چنانچه که اولین تمدن ها در مناطقی بوجودامده که شرایط اقلیمی وعوامل طبیعی برای کشاورزی ودام پـــروری مساعدت نموده وبا کسب اموزش ومهارت ها درفرهنگهای کشاورزی، مازاد منظم تولید زمیــــن داری را بدست اوردند که این مازاد تولید خود به تکامل ابراز های جدید، اداب، رسوم واندیشه ها انجامیده و چنین ابداعهای تازه، راه را به تغیيرات انقلابی چون تکامل فرهنگهای پیچیده کــــه ویژه گی های ان تخصصی شدن کار، طبقات اجتماعی،شهرها،نظامهای حکومتی،نظامهــــــای نوشتاری ونوع جهان بینی ها میباشد،هموارگردانید که بدین اساس تمدن ها بوجود امدند.این تمدن ها فقط میتوانست درمحیط جغرافیایی مناسب که اب،خاک واقلیم لازم رابرای مازاد کشاورزی درخود میداشت،بوجوداید. نخستین تمدن رودباری درنیم کره شرقی میان 3000و4000 قبل ازمیلاد دربین النهرین (میان رود دجله وفرات) درخاک عراق کنونی بوجود امد وبهــــمین ترتیب تمدن دیگری دررود نیل درمصر،دره سند درهند، ودرشمال چین بامتداد رود هوانــگ هوودرنیمکره غربی ،مکزیک نخستین مهد تمدن در امریکای شمالی گردید. اما باید پذیرفـت که جوامع انسانی در مناطق دیگر روی زمین با وصف اینکه به تمدن راه نگشوده بودند،لیکن ازفرهنگ های مختلفی برخوردار بودند. یعنی در حالیکه تمدنهای نخستین اغازمیگردیـــــــد، بسیاری از مردم درنقاط مختلف روی زمین از راه شکار وگرد اوری مواد غذائی به زنده گی ادامه میدادند ، برخی دیگر در روستاهای کوچک کشاورزی می زیستند ودر مناطق دیگر، زندگی شبانی راه دیگری بجای تمدن بود که این مردم زندگی شبانی را به اساس پــــــرورش جانوران اهلی شده در زمین های علف دار نسبتأ خشک که برای کشاورزی مناسب نبوده،اختیار نموده بودند.همین تفاوت های جغرافیائی واقلیمی است که مناطق را بـه جغرافیــائ غلبه ناپذیر (جغرافیای بدون تاریخ)، جغرافیای موزون (جغرافیای توسعه)،جغرافیای ناموزون(جغرافیای متنازع)وجغرافیای واحه ها(جغرافیای رکود)تقسیم نموده اند. از انجايی که تاریخ از زمین روئیده وچون هر رستنی دیـــگر،بومـــــی اقلیــم خویش اســـت بنــأ میـــتوان گفت که ورودانسان ها به تاریخ پیوسته به میزان اجازه جغرافیا درا ین منـــاطق بستگی داشـتــــــه وچگونگی برپائی وتکامل رسوم ،عقاید،ادیان،زبان، نـــظام های حکومتــی ،شیـــــــوه هــــــــای اداره مدیریت ورهبری، ساختار حقوقی ونهاد های مدنی، شیوه های تولید ،منــــاسبات تولیدی وحتــــــی خصوصیات وکرکتر خاص کتلوی که در رشد وتکامل این جـــوامع وایـــجاد مدنیت ها تأثیر گذار میباشد، تاحد زیادی متناسب به شرایط اقلیمی و جغرافیائی این منــــــاطق شگل گرفته است. خلاصه انچه از تاریخ وحوادث تاریخی گفته امدیم باین نتیجه خواهیم رسید که انسانها در پرتـــو افکار واندیشه های بلندپرواز ارتقائی خویش حوادث ورویداد های پیوستـه ومتنوعی را بررسی وتحلیل نموده وعصاره جمعبندی این جریانات را چون سلسله زنجیـــــری بهم امیخته ،انها رانـــگاره اوراق کتبی ساخته وبادرکشیدنش برقید زمان وسپردنش به حافظــــه بشریت وی را تاریــــــــخ مسمی نموده اند. هرگاه سیرحرکت،تکوین وتکامل تاریخ بشری را اجمالأ به بررسی گیـریم، تصورپذير نخواهد بود که طی این قرون وادوار برجوامع بشری در این تاریــــخ پراشوب که از استبداد بربرمنش شاهان وچاکران واستان بوســـــان شان که با هــــجوم اقوام وقبایل وتصــــــادم نژادها وادیان وبرخورد چادرنشین هاوروستا نشین ها انباشته است، چه گذشته است وسخــن از سده ها نیست بلکه از هزاران سال است. شاعری چه نیکو بیان داشته: از دیدهءزمانه روان اســــت جوی خون ای دیدهء زمانه بگو تاچه دیده ئــــــــی باهمهءاینها حالت نیمه بهیمی انسان را نیز باید افزود؛ زیرا روند«ادمی شدن» خود پروســــه ایست که طی هزاران سال در تکامل جوامع بشری تحقق می پذیرد وتازمانیکه این روند بـــــه سر انجام نرسد،خرد وهمبستگی مقهور شهوات و درنده خویی خواهد بود. تاچشم کار کرده در بستر هاوغُرفه های قرون،تاجداران ازمند وغارتگر نشسته اندکه به سبب منطق«سلطان وشـــاه وامیر بودن» بجز از تجاوز،تاراج وچپاول اشتغال دیگری نداشته اندوبخـاطر همیـــن عـــــطش وحرص سیری ناپذیرخود کاری جز درهم کوبیدن مقاومت انسانی وبه تباهی وبردگــی کـــشیدن همنوع خود ،نداشته اند. داکتر احسان طبری شخصیت سیاسی،انقلابی وفرهنگی معاصر ایران از قول ابوالفضل بیــهقی منشی ومورخ عصر غزنویان می نویسد« دوپایهء حکومت یکی"سیاست"است بمعنای مجازات برای سُتاندن خراج ونثار ودیگر"اعطاء"است برای سیر کردن شکم غلامان وسپاهیان واهـــــل حرم وندیمان وستایشگران وبرای اینکه این چرخ دوزخی بگردد ،نیروی موءلـد جامـــعه مــــی بایست درین چرخش رنج وتعب دائمی تمام شیرهءجان خودرا باز دهد که این دیگرپس رویــــی وبرگشت نداشت!» نامبرده گفتارش را چنین تداوم می بخشد:« هنگامیکه کوکبه ءزرین شــاه در زیر چتر ارغوان با صدهاغلام وساقی سیمین تن وصراحی زرین کمر وکوس ودبدبه وفراشان وجلادان فرا میرسد، دهقانان تیره روز،افزارمند بینوا، شبان بی کس وکار وکارکنان ناچار جز تسلیم واطاعت چه چیز میتوانستند نمود،بخصوص اینکه خلق عادت کرده بودند که همه چــــــیز را بمثابه قسمت، قضاومشیت،سرنوشت،امر محتوم وبالاخره اسرار الـــهی کـــه حتی اندیـــــشه گماشتن بدان گناه بود،تلقی نموده ورضاوتسلیم پیشه اختیار نمایند،بخاک بیفتند وبرســُـــم اســـب ستمگر ها بادیده اشکباربوسه زنند وخود وفرزندان را اگر بایستی قربان (جناب عالی)ســـازد وبدان هـم ببالد وبلافد وانرا کار طبیعی وامر لازمی پندارد».تاریخ گذشته این سرزمــــین کــه بخش کوچکی ازتاریخ بشر را تشکیل میداده نیز محتوم ومحکوم باین ســرنوشت بوده که طـــی این دوران ها علاوه از سیستم اجتماعی، نارسائی ها طبیعی چون شیــــوع بیماری هــــای کــــــشندهء فراگیر، قحطی ،خشکسالی ها،زمین لرزها،طوفان ها، طغیانها وسیلها وامثال انـها نیز مــــزید می گــــــردیده زیرا فلات اریانــا کـــه میــهن عزیز ما نیز شامـــل ان مـــیباشد،سرزمیـــنی اســـت دشوارونامهربان که از سوئی با بیابــــانهای ریگزار واز طرف دیگر با کوه های صعب العبور محاط گردیده است. تاریخ چند هزار ســـاله بشری گواه بر انســـت که افزون بـــر عوامـــل باز دارنده در رشد وتکامل جوامع انسانی ، بشــریت توانسته که از برکت تلاش وخرد جمعی ، سیر تدریجی تکامل اجتماعی رابپیماید ومنحــیث یک خانواده مشترک با استفاده از تجارب گرانبـهای همدیگر،تمدنهای درخشانی را یکی برمبنای دیگـر در نقاط مختلف جهان پایه گذاری نمایند. تمدنهای هخامنشی ها،پارتها(اشکانیها)، ســــاسانیــــها، کوشانی ها،هفتالی ها،(یفتالیها) ونظـــایر انها با شواهد،اثار ودستاورد های بجامانده از انــــها این افتخارات راشامل خطهء باستانـــــی ما نیز گردانیده است. شوربختانه که سرزمین ما با داشتن این همه افتخارات غرور امیز وکارنامه های تحسین برانگیز بخصوص از عرصه چهارــ پنج قرن بدینسو که بعد از دوره رنـــسانس ، انقلاب های صنعتی وعصر روشنگری دراروپااغاز می یابد ،انهمه شکوه وعظمت وجـــــــلال وصلابت خودرا در نتیجهء سلطه جوئی ، نفوذ، تسلط واشغال قاره هــــــای افریقا،اسیا وامریکائ لاتین توسط امپراتوری های بوجود امده در اروپا مانند تعــدادی زیادی از حوزه های تمدنی قبلی،از دست داده وکشور های غربی در رهبری جهان تبارز نمود. ازقرن16ببعد چند کشوراروپائی بقدرت رسید که انهاحکومت های متمرکزی رازیرلوای فرمــان روایان مطلق وخودکامه بوجود اوردند.قدرت شاهان نامحدودوفراترازقانون بوده ودربـــرابــــر اعمال هرگونه سیاست ها وتصامیم غیرمسئول شناخته میشد. شاهان مطلق العنان که سیاستهای سلطنتی رااعمال مینمودند،برتمامی دستگاه دولتی وبخصوص ارتش تسلط ونظـــــارت کــــامــل داشتند. طی این قرون عمدتأکشورهای پرتگال، هسپانيه، سوئد، هالند، انگلستان، فرانسه، پـــروس، اطریش وروسیه بربخش اعظم مناطق جهان دسترسی وتسلط حاصل نمودند.درقرنهای17و18 رقابت میان دولتهای نیرومندانگلستان،فرانسه،پروس،روسیه واتریش غالبأ منجربه جنگ های خانمانسوزدرمیان انها گردیده است.ارتش های نیرومند و اقتصا د بهترسازمان یافته، شــــــاهان تجاوز طلب راتشویق کرد تا با استفاده از مستعمره های دور دســـت، قدرت شــــانراوسعــــت بیشتربخشند. این امپراتوری هاازعصرلوئی هادر فرانسه اغازوبعدأ سه کشورنـیرومند اتریـــش، پروس وروسیه را دراروپای مرکزی وشرقی در بر گرفت.پرتغالیان نخستین اروپائیـــانی بودنــد کـه درفراســـوی دریاهاامپراتـــوری تشکیل دادند ،چنــــانچه که درزمان شـــهزاده هانـــری در سال1460م کشتیهای پرتگال یک سوم راه تادماغهء جنوبی افریقارا درنوردیدند وبعدأ بادورزدن ازدماغه ءامدنیک به بندرکالیکا ت درساحـــل جنــوب غربی هند وارد گردید وبااستفاده ازپایگاه دریائی شان درگوا،در اطراف اوقیانوس هند توقف گاه دریائی ایجـــــاد نمودند وبعدأ درقرن شانزدههم (1511م) مالاکا را درنوک مالایاتصرف نموده وبا تـصرف این نقطه بر تنگه سوق الجیشی که بـه چین ختم مــــیگردد، تسلط یافتــــند ودرسال بعد نخــــــستین کشتی پرتغالی به بندر کانــون رســـید. بـهمین ترتیب پرتـــغالیــان درکنارمـــــستعمرات بارزگــــــانی دراسیاوافریقا ،ناحیه ی را درامریکای جنوبی مستعمره نمـــودند که اکنـــون بـــرازیل یاد میــگردد وبعدأتا ســــال 1550م برامپراتـــوری وسیعـــی شامل جــــزایــــر هـــند غربــــی،امریـــکای مرکزی،جنوب امریکای شمالی وبخش بزرگی از امریکای جــنوبی مسلط گردید. گـــــرچــــه انگلستان در سده شانزده نیزبازرگانی فراسوی دریاها را توسعه داده بود،اما شاهان انگلــــــیس قدرت اسپانیا وپرتگال رابرسمیت می شناختند.همین جاست که انگلیس هادرعوض رقابــــــــت با اسپانیا درمـنطقهء کارایب،نظرخودرابه شمال اوقیانوس اطلس متوجه گردانیدند.کشف امریکای شمالی پایان علاقه انگلیس به بازرگانی وبخصوص تحصیل ادویه جات از شرق نبود.انهاجُست وجوی گذرگاه شمال غربی به اسیا را در امریکایی شمالی اغاز نمودند.وطی این قرون هالـــــند وانگلیس هر دو برای توسعه امپراتوری های تجارتی شان از موقعیت خوب جــــغرافیای خود سود جستند. هالند که به بحیره شمال را ه داشت ،توانست که به ساده گی کیشتیهای تــــجارتی شان کالا ها را به سرزمینهای اسیائی برده واز انجا کالا های مورد نیاز شان را انتقال بدهند. ملــــــــکه الیزابت بمنظور تشویق تجارت با هند واغاز کار شرکــــت انگلیسی هــــندشرقــــی تعــــدادی از بازرگانان را تجهیز وتمویل نمود تا در شهر های مدراس،کلکته وبمبی مراکز بازرگانی ایـــجاد نماید که بهمین ترتیب کمپنی هند شرقی به تدریج ثروتمند وقدرتمند گردیده وبعدأدرتعمیل سیاست استعماری انگلیس دراین نیمه قاره نقش مؤثری بازی نـمود. موجز اینـــــکه طـــــی قـــــرون پانزده،شانزده،هفده وهجده دنیای بری«خشکه» جدیدأ کشف و اروپائیان در انجا مسکون گردیدند. با مهاجرت اروپائیان درین قاره تازه کشف شده انها به تصـــرف وتسلــــط مناطق بــیشتر دست یازیدند وطی همین دوران هاست که اروپائیان در سراسر دنیای جدید،اسیاوافریقا امــــــپراتوری های تجارتی ومستعمره هاایجاد نمودند. نفوذ، سیطره وتسلط اروپائیان برجهان واستفاده ازمنابع ،ذخایر، تجارت ودسـتاورد هـــای ایــــن مناطق وسر زمین ها وتنظیم مبادلات بازرگانی سوداورغیر عادلانه بامستعمـــره ها همــــراه با مدنیت های درخشانی که بخصوص ازاواخرقرن 13میلادی یعنی اغاز دورۀ رســانس یا عصر بزرگ افرینش های علمی وهنری نصیب این قاره گردیده بود،انقلاب های فنی وصنعتی را نیز بهمراه اورد.انقلاب های صنعتی با انقلاب های علمی ایکه در سده هفده در تحول بـــود،ارتباط داشت. دانشمندانی چون گالیله ،دکارت وکپلر بر خرد،بینش وتجربه تاءکید میورزیدند وازایـــن رو شالوده جدید ی را در تفکر بمیان اوردند. در سده های بعدی «هجده ونزده»دانشمندان بـــیشتری علوم مختلفه رابه بررسی قرار داده وبرای استفاده ازعلوم در زمینه های تجارت وصنایع راه های را دریافت نمودند. قرن هفدهم میلادی که در ان دانشمندان نتایج تحقیقات علمی را بگونه منظم با تکنولوژی ترکیب می نمودند، برای جامعه اروپائی دستاورد های بیشماری را به ارمغان اورد. انها که در راه ایجاد تکنولوژی عصری تلاش ورزیده بودند، منابع تازه انرژی را بجای حیوانات بارکش برای کاستن بار(ثقلت) کار ازانهاقراردادند که این نخستین منابع انرژی عبارت بود ازاب وباد وبعد ها به نیروی بخار و انرژی برق واتومی دسترسی حاصل نمودند.اروپائیان طی قرن هفده وهجده در شیمی، زیست شناسی،فزیک وریاضی نیز به پیشرفت های نایل ودامنهء شناخت خودرا درساحات زیست شناسی، علوم طبیعی وپزشکی گسترش دادند. باپیشرفت درعلم شیمی ومطالعه دقیق انواع مایعات وگاز ها،علماءبه این باور رسیدند که عناصر خاص اساس همه چیز را در طبیعت تشکیل میدهد، که کار برجسته انها در مطالعه مخلوط هاوترکیب های شیمیایی به ایجادشیمی منحیث یک علم مدد رسانید. باساختن میکروسکوپ اصول نورشناسی بکار گرفته شدوبااستفاده از میکروسکوپ چیزهای مانند اب راکد ،دندان پوسیده ویاخته های خونی مورد بررسی قرار گرفت وباکتریا هاوموجودات مایکروسکوپی که قبلاً نا شناخته بود، کشف گردید. نیوتون دانشمند بزرگ دیگری است که در پیشرفت های فزیک،ریاضیا ت واخترشناسی سهم ارزنده ئی داشته است. وی قانون اوزان(گرانش)را بیان داشته وحساب دیفرانسیل وانتیگرال را بسط وتفصیل داد. نامبرده در سال 1642م بدنیا امدکه اتفاقأسال مرگ گالیله بود. بهمین ترتیب باکار برد عملی علم وتکنالوژی در کشاورزی ودام پروری نیز پیشرفت های رونما گردید. وسایلی اختراع شد که به بذر، قلبه وجمع اوری محصولات مدد رسانید وشیوه های تازه در پرورش دام (حیوانات اهلی) بوجود امد که با استفاده از میتود های علمی پیشرفته جثه حیوانات بزرگتر گردیده وزودتر به بلاغت میرسیدند. انقلاب علمی وصنعتی به رشد شهر ها ،مبادلات بازرگانی وافزایش تولید سود بیشتری را بباراورده وانباشت این سرمایه وبکار اندازی دوباره ان در عرصه های مختلف اقتصادی که طی دوره طولانی متدرجأ انجام پذیرفت، نظام اقتصادی جدیدی را بنام سرمایه داری بوجود اورد. در نظام سرمایه داری که افراد مالک کار خانه ،مزارع، مخابرات، مواصلات ، ترانسپورت ،معادن ودیگر ابزارتولید گردیده ودر نتیجه همین تملک بر وسائیل تولید واستثمار کارگران مزدبگیر، انان در تارو پودوشاه رگ نظام اقتصادی جامعه تسلط یافته وبه فرمانروایان واداره کنده گان چرخ دولتی وامور سیاسی و اقتصادی تبدیل گردیدند. رقابت میان سرمایه داران بخاطر بدست اوردن سود بیشتر ،قشر پائین ومتوسط انان را از صفوف خارج نمودودرنتیجه انباشت سرمایه ، سود های کلانی به گروپ معینی تعلق گرفت که منحیث یگ مجتمع وحلقه بهم پیوسته ،سرمایه جهانی را در انحصار قرارداده ودر قرن بیستم سرانجام سیستم اجتماعی، اقتصادی پیشرفته(امپر یالیزم)را بمیان اورد . در قرن 18و19عصر روشنگری اروپاء اغاز می یابد ، طی این دوران وبالاخص قرن نزدهم رهبران فکری اروپاءبرقدرت خرد تکیه ورزیده وانرا بسان مشعلی می پنداشتند که مردم را یاری میرسانند تا جهان را بهتر ودقیق تر نظاره نمایند. از همین جاست که این سده هارا در اروپا بنام عصر روشن اندیشی یا روشنگری نامیده اند. از نخستین اندیشمندانی که افکارش بر دیگران تأ ثیر گذاشت،جان لاک بود. وی در رسالهء درباره حکومت مدنی که در سال1690م انتشاریافت،ازاعتقاد وهمرائی باسلطنت خودکامه انتقاد کردو توضیح نمودکه مردم با حـــقوق مساوی ، زنده گی، ازادی ومالکیت زاده میشوند وحکومت باید این حقوق را حفظ وحراست نماید. لاک واندیشمندان دیگری،مفهوم ومفکورۀ حکومت را به عــنوان قرارداد اجتماعـــــــی میــــان فرمانروا وشهروندان عنوان نموده ووضاحت داد که اگر حاکمی بدون مشوره ء مردم حکومت کند ویا ازقوانین پیروی ننمایند،اتباع اوحق دارند تا طغیان نمود ه واز حقوق شان به دفــــــــــاغ بپردازند ، زیرا فرمانروا قراردادااجتماعی رانقض کرده است . مونتسکیودانشمندفرانســــــوی که یکی ازفلیسوف های سرامد دیگری بود،خاطرنشان ساخت که قدرت حکومت باید میان قـــــوای مجریه، مقننه وقضائیه تقسیم گردد. وی باتفکیک کردن این سه قوه استدلال می اورد که هیــــچ کس یاهیچ گروهی نمیتواند، قدرت مطلق بدست اورد. ولتر مانند بسیاری از متفکران روشـــن اندیش به خداپرستی طبیعی(دسیسم) معتقد بود.خداپرستان طبیعی به خدا عقیده داشتند، امـــــا بـــه اختلافهای مذهبی اهمیت نمیدادند.انها معتقد بودند که خدا جهانی راافریده است که براساس قوانین طبیعی میگردد ودرامورروزانه ان مداخله نمیکند.معجزه ،خرافه،تعصب وجهل جایی در ایـــن جهان ندارد. یکی ازنویسنده گان نامور فرانسوی ژان ژاک روسوســــــت که کتاب قـــــرارداد اجتماعی را نوشت.اندیشه های روشنگرانه بویژه اندیشه های جــــان لاک وژان ژاک روســــو تأثیربس عظیمی را در سراسر اروپاومستعمرات انها دراوقیانوس اطـلس کـــــه تاان زمــــان مستعمرات انگلیس در امریکا یک سوم کل مستعمرات ان دولت را تشکیل میداد،بوجوداورد. با وصف مقاومت شاهان انگلیس در ایجاد مجلس نماینده گان ،این مجلس مرکب از اشراف وعــــــــــوام بوجود امد و بامحدودساختن قدرت مطلقهءانها،اعلامیهء حقوق انگلستان، نظام مطلقه را ملــــــغی قرارداده ونظام سلطنتی مشروطه را تصویب نمود. انقلاب فرانسه وبعدأانقلابهای امریکا ی لاتــین در پرتو همین اندیشه های روشنگرانه در اروپاشکل گرفت. تفکرواندیشه های ترقی خواهانـــهء این متفکرین روشن اندیش که اعتقاد به ارادهءمردم رادر انتخاب رهبران شان ترویج وطغیان برضــــد بی عدالتی راتشویق مینمودند،منجر بان گردید که افکار فلسفی، اجتماعی، اقتصادی وسیاسی انها محرک وانگیزهءخوبی برای مردم در امر بسر رسانیدن انقلاب های نه تنها در قاره اروپابلــکه درامریکای لاتین وسایر نقاط جهان گردد. دراواسط قرن نوزد هم مکتــب فردیـــت وحـــــقوق طبیعی مورد حمله شدید گروهی ازفیلسوفان طرفدار اصالت اجتماع قرار گرفت وافکاردموکراســی توده ئی عرض وجود کرد که بنیان گذار واقعی ان دراین دوره «کارل مارکس» بود که به همکاری دوست همرزمش «فریدریش انگلس» اندیشه های شانرا دراین باره در جزوه یی بنام«مانفیســــــت کمونست» انتشارداده وسوسیالیزمی را که مارکس ارائه نموده، سوسیالیزم علمی مسمی گردیده است . مارکس اهداف خودراتحقق نویدی میدانست که انقلاب فرانسه در انجام ان موفق گردیده نتوانست،یعنی برقراری مساوات اجتماعی واقتصادی،بدنبال مساوات حقوقی، مدنی وقضائی که به اثر انقلاب عاید گردیده بود. کارل مارکس وفریدریش انگلس سوسیالیست های سده نوزدهم،اندیشه های شانرا در بــــــاره اصلاحات به نظام اقتصادی جدیدی تبدیل کردند. مارکس معتقد بود که همه جنبشـــــهای بزرگ درتاریخ ،حاصل مبارزه درعرصه های اقتصادی واجتماعی است. داراها،کسانی کـــــه از قدرت سیاسی واقتصادی بهره مندند، نادارها راکه مردم فاقد مالکیت بروسایل تولید میباشـــند، استثمار مینمایند. به گفته مارکس ، انقلاب صنعتی مبارزه طبقاتی را تشدید کرد. کارگران یا به اصطلاح دیگری پرولتاریا متمدن را، کارفرمایان که مارکس به انها بورژواها میگوید،استثمار میکنند . کار اضافی کارگران«اضافه ارزش» برای کار فرمایان سود یاثروت روزافرون ایجاد میکند وخود کارگران ازاین سود سهمی نمی برند. مارکس عقیده داشت،نظــــام ســــرمایه داری ای که انقلاب صنعتی ایجاد کرده،سرانجام خودش را به این صورت نابود میکند. کارخانه ها،صــنایع کوچک راازمیدان بیرون میراند وبرای کنترول همه ثروت فقط شمار اند کی از تولید کــنندگان بزرگ باقی میماند. پرولتاریای عظیم طغیان خواندکرد وابزارهای تولیدراازدست سرمایه داران خارج خواندساخت وچیزی تولیدمیکندکه جامعه بدان نیاز دارد. کارگرانی که درسودها سهیم میگردند،برای همهء مردم برابری اقتصادی ایجادخواهند کرد. کارگران همچنین ازطریق کسب قدرت دولتی دیکتاتوری پرولتاریارامطابق قانونمندی نظام سوسیالیستی مستقر میسازندوبعدأدریک پروسه تاریخی راه رابرای گذارازفازاول (سوسیالیزم)،به فازدوم ان که جامعه کمونیستی است ،همواره میگرداندودرکمونیزم به اساس رشد وتکامل اقتصاد ووسایل تولید وارتقاءاخلاق اجتماعی شرایط برای زوال دولت وایجاد جامعهءبدون طبقات فراهم میگردد. ادامه همین اعتقادات روشن اندیشی وترقی خواهی در جهت نیل به ازادی،عدالت وبرابری ، انقلابهای سوسیالیستی را طی قرن بیستم به ثمر رسانیده ودرجوهمین شرایط مساعد سیاسی ،جنبشهای ازادی خواهی در تمامی، نقاط جهان قامت برافراشته وباپیروزی انقلابهای رهائی بخش ملی، قدرت های استعماری دراکثرکشورهای اسیائی، افریقائی وامریکائ لاتین سرنگون گردیده که دامنهءاین مبارزات حق طلبانه ودادخواهانه بشری تا پیروزی نهائی وبه بهای خون میلیون ها انسان در تمامی قاره ها هنوزهم ادامه دارد .دراخیرقرن بیستم بااز هم پاشی اتحادشوروی که بنا به حالت وشرایط خاص تکاملی درون ان جامعه ودر پیوند با اوضاع پیچیده جهانی صورت گرفت ومتعاقبأ برهم خوردن سیستم جهانی سوسیالیستی رادرقبال اورد، رکودوانقطاب جهانی دراین سیستم هویدا گردید. بایک قطبی گردیدن جهان ،کشورهای امپریالیستی درراءس ایالت متحدهء امریکا در هژمونی جهان قرار گرفته وبا استفاده از اوضاع پیش امده وبه هم خوردن تعادل نظام های سیاسی و اقتصادی جهانی ،سیاست استعماری جدیدی راتحت نام گلوبالیزم بمظور نفوذ وسیطره کامل برتمامی نقاط استراتیژیک جهان درمنصه اجراءدراورد.اماباایقان واطمینان کامل باید اذهان داشت که درپرتواندیشه های جهان بینی علمی که دران میسر قانونمند تکامل جوامع بشری علمأومنطقأ بیان گردیده، دیری نخواهد بود،تا تمامی کشور های جهان استقلال واقعی اقتصادی وسیاسی خود را حاصل وبه ایجاد نظام های مبتنی بر دموکراسی،عدالت وبرابری نایل گردند. زیرا حرکت تاریخ دارای سمتی است واین سمت در جهت پیشرفت وتکامل بشری است. تردیدی وجود نداردکه مسیر تاریخ پراز اعجاب وشگفتی های است ودران جا زدنها وجهش های بزرگ،گاهی هم به عقب گرد های موسمی وبازگشت های موقتی دیده میشود؛ ولی اگر مراحل کوتاه مدت را کنار بگذاریم وبه کل تکامل تاریخ نظر افگنیم،سیر پیشروندهء ان مشهود است که محتوای این حرکت پیشرونده ومضمون تکامل اجتماعی ان سیر دایمی پیشرفت وارتــقاء بشر را درجهت نیل به ارمانهای عالی انسانی یعنی تأمین سعادت مادی ومعنوی فردی وجمعی که ازهرکس به قدراستعدادش وبه هرکس مطابق نیازش را دربــــر میـــــگرد، میباشد. پايان بخش اول
|