افغانستان

       خطاب به تو، خطاب به همه

" از تاریکی ها شکایت بس است. کافی است هر یک شمعی روشن کنید تا تاریکی ها نابود شود"

خلیل رومان

خطاب اول

در حمل 1384، احزاب و سازمان های سیاسی کهن و جدید را مخاطب قرار دادم و اوضاع موجود آن زمان و انکشاف خطرناک آن را تا جایی که مقدور بود، توضیح کردم. با وجودی که این خطاب با استقبال خوب در داخل و خارج کشور مواجه شد، ولی مخاطبان عمدۀ من یعنی احزاب، به دلیل های مختلف اما توضیح ناشده، قادر به برخورد عملی ناشی از تحلیل مذکور نشدند.  سرانجام، هریک پی کار خویش رفتند و نتیجه همین است که در پییشروست. چون ضرورت های برخورد جدید با مسایل سیاسی کشور هنوز هم باقی است؛ می خواهم قسمت هایی از آن را به تکرار متذکر شوم:

( احزاب با برنامه ها، اهداف و اساسنامه های همگون و مشابه، گرچه از لحاظ کمی رقم درشتی را تشکیل میدهند؛ اما از لحاظ کیفی حضور چندانی در تحولات و دگرگونی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ندارند. حتی هسته های تشکیلاتی  آن ها عمدتاً در مرکز محدود می باشد. وسعت نظری و عملی به پیمانه سراسری ملی ندارند. در تحلیل کلی سه نوع گرایش مرامی در برنامه های احزاب مذکور به مشاهده میرسد:

 اول- گرایش اسلام گرایانه بر بنیاد تنظیم های جهادی سابق: این جریان ها گاه به آموزش و نقد گذشته و گاه با اصرار بر راه های طی شده به تجدید سازمان پرداخته و با توجه به اوضاع ایجاد شده در افغانستان و اوضاع منطقه یی و بین المللی به « فعالیت» سیاسی ادامه می دهند. بعضی از تنظیم های مذکور به دسته های متعدد تقسیم شده اند. تعداد دیگر هویت و برنامه قبلی خود را حفظ نموده اند.

دوم- گرایش قومی- مذهبی  و سمت گرایانه؛ جریان های بر محورهای قومی_مذهبی و سمتی یا عرض وجود کرده اند و یا از بدنۀ تنظیم ها و احزاب موجود در سابق جدا گردیده اند.

 سوم- گرایش های ملی- دموکراتیک؛ این دسته از جریان ها بر پایه اندیشه ها و اهداف  چپ دموکراتیک دیروز، تجدید شده اند یا از نو عرض اندام کرده اند که تا سراسری شدن و مجهز شدن با برنامه های مطابق نیازهای کشور فاصله زیادی در پیشرو دارند. با توجه به تغیراتی که طی سالهای متمادی در اوضاع و احوال سیاسی و اقتصادی افغانستان، منطقه و جهان به وجود آمده است، میکانیزم ها و سنت ها کهن نمی تواند پاسخگوی نیازمندی های کشور باشد. این تغییرات از چه بحث میکنند:

 

 الف- در عرصه داخلی

·    روی آوری مردم به سیاست به پیمانه نسبتاً وسیع به مثابه نوعی از دموکراتیزم عامیانه؛

·    اقتصاد وابسته به خارج، مواد مخدر، ارتشا و فساد اداری؛

·    روی کار آمدن قشر جدید درعرصۀ اجتماع، سیاست، اقتصاد و فرهنگ؛

·    انقسام جامعه به محورهای قومی- مذهبی، سمتی، گروهی و گاه زبانی؛

·    تشتت در جامعه روشنفکری به حدی که برخی از روشنفکران نام دار افغانستان نیز درعقب تمایل های قومی، زبانی و گروهی سنگر می گیرند؛

·     ضرورت بازسازی عمیق در همه عرصه ها؛

·         نا مشخص بودن مرز دقیق بین سنت و تجدد، ناتوانی و عدم تمایل به پیوند زدن این دو با جست و جوی نقاط مشترک.

 

ب- در عرصه خارجی

·    دخالت کشورهای منطقه، در نهایت در مسابقات اقتصادی؛

·    توجه کشورهای جهان در دستیابی به حضور دایمی در یک یا چند کشور منطقه برای کنترول بازار، ذخایر نفتی و تجارت در آسیای میانه؛

·     ضرورت جهانی شدن و صف آرایی کشورهای منطقه در پیشگیری این مسابقه و در نتیجه حصول منافع بیشتر؛

·     مبارزه با تروریزم و مواد مخدر بحیث یک ستراتیژی دراز مدت؛

·     استفاده موثر از موجودیت ائتلاف بین المللی ضد تروریزم و قوای آیساف؛

·     ضرورت بازنگری علمی و واقعی سیاست خارجی افغانستان.

با آن که میتوان فهرست مذکور را مطول تر ساخت، اما در این جا به همین اختصار اکتفا می کنم. احزاب و نیروهای سیاسی باید برنامه های مرامی و عملی شانرا بر بنیاد این واقعیت ها عیار سازند. توسل به راه حل های عنعنوی و تاریخی که زمان آن گذشته است، هرگز موثر و کارا نمی تواند بود.

حال با این واقعیت مواجه هستیم که تعدد احزاب سیاسی با وجودی که نقش موثری در روال جاری ایفا نمی کنند؛ در دراز مدت به« جنگ هفتاد و دوملت» خواهد انجامید. با فرض این که تمام مردم افغانستان بعد از اتلاف وقت، امکانات و فرصت های  مناسب و مساعد به (135) حزب سیاسی وارد شدند، آیا خود این انقسام فاجعه بارنخواهد بود؟  تشکیل و تاسیس حزب به خودی خود هدف نیست، وسیله است. اگر این وسایل متعدد در استقامت های مختلف و گاه مخالف توجیه شوند، نتیجه حاصله از آن بی نتیجه گی خواهد بود. پس چه باید کرد تا از یک جانب وسایل به نحو بهتر و موثر به کار افتند و از جانبی هم فعالیت احزاب در جهت تامین منافع و وحدت ملی افغانستان هم آهنگ شود. برای دریافت پاسخ به « چه باید کرد» تاریخی فقط دو راه وجود دارد:

اول- با درنظرداشت مصالح علیای ملی، با گذشتن از منفعت های زود گذر شخصی و گروهی احزاب سیاسی، به خصوص دموکرات ها و ملی گراها مرکز مباحثه در بارۀ اتحاد را ایجاد نمایند. در این بحث ها روی انحلال داوطلبانه همه احزاب و سازمان های ملی-دموکرات و ادغام آنان در یک حزب واحد در برگیرنده اهداف تجدید شدۀ ملی بر مبنای واقعیت های افغانستان، تصمیم گرفته شود.

ناگفته پیداست که فعالیت های جدا جدا، پراگنده و مقطع یی در حالی که فرصت های مناسب حرکت به سوی دموکراسی و اعمار جامعه مدنی را ضایع می کند، به سبب نداشتن ظرفیت و قابلیت فراگیر، نقش موثری در ساختار سیاسی کشور ایفا نمی تواند.

دوم- اگر بنا بر ملحوضات معین، ادغام و انصراف تشکیلاتی در یک مجمع واحد (هرآنچه نام گذاشته خواهد شد) متصور نباشد، تشکیل یک ائتلاف سراسری، با حفظ استقلال سازمانی کاملاً مقدور و متصور است.

به هر حال، چرا نمی توان به تثبیت یک خط سلوک و شیوۀ رفتار منظم، موثر و سیستماتیک برای آیندۀ کشور نایل شد؟ به نظرم موارد ذیل عمده ترین علت هاست:

  • عقب مانده گی سیاسی جامعه؛
  • کوته فکری بسیاری از فعالان سیاسی و بازی گران عرصۀ سیاست کشور؛
  • خود خواهی و خود غرضی، منفعت طلبی و تلاش به حفظ قدرت و کسب قدرت برای پاسخ به جاه طلبی و سوء استفاده مادی و مالی؛
  • مخالفت ها و موافقت ها، معامله ها و مقابله ها از روی روز مره زده گی؛
  • نفوذ باالنسبه ضعیف و قوی دستگاه های استخباراتی کشور های دور و نزدیک بر بعضی از اشخاص و گروه ها،  به سبب رابطه های تنگ گذشته وجدید؛
  • نبود و عدم  رهبری و رهبران اجتماعی (هم اشخاص و هم سازمان ها) متعهد و وفادار به آرمان های ملی کشور؛
  • پراگنده گی سیاسی روشن فکران به سبب نبود یک نصب العین معین و فورمول بندی شدۀ منافع ملی تعریف شده؛
  • اتکای بیش از حد به عامل های خارجی و به فراموشی سپردن متکا ها و عامل های داخلی؛
  • خود بزرگ بینی، دفع و طرد منتقدان، عدم اعتماد به نفس و فارغ بودن از دیدن خود از آینۀ دیگران. آیینه گر قامتت بنمود راست- خود شکن آیینه بشکستن خطاست.   

 

احزاب و سازمان های سیاسی!   برشماست که به ندای وجدان تاریخ پاسخ شایسته بدهید. سرنوشت، مسوولیت ساختمان افغانستان را به دوش احاد ملت و از جمله به عهدۀ مسوولان آگاه گذاشته است. از فعالیت سیاسی متفرق، بی نتیجه، وقت ضایع کن و پراگنده بپرهیزید. اگر در راه تان حقانیت موجود است و پرده پوشی های سیاسی، مصلحت گرایی، منافع شخصی، تکروی و انحصار طلبی در کار نیست، اتحاد نیرومند و پایدار اهل سیاست افغانستان را به دور منافع علیای کشور و وحدت ملی، به وجود آورید).

 

 

خطاب دوم

در ماه های نزدیک انتخابات شورای ملی صورت می گیرد. با توجه به تجربۀ انتخابات ریاست جمهموری اخیر، و درس هایی که از کارکرد ها به دست آمده است، عمده ترین دشواری ها و تهدید های فراه راه آیندۀ سیاسی کشور، این هاست:

  • متأسفانه بخش اعظم جامعۀ ما هنوز به استعمال درست رای و رای زنی در امور سیاسی جامعه و سرنوشت خویش  پی نبرده است؛
  • بخش دیگر در دام  رابطه های قومی، زبانی، گروهی، وغیره گیر مانده اند؛
  • قیم ها و سرپرست های جدیدی آراء و کارت های رای دهی را تصاحب کرده اند و به خرید و فروش آن مشغول اند؛
  • میزان اشتراک در انتخابات بسیار کم است، و اشتراک آگاهانه کمتر از آن؛
  • به عوض برنامه و پلان، سیر حرکت انتخابات به تطمیع، معامله و رشوت کشانده می شود. مبارزه ها در مسیر مصرف پول های باد آورده و دارای منابع مشکوک سوق می شود؛
  • دلالان، سرکرده گان و قیم ها نه تنها مانع عمده بر سر راه دموکراسی اند، بل حرف آخر را در سبک و سنگین کردن توازن انتخاباتی می گویند. این امر سبب زایش چنین گرایش ها در سطوح وسیع تر شده است و می شود؛
  • توافق و همکاری مشروط و بر مبنای رشوت های سیاسی، مقامی و مالی باعث ازدواج نا میمون اقتدار دولتی با قیم ها و سرکرده ها می شود و جامعه  را در سراب دموکراسی سوق می دهد؛ مدرین صورت شرکای مالی و اقتدار دولتی عمر اختلاس، رشوت، غصب و فساد را طولانی می کنند. حمایت یکی از دیگری، سبب ضمانت بقای هردو می شود و به عوض نماینده گان مردم، چپاول گران چراغ به دست بر سرنوشت طولانی مملکت با چماق دموکراسی قلابی و تهی شده از ماهیت اصلی، حاکم تر می شوند؛
  • عوام فریبی و تقسیم ذهنی مردم به گذشتۀ دارای افتخار های منسوبی یک جانبه، احساساتی و ابزار گونه، سوء استفاده از عدم آگاهی سیاسی، فرهنگی، فقر جانکاه اجتماعی و احتیاج مفرط مردم،  مشخصه های دیگر است که دموکراسی را از صراط المستقیم به بیراهه می برد؛
  • خط بسیار باریک و در حال زوال مبارزۀ تمدنی هم به وجود آمد که متأسفانه با عدم همکاری روشن فکران و و طن دوستان در رده های پائین قرار گرفت. بازار گرم قیم ها، سرکرده ها و معامله گران و رشوت بگیران در مقابل رای این خط را هنوز هم ضعیف تر بار آورد. زیرا توانمندی مقاومت در بازار رقابت را به سبب نداشتن پول کافی را از دست داد و می دهد. در چنین اوضاع هیچ امیدی به آیندۀ بهتر وجود ندارد. این تنها نیست، جامعه از معیار اخلاق اسلامی، روش های تمدنی و ارزش های حقوقی و قانونی تهی می شود.

چه باید کرد ها

حرکت های بدون مانع و راه های دارای موانع، چنان که گفته آمد، آیندۀ سیاسی کشور را مغشوش تر؛ جامعه را از رهبری سیاسی قابل و بادرایت محروم تر؛ دموکراسی و مردم سالاری را مسموم تر؛ فساد، تباهی و فاجعه های نوبتی فقر، جهل و تباهی را قایم تر و دایم تر می کند. افغانستان پارچه پارچه، ضعیف، غریب و دست نگر،  بیش از پیش در دست همسایه گان طماع و حریص خورد و خمیر می شود، جامعۀ روشن فکری و عاقبت نگر در تجرید و افتراق بیش تر به سر خواهد برد. معنویت، صداقت، مردم سالاری و قانوان مداری متاع بی خریدار و  مسخرۀ روزگار خواهد بود.    

روشن فکران و مآل اندیشان افغانستان و به خصوص نسل تحصیل کرده و مومن به عدالت الهی ، به منظور دست یابی به ایجاد و تقویۀ همان خط باریک تمدنی، مسوولیت ملی، اسلامی و اخلاقی دارند که درین مرحلۀ حساس که انتخابات پارلمانی درپیش روست، کار های ذیل را به طور خسته گی ناپذیر انجام دهند:

·          کار های بیش تر و بازهم بیشتر توضیحی با مردم و خانواده ها، دوستان و هم کاران، در بارۀ اهمیت رأی و افشای ضرر های دینی و ملی رأی دهی بر اساس قوم پرستی، معامله، سوداگری و سود جویی. باید هر مسجد، هر تکیه، هر صفحۀ روزنامه ها، بخش مهم برنامۀ های تلویزیون ها، هر دریچۀ انترنتی، ویب لاک ها و ویب سایت ها و هر صحبت با همکاران و مردم به مرکز مهم این مفاهیم بزرگ مبدل شود. لااقل اگر تا مدتی  وضع به همین منوال دوام می کند، نباید دموکراسی و رأی بدنام شود؛ آگاهی در مقابل سیاهی کاملاً به زانو در افتد و اقتدار دو همسر  مشروط قدرت و سرمایه از راه سازش و چپاول طولانی، احتمالاً دایمی شود. این وظیفۀ عمده و دشوار، ولی با صد البته دست یافتنی، آگاهی دهندگان جامعه است؛ وظیفۀ من؛ وظیفۀ تو- وظیفۀ همۀ ما!

·           پرورش شایسته گان و اشخاص متعهد و وفادار به آرمان های ملی به جای معامله گران و تقلب کاران، سود جویان و سوء استفاده کننده گان. چرا ما هنوز هم از صادق پروری می هراسیم؟ چرا هنوز هم به قلدری و بد منشی های اجتماعی تمکین می کنیم؟ چرا رشوه خوار، مختلس، مفسد، بی کاره و دزدان بیت المال کشور هنوز هم در جامعه و محیط و خانوداه، با دیدۀ احترام نگریسته می شود؟ چرا بد کاران به عکس العمل اجتماعی، خانواده گی و محیطی مواجه نمی شوند؟ چرا هنوز هم به بد نام ترین اشخاص و بی قاعده تر ین آنها القاب، پست ها و مقامات عالی دولتی از حساب مردم و مردم سالاری اعطا می کنند. علت ها در کجاست؟ می خواهید بدانید؟ در سستی و تنبلی و بی کاره گی دولت های متشکل از همین قماش از یک طرف و عدم احساس مسوولیت پیگیر روشنگرانۀ ملی از جانب دیگر. اگر دولت و دستگاه های مسوول کار خود را به دلیل تسلط حاکمیت ملوث در فساد انجام نمی دهد، چرا جامعۀ دینی و روشن فکری ما خاموش و نا موثر است؟

·           باید کسانی که با عشق و علاقه، دلسوزی و تخصص به شورای ملی می روند، با رأی، اعانه و مفکوره کمک شوند. رشوت خواران و مفسدان شبکه های وسیعی دارند، اما روشن فکران و عدالت پسندان در عمل پراگنده اند و به خواست های آرمانی اکتفا کرده اند. کار مصرانه برای ایجاد یک راه جدید انجام نمی دهند ولی قهرمانان شکایت و انتقاد بار آمده اند. غرور، خود خواهی، عوام فریبی، فضل فروشی، سود جویی، توجیه گری، مسابقۀ مقام خواهی، روز مرده زده گی، اکتفا به لفاظی ها و نا پیگیری، در عرصۀ روشن فکری کشور نیز مشهود و مشخص است.

·          باید با کار عملی بدون هیاهوی سیاسی و رسانه یی، زمینۀ تربیه و آماده شدن مدیران و رهبران نسل جدید کشور فراهم شود. گرایش مسلط پر فساد کنونی نه تنها به این امر زمینه نمی دهد، بل ضرورت عاجل و حتمی آن را مشخص می کند.  یکی ازین عرصه ها مساعی برای ورود جوانان با استعداد به کار های آموزشی موثر و قانون گذاری ملی می باشد. ترکیب جوانان و تجربه کاران دانشمند و کمک سخاوت مندانه برای انتقال دانش و تجربه کاری است که باید به وسیلۀ روشنفکران عرصه های مختلف انجام شود.

·           نهاد ها، شخصیت ها، وکانون های افغان ها در خارج از کشور باید با بذل مساعی بیشتر و منحصر به فرد به امر نجات ملت آبایی شان از چنگال جهالت، ظلم، تباهی و تاریکی سهم گیری و همکاری کنند. به وعده های سر خرمن و دل خوش کن پایان دهند. گام عملی باعث تغییر می شود.

 

هم وطنان، روشن فکران، ملت مظلوم و مستحق افغانستان!  

آیندۀ احتمالاً تاریک کشور که از قراین معلوم می شود، می تواند به دستان، مغز ها و گام های شما روشن شود. عدل و اخلاق الهی که تا بدترین حد منسوخ شده اند، به وسیلۀ شما در وطن برقرار می شود. ارتشاء فساد، چپاول و غصب سرانجام پایان می یابد. در تاریخ بشریت از اولین موج ها تا امروز حاکمیت طاغوت پایدار و برقرار نمانده است. عدل الهی و ارزش های انسانی مهر جاویدانی خود را بر تارک معنویت انسان- این خلیفۀ خدا در زمین حک کرده است. اگر می خواهید ریشه های جهل و ظلم و فقر خشک شود، کافی است آگاهانه یا نا آگاهانه آن را سیراب نکنید. برعکس ریشه های داد و عدل را سیراب کنید. " از تاریکی شکایت نکنید، کافیست هر یک شمعی  روشن کیند تا تاریکی به فنا سپرده شود".

در بارۀ انتخابات پارلمان با رای، اعانه و هر کمکی که از دست تان بر می آید، عدل و انصاف، شایسته گان و اهل کار را که خریدار و طرفدار خردمند آنان شمائید، یاری برسانید. اگر می خواهید، به حرمان و افسوس و ملامتی تاریخ مواجه نشوید، به قول مولانای بزرگ عمل کنید:

عدل چبود آب ده اشجار را +++  ظلم چبود آب دادن خار را

موضع شه، رخ نهی ویرانی است+++ موضع رخ  پیل  هم  نادانی است