کنگره حزب و لشکر سر گردان چپ

 

رحیم حبیبی

 

موجز واره که در برابر چشمان تیز بین شما ایستاده، نه یک مقال علمی و نه یک تنظیم واره سیاسی ، فلسفی بوده بل یک نظر پژوهشی و کنکاشگرانه و یا بقول معروف مجموعه ، از انباشتها ، تراوشات ، تمرین و تجارب اکتسابی ام در چند دهه از مبارزه سیاسی ام در درون حزب دیموکراتیک خلق افغانستان ( حزب وطن ) بویژه تلخ ترین فصل های زنده گی سیاسی ام در درون "حزب واحد"  بوده که خواستم اگر انرا یکبار هم شده به بیان لایح ، جمع از همفکران ، پژوهشگران ودانشمندان این مجموعه گرفته, امید وارم برداشت و پندارم ، انتباهی باشد برای تمرین کردن مناسب ، شایسته و درخور در جولانگاه سیاست های بعدی ام و فه بها اگر عزیزان و اندیشمندان با فضیلت برای تحقق و تامین عدالت اجتماعی برای انسانهای رنجمند و تکیده افغانستان ، استفاده به جرعه از نوشش ببرند ؟.

نبشته من در حقیقت رنج نامه ی است ، مشحون و متراکم از تالم و ندانم کاریهای نا متناهی که سالهاست تارو و پود وجود، خرد وجدان نه تنها من بلکه عده کثیری از مبارزین نستوه را در هم کوبیده و شاید هم عده یی تا سالهای مطولی یدک کش این کوله بار باشد ، اما من نخواستم مهر سکوت بر لب زده و چون لاله سرخین بهار،  داغ سیاهی را در دل قایم داشته ووجدان را به ارامش کشیده  ومسکوت ومغموم باشم. لذا با اغتنام ازفرصت به افشای گوشه از حقایق و نا گفته ها می پردازم . این نوشته را زمانی مینوشتم که مدت طولانی را در در درون کشور بوده م و برداشت من مبتنی است بر اشفتگیهاوبحران های ذوجوانب , درون کشور و هیچگونه فانتازی و خیال پردازی را دران گنجایش نیست . 

 

من از کنگره حزب که امروز عده بمخالفت علیه ان پرداخته سخن خویش را اغاز میدارم و تلاش میکنم که تا انجا که لازم افتد به روشنی قضایا بپردازم

 مسله فرکسیونیزم در حزب واحد

عده از رهبران حزب واحد را ایقان بران بوده است که قبای پیشداوری را در امر بمعروف و نهی از منکر, باید ها و نباید ها ، از سالها ی سال تا به به قاف قیامت به تن دارند و همین ها علمبرداران جنبش چپ دیموکراتیک در کشور هستند و دیگران بایست یا در رکاب شان  و یا هم بحیث افسار کش اسپ شان گام بر دارند و عده دیگر هم دف زنان  برای سروده  های تلخ ایشان  برقصند وبر انها ثنا و صفت نثار کنند و صفوف بایست مستدام در قفا باشند.

 خودشان پیوسته ابرام بر ان داشه اند که گویا این آنها اند که درک از این دنیای بی سر و پای خدا و آنچه در چارچوب  زندگی و سیا ست مطرح است در احاطه دارند و این ما  هاهستیم که چون ریگ های بیابان ,برای در یافت سمت و سوی هر خوب و بد زندگی منتظر فر مان بنشینیم.

از همین زاویه است که انتقاد در نطفه خفه  و منتقد باید به هر وسیله ای ممکن از صحنه کنار زده شود. و اگر سر شخی کند و در تلاش دفاع از خود بر آید با القاب اپورتونیست ، جفا کار , ارمان باخته و خاین وغیره  مسما شود  و با انواع لاطایلات دیگر بباد تکفیر گرفته شود.

 

آنها ترا در صورتی می پسندند که چون هرعلف هرزه  به پای هربادی کمر خم کنی ، اندیشه ات را مسکوت ، وجدانت را میخکوب و خود را محصور نرخ زمان ساخته, یا همراه باش یا همیش در قفا .

اما برهه کنونی و مقتضیات آن دیگر با فضا و اوضاع و مقتضیات 30 سال قبل مطابقت نمی کند ونه هم روشنفکر امروز دیگر روشنفکر 30 سال قبل است که چشم بینا و فکر بالا نداشته باشد و نه جامعه کنونی همان جامعه 30 سال قبل است .

همه چیز دیگر گون شده و دیگر نمیتوان جامعه را مردم را و جنبش کنونی را با همان میعار های قبلی به سنجا گرفت. ما بایست جامعه را از نو بمطالعه بگیریم , معیار ها و محک های جدید را دریابیم . ما باید عقلانیت خود را با برداشت ها و انباشت های جدید عجین سازیم و از جامعه قرائت تازه ای بدست آوریم.

زمان تغیر فاحش نموده و جامعه کاملا در معنویات دیگری در گردش است . دیگر جزم ها ، شعار ها و ادبیات گذشته نه تنها برای جامعه جذاب نیست بل ادم های کهنه گرای گذشته نیز ان محبویبیت های خویشرا از دست داده اند و دیگر نمیشود با همان نسخ کهنه و نا مرغوب گذشته مردم را به قفا کشاند. بایست با بسیاری از رسوم و شعار های گذشته وداع کرد. جامعه به افکار نو,چهره های نو, رهبران نو و احزاب جدید مطابق به مقتضیات لحظه کنونی، نیاز دارد.

 جنبش های گذشته زمانی میتوانند در جامعه حضور فعال پیدا کنند که به نو سازی جنبش چه از نظر فکر ی و چه از نظر عملکرد بپردازند . با میراث کهنه چپ افراطی و چپ کاذب با برش و قاطعیت اتخاذ موضع نموده و با عادات کهنه و برخورد های ایدیولوژیک وداع گفته شود. از ایستادن در کنار یک کشور و دشمن تراشی در برابر جامعه جهانی و بستن در بروی همه جهان ،که همان شیوه های کلاسیک است اجتناب گردد. دیگر نمیتوان گفت انکه با ما است از مااست انکه با ما نیست دشمن ماست.

 این شیوه دیگر پوسیده, کهنه و متروک شده است.  افغانستان مال یک حزب سیاسی ، یک  طبقه ، یک اندیشه  و یا یک ملیت نیست. همه مردم و همه اندیشه ها میتوانند برای تحول و اعمار کشور سهم خویشرا داشته باشند .

 حق مساوی در تمامی عرصه داشته و هم حق دارند مطابق به برنامه و سلیقه خویش در ان جایگاه داشته باشند .

 جامعه به مذهب نیاز دارد ، جامعه به عنعنه نیاز دارد ،  جامعه به علم نیاز دارد ، جامعه به احزاب سیاسی دارای برنامه های مختلف نیاز دارد و ده ها نیازمندیهای دیگر.   ما حق نداریم مردم را از داشتن صلیقه های مختلف, احزاب مختلف, باورها و ایمانهای مختلف منع کنیم و باور خود مانرا برانها تحمیل نمائیم. چنار را بجرم بلندی ،  گلهارا بجرم خارهایش ، سرو را به جرم سبزی اش و بید را بجرم بیحاصلیش کله پر کنیم . آنچه که حزب دیموکراتیک خلق افغانستان از عدم درک درستش از جامعه ، درگذشته انجام داد ،  که ما نتایج معکوس و تراژیک انرابا گوشت و پوست و استخوان خویش لمس کردیم .

امروزعده ای از همسفران قدیم ,بعد از تدویر کنگره حزب, قطع نظر ازانکه از چه لحاظ از رفتن در کنگره خود داری نمودند ، عین همان اسالیب اسلاف خویشرا بکار میبندند و با سنگ و چوب برفرق کنگره میکوبند و هر انچه در چانته دارند برای سرکوبی کنگره نثار میدارند و بویژه علیه شخصیت های توانا و سیاستمداران با فراست و با تجربه ، خانواده دیروز خویش میتازند .

 مرا شخصا عقیده بر انست که اگر قرا ر باشد پرونده  همین هایکه علیه شخصیت علومی , بیدار ، جنرال عزیزی و دیگر, یاران عزیز،  میتازند ،  باز گردد ،  من یقین دارم که مایه شرمساری و سر افگنده گی  عده ازین سالاران دیروز خواهدشد. بقول معروف، چه کسی است که درین خراب اباد کارنامه اباد داشته باشد؟؟

 کنگره حزب که سالها قبل باید تدویر میافت بنابر حیله گریها و ترفند های اشکار هر روز به تانی کشانیده میشد, بدون انکه دلایل اشکار و روشنی در برابر این تانی وجود داشته باشد.

عده ای در اروپا و عده ای هم در داخل در مخالفت با تدویرکنگره و نا روا خواندن ان  , فرصت های زیاد و گرانبهای ما را به هدر داده , سرنوشت  اکثریت خاموش را به بازی گرفتند و با ایجاد فضای تشنج و پرخاش دنبال ماهی مراد خود بودند و ما را از یک بحران به بحران دیگر کشانیدند.

دوستان

حزب متحد ملی یک سازمان عملگرا و پراگماتیک است ، رهبر این حزب بر عکس سایر احزاب خارجه نشین , با شهامت وقامت بر افراشته ، گام را به داخل افغانستان گذاشت و شعار حزب را از درون سینه مردم بیرون و مطابق به خصوصیات و نیاز زمان مطرح نموده است . رئیس این حزب, بر خلاف دیگران, پرچم حزب رانه از کوچه های تمیز ، معطر و گورای اروپا , بل از درون گرد باد ها واز میان یاران و از میان انسانهای رنجمند و تکیده افغانستان برای مردم به احتزاز در اورد .

جناب علومی در وضعیتی در داخل کشور گام گذاشت که خطر تهدید فزیکی ایشانرا تا سرحد مرگ ، تعقیب میکرد ولی ایشان با این عمل متهورانه و با شهامت شان توانستند که خود را بحیث رهبر جنبش روشنفکری عدالت پسند در سطح جامعه ما مطرح و این متانت و صلابت مندی ایشان بود که نه تنها پای خویش بلکه عده زیادی از روشنفکران چپ را به داخل پارلمان کشانیدندو و با جرات تمام اولین بار, سکوت مرگبار را شکستند و هسته یک حزب دیموکراتیک را گذاشتند و لذا با صراحت میتوان اذعان کرد که امروز ایشان از اعتبار یک شخصیت مطرح در درون کشور، ودر درون جنبش ترقی خواه کشور ، برخورداراند . اگر علومی بداخل نمیرفت بصراحت عرض کنم که حزب همانند  سایر احزاب تکوین یافته اروپا در چار چوب همان رویا ها و فانتازیها و ارمانگرایی ها ، باقی میماند .

  دوستان

شعار سیاسی و پراتیک سیاسی , بحیث پدیده های مرتبط و بهم چسپیده, موئلفه های اصلی پروسه های سیاسی زندگی یک سازمان را تشکیل میدهند, اما هر کدام جایگاه خود را دارند.

عمل خردمندانه رهبر حزب بود که از شعارهای آرمانگرایانه بسوی  پراتیک سیاسی گام گذاشت و خود بحیث عنصر فدایی گام نخست را برداشت و با این ترتیب, بخش قابل ملاحظه نیروهای متشتت ، پراگنده و سرگردان ترقی طلب را ، در یک محور واحد بسیج نمود. در حالیکه رهبران اروپا نشین این شعار را از اروپا مطرح کرده و عده ی شان حتی بخاطر تذبذب های که در این امر داشتند حتی خود را علنی نمیسازند .

رهبرانی که حاضر بقربانی نباشند وخود وارد میدان نبرد نشوند ، چگونه میتوانند جنبش را بدنبال خویش بکشانند. تجربه چندین ساله نشان داد که این رهبران یک گام عملی برای مطرح نمودن جنبش های شکل یافته در اروپا برنداشته, بل بیشترین جفا را در حق این حرکات داشته و کادر های این جنبش هارا از حرکات پویای بازداشته و انهارا در حرکت دورانی و متناوب بدور ایده های پوسیده خویش علیل ساخته اند .

رهبران حزب متحد ملی با شهامت, درایت و کاردانی, دقیقا در مقطع کنونی گام بی نهایت سازنده و موثر را در راه قوام بخشی جریان عدالت خواه و دیمکراتیک برداشته اند و بویژه با تدویر کنگره، سرنوشت جریان عدالت خواه را در صحنه سیاسی کشور روشنتر مطرح کردند .

سخن آخر اینکه ,  باید از خواب گران برخاست و بخود امد و دنیا را آنطوریکه است دید و به این حقیقت تن داد که نسل کنونی فعالان سیاسی ما دیگر همان نسل جزم اندیش و قفا رو قافله نیست که گوسفند وارازعقب هر شبانی حرکت کند و دست نگر تحلیل های چند کارمند کهنه کار بین المللی باشند, وهرآنچه این کهنه کاران در خورد شان بدهد همان بکنند. همان دنبال کردن ها و بی خبریها بود که در زمانش پشت اعضای حزب را بزمین کوبیدند و دست و پا بسته تسلیم سرنوشت کردند  ووطن را به مزلت کشانیدند,واین ما بودیم  و مردم بازمانده از فرط استیصال که در دستان سرنوشت قرار گرفتیم و در پشت هفت کوه سیاه متواری شدیم .

  نسل نو از افتاب سخن میگوید . نسل نو نسل بیدار و هوشیار و اگاه است. نسل کنونی دل به قیل و قال و شعار نمی بندد . نسل نواز مار های که آقا روی دیوار ترسیم نموده  نه می هراسند .

نسل نو این بیداری رابه قیمت دادن جان خود به قیمت زندانی شدنش ،  تحقیر شدنش ،  تبعید شدنش و در یک کلمه به بهای سنگینی بدست اورده است .

نسل نو از خود از من و از تو خواهد پرسید که ما که بودیم و کی هستیم و در کجای  این ویرانه هستیم و چرا تا کنون درین ویرانه  به بیغوله مانده ایم  ؟

نسل نو نسل عصیان گر، نسل بیدار،  تابو شکن،  پرخاشگر و نسل قرن 21 است این نسل دیگراز نسل ، خوشه انگور,  نیست که اورا ازتاک برکنند و در خم ها به اندازند و عصاره اشرا بکشند و بعد در زیرهمان تاک مادر ، خونش را با شعار  بسلامتی سر کشند .

دعوت به انقیاد و باز گشت به روح غلامی و اطاعت بدون چون چرا دورانهای توتالیتر گذشته و با روحیه ازادی خواهی صفوف کنونی همخوانی ندارد و دیگر نمیتوان با افسانه ها و هذیانها از مار های روی دیوار،  همه را اسیر ساخته مرعوب کرد .  دیگر این شگرد های متروک چندان بازار سیاسی ندارد .

 XXXXX

کنگره را یکطرفه خواندن و یا نا مشروع دانستن و خود را از متن حوادث بیرون کشیدن ابدا بار مسولیت مانرا بحاشا نخواهد برد. این بار مسولیت بدوش همه مان است کسی از ما بیشتر و کسی از میان ما مسولیت کمتر را به پشتاره خواهد داشت . بیائید به همکاری رو اوریم چون در تقابل کمر یکی خواهد شکست .

کنگره بایست تدویر میگردید  !!

 اینکه  تدویر ان با روحیه چند کارمند سیاسی مان که سالهاست در کنگره رهبری مان جا خوش کرده و انرا به هیچ قیمیتی حاضر نیستند ، از دست دهند ،  سازگار نیست,  نمیشود بهای این ناسازگاری را صفوف بپردازد .

کنگره مطابق به فیصله های حزبی به تاریخ معین تدویر یافت  و ازهمین جا بایست ره را به سینه تاریخ بشگافیم .چون دیگر زمان مهندیسی های از قبل طراحی شده به افول کشیده , بگذار که نسل نو از سیاسیون ما وارد معرکه شوند . 

 در حالیکه حزب متحد ملی سیاست های واقعبینانه را مطرح کرده است ، جسارت وواقعگری از لحاظ رویکرد با تحمل و شکیبای وارد فرهنگ جدید شده است.

علومی نشان داد که از گذشته های حزب اموزه های خوبی را در مخیله انباشته است ولی نه با ماجراجویی های گذشته و یا بیرق سرخ و یا پا گذاشتن بر مقدسات مردم  .

باید گفت این حزب متحد ملی بود که بسیار و ظریفانه مسایل را بمداقه گرفته و توانسته است که با روان شناخت جامعه درست عمل کند.