موج زخود رفته ی تیز خرامیدو گفت

 

رحیم حبیبی

نوروز ، همانطوریکه از نامش پیداست ، نخستین روز سال ، روز الهام ، جبر ، تغیر و دگرگونی است .

 نوروز مظهر فروگذاشت ، زنده گی ، طبعیت ، انسان و ارزشهای انسانی است که ریشه های بسیار عمیق در فرهنگ ، تاریخ ، رسوم و ادب کشور دارد .

 نوروز با انکه تاریخچه اش به 5000 هزار سال میرسد با وجود بزن و بکوب و مخالفت های بیشمار فاتحان که به سر زمین اریانای کبیر ، هجوم اورده بودند ، اما زیبایی ، نیکویی و عظمت این روز ، انرا بیک روز اجتناب ناپذیر ، تبدیل و خود را چنان در دل تاریخ حک کرد که امروزه 300 ملیون انسان از ان در سرتاسر گیتی ، به استقبال بر می خیزند

 همین عظمت ، شکوه و جلالش بود که نوروز را ملل متحد بحیث یک روز بین المللی و تارخی در دفترچه ان مجمع به ثبت رسانید .

 این روز نتنها در تعاریف شاعرانه ، بل در سنخ، جلوه های از الهام ، پندار و تغیر را در صور واقعی اش بتبلور میگیرد ، فضاو محیط ماحول د گرگونه میشود و مردم بیگمان خود را در جولانگاه سرور و شادمانی میابند، از همین محراق است که نوروز را نماد از تغیر ، پیوند و امیدگاه روز پسین سال می دانند .

 نوروز که میاید ، طبعیت پر شکوه تر جلوه خواهد داشت و امید و ارمانها چون درختان و گلها و دشت و دمنها ، پربارتر میشود .

نوروز نویدی از طراوت ، شکوه و جلال است ، اما دریغا که سه دهه است که در کشور ما بهار میاید و در چشم من و تو و ماها مینگرد و از انچه بر ما گذشته ، رخسار دژم و به سر زنش برخاسته و ازین همه بیحالی ، ناتوانیها و نا امیدیها و تغیر نکردنها ، خودش بیحال و ازینکه به امیدهایش ، به الهام و پندارهایش ، اعتنایی نشده ، نا امیدانه بر میگردد .

 نوروز امید ها را جلوه میدهد ،بی انکه ما به تکریمش برویم ، اما از کشور ما نا امیدانه رخت بر میکشد ، بی انکه تغیری را اورد ، امیدی را زنده کند ، وحشتی را منکوب کند در حالیکه بر عکس فقر ،استیصال، گرسنگی ، تطاول ، بیکاری ، اعتیاد و در فرجام جنگهای فرسایشی همه بیغوله ها را در ورطه از یاس و نا امیدی نا متناهی کشانیده است چنانکه حجم و ثقالت این همه نا امیدیها نوروز ما را بیفروغ ساخته و انسانیت را کشته است .

اینبار نبایدا مید هارا از دست داد ، اگر ما یکبار بخود ایم ، پرچم شرف ، انسانیت ، امید و تغیر را بالا نگه داریم ، بالاتر و بالاتر تا همه ببینند که ما زنده ایم و امید هارا زنده نگه داشته ایم و ما این بهار را به تغیر و استحاله واقعی در میاوریم .

 بیایید این نوروز را به زیبایی رخ سرخین و گل فرشهای زمین گیرش بفال نیک پنداشته و تغیر را از خود به اغازیم ، چون منبع اولیه تغیر خود انسان است

     بخوان بخوان بلبلک برف زمستان گذشت

 بلی بهار که میاید یخها میشکند ، انجماد و سردی ها رخت می بندند و طبعیت تغیر شکل میدهد و روزگار به استحاله بر میخیزد و با این ترتیب رمز زنده گی را بما الهام میدهد.

 

اقبال لاهوری شاعرو نویسنده بزرگ سرزمین هند از تغیر چنین تعریف داده است:

  

     ساحل افتاده گفت هرچه بسی زیستم          هیچ معلوم نشد، اه که من کیستم

    موج زخود رفته ی تیز خرامیدو گفت         هستم اگر میروم گر نروم نیستم

 بهار در حقیقت یک استحاله را بما به ارمغان میاورد و ان تغیر همه پدیده ها و تغیر شکل دایمی انهاست ، تعیر لازمه زنده گی است چه پدیده که تغیر نکند ، راکد میشود ، می ایستد و انگاه فاسد شده از بین میرود ، لذا ما نمیتوانیم تغیر نکنیم چون جبر زمان بر تغیر و استحاله مستدام حکم دارد ، جبر در انست که زمان بایست قابلیت طرد کهنه وهمزمان قابلیت پذیرش نو را داشته باشد ، سکون خود نفی تکامل است ، پدیده که تغیر نکند و سکون پذیرد خود در جهت ضد تکاملش است .

 در جامعه سنتی ما ، تغیر پذیری به این ساده گی میسر نیست چون تقابل و رودر روی ما با جزم ها، ساده و روان نیست ، تغیر در فرهنگ ، ذهنیت ها و شگردها در کوتاه مدت میسر نیست ، با ارایه شعار های گرم و داغ ، با تبلیغات وسرودن مدیحه به تغیر نخواهیم رسید ، بلکه تغیر و تحول در درازنای تاریخ میسر خواهد شد انهم به شرطیکه ملت به این پدیده ،  باورمند باشند والی تغیر بخودی خود انجام نخواهد پذیرفت ، تغیر بایست از درون جامعه بجوشد و تغیر بمردم باورمند نیاز دارد نه به سنت گرا ها و جزم اندیشها .

بهر رو بیایید این بهار را بفال نیک تغیر ، بگیریم .

 

سال نو تان مبارک باد