کدام جمشید پای مرد را باور کنیم؟

 

کدام جمشید پای «مرد» را میتوان باور کرد، جمشید پای مرد(نامۀ سرکشاده به تمام اعضای حزب متحد ملی و نهضت فـراگیـر دموکراسی و ترقی افغـانستـان  ) (با لای عنوان کلیک کنید) و یا جمشید پایمرد (افغانستان در باطلاق توطئه ودسایس سیاسی) را ؟

قضاوت را بعداز مطالعه هردو نوشته ی  محترم جمشید پایمرد، می گذاریم به خواننده های محترم.

 

 (افغانستان در باطلاق توطئه ودسایس سیاسی)

جمشید پایمرد

جبهه ملی (اتحاد اراده وعمل نیرو های میانه) بریدن از افراط گرایئ راست وچپ:

 

طوریکه شاهدیم بلأخره وضع آبستن تغیر واقعی در طرز تفکر،اراده وعمل نیرو های سیاسی کشور است .نشانه های واقعی بودن این تحول در آن نهفته است که مسایل اصولأ جدید وضروری پیش کشیده شده که خواست همه نیرو های سیاسی سالم اندیش وملی میباشد.عظیم بودن این تغیردر آنست که نیرو های سیاسی را از جا برکنده از دگم گرا یئ ،خود پرستی وخود محوری بسوی همگرایئ مجدد ملی بسوی خط فکری واحد نسبت به مسایل اساسی وکلیدی وسرنوشت ساز جامعه ما پیوند میدهد واینست واقعیت انکار ناپذیر راهی که بسوی گفتگوی بین الافغانی توسط نیرو های شامل جبهه ملی افغانستان باز شده است.

من فکر میکنم انگیزه اصلی این تفاهم بین الافغانی نه ضوابط وروابط افراد وشخصیت ها،نه مسئله دفاع شخصی وگروهی  افراد وسازمانها مطرح بوده بلکه انگیزه اصلی تشکیل جبهه را برون رفت کشور از از باطلاق توطئه ودسایس سیاسی تشکیل میدهد.ما نباید باور،اعتماد وخوشبینی را از دست بدهیم ونا امید ومتردد وشکا ک باشیم.من باور دارم که ما همه افغانها از هر ملیت وقومی که هستیم به هر جریان سیاسی که عضویت وروابط داریم از قضایا ومسایل که طی این سه دهه بالای وطن ومردم ما گذشت بخوبی درس عبرت گرفته ایم. چه خاصه جنبش ها وجریانات سیاسی که با دادن قربانی های فراوان از میان دود وآتش  وخون برخاسته اند.

پس باید یقین کنیم که ماهیت وجودی جبهه ملی بر بنیاد مستقل سیاسی وطنی ومصلحت ملی بنا نهاده شده است.وجبهه ملی میدان جدید تأثیر مندی سیاسی را بوجود آورده است که هدف اساسی آنرا صف بندی نیروهای ضد جنگ تشکیل میدهد.که مهمترین وظایف والزامیت های تاریخی این جبهه وسایر نیرو های ملی ووطنپرست عبارت خواهد بود از:

 ١­ تلاش هدفمند وبنیادی بمنظور ختم جنگ سازمان یافته از خارج کشور که هدف عمده جنگ را حفظ وادامه تشنج وبی ثباتی درافغانستان تشکیل میدهد.

٢­ ختم مخاصمت ها وصف بندی های متخاصم سیاسی،عقیدتی ،ملی(قومی،محلی،زبانی) نایل آمدن به وفاق ملی .

٣­ تأمین اتحاد ومشارکت ملی ومردمی بمنطور برقراری و حفظ صلح وثبات در کشور ودر نهایت تأسیس جامعه مدنی .

 باید به صراحت گفت که وضع موجود در کشور در بروز اشتباهات پیهم نیرو های خارجی ،احساس بی پروایئ آنها به سنت ها وآدات پسندیده جامعه افغانی،مداخلات غرض آلود همسایگان وبخصوص مداخلات پیهم سیاسی ونظامی جرنیل ها وکرنیل های پاکستانی در امور داخلی افغانستان،نیرو های سیاسی کشور را جدأ برآن واداشته است تا اوضاع رقتبار گذشته وحال را بصورت عینی وواقعبینانه باز نگری کرده وبا درک رسالت وطنی برای پایان بحشیدن به درد ورنج مردم کشور بیشتر از این بی تفاوت وپراگنده نبوده به آرایش جدید سیاسی بپردازند که این حرکت از سنگلاخ پراگنده گی موجود راه خود را بسوی همگرایئ واتحاد نیرو ها در جبهه ملی،با شهامت وجسارت کامل وبا تعهد مانده گار وخلل ناپذیر باز کرده است.

طوریکه هویدا است ایجاد جبهه ملی بمثابه ابتکار عظیم سیاسی با شرکت احزاب،شخصیت ها ونیرو های ملی کشور با طرح برنامه واهداف واحد،الترناتیف واقعی وضعیت بحرانی کنونی وضرورت زمان بوده است.شرکت کننده گان در جبهه ملی با درک وجایب ومسئولیت های ملی،تاریخی،تفاهم،مصالحه،آشتی ووحدت ملی را مقدم بر منافع شخصی ،گروهی،قومی،قشری، طبقاتی وایدیالوژیک دانسته وبرای کار ومبارزه مشترک معتقد شدند.واینست که طرفهای درگیر گذشته توانستند وقادر گشتندتا بضرب مفاهیم،باور ها ومدل های گذشته محاسبه نکنند وزنده گی را از نو ببینند.

پس میبینیم که تأمین اعتماد متقابل میان نیرو های شرکت کننده در جبهه ملی بمفهوم آغاز مرحله عبور از فرهنگ خشونت ودشمنی به فرهنگ تفاهم ودرک متقابل واعتماد به نفس نیرو های سیاسی،چسپیدن به خرد جمعی وتعقل وبریدن از خود پرستی،مخاصمت،دشمنی،کینه توزی ویکه تازی بوده راه را بسوی اعتماد همگانی در میان جریانات سیاسی وملی ومردمی برای باز یابی وحدت واتحاد ملی وبلأخره در جهت اعمار وپیشرفت کشور باز میکند.

حال که زمینه اتحاد وهمکاری،تفاهم وآشتی ملی مساعد گردیده دین ووجیبه ملی ووطنی وانسانی تمام نیرو های سیاسی (آنهایئ که رزمیده اند یاجهاد کرده اند)میباشدکه مسیر حرکت خود را باز نگری کرده بقأ وسرنوشت خود را با سرنوشت نیروهای شامل جبهه ملی افغانستان پیوند دهند.زیرا در پرتو اتحاد ملی است که این ملت سرفراز میتواند به تشخیص وتعین استراتیژی ملی والویت های آن در تمامی عرصه حیات اجتماعی ،اقتصادی،سیاسی ونظامی دست یافته،جامعه مدنی را اساس گذاشته وبحیث یک کشور مسلمان ودیموکرات دولت با صلاحیت مستقل ومتکی به اراده مردم را که بر بنیاد اتحاد دسته جمعی تمامی نیرو های سیاسی،ملی،قومی،مذهبی،اقشار وطبقات زحمتکش جامعه استوار بوده ومسیر آن در شاهراه ترقی جامعه وعمران وآبادی وطن وتأمین عدالت اجتماعی در حرکت باشد.بنیاد نهند.که در نتیجه تحقق این اهداف انسانی وافغانی نسل های موجود وآینده از مصیبت جنگ وزور گویئ در امان شده وافغانستان به کشور متمدن وسعادتمند ومفید برای منطقه وجهان مبدل خواهد گشت.

نا امیدی ومأ یوسیت وعدم باور به تأمین اتحاد ووفاق ملی از سایکلوژی دوران مخاصمت وجنگ منشأ گرفته و(روشنفکر)ما با ارائه تحلیل ها پرزرق وبرق غبر اکا دمیک واضافه گویئ های تخریشگرانه وتفرقه افگنانه با توضیح مسایل از دید وقالب های ایدیالوژیک گذشته بیگانه با فرهنگ افغانی ،استعمال وبکار گیری واژه ها وترمینالوژی شرایط جنگ سرد،فاصله ها میان جریانات سیاسی وملی وباورمندی آنها را نه تنها که نزدیک نمیکند بلکه خود باعث دوری فاصله ها گردیده وآب به آسیاب دشمنان مردم افغانستان که سالها تفرقه انداخته وحکومت کرده اند می اندازد.

نبرو های بنیاد گرا راست وچپ افراطی بنابر خصلت طفیلیگری،خود خواهی وایگایزم ذاتی،جاه طلبی وتنگ نظری،نخواهند توانست از قالب های دید دیروزی بدر آمده راه میانه واعتدال را انتخاب وبه اتحاد ملی،آرمان واهداف ملی وطنی بپیوندند.

عده از رفقا،دوستان وبرادران گوشه عزلت را غنیمت شمرده وبرای تغیر وضع اصلأ از جا تکان نمیخورند ودر امراض روانی مهاجرت وتبعید داوطلبانه دست وپا زده وفقط به دیگران تهمت نا روا می بندندوبا هر حرکت ملی سر مخالفت داشته ودر راه آن سنگ اندازی میکنند.آنها نسبت اینکه قدرت تغیر در خود را از دست داده اند همیشه به گذشته (به تیری ازکمان جسته) نگریسته ونمیتوانند واقعیت های حال ودور نمای آینده را ببینندبدین جهت از کاروان پیشرفت عقب مانده جاه ومنزلت خویش را در میان دوستان وهموطنان خویش از دست میدهند.

ایجاد جبهه ملی برای بعضی گروه ها وشخصیت ها که در مسایل بدون تعمق برخورد میکنند حادثه غیر مترقبه بوده بدین جهت با عجله به واکنش کوتاه نظرانه برخواسته از جمله آقای رئیس جمهور کرزی که شاید از موقف غیر مردمی خود در هراس است.زیرا از یکسو بامفکوره عقب گرایئ از اساسات دیموکراسی فاصله میگیرند واز سوی دیگر مخالفت او با اتحاد وتفاهم ملی عدم پابندی او را از اصول ومعیار های جامعه مدنی بر ملا میسازد.

سوال مطرح میگردد،آیا هر اتحادی که مورد نظر محترم رئیس جمهور نباشد غیر قانونی است؟

آیا مردم حق ندارندبخاطر اهداف شریفانه ملی با هم متحد گردند؟ وآنهم بخاطر تأمین صلح،ختم جنگ وبخاطر رفاه کشور ؟

آیا نطام پارلمانی صدارتی بجای حکومت ریاستی،انتخابی بودن والیان یک عمل ضد دیمو کراسی است؟

هرگاه محترم رئیس جمهور وبلند گوهای تبلیغاتی شان بخصوص از درون شورا که زمانی سر هایشان از یخن شوروی وقت بر آمده بود وحال از یخن دارودسته آقای بوش قامت نمایان میکنند،هرگاه خود توتالیتار وانحصارگر نمیبودند به تأسیس نظام پارلمانی (حکومت مردم بر مردم) سرستیز نگرفته واز این تغیر با شرایط عینی جامعه ما سازگار میباشد،ترسی بخود راه نمیدادند.زیرا نظام ریاستی یک نسخه امریکایئ بدرد نخور برای جامعه افغانی بوده ودر ضمن حاکمیت مطلق فردی رئیس جمهور وتیم کاری (غیر کاری) ناوارد وی را به مسایل وطنی افغانستان بیانگر میباشد.

واز طرفی دیگر انتخاب والی ها از طرف مردم نه به مفهوم فدرالیزم آنگونه که جناب کرزی ودارودسته تبلیغاتی شان آگاهانه وعمدی بررخ ملت میکشند،بلکه این خود نمونه از دیمو کراسی ومشارکت مردم در تعین وانتخاب واراده وحاکمیت بالای خودشان میباشدودرست در نقطه مقابل فدرالیزم قرار دارد.که از این طریق اعتماد متقابل میان مردم وحاکمیت تحکیم یافته،والیان مردمی از یکسو جوابگوی اراده وخواست مردمان محل بوده واز جانب دیگربحیث جزء ارگانهای قدرت اجرائیه وتمثیل کننده مطالبات حاکمیت مرکزی وتحقق قوانین در محل میباشد.

به باور من با تحقق این دو طرح جبهه ملی از یکطرف با تقسیم قدرت (پلورالیزم سیاسی) تعادل وتوازن در ارگانهای قدرت دولتی بوجود آمده واز سوی دیگر چون حاکمیت در نتیجه اراده وخواست مردم بوجود می آید(جوهرش را اراده مردم تشکیل میدهد) بنأ مشروعیت خواهد داشت واز این جهت مردم با حاکمیت همکار گشته با احساس مسئولیت خود را در حفظ نوامیس ملی وحفظ تمامیت ارضی وتحقق حاکمیت قانون دخیل وشریک ومکلف میدانند.حوادث ( ٢٨ – ٣٠ )  ماه می ولایت جوزجان دلالت بر درستی وصحت طرح جبهه ملی در مورد انتخابی بودن والیان کشور میباشد.اما آتش گشودن بروی مردم  بیدفاع جوزجان که بشکل مسالمت آمیزاجتماع کرده  خواسته های شانرا به سمع مسئولین امور میرساندندوهمزمان تدویر جرگه یکتعداد اشخاص مغرض در ولایت خوست در ضدیت با تضاهرات مردم جوزجان بیان صریح وساده مداخله اجنبی وعمال شان در امور کشور ما وپلانهای غرض آلود بخاطر ایجاد تشنج ،بحران ومخاصمت در سمت شمال کشور بحساب میرود.

از جمله مخالفان اصلی جبهه ملی افغانستان دشمن سوگند خورده مردم افغانستان یعنی حکومت نظامیگر پاکستان واستخبارات نظامی آن کشور میباشد.حکومت های کودتایئ وغیر مردمی پاکستان از روز تولد منحوس این مرکز شرارت وفتنه در جنوب غرب  آسیا تا کنون بنابر خصلت وماهیت فتنه گرانه اش همیشه چشم طمع وآز به خاک کشور مان افغانستان داشته اندواز تقویت وادامه شعله های جنگ وبرادر کشی ودامن زدن به اختلافات ملی در افغانستان سود های فراوان برده اند.مردم غیور افغانستان بخوبی میدانندوفراموش نمیکنند که این حکومت پاکستان بود که مردم ما را با استفاده از شعار هایئ کذایئ به ویرانی خانه آباد وطن شان تشویق وترغیب کردندوسیخ گول کهنه را که از بعد از تخریب تعمیرات مردم به پاکستان انتقال میدادند از قیمت سیخ گول نو بیشتر وگرانتر میخریدند.جنرال حمید گل رئیس استخبارات نظامی پاکستان سوگند یاد کرده بود که (کابل را به آتش کشیده وخاکستر آنرا به توبره میکشد) بلی نسل نسل افغان فراموش نخواهد کرد که هیچ همسایه ای با این قساوت وبیرحمی نسبت به همسایه اش برخورد نمیکند.پاکستانی ها واقعأ با بسیار بیرحمی کابل را به آتش کشیدند وفجیع ترین اعمال ضد بشری را در حق ملت بیچاره ما روا داشتندکه خاطره تاریخ کشور هرگز آنرا نیز فراموش نمیکند.

اکنون نیز رهبران نظامیگر پاکستانی توسط عمال ودست نشانده گانشان که اکنون در دستگاه اداره دولت وارگانهای ثلاثه کشورتعداد شان کم نیست تبلیغات زهر آگین را بمنظور مغشوش کردن اذها ن مردم وتخریب پروسه وحدت واتحاد ملی براه انداخته واز اتحاد نیرو های شامل جبهه اشک تمساح میریزند.زیرا اتحاد نیرو ها،بیداری ملت افغان،ایجاد جبهه ملی وسایر نهاد های ملی ومردمی با سیاست های سازمانهای جهنمی پاکستان در تضاد وتقابل بوده ومانع بزرگی در برابرفعالیت های تخریبی ضد افغانی شان میباشد.مردم غیور این سرزمین مرد خیز ومسلمان بخوبی میدانند که اجرای عملیات های انتحاری این زشت ترین عمل ضد بشری با اصول اسلام جدآ در مخالفت بوده ویک عمل کاملأ بیگانه با خصوصیات مردم با شهامت کشور ما میباشد.به گواهی تاریخ مردم ما طی سه دهه جنگ هیچگاهی از این شیوه در هیچ نوع جنگ ومقابله ای استفاده نکرده است .ولی پاکستانیان برای تشدید مخاصمت ها در کشور ما از این شیوه چون دسیسه ای کا ر میگیرد.

همین اکنون حکومت پاکستان برای بی ثباتی افغانستان،حفظ وتشدیدوخامت اوضاع در کشور مان تحت نام مبارزه با بنیاد گرایئ وتروریزم سالانه یک میلیارد دالر از حکومت امریکا بدست می آورد،در حقیقت این مبلغ صرف اهداف مداخله گرانه پاکستان در هند وافغانستان میگردد.

در رابطه به جبهه ملی افغانستان  ومناسبات آن با دولت اسلامی افغانستان باید تصریح کرد طوری که از برنامه جبهه ملی بر می آید:جبهه پلان تقابل وزور آزمایئ ودشمنی بادولت را نداشته ونیز با خشونت سر سازگاری نخواهد داشت.جبهه خود را مکلف میداندتا با درنطرداشت اعلامیه جهانی حقوق بشر ومیثاق های ملل متحد بحیث اپوزیسیون فعال ومنتقد درجهت تحقق دیمو کراسی وتأمین اراده مردم در حاکمیت وجلو گیری از روش های غیر دیمو کراتیک وضد ملی مبارزه کنند.

اهداف کوتاه مدت دولت ،جبهه ملی وسایر نیرو های سیاسی ومردم کشور این خواهد بود تا همه دست بدست هم داده واژه های زشت ووحشتناک،بی سوادی،جهالت،دشمنی،آدم کشی،مافیای مواد مخدر،بنیاد گرایئ،مرد سالاری،زن ستیزی،آدم ربایئ وامثال آنرا که در افکار جامعه جهانی بنام افغانها نمایش میدهند از جبین این کشور بدور سازند.مردم صحتمند،با سواد متحد،خوشبخت ودارای حاکمیت مستقل وملی را در سطح منطقه وجهان معرفی کنند.اینست اهداف مقدس که باید برآورده شود.

اجرای وظایف فوق در لحظه کنونی که جهان مردم افغانستان را حمایت مادی ومعنوی میکنند در عصری که تکنالوژی با قدرت سرسا م آوربرای پیشرفت جامعه بشری از تمام ساحات علم وتخنیک بستر انداخته است.مدت طولانی کار نداشته ودر کوتاه مدت این ملت روی پا ی خود می ایستد.افغانستان کشور غریب نیست در کشور ما منابع سرشار گران قیمت زیر زمینی وجوددارد.مردم ما توانایئ ونیروی فراوان،استعداد سرشار کار وزحمتکشی وآموزش را دارند.هرگاه این ملت سرنوشت خویش را به مثابه یک کشور مستقل وآزاد بدست خود داشته باشد ورهبران ومدیریت سالم با استعداد کاردان ودلسوز،با شهامت وفداکار را در رأس اداره امور برگزینند به یقین میتوانیم خانه خود را آباد سازیم واز دست نگری بیگانگان در امان یمانیم.

مردم افغانستان از جامعه جهانی که بخاطر کمک به وطن ما شتافته اند ومتحمل قربانی نیز میگردند.سپاسگذار بوده،اما نباید فراموش کرد که موضوع افغانستان مسئله ادامه مخاصمت وجنگ ویا تأمین صلح وآرامش با پلانهای ابر قدرت ها جهانی رابطه تنگا تنگ داشته ودارد.ودرهر صورت منافع ویا به اصطلاح خود شان امنیت ملی آنها نیز مطرح میباشد.چنانچه رهبران انگلیس همیشه تأکید داشته اند که:(  انگلیس ها نه دوستان دایمی دارند ونه دشمنان دایمی بلکه منافع دایمی دارند).پس وقتی که آنها به خود حق میدهند تا بخاطر منافع وطن شان در هر گوشه ای از جهان تحت نام تأمین دیمو کراسی سرگردان باشند،پس چرافرزندان افغان با احساس بی مسئولیتی محدوده جغرافیایئ مادری خود را فراموش کرده،اختیار این گنجینه را بدست بیگانگان بسپارند.بنأاز همه نیرو های سیاسی کشور از هر افغان با شهامت ووطنپرست،با وجدان تقاضا صورت میگیردتا به همدیگر ارج گذاشته،اتحاد،تفاهم،همکاری،اتفاق وبرادری رابرقرار سازند.تا باشد که با بازوان جوانان این نسل بالنده کشور وطن خود را آباد،آرام .سعادتمند سازند.وبه رنج های دل هر مادر بیوه وهر طفل بتبم به غم نشسته مرحم گزاریم وروح رفتگان مان را شاد گردانیم.

پاینده باد افغانستان یک پارچه،متحد،آزاد وسربلند.

متن کامل مقاله را در آدر س های زیر میتوانید مطالعه نمائید:

http://www.rahai.nl/akhbar130.htm

http://www.ariaye.org/archive/dari4/siasi/paimard.html

(نامۀ سرکشاده به تمام اعضای حزب متحد ملی و نهضت فـراگیـر دموکراسی و ترقی افغـانستـان  )

 (افغانستان در باطلاق توطئه ودسایس سیاسی)