|
درهم تنیده گی ها
داکتر خاکستر منکه عناد را ، تکیه به ناباوری و نا پا لوده گی میپندارم ، و اما به گرایش واقع ، نظر ها دارم ، چه جای اکراه اگر میپندارم و بی " ملحقه و بی مفرده " که نشستگان بر سفره سیاست "حزب واحد" ، با انکه حد توانا اند و رشد حقانی دارند و نیزا گر ،هنوز مشروعیت ندارند ، اما مقبولیت چرا ، و اما پرسش ها ی دارم که پاسخ طلبند چونکه دل زاری دارم بیقرار و شیفته است به ، بازنگری پدیدایی ها ، جایگاه ها و زمینه خاستگاه ها ، که فسخ التزام می نکند و به تکرار به حکایت" دشت ماریه "۱ "بازمیگردد و بدعتش نپندارید آشنایان ، گشودن درهم تنیده گی ها ، ازآسیپ پذیری میکاهد و ارزش زا است . اخرمن در عجبم از این کابلیان ، کابلیان "واحد آینده که ،" نقش گل از خون دل بر قفس زدند " ۲" نسل پس از فروریزی دولت تک حزبی ۵۵ فیصد جمعیت کشور را ، جوانان زیر ۲۵ سال شکل میدهد"۳" . ناگفته پیداست ، حزب واحد در میان همین ۵۵ فیصد باید قد کشد ، گردن فرازد و راه رود ، نه در سواحل آرام و نکته محوری همین است ودگر هیچ نیست : ایجاد انگیزه برای همسویی با آنان ، گسترش تعمیمی تفکر با نبشتن و گفتمان و بکار گیری گزینه ها برای گسترش قدرت نرم و نیزحرکت رفتاری و ذهنی شایسته ای افراد تاثیر گذار در برابر آنان. وهمین اجماع جوان چه بخواهید یا نخواهید ، تفسیر ۱۵ سال جنگ "دولت تک حزبی " و آنهم ۹ سال همسویی با "ارتش سرخ " را ،از همین " حزب واحد " آینده میخواهند ،زیرا که ، این جمعیت ۵ و یا ۶ میلیونی ، نه بسان ما اند که جوان بودیم ، و در چهار دیوار کابل ۵۰۰ هزاری ، با دو کتابخانه و فیلم هندی و تلویریون سخت دولتی شده ، میزیستم و برگردان بسیار بد نشرات " نووستی " را به خورد ما میدادند و در نهایت چند برگردان محدود از نشرات حزب توده را همه چیز میپنداشتیم و " طبری" شده بود منبع یادگیری و اما حالا ورق برگشته است ، این نسل پس از "سقوط دولت تک حزبی " چهار سوی دنیا را چه آسان مینگرند و به گذشته ها وقوف و احاطه دارند ،آخر این دنیا به دهکده ای مانند شده است"۴". وگستره و سرعت اطلاعات ، از " واحد آینده "، احاطه و پهنا و عمق میطلبد.مجبورم که بگویم و اینجاست که باید بگویم ، تکیه صرف به رده های میانه و پایانه " حزب وطن " که سپید محاسنانند دگر ، راه رفتن در خلا است و اما تکیه بر "نسل پس از سقوط " ، راه گشایش و اعمار . بیبینید با یک نشریه و چند آدم با سواد و چهار پنج صفحه انترنتی و با برخورد سنتی و زبانی با ادبیات سیاسی سی سال پیش ، در کجا ایستاده ایم ؟ در خلا. ومیبینید که زیاد ترین مخاطبان ،همین رده های میانه و پایانه اروپا نشینند و با تاریخ " وضوح " درگیر ، گزافه گوی ترینان نیز همین اروپا نشینانند ، گفتمانی اگر دارند از دو حالت بیرون نیست : نخست :رفتار سلیقوی نسبت به رهبران درگذشته که همحشر پاکنهادان بادا شان ، دو دگر : درگیری بی پایان میان سازمانی و درون سازمانی.اما برای مخاطبان پنج و یا شش میلیونی حرفی است ؟ از کابل زیاد نمی دانم ، در رسانه های چاپی ،انترنتی و تلویزیون ها ،خبری نیست که نیست ،اگر قد رسای علومی را در گه و بیگاه میبینیم ، نه به علت اعتبار حزبی ، که در شخصیت " نواده خان علوم " میابم و گفتار و عملکرد او . چنین نیست مگر ؟
بالاییان در تاریخ اند یا که بیرون تاریخ ایستاده اند ؟ پرسش که " واحد " آینده پاسخ گوی انست، بالاییان را بگذارید کنار ،چنین میپندارم من لا اقل ، آنان با همه ای " زیبایی ها و زشتی ها " ی که داشتند ، در تاریخ ایستاده اند ، چه تجربه ها که نکردند و آنهم چه دردناک ، و اما در میدان پر پهنا ی جنگ سرد ، بازنده شدند ،ونا گفته پیداست ، گزینه های سراشیبی را ، خود با رفتار ناشیانه ، هزینه کرده بودند به اضافه محرک های بیرونی ، همو بازنده های که قاعده بازی را خوب یاد گرفتند ، اما برخی هاشان ، هنوز پایان بازی را نمی پذیرند و گذشت زمان را و در پی توجییه خود اند و در بی تفسیررفتاری شان . هر چند رویکرد رفتاری تنی چند از آنان ،سمپاتی زا است و استثنا یی در این قاعده ناشیانه و اما میپرسم از خودم : لزوم هم آواهی با آنان ، به علت گذشته و فراز ها و فرود های وظیفوی ، مجاز است مگر ؟ اینان در تاریخ اند یا که بیرون تاریخ ایستاده اند ؟.چه بخواهید یا که نه ، " کله کشک " گه و بیگاه همین جماعت مسحور بالاییان ،جمع "حواس پریشان " را ، پریشانتر میکند زیرا اینان با رابطه " پاتروناژی"۵ شان در گذشته ، از " کلینت ها "۶، رفتار دلخواه میطلبند ، آنانیکه نه پنهان اند نه پیدا ،هم هستند و هم نیستند ،در " تالار آییینه "ایستاده اند و از خود "لایتنایی " تصویر میدهند ونقد گذشته رهبران ، در درون " واحد آینده " ، گفتمان و تساهل میخواهد که زمینه های ان باید هزینه گردد ، نیبینیم که نسل دوم " برادران مسلمان " ،چگونه از زبا ن درشت خو و رفتار بسته ، عبور کردند وبا گذشته ای شان ، سنجش و داوری بی عناد و پذیرفتند که ، مفهوم " جهاد و رهبران جهادی" در متن " جنگ سرد آنزمانی " ضرورت به تعریف نو دارد و حجت حقانیت و مشردعیت آن تفسیر دگر.همانگونه گه ، گفتمان همایش هامبورگ ،تصویر روشنی بیرون داد از : " بالا بلندان و قد کوته ها " ، از " گذشته نشینان و حکایات تاریخ " و از " نفس کشیدن با زمان و اندیشیدن و عملگرایی " ، زبان پالوده و بی پیرایه و رفتار بی تفاخر نسل غریب ،عنایت بسیار بود که برای من و ما که حاشیه نشینیم و درگیر روزگار و هر جا را قبله نپنداشته ایم . حمایت و کفایت بسیار برای پایان گذشته درد آلود ،چنان چون سوره " سبع المثانی "۷ برای به گور سپاری ناباوری ها ،هر چند این حرف حمل بر ساده انکاری و خوشی بینی مفرط گردد، اما چنین می اندیشم من.
آویزه ها: ۱:دشت ماریه یاکه دشت کربلا۲:بیتی از عارف قزوینی۳:آمار برگرفته شده از دفتر سازمان ملل در کابل۴:حرف معروف فوکو۶:پاتروناژ :افراد صاحب قدرت که زیر دستان را با دادن امکانات ،وادار به اطاعت میکنند۷:کلینت:آنانایکه با کسب امتیاز از بالاییان ،قرمان پذیرند ۷:سوره سبع المثانی یاکه سوره فاتحه
|