|
رفتیم و کس نگفت زیاران که یار کو

داکتر خاکستر
تپه شهدا
۲۳
جون دو هزار وهشت
/
کابل
صبحگاه رفته بودم تپه مرنجان یا که تپه شهدا ،تا دعا بخوانم بر گور پدرو
بعد گشتی زدم ، بر گور آشنایان خوابیده در زیر خاک ،که یکی دو تا را یابیدم
و بسیاری ها را نیابیدم ، دعا ی صبحگاهی و یا که دعا ی حاجت را خواندم و
دستی به رخ کشیدم ، تا باشد اگر استجاب گردد.آنکه را بضاعت و استطاعتی بوده
است ،سنگی گذاشته و ضریحی برافراشته و چیزی بر گور عزیزش نبشته است ، ازنام
و وظیفه و رتبه و در بسا از آنان یک بیت ،گاهی درست و گاه با اشتباه
نوشتاری وچند سوگنامه نا پخته ، که بازگوی دل درد مندی بوده است[.تملک و
تعرض طالبان کمتر سنگ نبشته را سالم گذاشته است]. بیت حماسی " گور خونین
شهیدان " احسان طبری، در اکثریت به قریب سنگها نقش بسته است.جمله ها و کلمه
های " اشرار بی فرهنگ ،عناصر ضد انقلاب ،رفیق مبارز ،آرمانهای انقلاب ثور
،رفیق قهرمان وچه و چه" به تکرار قابل خوانش بود.با خودم گفتم: از رنجی که
به جان خریدید و خریدیم ،حاصلش چی؟
خواجه مسافر
۲۴
جون دو هزار و هشت
/
پغمان
امروز شامگاه در برگشت از پغمان ،از همرهان تمنا کردم که در خواجه مسافر
پیاد شویم که پذیرفتند،گشتی زدیم و یکی مسلمان تر از ما ،به جهر دعایی
خواند ،و ما دستی به رخ کشیدیم تا باشد اگر مستجاب گردد.همانگه در ذهنم
تداعی شد که رندی در دیوار سپید آرامگاه " سنایی " بیتی از خلیلی را نبشته
بود : ای دست دعا بشکن و بر خاک فرو شو / تا چند بری خجلت این بی ثمری را ،
و آنرا به " جهر " باز خواندم ،که سبب دلخوری همان دوست مسلمان تر از ما شد
و روی از من و ما برگشتاند. همانجا ، در جنب زیارت "خواجه ی مسافر" یک
گورستان با توغ های سبز و مندرس دامنه گسترده است
.گشتی
زدم ،آنکه بضاعتی و استطاعتی داشته است ،سنگی گذاشته و ضریح افراشته و چیزی
بر گور عزیزش نبشته است و نیز بیت و سوگنامه و نام و نشان و محل شهادت در
خاک خوابیده را. جمله ها و کلمه های :روس های ملحد ،مزدوران روس ،جهاد در
مفابل اشغال گران ،شهید پاک ، در انتظار شهادت بود و چه و چه، به تکرار در
سنگ لوحه ها قابل خوانش بود.با خودم گفتم :از رنجی که به جان خریدید
وخریدیم ،حاصلش چی ؟
رفتیم و کس نگفت زیاران که یار کو
نه خفته گان در تپه شهدا " ید بیضا " کردند و نه " خوابیده گان در
"
خواجه مسافر "دم مسیحایی " آفریدند.هر که رفت از یادش بردند. و اینک برای
این جواهر مکنون نه ادعیه و نه هم زیارتی .روی گور پدرم سنگ سپیدی گذاشتم و
با خط زیبای نستعلیق شکسته ، بیتی از سیمین را به "نقر " گذاشتم :
رفتیم و کس نگفت زیاران که یار کو
آن رفته ی شکسته دل بیقرار کو
|