درنگی بر نوشته دکتر مفید

مقاله بینهایت حکیمانه ، با محتوا و سر شار از ادب و شکر گونه شما را نه تنها یکبار بلکه چندین بار مطالعه نموده ، جرعه جرعه چاشنی و مزه کرده و در تحت تاثیرش ساعات اب و هوایی دیگری داشته و دریافت های جدیدی از فراز و شیب های سازمان را دریافتم ، چه خوب است که عزیزان به توانای و فراست نگرشی شما کماکان اهداف بزرگ و ملهم از معنویات بزرگی را دنبال میکنید ، چقدر حسرت قلم توانای شما راخوردم و نمیدانید که برای شما چقدر فی بها گفتم !

اگر طفره نروم اولین بار چنین مقال بیطرفانه و دلسوزانه و ملهم ازپیشداوریهای بلند را در راستای گوشه یی حقایق انهم پیرامون پیوند های دو سازمان برادر بصورت بسیار مستدل و شایسته ، مطالعه نمودم که بیگمان ایضاهات شگرفی را در درون مخیله و روان من ببار گذاشت .

بلی ایکاش که رهبران و گرداننده گان سازمان کنونی ما همانند شما مسایل را در بستر واقع بینی ان به اندیشه می گرفتند و ایکاش ان سحر گاهان را که افتاب بخت شان طلوع کرده بودند غنیمت میشمردند و پاس انرا میداشتند .ایکاش و صد ها کاش دیگر که بحث بر ان نمیرخ حوادث گذشته در جدل گاه این موجز نیست !!

پیشنهاد من به جناب عالی اینست که شما بمثابه نخبه مربوط به نهضت فراگیر( حزب واحد) دریچه این گفتمان را بنحوی بدالقاب گرفته برای دیگران این الگو گفتمان را ایضاح کرده و زمینه اندیشه ورزی را در مجامع با زتر و بزرگتر باز نموده و کانونی را وسیله شوید که از گذشتگاه تاریخ بیاموزیم و بر خطا ها و خبط اعضا و رهبران انگشت گذاشته و اینده را بجلوه های روشن گیریم .

نگرش شما در پیرامون از فرودو فراز های سازمان واقعا بسیار علمی تحقیقی و پژوهشگرانه است واقعا فراز های تفکرات و اندیشه های جدید توام با فراورده هاو کاوش های جدید برای برون رفت از بحران فکری و سازمانی را درست تشخیص داده و راه های برون رفت انرا هم نشانی کرده اید .

من بر بعضی از زوایای و استشارات شما در درون سازمان کاملا موافق هستم و بحثی بر کلیت مقال شما ندارم و ان زوایای را مورد کنکاش میگیریم که بر حیات سازمان میتواند اسیب های جدی را متوجه سازد .

من همان بیغوله ها را که شما انگشت گذاشته اید یک مقدار دیگر به ایضاح در میگیرم برای اینکه تشریح مشکلات و حلاجی ان خود حل نصف مشکل است چون بحث بروی مشکل و دریافت راه حل های مناسب و یا راه حل های مستدل بر مبنای تامین منافع همه اعضای حزب میتواند زمانت های قوی را در درون سازمان و نهضت روشنفکری اینده ببار اورد .

ما در گذشته اشتباهات بزرگ و نا بخشودنی را مرتکب شدیم یکی از دلایل بسیار متبارز و برجسته ان این بود که بر عکس سنترالیزم دیموکراتیک که همه روزه در جلسات حزبی به متکا بر ان متمسک بودیم برعکس سنترالیزم انرا برای بقا بالاتر ها محفوظ وپسوند دیموکراتیک انرا برای زدودن رقبای حزبی بکار بردیم ، همان بود که رهبران خود را در افکار خود شان و بدون برداشت از جامعه زندانی کردیم و انها را روز تا روز از متن جامعه بحاشیه کشیده و با این ترتیب پشت رهبران خود را خالی کردیم وانها را از جامعه را منزوی ساختیم و انچه که از بالا افراز میگردید در پی تطبیق به چون چرا ان بر امدیم که فاصله حزب با مردم روز تا روز عمیقتر ووسیع تر شده بالاخره انقطاب شدید بمیان امد و تشتت های فروان را بما ارزانی کرد .

امروز هم عده از ما نمیخواهد ان سنت های دیرینه را بشکند و در پی انند که حکم برانند و چندو چوندی را نپذیرند .

بلاخره صدا ها در هنجره از ما به ارتعاش در امد و بلند شد رفیق پرشور ایراداتی داشتند ، رفیق هدایت صدای خویشترا بالا کرد رفیق حفیظ روند نوشت رفیق میهن پور به اشتباهات انگشت گذاشت و رفقای عزیز سایت محک نا گذیر به بیان ان شدندو کماکان رفقا بیدار ، سکندری ، شمس و سیاوش و روزی دیگر چندی دیگر صدا خود را به ارتعاش درخواهند اورد و نا گذیر خواهند شد که حوادث و جزرو مد ها را بخاطر عبرت به همقطاران خویش به بحث و کنکاش بگیرند و دیگران را در قفا ی قضاوت کشانند و دیگر نمیشود همه را کوبید و همه را ناحق شمرد و خویشتنرا را حق بجانب و یا حقایق را به سطر و اخفا برده و پرده بروی انها کشید برای انکه ا دبیات دوران ما ادبیات افشاگری ادبیات جدل ونه زورگوی و ادبیات پرخاش برای حق طلبی است چون درک من بر انست که دیگر ادبیات تسلیم گرای ، دف و دایره و حمد و ثنا رخت سفر را به تن کرده است .

در یک کلام انتزاعی میتوان اذهان داشت که دیگر دوران ادبیات زورگویی ، ادبیات تک نگرشی ، ادبیات قبیله سالاری و ادبیات عصبیت قطعا به افول ننگین خود پا گذاشته و زودتر ازانکه گمان برده میشود به قبرستان تاریخ سپرده خواهد شد .

باید دانست که نسل کنونی همان نسل دیروز و تسلیم پذیر نخواهند بود بایست به صدای تک تک همین رفقا گوش فرا داده شود .با طفره رفتن و یا انهارا به القاب غیر رفیقانه به مسما گرفتن راه را به سر منزل مقصود نه بلکه ما را به بن بست های بسیار عمیقتر دیگر رهنمون خواهد شد .

همین رفقا چه خواهند خواست انها از شما وزارت نخواهند خواست انها استدلال بر ان دارند که کادر های شایسته و کار فهم دلسوز که یک عمر در درون حزب قربانی داده و مشقات فروانی را احمال کرده اند ، در حاشیه نروند و انها میگویند که کنگره را بدون تانی و تاخیر بدون فروگذاشت به اینکه چه کسی از سازمان شایستگی دارد به رهبری کشیده شود . تدویر باید کرد .

من مقالات همه این عزیزان را مطالعه نموده ام انها حرف به گفتن دارند و انها را را بایست شنید و انها اعضای احزاب دشمن نیستند انها همان همسنگران ما اند که دیروز تا اخرین رگه های خون در پهلوی ما ایستاده بودند و من شخصا هنوز هم باور دارم که همین رفقا جان را تسلیم خواهند کرد مگر ابدا تسلیم دشمن نخواهند شد .

بنا مقرون بصلاح نیست که که ما عزیزیترین رفقای خود را با وجود غم و یاس نا متناهی و سرگشتگیهای فروان ناشی از حقارت بیوطنی به نا سزا گرفته و با واژه های نا شایست بر همدیگر مهر حقارت خیانت و خباثت را حک کرده و برای ماجرا و انتقام کمر بسته سازیم .

همین شیوه اعمال اسباب بدگمانیهای فراونی را نه تنها در دورن جامعه بل کدروت را در درون سازمانها چون لکه مکدر و داغ سیاه در لاله سرخ در دل ان قرمز ها حک کرد و ان سو تعابیر و گمانه های خشن ما را در پشت هفت کوه سیاه به تواری برد و کماکان از تن لرزان و دست ناتوان ما هنوز قربانیها میستاند .

امروز لشکر سیاه و سپاه جهالت و برخاسته از سنگر های غارت و رهزنی ، قبیله سالاران سیاه اندیش و انسانهای بوزینه نما و نیاندرتالها و پادو های سپاه دشمن چون دژخمیان در کمین نشسته و انان که جز حدیث خشم ، عدو و تخاصم را در بیغوله ها و پستو های نفرت بار به زمزمه ندارند ، افسار میبافند و پالان میدوزند .لشکر نابکار و فاسد دگر که بر تارک و ستیغ قدرت و تمامیت تکیه زده و با ترفند و حیل به چور و چپاول پرداخته کشور را ناتوان و وابسته به نیروهای اشغالگر ساخته و خود ها مصروف چپاول و غارت بوده در خارج از کشور قصر ها اعمار کرده و اینان هیچگونه دلسوزی بوطن ندارند و از همان جهت است که امروز کشور در زمره عقب مانده ترین قطار کشور های جهان صف کشیده و کعبه امال ما و حیفا و حیفا وطن عزیز مان افغانستان چه غمگینانه دردریای خون و شعله های اتش سپاهیان رهزن و غارتگر میسوزد .

ما بایست خویشتنرا برای رهایی از چنگال این دژخمیان غارتگر اماده سازیم نه برای شکستن قامت رفیق خویش باید رو به دیموکراسی نهاده و تمرین حقیقت کنیم .

گرچند درد و تالم همه مان ریشه در حوادث تلخی دارد که بیان ان مثل ده ها حادثه دیگر در غبار از راز ها نا شگافته فرو رفته است و اینجا بحث بر انها موضع بحث مرا تشکیل نمیدهد .

بلی اینست وضعیت اسفناک در کشور و حاکمان متجاوز خاینین ملی و دزدان مستولی بر سرنوشت کشور .

بسیار موجز کوله بار از تاثر و تالم نا متناهی را در برابر شما باز کردم که حداقل تصور و گمانه در مخیله تان نسبت به وضعیت خلق گردد .

از جانب دیگر جامعه ومردم چون گله وار و با بی اندیشگی نسبت به اوضاع و سیاست های جاری کشور زنده گی حقارت بار داشته و فقط در پی روزمره گیهای زنده گی و عده دیگرروز ها را به پوده اندیشی سپری میکنند وحاکمان مصروف چور و چپاول میباشند.

با این وضع بسیار شرم اور خواهد بود که ما چند رفیق معترض و انتقاد کننده خویشرا به ضم خویش از درون سازمان بدور اندازیم و هر انچه که در خصم و عدوات را در چانته داریم نثار شان کنیم.

ایا ما در برابر این کشور که خود بدستان خویش انرا تسلیم سپاه جهات نمودیم گاهی مسولیت خواهیم داشت و من این مقال را از درون و بیغوله کشور بشما مینوسم و شما را از وضعیت بسیار نا به هنجار اگاهی میدهم که هیچ جریان عدالت خواه ووطنپرست وجود ندارد که بتواند این وطن را نجات دهد یگانه تکیه گاه مردم به سازمانهای وطنپرست که در بوته ازمایش زمان خود را به صداقت ووطنپرستی ثابت کرده اند که همانا فرزندان حزب وطن ( حزب دیموکراتیک خلق افغانستان ) میباشند.دل بسته اند .

مردم از این دولت فاسد و این دولت که جز دزدی و غارت هیچ وظیفه ندارد امید بر کنده اند انها کرزی و تیم فاسد اورا به مثابه امراض سرطانی شناخته و شدیدا نفرت دارند و راه نجات ازین مرحله را در تکاپو اند و امید را به فرزندان نجات بخش خویش بسته اند.

فتنه میبارد از درو دیوار دشمن اگاه و دوستان در خواب است .

درچنین وضع التزام ان دیده میشود که ما چند رفیق ناراضی را به اتهام ببندیم و انها را بحاشیه رانده از خود دور سازیم

در اختتام پیشنهاد جناب عالی را مبنی بر تشکیل کمیته رهبری برای رفع خصومت را بسیار جدی ، ضروری و مناسب میدانم که در وجود رهبران رفقا کاویانی ورفیق نوراحمدنور و با اضافه رفیق یاسین بیدار از جناح حزب متحد ملی تشکیل یابد و من بر بصیرت ، خبرت و نگرش ژرف انها ایقان دارم که ایشان استطاعت برون رفت ازین مخمسه و پریشان حالی را در خواهند یافت .

در اخیر شعری از بیرنگ را مینوسیم که سخت بر حال ما همخوانی دارد .

ما هردو اسیرانیم ، پا بسته و دست بسته

تا باز که بگشاید دام من و دام تو

همگام اگر گردیم ، شاید که شود روزی

این توسن وحشت بار رام من و رام تو

با درود بی پایان

 

حبیبی – کابل

افغانستان