|
تاملی بر صحبت جناب ی.
بیدار در جلسه
10
سپتامبر در کشور هالند
i

رحیم حبیبی
قسمت
آخر
بخش اخیر به بحث پیرامون مسله
پیوست حزب متحد ملی به جبهه و نتیجه گیری
نهایی اختصاص یافته است اما نخست بر همه بر
برخی نکات نظر اقای ادا و استدلال و براهین
متقابل اقای بیدار تمسک اندی نموده و بعدا
دنباله موضوع را از سخنان ایشان پیگیر خواهیم
بود .
اقای فهیم ادا با سماجت تمام
نظریات خویشرا پیرامون عضویت حزب متحد ملی در
جبهه قبلا ارایش یافته که دیگر، ان جبهه وجود
خارجی ندارد ، چنین به بیان میاورد :
(( رفیق علومی گرامی : در جلسه
قبلی وقتیکه شما مسله عضویت تانره
، عضویت حزب متحد ملی ره در جبهه ملی گفتین .
بیاد داریم . پبیشتر رفیق سکندری بر ایشان
اشاره کردند ، که چه حادثه ی داخل ازو جلسه ما
ایجاد شد ، رفیق رزمیار دوسیه خود ره بسته کرد
، و گفت !
اگر چنین است ؟! این نقض
معاهده است ، که ما باهم امضا کردیم ، در
نتیجه این وحدت نمیتانه که ادامه بیابه ، شما
پذیرفتین با لطف بسیار زیاد ، که ای مسله ره
راه حل برش پیدا کنین و اعلان بکنین بیک
ترتیبی که حزب متحد ملی عضو جبهه ملی، امروز
مسله عضویت شما در یک ایتلاف که شاید تفاوتهای
معین به همراه او جبهه
ملی داشته باشد ، اما امروز بلاخره بیرون شده
))
قدر مسلم اینست که ابراز همچو
نظریات را نمیتوان تنها در احاطه تفکر جناب
اقای ادا به وقوف گرفت بل ایشان بحیث نظریه
پرداز جناح حاکم نهضت فراگیر انباشت های
مخیلوی همان جمع را انعکاس داده و با اینترتیب
نشان دادند که انها حاضر نیستند که با هیچ
حرکتی سیاسی تفاهم و باهمی داشته باشند.
برای اینکه از استدلال یکی
دیگر از اندیشه پردازان مطرح حزب متحد ملی
گذشته و حزب واحد کنونی بحاشا نرفته باشیم
التزام بر انست که در پاسخ به فرمایشات اقای
ادا ، نیم رخ نظریات جناب بیدار را نیزرا
بتصویر بکشیم تا خواننده گان بتواانند در
روشنی نظریات ایشان در خلوت گاه ذهن خویش به
قضاوت منطقی بنشینند.
اقای بیدار چنین اذعان داشتند
:
"شما
تا بحال چندین بار روی مساله
رفتن حزب متحد ملی به جبهه گپ زده اید ، در
گذشته نیز حرفهای داشتید که حزب متحد ملی باید
از جبهه بیرون
برآید
، اما هیچ یکی برای من دلیل منطقی گفته
نتوانست که چرا ؟!"
اصلا باید دانست که دوستان و
دشمنان ما کیها اند ! دوست کی
است و دشمن کی
است ؟!"
"میعار
های گذشته شما بقول داکتر حمید روغ مثل کلید
های برنجی است که بخواهید با انها قفلهای
الکترونیک را باز کنید . او میعار ها دیگر
بدرد نمیخورد . اساس قضاوت چگونه باید باشد و
چگونه قضاوت کرد که دوست
کی
است و دشمن
کی
است .
"حالا
ان برخورد طبقاتی را شما انجام داده نمیتوانید
، اساس به نظر من قانون اساسی مملکت است ، شما
در داخل نظام فعالیت میکنید ، انهایکه در همین
چوکات نظام فعالیت میکنند ، شاید
با مااختلاف
نظر داشته باشند ، اما دشمن نیستند
. آنهایکه
ضد نظام هستند
آنها
دشمن هستند که البته رفتن با انها کفر است.
اما رفتن با جبهه
کفر نیست ، اینجا است که گفته میتوانیم ، که
شما تفاوتهای فکر دارید
.
تفاوتهای برنامه دارید ، نه ما کمونست سرخ
دیروز هستیم و نه انها اشرار دیروز . به این
سبب این قضاوت شما غلط است که تاکید دارید
براینکه که ما چرا در جبهه رفته ایم !
"
در شرایطیکه مملکت اینده اش ،
تمامیت ارضی اش در معرض خطر است ، ضرورت به
این وجود دارد که تمام نیرو های سیاسی دست
بدست هم بدهند ، در چنین حالت از نظرم بنابر
تحلیل که من دارم رفتن به جبهه غلط نیست و غلط
نبود .
ایشان در ادامه به استدلال
خویش چنین افزودند:
"اگر
همین حزب هم ساخته شود ، بلاخره کجا خواهد رفت
، با کیها خواهد رفت . حزب متحد ملی ، نهضت و
سازمانهای کوچک دیگر کجا خواهند
رفت ، هیچ جای را نمیگیرد
واگراز
همدیگر
دور شوند
,
من کاملن معتقدم که,
اینها همه شان از بین میروند ، امکان بقا
ندارند
.
بخاطریکه انها نمیتوانند ، فلسفه وجودی خود را
بصورت درست بیان بکنند و این نسل موجود یعنی
ما چقدر وقت داریم ، این خود قابل بحث است
."
اقای بیدار در اخیر سخنان خویش
روی مسله وحت چنین استشاره داشتند :
"بنا
میتوان گفت که مسله وحدت برای من
و
برای کسانی دیگر که انگشت میگذارند یک مسله
حیاتی است ، من رسما گفته ام که بطرف فرکسیون
رفتن ابلهی است ، هر انکه بطرف فرکسیون میرود
، واقعن ابلهانه کار میکند ، ما واقعا وحدت
میخواهیم ، واقعا حزب واحد را میخواهیم ، نه
تنها این حزب را ، این حزب بسیار کوچک است ،
ما بایست حلقه را بسیار بزرگتر بسازیم و
دیگران را هم
با
خود بگیریم
.
من بارها بهمه گفته ام که یک جمعیت بزرگ از
قلم بدستان ، نویسنده هاو متفکرین را بدور خود
جمع کنید
, ولو اعضای حزب نباشند, اما بتوانند نظر
بدهند
و مشوره
بدهند
.
تا به کمک آنها بتوانیم راه آینده را باز
کنیم."
حالا اگر این بحث را بکمقدار
بیشتر و با دید وسیع تر به کنکاش و مداقه
بگیریم استنباط من بر اینست که :
مبارزه
,
مصالحه ، گفتمان ، کنار امدن ،
عقب گرد ، ایست و تعارض را در فراسو و بستر
خویش دارد و این مربوط به درایت ، استطاعت
فکری و خرد مندی رهبران سیاسی سازمان است که
در کدام مرحله و مقاطع زمان چگونه تصمیم را به
تعمیل گیرند چه تصامیم خردمندانه رهبری سازمان
را به طراز زمان و به ستیغ ارزشهای سیاسی برده
برعکس تصامیم نابخردانه و غیر معقول و
غیرمستدل سازمان را دچار افتراق و تشتت نموده
سازمان را به افول میکشاند .
جبهات همیشه تبلور گر مواضع و
منافع مقطعی بوده و از جانب دیگر نیرومندی
سازمان را بیان میدارد که مخالفین دیروز از ان
حساب میبرند .
برای ساختن جبهه
لازم نیست که همه سازمانهای مشتمل در جبهه
دارای یک طرز تفکر باشند و اگر یک کمی به عقب
برگشته در مهاذ بین المللی تشکیل جبهات را به
محور مداقه ببریم شاید یکمقدار ما را به تنویر
بیشتر ببرد
.
ببینید در گرماگرم جنگ دوم جهانی دو جبهه
متخاصم سیاسی یعنی امریکایها یکجا با انگلیسها
در یک جبه گیری واحد با روسیه و حزب کمونست
روسیه بمثابه سردمدار جبهه
چپ برای شکست دشمن مشترک شان یعنی فاشیزم
المانی برهبری ادولف هیتلر ، جبه واحدی را
ایجاد کرده و فاشیزم را از پا درآورده
انها را به تاریخ سپردند و اگر چنین اتحاد
وجبهه متخاصم صورت نمیپذیرفت شکست جبهه
فاشیست ها میسر نبود.
اتحاد این دودشمن فاشیزم را به اضمحلال حتمی
برد ولی بعد از ختم جنگ و شکست فاشیزم انها
هردو سر جای
خویش برگشتند .
حالا در برگ دیگر تاریخ و در
برحه دیگری از زمان که ما هم شاهدین این معرکه
هستیم امپیریالزم و جهان غرب به سردمداری
امریکا برای سقوط کمونیزم و تمام کشور های در
اقمار ان بویژه برای شکست دولت به پا ایستاده
دیموکراتیک در افغانستان با فونده میتالیزم و
اخوان المسلین کنار امده و مبارزه بر علیه
شوروی رابراه انداخته و تا اینکه به کمک انها
هم دولت دیموکراتیک را در افغانستان به شکست
کشانیده به زیر کشیدند و هم دشمن مقتدر
خودیعنی کمونیزم را نه تنها در اتحادشوروی وقت
بلکه در مجموعه کشور های اروپای شکست داده عده
انها را به مزدوران خویش مبدل ساختند .
امروز بازی دیگر در تاریخ نشان
دهنده بسیار عریان این مسله است که امریکا با
همان دوستان دیروزی فونده میتالیزم و اخوانیزم
در افتیده و در جهت سرکوب انها برامده است .
یک مثال بر جسته دیگر جنبش
برای اعاده دموکراسی ( ام آر دی
Movement for Restoration of
Democracy
در دهه 1980 در پاکستان است که
در آن سیزده حزب از چپ ترین تا راست ترین
احزاب در یک جبهه ضد دیکتاتوری جمع شدند و تا
زمانیکه نظام دیکتاتوری ضیالحق سر نگون شد با
هم بودند و پس از آن هر کدام به راه خود ادامه
داد.
با اینترتیب بیک نتیجه کلی
میرسیم که احزاب ، گروه ها و کشور ها در
چارچوب معین فکری سیاسی واقتصادی با هم
میتوانند کنار ایند و دوباره از هم جدا و
مستقل باشند .
در افغانستان بایست بیک مسله
توجه باید داشت که راست و چپ هردو اشتباهات نا
بخشودنی را مرتکب شده اند این اعتقاد من نه
بلکه توده های ملیونی نیز بدان ها انگشت
میگذارند .
حالا با همین خصوصیات کرداری و
اشتباهات گذشته کدام سازمان و احزاب میتواند
کارنامه اباد داشته باشد و کدام حزب میتواند
از قضاوت گه تاریخ سر فراز برون اید.
اما اگر مسله تشکیل جبهه را در
محور تفکر ملی و کشوری به بحث بگیریم باز
درمیابیم که تشکیل جبهه حزب متحد ملی بار اول
نه که ادامه همان سیاست های اساس گذارارن حزب
دیمکراتیک خلق افغاستان بوده و پیشینه ان به
تفکر رهبران طراز اول این حزب بر میگردد .
به مستندات زیر توجه فرمایید :
در بند دوم تیزسهای ده گانه
تحت عنوان (( خصلت ملی دیموکراتیک انقلاب ثور
ووظایف تاخیر نا پذیر ان در شرایط کنونی ))
منتشره جریده حقیقت انقلاب ثور 18 ماه میزان
1364 چنین میخوانیم :
(( برخورد جدید نسبت بمسایل
مربوط به توسعه پایه های اجتماعی انقلاب قرار
ذیل است :
اماده گی برای همکاری وسیع
سراسری ملی بر پایه منافع همه خلق و مصالح ملی
توسعه ترکیب ارگانهای رهبری
کننده دولت یعنی شورای انقلابی و شورای وزیران
ج- د- ا با شامل ساختن نماینده گان با اعتبار
مردم که منافع اقشار و گروه های مختلف جامعه
را میتوانند انعکاس دهند ، یعنی این مقامات
صرفا در انحصار حزب دیمراتیک خلق افغانستان
نخواهند بود .توسعه تماس ، مذاکره و مفاهمه با
عناصریکه تا کنون نا اگاهانه در موقف خصمانه
در برابر انقلاب قرار دارند و یا از اعمال ضد
ملی و ضد انقلابی خویش نادم و پشیمان اند .
گذشتهای اصولی و ممکن بخاطر
توافق ملی ، مصالحه اصولی و انعطاف
پذیر مطابق بمصالح ملی کشور و صلح و امنیت
سراسری وطنی ))
مرحوم ببرک کارمل اولین گام در
انتباق عمل این تیزس هارا با عفو عمومی
زندانیان سیاسی برداشتند.
در روشنی همین تیزسهای ده گانه
بود که بعدا شهید نجیب الله منشی عمومی حزب
وطن دست به اقدامات
معین زدند منجمله : اعلان مشی مصالحه ملی,
پیشنهاد
پست وزارت دفاع برای احمد شاه مسعود یکی از
قوماندانان برجسته مجاهدین,
تغیر نام جمهوری دیموکراتیک خلق افغانستان
بنام جمهوری دیموکراتیک افغانستان,
تغییر نام حزب دیموکراتیک خلق افغانستان بنام
حزب وطن,
اماده ساختن زمینه خروج عساکر شوروی وقت از
کشور,
اماده گی برای استعفا از ریاست حزب وطن و
ریاست جمهوری,
اعلان ماده پنچ فقره یی برای
ایجاد دولت ایتلافی بین حزب و مجاهدین و ده ها
موارد دیگر در پرتو سیاست مصالحه ملی انجام
گردید .
حالا بر میگردیم به این حقیقت
که اگر مصالحه و یا ایجاد جبهه
با مخالفین گناه و یا خیانت است پس سنگهای
اولی گناه از انجا ها گذاشته شده است .در
حالیکه همان تیزسهای ده گانه و به تاسی
از آن
مشی
مصالحه ملی و یا رفتن حزب متحد ملی به جبهه
همه بخاطر تامین منافع علیای تمام افشار تحت
جامعه طراحی گردیده اند .
کشور در بحبوحه
کنونی در معرض تجزیه و خطر جدی از هم پاشی و
یا سقوط بدوران قرون وسطا قرار دارد و اگر جبهه
که بخاطر دفاع از تمامیت ارضی و استقلال
افغانستان و منافع اکثریت شکل گیرد ، جدا
خالی از انتفاع نه بل یک حرکت ملی و انتفاعی
ملی بشمار میاید . اگر ما حزب نیرومندی نباشیم
و یا متحدین نیرومندی نداشته باشیم با همین
کمیت کنونی افغانستانرا از دست خواهیم دادو
اگر ما افغانستانرا از دست بدهیم و دیگربا
شعار دادن و تدویر کردن جلسات و گلو ها را تا
جنجره ها پاره کردن و تبلیغ کردن همه اش هیچ و
پوچ است .
ما امروز بایست بمنافع ملی خود
بیشتر اندیشه بورزیم تا بمنافع گروهی و
سازمانی خویش و ما بایست از دنیای تنگ دیروزی
خود که روسها بما ترسیم کرده بودند برون اییم
.
این جهان با ان جهان دیروزی تفاوت های
بسیار فاحشی دارد و ما دیگر با همان طرز دید و
جزم های گذشته نمیتوانیم در میدان مبارزه
پیروز بدر ایم چون نه ان جامعه دیروزی راداریم
و نه ان ایدیال های دیروزی با این وضعیت ارایش
یافته در درون جامعه سازگاری دارد و نه ان نسل
سالهای 1965 را در دهکده جهانی داریم و دیگر
غیر عاقلانه خواهد بود که مشت را با درفش
بجنگانیم وجامعه به طبقات تقسیم نموده یکی را
دوست و دیگری را دشمن خطاب کنیم .
افغانستان یک کشور بزرگ است
اما پرابلمهای ان بزرکتر از افغانستان است ،
امروز 42 کشور قلدر جهان به بهانه تامین
امنیت، در ان حضور یافته اند که با این وضعیت
نا بسامان امنیتی ، بحران فکری ، انقطابات
متعدد سیاسی بویژه عدم حضور فعال جنبش های
واقعی مردمی و عدالت خواه نمیتوان همه این
مشکل را با یک سازمان کوچک حل و فصل کرد و یا
در قدرت سیاسی حضور پیدا کرد .
از همین محور است که میتوان
اذعان کرد که که مسله جبهه
یا ایتلاف وحدت و گفتمان ملی بسیار جدی و مطرح
بحث است چون کار های بزرگ را عناصر و یا
سازمانهای کوچک انجام داده نمیتوانند این
پرابلم های بزرگ ، ووظایف بزرگ را ، احزاب
بزرگ انجام خواهند داد . با تکروی و جزم گرایی
و تمامیت خواهی کاری را از پیش نخواهیم برد
بلکه سد راه و موانع جدی را در سیر و تکامل
جنبش روشنگری انجام خواهیم داد.
اینست که میتوان گفت که ما
بایست مردم را با خود داشته باشیم ، احزاب
فراگیر داشته باشیم شامل جبهات و ایتلاف ها
باشیم وما نباید ازین مسله ترسی داشته باشیم
برای اینکه ما با مردم خود روی سفره افغانی
بخاطر منافع ملی خود فکر میکنیم نه برای منافع
بیگانه ها.
تا چه وقت بایست خارجی ها بما هدایت دهد که
فلان اعلامیه را صادر کن با فلان گروپ وحدت کن
و با فلان گروپ مقاطعه که ما از
انها با دسته های گل استقبال کرده اما بروی
ملت خود تیغ بکشیم
این چه خجاتی دارد که تو
بتوانی با انهایکه سر چاقوی خود را برای بریدن
دیموکراسی تیز کرده اند بمذاکره بنشینی و انها
ازین عمل شان مانع شوی .
پایان
تاملی بر صحبت جناب ی.
بیدار در جلسه
10
سپتامبر در کشور هالند
i
بخش دوم
بخش اول را برای روشن کردن بعضی ازحواشی
وزواید خطوط فکری پرداختم که در اینده به ان
به بحث بیشتر خواهم پرداخت و مفاد و مضار های
ناشی ازان بیموازنگی های فکری را که در حزب
گذشته ما بر روان همه مان سنگینی میکرد ، به
استفسار بیشتر خواهم گرفت و اما بنابر مبرمیت
و درک خطر دو د سته گیها ی آشکاری که بر روان
نشست
10
سیپتامبر سایه افگنده بود,
خطوط فکری دوجناح را با اتهمات وارده یک جناح
بر جناح دیگر را برملا ساخته علاوه بر اینکه
ذهن همه خواننده ها را به تنویر خواهم برد
انباشت ها ی فکری و بر داشت خود را از آن
نشست نیز در زمینه بیان خواهم نمود و جریان
را در قضاوتگاه خواننده گان عزیز قرار خواهم
داد.
تا همه بدانند که مشکلات در کجا است و چگونه
راه برون رفت ازین مخمصه را میتوان جستجو نمود.
این بخش از نوشته را به بحث های داغ و جدل های
فکری اعضای دوسازمان در نشست
10
سپتامبر اختصاص داده ام که بعدا به روی
نظریات و گمانه های نظریه پردازان مکث خواهم
نمود.
بحث را از گفتواره های جناب فهیم اداه بمثابه
یکی از سیاست سازان و اندیشه پردازان جناح
نهضت فراگیر اغاز نموده و ادامه خواهیم داد.
ایشان با تصور مبنی بر براه اندازی حزب چپ
انقلابی زحمتکشان اندیشه
خویشرا را چنین به بیان گرفتند
:
(مه
هم تصور میکنم که یک مشکل اساسی بنیادی در
اغاز ازی پروسه وجود داشته که تا بحالی ره
!
بحساب یخن ما هنوز خلاص نشده ؟
ای مشکل ده کجاست ؟
مه به نظر مه در دو مفهوم اساسی ، در دوسمت
اساسی ستراتیژیک
........
ما تا بحالی ره بصورت درست بتوافق رسیده
نتوانستیم
.
ستراتیژی ایجاد یک حزب بخاطر ایفای یک نقش
سیاسی
.......
یک ستراتیژی
ایجاد یک سازمان چپ ، انقلابی ، دیموکراتیکی
، معذرت میخواهم یک کسی از کلمه انقلابی مه
خوشش نبیایه ، مه کاملا حاضر هستم که دفعه
دیگر ایره ارایه نکنم و چپ را استفاده نکنم
.
اینجه مشکل ما نیست
........
اما اگر با اینمی خصوصیات اگر ما فکر میکنیم
که در داخل افغانستان یک ساحه سنتی ، یک ضرورت
عینی برای ایجاد چنین حزبی وجود دارد
.........)
در جای دیگر در رابطه به عضویت حزب متحد ملی
در جبهه ملی گذشته که دیگر ان جبهه وجود دارد
و نه حزب متحد ملی شامل ان جبهه میباشد نظریات
خویشتن را چنین تبلور داده است
:
(متاسفانه
ما در دوخط متفاوت
.....
و ما مثلا در اعلامیه ادغام تشکیلاتی ماده سوم
گفتیم ، عضویت در اینجه ودر اونجه باید که
اصلا مسله اساسی که
....
در پشتش قرار دشت خوبلاخره ای ماده سوم یعنی
ماده که نشان میته که ما هنوز در مورد
استراتیژی
....
با هم دیگر بتوافق نرسیده ایم
.)
در جای دیگر علیه جناب علومی با بی پروای و
خلاف سنت دیرین حزبی که ایشان بران سنتها
مباهات بیشتری دارند چنین طرح میکند
:
(ایا
اجازه میتین که وقتیکه مه ای مشکل ره که شما
در افغانستان دارین و در سه سال به همدیگر ،
حل کرده نمیتانین ، بر سبیل
همین صحبت رفیق سکندری که میگه مشکل مدیریت
وجود دارد ، چونکه مشکل مدیریت وجود دارد ،
ریس شورای اروپایی پس شود.
مه بریتان بگویم که رفیق علومی مشکل مدیریت
دارین شما ، شما و رفیق بزگر
!
وقتیکه با هم نمی تانین زبان مشترک پیدا کنین
، این مشکل مدیریت شما است
.
وقتیکه شما نمیتانین با هم به توافق برسین و
سه سال است پیش تان ، این پروسه دوام پیدا
میکنه ما دیگه پشت کسی توده یی را نشانی
نمیکنیم ، رزمیار ره نشانی نمیکنیم ، منگل را
نشانی نمیکنیم ، هر سه ازی ادم ها
، نقش بازدارنده درین پروسه ندارند ، چه باقی
میمانه امروز ؟ ببینین دلایل ره که شما امروز
بری ازی قضیه ارایه میکنین ، فقط بخاطر ازیست
که ازین جلسه راحت براین و برین
.
بعدا در بخشی دیگری از سخنان خویش اتهامات
خویشرا علیه جناب علومی چنین رده بندی میکند
.
(یکی
از شیوه های بسیار روشنی صدمه زدن برای یک
پروسه ، اینست که
:
که ادم اهداف پیش از وقت ره در برابرش قرار
بته ، شما از سرطان سال گذشته میگین که مه
طرفدار ازی بودم که ای کنگره دایر شود.
به نظر مه رفیق علومی شما اشتباه میکردین
!
در او وقت ای مسله ره مطرح میکردین
!
مه فکر میکنم بحیث یک شعار سیاسی بری ضربه زدن
سازمان که کتیش وحدت میکردین ، ایره مطرح
میساختین ، بخاطر منشعب ساختن ازین سازمان و
ایجاد مشکل در داخل ازی سازمان ایره مطرح
میکردین
.)
زهی افترا وجسارت
!!
اقای ادا فکر میکنم که شما در حالت خلسهر بوده
اید و حرف های با این بی پروایی و اهانت به
رهبری سازمان را ، مطرح کره اید
.باید
از محترم ادا پرسید که علومی امروز با علومی
سه سال قبل که حزب شما با حزب ایشان مدغم شد
چی فرق کرده؟ شما ایشان را بحیث رئیس
دورانی پذیرفتید ولی امروز با این لجاجت و پر
روئی با او سخن می زنید؟ مگر علومی این وحدت
و ادغام را بالای شما و حزب تان تحمیل نموده؟
ایا علومی شما و یا دیگر اعضای حزب تان را
برای ادغام مجبور ساخته ؟ مگر علومی به قول
معروف کدام
"تحصیلدار"
پشت دروازه شما و یا دیگر اعضای حزب تان
فرستاده
بود و شما
"بیچاره
"ها
را بالاجبار روی میز وحدت نشانده؟ و یا اینکه
بحیث
"فعالان
سیاسی آگاه"
در این ادغام
خود آگاهانه گام گذاشتید؟ ویاد مان نرود که
مفکوره ادغام هم از جانب حزب شما مطرح گردید.
یعنی این شما بودید که وحدت دو حزب را بهمین
شکل خواستید و میخواستید.
و امروز
پروسه وحدت را بسود خود نمی بینید به این سبب
خود را بزمین و زمان می زنید.
آقای
ادا شما آن نشست را برای چه منظوری دعوت کرده
بودید؟.
مگر هدف
ظاهرا صحبت در مورد مشکلات سازمان اروپائی و
مشکلات تدویر کنگره در داخل کشور نبود؟ پس چرا
از مسایل اصلی مطرح فرا تر رفتید و خواستید
اذهان
اشتراک کننده گان را
با مسایل فر عی مصروف بسازید.شما
حتی یک کلمه هم در مورد وضع تاثر آور
سازمان اروپائی که شما یکی از سردمداران آن
هستید بزبان نیاوردید.
مگر علومی برای کسب رای نزد شما
آمده بود که گفتید برایش رای نمی دهید.
آقای ادا بین خود ما باشد شما کدام کاندید
بهتر از علومی در لحظه کنونی برای ریاست حزب
سراغ دارید؟ اگر دارید لطفا بنویسید.
اگر ندارید به کدام صلاحیت شما و یا آقای
پیکارگر خواستید اوتوریته علومی را در انظار
لطمه بزنید.
از درس های گذشته بیاد داریم که یک حزب و یا
یک فعال سیاسی زمانی حق دارد که شعار سر نگونی
یک دولت و یا بر کناری یک رهبر را مطرح کند که
التر ناتیف
(بدیل)
بهتر از آن را پیشکش کرده بتواند.
در غیر آن چنین موضع گیری های غیر مسئولانه و
بی باک را در زبان فارسی خیانت میگویند.آقای
ادا وقتی محترم علومی بار اول بکابل رفتند
گفتند که میخواهند
"اعضای
خانواده
"
یعنی اعضای حزب دیروز مان را که به گفته محترم
علومی
"
ارزش های اجتماعی ما هستند"
,
جمع کنم ودر طی این چند سال بیش از
30
هزار از این ارزش هارا در زیر چترحزب متحد
ملی واقعا جمع کرده اند که کمیت آن تقریبا سه
برابر
اعضای حزبی است که شما به آن منسوب هستید.
آیا واقعبینانه و مردانه است که یک
خدمتگارزحمتکش را که شب و روز تلاش نموده است
تا این کمیت را جمع کند بحیث رئیس حزب خود را
در سیاست کشور مطرح بسازد با چنین زشتی
استقبال کنبم و یا او را با
شخصی که خود تان بحیث حافظ منافع تان در کابل
با معاش مقرر نموده اید مقایسه کنیم؟
از
شما باید پرسید که ایا در زمان مرحوم ببرک
کارمل و شهید داکتر نجیب الله این جرات را
میداشتید که رهبری حزب تان را چنان مورد اتهام
قرار دهید؟
من میدانم که دیموکراسی غرب چنین لجام گسیختگی
را ببار اورده است ولی نه انقدر که همه
اخلاقیات حزبی دیروز مانرا یکباره گی مورد
تمسخر قرار دهید
.
برای اینکه ما بتوانیم خواننده گان عزیز را به
قضاوت از قفای نظریات بکشانیم لازم دیده میشود
که نیمرخ سخنان یکی از اندیشه پردازان حزب
متحد ملی را نیز روی خط اورده تا تمایزات و
تفاوتهای دید این دو نظریه پرداز از دوجناح
حزب را به تماشای روشن بنشینیم
.
بعد جناب بیدار روی تک تک سایر اختلافات و
پرابلم های درون سازمان انگشت گذاشته شدیدا
مسایل را که بر حیات سیاسی سازمان لطمه زده با
لحن تند و انتقادی بر ملا ساخته انباشتهای
مخیلوی شانرا چنین متبلور میسازند
:
ما اصلا دو حزب با دیدگاه های متفاوت یکجا
شدیم ، این مسله ایجاب انرا میکرد که ما قبل
از مدغم شدن روی مشکلات خود حرف میزدیم ، روی
تفاوتهای دید خود حرف میزدیم ، ما چار سال
مذاکره کردیم ، همیشه تاکید ما براین بود که
اول بایست وجوه مشترک داشت ، از نظر نباید دور
داشت که تنها داشتن وجوه مشترک ، برای یک وحدت
کافی نیست ، ما بایست دریابیم که ، چه چیزها
ما ره ازهم جدا کرده است ؟
نقاط اختلاف ما در کجا است ؟
زیر انها را خط بکشیم و روی انها حرف بزنیم ،
اگر انها را رفع کنیم ، بعدا قدم بقدم بطرف
وحدت برویم
.
امیدی ما چه بود ؟
امیدی ما این بود که واقعا بتوانیم اثر گذاری
متقابل داشته باشیم ، برای ساختن یک جریان نو
.
اثر گذاری متقابل یعنی اینکه به پیشنهادات و
انتقادات منطقی یک دیگر خود باید گردن بمانیم
، تمکین بکنیم و انها را عملی بکنیم
.
اینها در کجا بایست عملی گردد ؟
در جلسات ، در مراجع رسمی ، در کنفرانسها ، در
اتاق کنگره ، متاسفانه که از ده ماه به اینطرف
کنفرانس را دایر کردیم و شورای اروپایی ساخته
شد ، پرابلم ها بوجود امد که اصلا زمینه اثر
گذاری را از بین برد
.!
ما این چانس را دیگر نیافتیم ، شما دروازه ها
بسته کردید ، شما فضای اعتماد را از بین بردید
، از سویدن شروع تا دنمارک تا المان
.
شما صدمه ی بسیار جبران نا پذیری به سازمان
اروپایی وارد کردید ، اینرا متوجه هستید ؟!
تبلیغی ره که شما امروز در سایت بامداد راه
اندازی کردید ؟
.
این چه نوع تبلغ است ؟
!
شما با این تبلیغات خود یک نوع اشتهای کاذب را
در خواننده خلق و چنین وانمود میکنید که کنگره
امروز و فردا تدویر میابد اما فقط علومی در
کابل و چار نفر در اینجا مانع ایجاد میکنند
.
اینها محور شرارت اند و یا خس و خاشاکی اند که
اتش خواهند گرفت
.
رفیق عزیز کجای این حقیقت دارد ؟
شما مشکلات عمیقی در افغانستان دارید که علومی
صاحب یکمقدار انرا بسیار دیپلوماتیک در لفافه
گفتند
.
اما مشکل قطعا در جای دیگر است
.اما
تبلیغ شما با این مشکلات مطابقت نمیکند ، شما
تبلغ یک جانبه دارید
.
بیک سمت میروید تبلیغ شما ، تبلیغ دوران نظام
توتالیتر است
.
یکی از دلایل سرنگونی ان نظام همین بود که
اصلا سیستم کنترولی نداشت ، اگر ان نظام سیستم
کنترولی میداشت به این سرنوشت غم انگیز دچار
نمیشد
.
یعنی نه حزب اپوزیسیون داشت ، نه اتحادیه داشت
، نه مطبوعات داشت ، هیچ چیزی دیگری نداشت که
ان نظام را انتقاد و کنترول بکند
.
اگر اینها وجود نداشته باشد ، شما بطرفی
میروید که ان طرف حزب نیست ، خاستگاه ما نیست
، غیر ازینکه شما سانسور را بالای صحبت های ما
تحمیل کردید ، ما اعترض کردیم ، شما چنین حقی
را ندارید
.
شما اگر واقعا دیموکرات هستید باید تمام جوانب
را در نظر بگیرید
.
بهمین خاطر رفقای عزیز قبل از تدویر کنفرانس
دو پرابلم اساسی در جلسات داشتیم
.
همچنان بار ها من عرض کردم که رفیق عزیز برای
من بگو که در اروپا چه میخواهی ؟ همین سازمان
را که میسازید ؟ هدف تان چه است ؟ ما چرا در
اروپا سازمان میسازیم اگر کمی به عقب برگردم
سوال را چنین مطرح کنم
.
1 –
شما که هستید ؟ چه میخواهید ؟ در افغانستان چه
میخواهید ؟ در اروپا چه میخواهید ؟
شما بایست همین سوال ها را جواب بدهید تکرار
میکنم از اروپا چه میخواهید ؟ از جامعه مهاجر
چه میخواهید ؟ از جامعه میزبان چه میخواهید ؟
اگر شما این سوالات را جواب ندهید ، سازمان
شما یک چیزی بیهوده است
.
بایست ضرورت ها را تشریح کرد
.
یک استراتیژی سه بخش دارد
اول
–
توضیح هدف است
دوم
–
جمع اوری وسایل است
سوم
–
ارگنایز کردن این وسایل برای رسیدن بهدف است
ما بدون اینکه هدف را تشریح کنیم ، امدیم یک
تشکیل ساختیم و بدون اینکه گپ کسی را گوش کنیم
دست به تشکیل زدیم
.
اگر از ریس شورای اروپایی پرسیده شود که
5
دقیقه در باره لایحه وظایف خود حرف بزند که
لایحه وظایف شان چه است ، در حالیکه متاسفانه
اینها توضیح نشده ، این پرابلم بسیار جدی است
معنی حرف اینست که
:
این سیستم کهنه است ، اینها باید عوض شوند از
پاین تا بالا و این نظام ، کار کهنه است ، این
سیستم باید از بین برود و این نظم با زندگی ما
در اروپا مطابقت نمیکند
.
اما حرف مرا کسی گوش نکرد ، بعوض اینکه حرف
مرا کسی گوش دهد دروازه را بسته کردند
.
اینها از جمله مسایلی بود که ضرورت داشتیم که
بروی انها بحث کنیم و میبایستی در اطرف
استراتیژی حرف میزدیم ما بایست میدانستیم که
چه نوع حزبی را داشته باشیم
.
هویت شما را برنامه شما تعین میکند ، کدام چیز
ها ره میخواهی بدست اوری با کدام وسایل ،
انجاست که هویت شما روشن میشود ، لذا باید گفت
که ما مجالی زیادی را از دست دادیم
).
بلی عزیزان خواننده,
همین مسله در ذات و کنه خویش یکی از پیچیده
ترین و حیاتی ترین
مسایل در حیات همه احزاب بویژه در حیات حزب
واحد است
.
از سخنان اقای بیدار مبرهن است که مسئولین دو
سازمان بدون در نظرداشت خط فکری و تلفیق
اندیشه ها و رفع اختلافات اندیشوی وحدت خود را
اعلان کرده اند که امروز به این بست سر خورده
اند و اگر این تفاوتهای اندیشوی وجود نداشت پس
چرا سالها بود که جدا از همدیگر در وجود احزاب
مستقل در داخل و خارج کشور فعالیت داشتند
از صحبت های آقای بیدار دریافت من این است که
ایشان اذعان میدارند که بایست با بسیاری از
راه و رسم های گذشته وداع گفته شود.حزب
ما با کودتا بقدرت رسید و با دو کوتای پیهم به
ورق سیاه تاریخ سپرده شد.
چگونه بایست قضاوت کرد.
ریالیستیک
,
صادقانه و یا غیر واقع بینانه و کاذبانه.
اگر بهر شیوه که متوسل شویم تاریخ زنده را همه
مان شاهد بودیم.
بسیاری از ما فکر میکنند که ما همه مان در یک
خط واحد فکری می اندیشیم ، اما این یک ساده
اندیشی است چون توافق روی خطوط کلی فکری نه
صرف با یکجا شدن های فزیکی انجام میشود و نه
بفرمان و احکام انجام خواهد شد و اگر چنین
نبوده پس ده ها سازمان جداگانه از بدنه حزب
دموکراتیک خلق افغنستان بوجود امده و اگر
معدود از انها بخاطر تبارز گری و شخصیت شناختی
باشد دیگران ان بیگمان بخاطر مواضع اندیشوی
شان است.
اگرروی خط فکری بحث ها و گفتمانهای کنکاشگرانه
راه اندازی
شوندو اگر به اکثریت قاطع روی مسایل به توافق
برسند انگاه شکست و یا شکستانیدن چنین حزبی
بساده گی میسر نیست
.
بگونه الگو:
بنیاد اندیشوی حزب بایست معین گردد.
ستراتیژی و تاکتیک حزب معین گردد
.
برخورد با حل مسله ملی در سیاست های حزب روشن
شود.
مطالعه جامعه شناختی انجام گیرد و از جامعه در
توالی زمان تعریف معین داده شود.
طرح حزب با مسله حاکمیت روشن شود.
سیاست حزب در مسایل بین المللی و رابطه
باهمسا یه گان روشن شود.
سیاست حزب با خطوط های مرزی که اسباب مشکلات
فروان و درد سر های ذوجوانب را برای کشور ببار
اورده روشن گردد.
بر خورد با مسایل اقتصادی
–
اقتصاد بازار ازاد
,
دولتی و مختلط نقش یافته کنونی همه بایست
تعاریف معین خویشرا داشته باشند و بسا مسایل
عدیده دیگر که حزب بر انها مکث و تعریف داشته
باشد و اگر ما بر تمسک به اینها به توافق
رسیدیم انگه حزب واحد را میتوان یکی از احزاب
صاحب امتیاز و سکاندار نهضت روشنفکری جامعه
تلقی کرد
.
یک تیم کاری بایست از همین اکنون دست بکار شود
و در روشنی تد بیر و تاثیر اندیشمندان حزب
اندیشه ها و خطوط فکر ی حزب نهادینه شوند
.
حزب بدون خط فکری کشتی بدون قطب نما را ماند
که بسوی سواحل بدون برنامه در حرکت خواهد بود
.
سیاست
حزب واحد بایست در کفه ترازوی منافع ملی در
همخوانی بمسایل ملی و جهانی بمیزان گرفته شود
چه اگر باز بسوی سیاست های جزمی و قالب شده
وارداتی دیگران رو به نهیم این بدین معنی است
که ما هنوز از گذشته های حزن انگیز نیاموخته
ایم
.
یکی از شیوه های نامرغوب گذشته درگیری ما با
مذهب و روحانیون سرمایداران و زمینداران و
احزاب مخالف ما بود.
ایجاد حزب زحمتکشان و چپ انقلابی بقول اقای
ادا چه میتواند تلقی شود جز رفتن بر همان ریشه
های فکری که بیگمان ظرفیت های مستقلانه
اندیشدن را در افکار بالنده جامعه باز میخکوب
خواهد کرد و باز اهنگ مبارزه طبقاتی سر داده
خواهد شد.هویت
سیاسی یک حزب را چنانچه محترم بیدار نیز
بوضاحت گفتند نمیتوان پیش از پیش فرمایش داد
بلکه هویت یک حزب به اساس اینکه چه وظایفی
رادر برابر خود قرار میدهد و از چه وسایلی
برای انجام آن وظایف استفاده میکند,
تعین میگردد.
چپ در گام نخست بایست با خود بنشیند و با
گذشته خویش یک محاسبه عقلانی
,نه
احساساتی ، بکند
.بایست
با سنت های کهنه خود محاسبه کند و راه ها و
شکست ها را بمحاسبه بنشیند
!
اگر چنین محاسبه صورت نپذیرد ، با ایقان و
باورمندی کامل ما وارد تراژیدی دیگری خواهیم
شد
.
ادامه دارد
تاملی بر صحبت جناب ی.
بیدار در جلسه
10
سپتامبر در کشور هالند
i
بخش اول
طوریکه از استماع صحبت های ارائه شده در نشست
فوق بر می آید جناب ی.
بیدار در مورد بسا مسایل حیات سازمان صحبت های
همه جانبه داشتند که البته بنده در خصوص
دیدگاه های ایشان در رابطه خط فکری حزب نظریات
و انباشت های فکری خویشرا به بیان خواهم گرفت
:
ایشان ضمن صحبت مفصل و رهنمودی خویش با جسارت
و صداقت تمام به بیان نظریات و اندیشه های
خویش پیرامون خط فکری حزب واحد پرداخته در
بخشی از نظریات خویش چنین ابراز نمودند.
(
ما دوحزب با دیدگاه متفاوت یکجا شدیم ، بسیار
ایجاب انرا میکرد که ما قبل بر اینکه یکجا
شویم ، باید میدانستیم که تفاوت فکری و
اندیشوی ما چه بوده که مدت ها از هم دور
ماندیم و دلایل انرا پیدا میکردیم
)
به عقیده من این مسله یکی از کلیدی ترین و
اساسی ترین سوال حل نا شده در برابر حزب واحد
است که تا کنون به پاسخ مستدل به ان پرداخته
نشده است
.
ایا تاکنون اندیشه پردازان این دو حزب سابق و
حزب واحد کنونی دلایل جدایی و دودستگی چندین
ساله خودرا بیان کرده اند ؟ ایا گاهی اندیشیده
اند که اسباب افتراق و جدایی این دو سازمان در
کجا بوده است ؟
در حالیکه ما قبل از یکجا شدن بایست بروی
تفاوتهای دید و اندشه مان تامل میکردیم وجوهات
اختلاف و تمایز های فکری خود را برجسته
میساختیم و باحلاجی چندین باره و مستدام انها
درمیافتیم که توافق نظر ما بیشتر است یا
اختلاف نظرما ن ؟ این کار چگونه بایدانجام می
پذیرفت ؟
ما بایست راه های رفته و عملکرد های گذشته را
، شعار های گذشته را ، دلایل شکست حزب گذشته
را با دید امروز و شعار های مطروحه امروزه مان
مورد شور و مشورت و کنکاش قرار میدادیم و از
انجا به همسان سازی نظریات می پرداختیم و
وجوهات اختلافات خودر ا نیز درمیافتیم و بایست
قطعا مشخص میساختیم که ایا ما میتوانیم خط
فکری واحدی داشته باشیم یا خیر؟ در حالیکه اگر
نظریات دوتن از اندیشه پردازان نهضت اقایون
فهیم ادا و جناب پیکارگر را در تقابل نظریه
جناب بیدار قرار دهیم قطعا درمیابیم که این دو
حزب در طرز دید خود تفاوت های بسیاری دارند
.
طوریکه پیداست دشواری های امروز حاصل و نتیجه
همان ندانم کاری ها و طفره رفتن های دیروز از
روبرو شدن با واقعیت های دیروز و امروز ماست.
اگر ما ان شگافهای اختلافات در فکر و اندیشه
مان رادر وقت و زمانش حل و فصل میکردیم حالا
با چنین دشواری ها رو برو نمی بودیم.
.
جنبش امروز به چهره های نو,
تفکر نو و اندیشه نو نیازمند است نه به شعار
های ایدیولوژیک کهنه و جزم های گذشته
.ما
اگر با میراث های گذشته دیروزی ، کهنه ، افراط
گرایی با برش و قاطعیت برخورد نکنیم این بمعنی
انست که بفاجعه دیگر تاریخی قدم میگذاریم
.
تلاش برای یکجا سازی دوحزبی که چندین سال از
هم جدا زیسته اند و دارای طرز دیدهای متفاوت
از زندگی و سیاست هستند,
آنهم با پیچیدن درشکلیات,
بدین معنی است که ما هردو سازمانرا ازدائره
زندگی فعال بیرون پرتاب و به بن بست روبرو
میکنیم.
ما بایست خط جدید فکری خود را روشن میکردیم و
روشن میساختیم که ما اساسا چه میخواهیم و
لایحه وظایف ما چه است در حالیکه این مباحثه و
کنکاش اصلا در بین رهبران این دوسازمان هرگز
وجود نداشته است
.صرفا
ابراز احساسات نسبت به سرنوشت جامعه و سر
گشتگی نسبت به گذشته مشترک ما ن نمی تواند
برای یک وحدت ارگانیک کافی تلقی شود.
بحث بعضی از اندیشه ورزان چون جناب بیدار ،
جناب فهیم ادا و جناب پیکارگر بوضاحت نشان
دهنده اختلافات عمیق نظرمیان این دوسازمان است.
اینها مسایلی اندکه ما را به بن بست فکری
رسانیده است.
اینها از چمله مسایل حیاتی سازمان است که
نمیتوان به انها به دیده اغماض نگریست
.
باید دانست که ما امروز به دهه دوم قرن
21
قدم گذاشته ایم و عده ای از ما هنوز در چنبره
جزم های گذشته گیر مانده اند.
این دوستان باید از یاد نبرند که امروزه
42
کشور جهان و از جمله مقتدرترین کشور های
سرمایداری در کشور ما حضور دارند وحزب ما در
جمله دیگر احزاب و ساز مانهای سیاسی فقط در
داخل نظام و در چارچوب قانون اساسی کشور
میتوانند دست به فعالیت بزنند که این خود ما
را از گذشته های ایدیولوزیک مت فاصله میدهد.
گذشته از آن انقطابات جدید جهانی نیز جدا از
ما میطلبد که جهانبینی جدید ی برای خود تنطیم
کنیم.
یاد مان نرود که اگر خط فکری ما با فر هنگ و
سنت های جامعه ما مطابقت نداشته باشد ، فاجعه
افرین خواهد بود.
لذا بایست حزب واحد تکلیف خود را با مکتب های
بسته ایدیولوژیک و شعار های از خود بیگانه غیر
ملی که جدا در تضاد با روان جامعه قرار داشته
، روشن سازد و الی ما باز بدرون فاجعه ی دیگری
فرو خواهیم لغزید.
برای اینکه دوران ایدیولوژیهای های بیگانه از
ادبیات کنونی جهان رخت بر بسته است.
اگر ماهایکه درین مرحله از حیات سیاسی که فکر
میکنیم به بلوغ لازم سیاسی رسیده ایم نتوانیم
خط روشن فکری را دنبال کنیم معنی انرا میدهد
که حوادث چندین دهه روزگار ما
,
مارا از خواب سنگین بیدار نساخته است.
انتظار میرفت که مسئولین بخصوص نظریه پردازان
هر دو سازمان میبایست در یک گفتمان سیاسی بحث
و کنکاش فکری پرداخته و راه های تقرب ووجوهات
اختلاف فکری را تشخیص داده به پاسخ ان
میپرداختند.
من یقین دارم که چنین کار انجام نشده است و
اگر میشد امروزه چنین مشکلات وجود نمیداشت
.این
وحدت یاد اور وحدت سالهای
1356
است که بفرمان از بالا انجام پذیرفت و کسی روی
تفاوتها واختلافات نظر هر گز بحث و مذاکره
ننمود بهمین سبب ما و مردم افغانستان طمع تلخ
انرا چشیدیم
.
ان تجارب تلخ را با گوشت و پوست خود لمس کردیم
و تا کنون همان دوسازمان در دوجبهه جداگانه
باقی مانده اند
با این مقدمه میخواهم به اصل مسله خط فکری مان
بپردازم
.
اینرا باید دانست که ما بدون عبور از پلکان
نقد گذشته ، به اینده شفاف ، راه پیدا نخواهیم
کرد
سیاست حزب جدید بایست درکفه ترازوی منافع ملی
قرار داده شده و در همخوانی با پد یده های
تاثیر گذار دیگر چون مسایل مذهبی
–
فرهنگی و سنتی و واکنش دنیای خارج بمیزان
گرفته شود.
خطوط فکری ما نبایست بفرمان و یا شعار ها از
قبل تنظیم شده بلکه جدا در بافت های کنونی
جامه و یک سلسله مهم های دیگر ، تنظیم گردند ،
نشود چون گذشته به افول دیگری ، هدایت شویم.
بنیاد اندیشوی حزب را بایست جمع کثیر تر
–
خبره تر
–
کار ازموه تر ما تنظیم نمایند
درین شکی نیست که حزب ما به لایه های اجتماعی
تهی دست
جامعه ارتباط دارد و تحقق خواسته های اولیه
کلیت جامعه به هیچ تیوری مغلق و شعار بلند
علمای خارجی ضرورتی ندارد.
ما در گام نخست به نجات کشور از بحران,
اعاده صلح و امنیت و ثبات سیاسی,
استقرار یک نظم اقتصادی
–اجتماعی,
حل و فصل مسایل ملی و بر قراری یک نظام
قانونمدار و شایسته سالار,
احتیاج داریم و این نیاز مندی محتاج هیچ
ایدیولوژی بیگانه نمی باشد.
حزب جدید از همین اکنون مساعی لازم را بخرچ
دهد که جامعه امروز را از عینک دیروز نه بلکه
جامعه کنونی را با بینش کنونی بمداقه بگیرد
.
این تیم نظریه پردازان ملی گرا بایست حول و
حوش این خط فکری به کنکاش ، بپردازند و بر
تولید اندیشه خودی با استشارات که قبلا بعمل
امده
پرداخته و افکاری را بمیدان بکشند که با همه
پدیده های ملی و بین المللی همخوانی داشته
باشند.
این افکار معقول اندیشوی با اموزه های از
گذشته تولید شوند و با حلاجی چندین باره ان
فراورده های فکری مان را بجامعه تقدیم نمائیم.
استدلال بر اینست که اگر ما به گذشته خویش به
نقد و محاسبه خردبینانه نه نشینیم و به محور
تضاد ها و محراق داغ پدیده های تشنج زا دست
نیابیم ، هرگز به اینده ایدیال ومعقول دست
نخواهیم یافت.
در پروسه تولید فکر و اندیشه مکثی برفکتور های
ذیل شاید خالی از مفاد نباشد.
تولید فکر و اندیشه و تغیر در جامعه
بایست گفت که تغیر در جامعه در فرهنگ و
ذهنیتها در کوتاه مدت میسر نمی باشد و
همانطوریکه تجربه نیز نشان داد تغیرات اجتماعی
با فرمان,
شعار
,
زور و فشار نیز به سر نمی رسد.
تغیر ذهنیت ها کار وقت و زمان است.همانطوریکه
شکل دهی ذهنیت های جدید طی یک پروسه تاریخی
انجام می پذیرد عوض کردن آنها نیز فرمان
نمیطلبد.
مردم بایست باورمند شوند و بعد تغیر انجام
خواهد شد.
اصلاحات در عرصه های مختلف زندگی بمثابه پیش
درامدی برای تغیر و یا از موئلفه های تغیر نیز
پروسه است نه پروژه.
پروسه زمان را به اقتضا می طلبد.
نکته با اهمیت دیگر که قابل یاد دهانی است این
است که محوراین تغیرات بایست ازادی
,استقلال
و دموکراسی گسترده باشد
.معنی
ازادی و استقلال اینست که ملت هنوز در بند
تفاسیر از قبل تنظیم شده مذهبی محصور هستند و
رهایی ازین اسارت ها کار ساده یی نیست بلکه
زمان می طلبد تا جامعه به پیشرفت و ترقی گام
بگذارد.
نبود این ازادی و دموکراسی و استقلال معنوی
خود مانع
پیشرفت جامعه بوده و این حالت بخودی خود فرصت
فکرکردن جامعه را مهار و مردم را استبداد پذیر
و دگم پذیر می سازد. لذا اصلاحات سالها می
طلبد. این مهم نیست که ما قادر به انجام این
اصلاحات شویم مهم اینست که شالوده و سنگ پایه
های اساسی این نردبان اصلاح گری ، گذاشته شود
و نسل بعدی انرا اجرا خواهند کرد .
ایا میدانید که پروسه دیموکراتیزه کردن اروپا
در 100 سال اخیر رخ داده است و این زمانی میسر
شد که نهضت های فکری اروپا 300 سال خون ریختند
، قربانی دادند تا توانستند از افسار استبداد
فکری گذشته خود و نسل بعد را برهانند .
ولی این بدین معنی نیست که ما 300 سال انتظار
بکشیم تا تغیر در جامعه بیاید . تغیر گاهی
نخواهد امد مگر که ما برای وردن آن مشقات
فروانی را بجان بخریم. یاید به جامعه امریکا
در پسین روزگار بنگریم .راه یافتن یک سیاه
پوست نیمه افریقایی و نیمه امریکایی به قصر
سفید و رسیدن به کرسی ریاست جمهوری امریکا خود
یک تغیر است و در حالیکه این مقام را سفید
پوستان امریکا هرگز شایسته یک سیاه پوست
نمیدانستند در حالیکه امروز یک سیاه پوست به
این منزلت تکیه زده است و این قطعا در حاشیه
تاریخ سایسی جهان و امریکا بمثابه یک پیروزی
تاریخی به ثبت خواهد رسید .و این جدا ناشی از
مبارزات و قربانیهای فروان و ممتد سیاه پوستان
امریکا بود که در این راه کشته های فروانی
دادند تا بلاخره خویشتن را به این مقام
رسانیدند.
تشکیل حزب واحد بمثابه انعکاس دهنده و پلاتفرم
اندیشوی جنبش روشنفکری افغانستان در بحبوحه
کنونی در سکان دهی مواضع اندیشوی روشنفکران
جامعه قطعا خالی از تاثیر نخواهد بود ، اما
بایست بیان و اشاعه این اندیشه ها با ظرافت و
تدبیر انجام گیرد.
و نه با عجله و یا شعار های احساساتی و بی روح
.در
پروسه تولید فکر و اندیشه ما بایست تا انجا که
مقدور است از پروسه جامعه شناختی اغاز نما ئیم
و خوشبختانه حزب واحد که دوران طولانی را هم
در شناخت جامعه بکار بسته و هم حضور در قدرت
سیاسی را به ازمون برده است ، اینبار بایست در
معرکه نه با شتاب بلکه با تحمل و هنجار مند در
فرایند جامعه شناختی افکار و اندیشه های
خویشرا پخته تر و هنجارمند تر به پیشکش گیرد
تا از افت و افول دیگر اجتناب بعمل اید و در
جامعه کنونی افغانستان تولید ، اشاعه و سکان
دهی تفکر در میان توده ها انهم با سنت های بیخ
یافته چندین قرنه کار بسیار ساده و سهلی
نخواهد بود..
درین شکی نیست که حزب اینده جنبشی خواهد بود
که به همه افشار تهی دست و لایه های فرودست
جامعه تعلق خواهد داشت و اگر چنین است که غیر
ازین هم نیست ما در بحبوحه کنونی و در توالی
زمان تساوی حقوق ، حل مسله ملی ، طبقات
اجتماعی ، مسایل اقتصادی و توذیع عادلانه ان
در قاموس ادبیات این حزب بیگمان اولویت های
اندیشوی را تشکیل خواهد داد اینها از جمله
تعاریف بسیار مهم و خط دهنده هستند.
اگر ازین پدیده تعریف بایسته ، شایسته و
متناسب انجام یابد در انصورت بسیاری مسایل حاد
جامعه بخودی خود حل میگردد و دیگر جایگاه برای
اپورتونیزم و خود بزرگ بینی های بی مورد سکان
و موضع نخواهد داشت.
در فرایند تولید فکر و اندیشه بسیاری از افکار
خوابیده و افکارانحطاط گرا یا خود را بر ملا
میسازد و یااینکه جای خود را در حزب پیدا
نخواهد کرد
.
برای اینکه در جدل ، گفتمان و بحث های مطول
فکری است که غلطی ها بر ملا و عریان گردیده و
اطوار درست نشانی میگردد
.
در بحث ها و جدل های تنازعی و خسته کننده ،
نیت انانیکه برای اثر گذاری برای وحدت جامعه
داشته باشند هم روشن میگردد و انانیکه نیات
های منفی و سبوتاژ گرانه
، داشته باشند نیز برملا میگردد
.
چون در گذشته در همه احزاب راست و چپ در کشور
این حرف ها وجود نداشته همه چیز سرپوشیده و در
حلقه مختص رهبری تصمیم به اتخاذ برده میشد و
صفوف از نیات و ارمانهای رهبری جز دستور چیزی
را نمیدانستند و همان بود که در بسیاری موارد
افتراق و دوگانگی در بین صفوف و رهبران دیده
میشد و یا اینکه نیات رهبری نا شناخته میماند
و این عدم شناخت علمی و منطقی از نیات رهبری
زمینه تلفیقی انرا در جامعه به شکلی میگرفت که
مشکلات فراون را در جامعه ببار میاورد
.
ما بایست بسیاری از مسایل روز ، سیاست های
جهانی ، مسایل کشوری ، اینده حزب ، اینده
رهبری ، چگونگی تدویر کنگره ها و مسایل عدیده
زیادی است که بایستی بحوزه نقد و نظر و گفتمان
ببریم
.استنباط
ما ازین بحث ها این خواهد بود که در فرجام ما
میتوانیم راه حل مشترک و فراگیر را دریابیم ما
میتوانیم نقایص و کمبودیهای خود را دریابیم
وجوهات اختلاف نظر مان ،ویا وجوهات توافقات
نظر خویشرا دریابیم
.
در واقع بحث در همین محراق ها است که ما را از
افت و افول ها نجات داده و بحث را از انحصار
چند تن محدود که به ا یقان کامل
نمیتوانند عقل کل باشند ، بیرون خواهد کرد.
ما بایست با استنباط و بهره گیری از تجارب
گذشته افول و شکست های احزاب دیموکراتیک در
کشور خویش اجازه بدهیم که صفوف هم درین حوزه
گفتان تا انجا که صلاحیت دارند اشتراک ورزند و
این بیگمان در قوام یابی اندیشه و فکر موثر و
مفید خواهد بود
.
یکی از نمود های دکتاتوری ها و نظام های
توتالیتر همین بود که رهبران به صفوف اجازه
تفکر را نمیدادند وتلقینات چنانی که رهبران می
اندیشند و صفوف بایست کار کنند ، بسیار مروج
بود و همین خود باعث این میشد که در بسیار
حالات صفوف به رهبران خویش پشت میکردند و این
تجربه در کشور ما نیز انجام شده است
.
این مهم را بایست در پیشاپیش کنگره حزب از نظر
نباید دور داشت اگر که بخواهیم که حزب در همه
عرصه حیات سیاسی فرهنگی و اجتماعی حضور با
صلاحیت و فعال داشته باشد ، بیاید همه با هم
فکر کنیم
.
ادامه دارد |