چرا صلح یک توهم شده است؟

آنقدر در افغانستان از صلح بی‌تدبیر و سبک‌سرانه سخن گفتند که به یک توهم سیاسی بدل اش کردند. حقیقت این است که هنوز کسی نمی‌داند که منظور ما از صلح چیست و با چه کسی باید صلح کنیم‌؟ پس چگونه می‌توان خود را از شر یک توهم سیاسی رهایی بخشید؟ برای این که از توهم نجات یابیم و «صلح» به یک توهم بدل نشود، حداقل شرایط لازم برای درک و تحقق آن باید وجود داشته باشد: نخست، صلح تعریف شود و به مثابه یک گفتمان ملی مطرح باشد تا درک و اجماع همگانی نسبت به آن شکل بگیرد. دوم، روشن شود که ما با چه کسی صلح می‌کنیم و با چه کسی صلح ممکن و معنادار است. سوم، امکانات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برای صلح‌سازی و صلح‌پروری موجود باشد. اگر این امکانات موجود نیست، انتخاب دیگری را در پیش داریم؟
علاوه براین، بعضی فرضیه‌های اغواگر و مبهم باید توضیح داده شوند و شکافته شوند. به عنوان مثال، این فرضیه که «جنگ راه حل نیست و جنگ، جنگ می‌زاید»، باید  توضیح داده شود. این فرضیه، اوضاع سیاسی و امنیتی کشور را به شدت متاثر کرده است؛ ولی این فرضیه یک فرضیه نادقیق است. این فرضیه را می‌توان این گونه اصلاح کرد که «تنها و تنها جنگ راه حل نیست، و همواره جنگ، جنگ نمی‌زاید.» چون باید درک شود که هدف جنگ چیست؟ اگر هدف جنگ دفاع از شهروندان جمهوری، حاکمیت و امنیت ملی در جمهوری باشد، این جنگ، نه تنها یک جنگ برحق است؛ بلکه وظیفه اساسی دولت‌های ملی است. جنگ علیه تروریزم در افغانستان، متاسفانه یکی از مصداق‌های عینی این مساله می‌باشد که مهم‌ترین بخش راه حل این جنگ، جنگ است. چون مساله دفاع از شهروندان، حاکمیت و امنیت ملی جمهوری، در جمهوری مطرح است؛ آن هم در شرایطی که دشمنان و دست‌آموزان دشمنان جمهوری غیر از جنگ همه‌ی پیشنهادات را رد می‌کنند و از هیچ سبعیتی در حق جمهوری و شهروندان آن دریغ نمی‌کنند. در چنین شرایطی است که صلح و سخن گفتن از آن، باید از یک توهم سیاسی بیرون شده، دارای معنای عینی و منطقی گردد. 
این نوشته ناظر بر رخداد روزهای اخیر است؛ کدام بحث انتزاعی و تیوریک را شامل نمی‌شود. در روزهای اخیر، «جرگه مشورتی صلح» دایر شد؛ کمیسیونی جهت بررسی پرونده‌های طالبان زندانی تشکیل شد؛ خروج نام طالبان از لیست سازمان ملل مطرح شد و سپس مذاکرات صلح با گروه تروریستی حقانی آغاز شد. در همین روزها مکتب اقتصادی لندن، گزارشی مبنی برحمایت فراتر از تصور پاکستان از طالبان را به نشر رساند. بنابراین، باید طرح «مذاکره و مصالحه با طالبان» که از سوی دولت افغانستان مطرح شد، مورد بررسی قرار گرفته روشن شود که این طرح به چه معناست و زمینه‌های تحقق این طرح و پیامدهای آن چیست؟ در یک جمع‌بندی مختصر، فهرست مهم‌ترین گفتارها و واقعیت‌های سیاسی هشت سال گذشته در افغانستان قرار زیر اند:
1- همه باور دارند که پاکستان از طالبان حمایت می‌کند.
2- جامعه جهانی و امریکا باید بر پاکستان فشار بیاورند.
3- با طالبان باید مذاکره شود، جنگ راه حل نیست.
4- طالبان تجدید قوا کرده، طالبانیزم به احیای مجدد دست یافته است.
5- جامعه جهانی در افغانستان هماهنگی کامل ندارند و از آقای کرزی نیز ناراضی هستند.
6- از سوی دیگر، جامعه جهانی و امریکا بر پاکستان فشارهای قابل توجه وارد نکردند.
7- پاکستان به عنوان یک کشور اتومی متحد استراتژیک غرب در منطقه است.
8- پاکستان مجری سیاست منطقه‌ای کشورهایی مثل چین و عربستان نیز هست.
9- هند دشمن دیرینه پاکستان در منطقه است که در افغانستان نفوذ قابل توجه دارد.
10- دولت افغانستان ضعیف و فاسد است و هنوز سیاست‌گذاری‌های دقیق و استراتژیک در برابر تهدیدات ندارد.
11- روابط افغانستان و پاکستان پیچیده و پرابهام است.
گفتارهای حاکم سیاسی در هشت سال گذشته موارد فوق الذکر بودند. افغانستان تلاش کرد که در مجامع بین المللی بگوید که منابع تولید تجهیز تروریزم خاک پاکستان است و جامعه جهانی باید بر پاکستان فشار وارد کند. این سیاست در حد خودش موفق بود؛ ولی نمی‌توانست یک چشم‌انداز استراتژیک را برای آینده دو کشور افغانستان و پاکستان باز کند. یک نکته واضح است که افغانستان به هیچ صورت نمی‌تواند رقیب و یا دشمن پاکستان باشد. به این دلیل، همه‌ی مسایل، راه حل‌های دقیق و واقع‌گرایانه می‌خواهد. واقع‌گرا بودن، فوری‌ترین سودش، نجات از توهم است. اما، مهم‌ترین راه حل دولت افغانستان، طرح مذاکره و مصالحه با طالبان است که تاکنون به طور پیوسته از سوی طالبان و حزب اسلامی حکمتیار رد شده است.
مساله مذاکره با طالبان
مقامات دولتی افغان می‌گویند که طالبان مشخص نیست که چه گروهی اند؛ این سخن را بارها فاروق وردک تکرار کرده است. پس، وقتی دشمن مشخص نیست، با چه کسی باید مذاکره کرد؟ در ضمن، ادعای اصلی و محوری دولت افغانستان این است که پاکستان حامی اصلی طالبان است که در تجهیز و تربیت آن نقش مستقیم و همه‌جانبه دارد. پس، باید با پاکستان مذاکره کرد؟ هرگاه ادعای دولت افغانستان مبنی بر حمایت پاکستان از طالبان، صادق باشد (که یک ادعای برحق و صادق است) باید طرف اصلی افغانستان، پاکستان باشد و منطقا مذاکره نیز باید با پاکستان انجام شود. اما، پیش شرط‌های دو طرف برای مذاکره جهت تامین امنیت در افغانستان و نابودی طالبان، چیستند؟
توقع اصلی حکومت افغانستان از پاکستان این است که نه تنها دست از حمایت طالبان بردارد، بلکه در قسمت صلح‌سازی دولت افغانستان را یاری رساند. ولی، این خواست افغانستان، چقدر برای پاکستان معنادار است؟ در حالی که پاکستان دو نوع مساله با افغانستان دارد:
1- اختلافات حقوقی و تاریخی با افغانستان.
2- منافع استراتژیک سیاسی، نظامی و اقتصادی در افغانستان.
افغانستان نیز همین دو نوع مساله را با پاکستان دارد، ولی افغانستان در موقعیتی نیست که بتواند ادعاهایش را صریح طرح کند. صرفا افغانستان توانسته نسبت به مداخلات آشکار و همه‌جانبه پاکستان در حمایت از طالبان، اعتراض کند و صداقت پاکستان نسبت به امریکا و مبارزه با تروریزم را زیر سوال ببرد. سوال این است که امریکا از حمایت‌های پاکستان از طالبان مطمینا آگاه است، ولی چرا پاکستان کماکان از تروریزم حمایت کرده امنیت ملی افغانستان را می‌شکند؟ پاکستان با این سیاست می خواهد چه چیزی را به جانب افغانستان بفهماند و درک جانب افغانستان از این سیاست چیست؟ برعکس، درک پاکستان از مطالبات افغانستان چیست؟
اختلاف افغانستان و پاکستان
تاکنون تغییری در سیاست‌های افغانستان و پاکستان نسبت به همدیگر به وجود نیامده است. این دو کشور کماکان به سیاست‌های سنتی بدون تغییر نگرش، در برابر همدیگر، متوسل می‌شوند. اما، رویکرد سنتی افغانستان نسبت به پاکستان، هزینه‌های سنگین و جبران ناپذیری را بر افغانستان وارد کرده است. پس، چرا رویکردهای سیاسی این دو کشور در برابر هم تغییر نمی‌کنند؟ چرا افغانستان و پاکستان در مورد اختلافات اساسی باب گفتگو را باز نمی‌کنند؟ کلیدی‌ترین مشکل در روابط منطقه‌ای افغانستان، اختلافات آن با پاکستان است که هنوز این اختلافات تعریف نشده و روشن نیستند. دولت افغانستان بعد از شکست طالبان، نیز نتوانست اختلافات اش را با پاکستان تعریف کرده و یا پاکستان را به کمک جامعه جهانی متقاعد به گفتگو در مورد اختلافات دوجانبه بکند. اختلافات افغانستان-پاکستان به یک توهم سیاسی در داخل افغانستان نیز تبدیل شده است که این توهم به همان اندازه که از سوی دولت و حلقات مختلف دامن زده می‌شود، دامن خود دولت را نیز گرفته است.
بنابرین، تا زمانی که اختلافات افغانستان-پاکستان تعریف نشوند و دو طرف به سوی راه حل نروند، سخن گفتن از صلح و آن هم مصالحه و مذاکره با طالبان توهمی بیش نیست. افغانستان نیاز دارد تا انواع اختلافات اش را پاکستان مطرح کرده و زمینه‌هایی را برای حل اختلافات اش با پاکستان مساعد کند. این گونه، خواست‌ها و مطالبات مشروع و نامشروع پاکستان نیز روشن شده تعریف می‌شوند. زمانی که انواع اختلاف و ادعاهای دو طرف مشخص شد، سیاست خارجی و دیپلوماسی افغانستان در قبال پاکستان نیز معنادار می‌شود. در غیر آن، مذاکره با شبکه حقانی و یا مذاکره به خاطر ملابرادر سودمند نیست و پاکستان کماکان از طالبان و شورای کویته حمایت کرده مهره‌های جدیدی را در بدنه‌ی شبکه‌های مختلف طالبی خواهد گماشت. در چنین شرایطی افغانستان دیگر نمی‌تواند روابطش را با ماورای دیورند تعریف کند؛ همان گونه که اکنون درک روشنی از آن ندارد و کماکان رویکرد سیاسی سنتی نسبت به آن مبذول می‌دارد. واضح است که افغانستان توان مقابله و محاربه‌ی طولانی را در برابر جنگ افروزان و تروریستان دست‌آموز پاکستان نخواهد داشت و حمایت‌های امریکا و جامعه جهانی نیز پاکستان محور خواهند شد. «پاکستان‌محور» شدن سیاست‌های غرب، به معنای احیای مجدد طالبان و تفوق پاکستان خواهد بود که در آن صورت افغانستان به یک سنگر حمایتی و استراتژیک پاکستان در منطقه تبدیل می‌شود و بعد از آن دیگر برادر کوچک هم نیست!
بنابراین، مذاکره و مصالحه با جانب پاکستان می‌تواند معنادار باشد؛ اما در بعد داخلی، بدون در نظرداشت نقش تخریبی پاکستان، دولت افغانستان نمی‌تواند با یک نیروی تروریستی که تحت کنترول و دست‌آموز پاکستان است، طرح مذاکره و مصالحه بریزد. این طرح، نه تنها صلح را به شدت به یک توهم سیاسی بدل کرده مقبولیت و وجهه سیاسی-اجتماعی آن را زیر سوال برده است؛ بلکه مشروعیت و فلسفه وجودی دولت را نیز زیر سوال می‌برد. در حقیقت، دولت برخلاف وظیفه و کارکردش، برخلاف مشروعیت و فلسفه وجودی‌اش، با نیروهای تروریستی که دشمن مردم، قانون اساسی، دولت ملی، ارزش‌های جهان شمول بشری بوده پس منظر خشونت‌آمیز و فاجعه‌باری را در کارنامه دارد، طرح مذاکره و مصالحه می‌ریزد که منطقا نمی‌تواند نتایج مثبت را در پی داشته باشد. در حقیقت، این به معنای تحمیل یک جریان تخریبی بر مردم و تاریخ است که در ذات خود نفی کننده دولت بوده و صلحی را نیز در پی ندارد.